جایگاه و کاربردهای شواهد نقلی و روایات در تفسیر قرآن کریم

جایگاه و کاربردهای شواهد نقلی و روایات در تفسیر قرآن کریم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

روایات معصومان (علیهم السلام) گنجینه ارزشمندی است که به مصداق «انّ حديثنا یحیی القلوب»؛ همانا حدیث ما قلب ها را حیات می بخشد[1]؛ قلب ها را جان می دهد و طراوت می بخشد و به مصداق حديث «فانّ الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا»؛ همانا اگر مردم نیکویی های سخنان ما را دریابند، از ما پیروری می کنند[2]؛ رفتار ما را به تراز رفتار قرآنی و تربیت الهی که در گفتار امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان قرآن ناطق تجلی یافته است، نزدیک می کند.

گذشته از بعضی روایات در تفسیر که مستقیم به تفسیر آیه می پردازد و زوایای آن را روشن می کند، بسیاری از روایات نیز وجود دارد که به نوعی با آیات در پیوندند و در رویکرد تربیتی قرآن نقش آفرینی می کنند.

وجود این روایات در تفسیر از آنجا که مقاصد آیات را مورد تاکید قرار می دهند یا زاویه تربیتی آیات را برجسته می کنند یا مصادیق وسیع تری از آنها را مورد اشاره قرار می دهند یا لایه های ژرف تری از آنها را نمودار می سازند یا با شوق آفرینی و شورافکنی، انگیزه توجه به آموزه های قرآنی را افزون می سازند، در تفسیر تربیتی مورد توجه قرار می گیرند.

در حقیقت تفسیر تربیتی مبتنی بر تربیت ولایی است؛ تربیتی که برآمده از گفتار و رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان عدل قرآن و یکی از دو گوهر گرانبهایی است که در حدیث ثقلین تمسک به آن مایه نجات از گمراهی دانسته شده است.

آنگاه که از یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند، پاسخ داد: «كان خلقه القرآن»؛[3] این تعبیر کوتاه در حقیقت محور مهمی از تربیت قرآنی را که همان تربیت ولایی است، تبیین می کند. به طور خلاصه جلوه عملی آموزه های قرآن را می توان در سیره و سنت معصومان (علیهم السلام) دید و حقایق علمی قرآن را در نمود عینی آن نظاره گر بود.

مفسر تربیتی با اشراف بر احادیث معصومین (علیهم السلام) به ویژه احادیث اخلاقی و تربیتی قدرت دید و بینش علمی خویش را افزون می سازد و افق نگرش خود را بر لایه ها و بطون بیکران قرآن می گسترد و به فهم ملموس و عینی تری از آیات می رسد و رابطه درستی میان آیات و مقاصد آن که همانا مقاصد تربیتی است، به دست می آورد و به مخاطب خویش منتقل می کند.

آسیب مهم روایتگری در تفسیر تربیتی خروج از حد اعتدال در نقل روایت و تبدیل تفسیر به کتاب وعظ و نصیحت، نقل احادیث بی ارتباط یا کم ارتباط با آیات و نیز نقل روایات ضعیف و شبهه ساز است. در حقیقت مفسر باید به وسیله روایت، زاویه ای از زوایای آیه را بگشاید و مقصدی از مقاصد آن را بازگو کند و جلوه ای از جلوه های آن را موکد سازد تا بتوان تحت عنوان ابزار تفسیر از آن یاد کرد.

کارکردهای تربیتی روایات در تفسیر

روایات معصومان (علیهم السلام) کارکردهای متنوعی در جهت تفسیر به طور کلی و تفسیر تربیتی به طور خاص دارد که دستیابی به تمامی این کارکردها در گرو بررسی جامع روایات تفسیری به طور خاص و روایات منقول در تفاسیر به طور عام است که خود پژوهش مستقلی می طلبد و در زیر تنها به برخی از آنها اشاره می شود:

مصداق یابی روایات در تفسیر

گاه بهره گیری از روایات در تفسیر به منظور مفهوم شناسی از طریق مصداق یابی است. امام خمینی به عنوان مفسری که دغدغه خاصی در توجه به مقاصد حقیقی آیات و ابعاد هدایتی و تربیتی آن دارد، در تفسیر آیه «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَليم»؛[4] با بهره گیری از دو روایت امام صادق (علیه السلام) به مفهوم شناسی تربیتی قلب سلیم و مصداق سازی آن می پردازد و می نویسد: «منظور از قلب سلیم آن است که پروردگار را در حالی ملاقات کند که احدی جز او نباشد»؛[5] و در حدیث دیگر «منظور از قلب سلیم آن است که از محبت دنیا خالی سالم باشد»؛[6]

عینی سازی روایات در تفسیر

گاه بهره گیری از روایات در تفسیر به منظور ملموس و عینی تر کردن مفهوم آیه به کار می رود. برخی مفسران در تفسیر «وَ أنَّ هذا صراطى مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» (و [بدانید] این است راه راست من. پس از آن پیروی کنید و از راه های دیگر که شما را از راه وی پراکنده می سازد، پیروی مکنید. اینهاست که [خدا] شما را به آن سفارش کرده است. باشد که به تقوا گرایید)؛[7]

روایتی از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل می کنند که ایشان با بهره گیری از روش تربیتی نمایشی و تصویری به مفهوم شناسی پرداختند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خط مستقیمی کشیدند و فرمودند این راه رشد و هدایت است و از چپ و راست آن خط هایی کشیدند و فرمودند اینها راه هایی است که بر هر راهی از آن شیطانی است که افراد را به آن راه ها دعوت می کند».[8]

باطن یابی روایات در تفسیر

گاه بهره گیری مفسر از روایات در تفسیر به منظور دستیابی به باطن آیه که لایه ژرف تری از پیام های تربیتی آیه را مطرح می کند، است؛ برای مثال برخی مفسران در تفسیر آیاتی که بر فضیلت مهاجرت در راه خدا تاکید می کنند، علاوه بر بیان معنای ظاهری آن که همان هجرت مادی و «سرزمینی» است،[9] به یکی از معانی تاویلی مذکور در روایات که همانا «هجرت از سیئات به حسنات» است، اشاره می کنند؛[10] برای مثال یکی از مفسران در تفسیر آیه زیر می نویسد:

«وَ مَنْ يَهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدُ فِي الْأَرْضِ مُراغَمَا كَثِيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يَدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ وَ كانَ اللهُ غَفُوراً رَحیما»؛[11]
و هر که در راه خدا هجرت کند در زمین اقامتگاه های فراوان و گشایش ها خواهد یافت و هرکس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او از خانه اش به درآید، سپس مرگش در رسد، پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است؛

هجرت از نظر اسلام تنها هجرت مکانی و خارجی نیست، بلکه باید قبل از این هجرت، هجرتی از درون آغاز شود و آن هجرت و دوری از چیزهایی است که منافات با اصالت و افتخارات انسانی دارد تا در سایه آن برای هجرت خارجی و مکانی آماده شود و این هجرت لازم است تا اگر نیازی به هجرت مکانی نداشت، در پرتو این هجرت درونی در صف مهاجران راه خدا در آید.

اصولا روح هجرت همان فرار از ظلمت به نور و از کفر به ایمان، از گناه و نافرمانی به اطاعت فرمان خدا است و لذا در احادیث می خوانیم: «مهاجرانی که جسمشان هجرت کرده، اما در درون و روح خود هجرتی نداشته اند، در صف مهاجران نیستند و به عکس آنها که نیازی به هجرت مکانی نداشته اند، اما دست به هجرت در درون وجود خود زده اند، در زمره مهاجران اند»؛

امیر مومنان علی (علیه السلام) می فرماید: «و يقول الرجل هاجرت و لم يهاجر، انما المهاجرون الذين يهجرون السيئات و لم يأتوا بها»؛[12]

تاکید بر معنای مقصود روایات در تفسیر

از جمله کارکردهای روایات در تفسیر قرآن تاکید بر معنای مورد نظر مفسر است. بعد از اینکه مفسر مراد و مقصود آیه را روشن کرد، با بهره گیری از روایات معصومان (علیهم السلام) در آن موضوع، علاوه بر تاکید بیشتر بر مقصود، موجب اعتبار بخشی افزون تر به بیان تفسیری خویش می شود.

یکی از مفسران ذیل آیه «وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يَقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ ينْصَرُون»؛ و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی [از عذاب خدا] را از کسی دفع نمی کند و نه از او شفاعتی پذیرفته و نه به جای وی بدلی گرفته می شود و نه یاری خواهند شد؛[13]

می نویسد: در ابتدا خداوند فرمود: «وَ اتَّقُوا يوْماً». حضرت سبحان با ذکر واژه «وَ اتَّقُوا يوماً» در صدد القای ترس در وجود انسان ها نیست، بلکه مراد از آن ایجاد آمادگی و مهیا شدن برای حضور در عالم قیامت است؛ همان گونه که یاد مرگ بودن نیز به همین معناست.

در روایت آمده است «سئل رسول الله (صلی الله علیه و آله) : أى المؤمنين أكيس؟ فقال: ترهم ذكراً للموت و أشدهم له استعداداً: از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) سوال شد کدام یک از مومنان زیرک ترند، فرمود آنان که بیشتر یاد مرگ می کنند و آمادگیشان برای برخورد با آن بیشتر است»؛[14]

در این حدیث منظور از به یاد مرگ بودن ترسیدن و دل نگران بودن و نقض عیش زندگانی نیست، بلکه مراد آماده شدن برای پای گذاشتن به عالم قیامت است. به تعبیر امام علی (علیه السلام): «تجهزوا رحمكم الله فقد نودی فيكم بالرحيل»؛ آماده شوید خداتان بیامرزاد که بانگ کوچ را سردادند؛[15] و به بیان لسان الغیب:

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها[16]و[17]

شوق آفرینی و شورافکنی روایات در تفسیر

گاه مفسر از روایت برای تبیین و توجیه مفهوم و مراد آیات استفاده نمی کند، بلکه با توجه به جهت گیری و تناسبی که یک روایت با آیه یا آیات مورد نظر دارد، در تحریک و تشویق بیشتر مخاطبان برای پذیرش مدلول آیه استفاده می کند؛ برای مثال سید قطب در تفسیر آیه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العالمین»[18] از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کند که فرمود:

«بنده ای از بندگان خداوند به هنگام حمد و ستایش خداوند می گفت: “یا رب لك الحمد كما ينبغي لجلال وجهك و عظیم سلطانک”. فرشتگان با شنیدن این سخن از نوشتن ثواب آن دست کشیدند و ندانستند چگونه باید آن را بنویسند؛ به خداوند عرضه داشتند: پرودگارا، این بنده تو سخنی بر زبان آورده که نمی توانیم آن را ثبت کنیم. خداوند به آن فرشتگان فرمود: سخن او را همان گونه که بر زبان آورده، ثبت کنید تا آنگاه که او به ملاقات من آید، پاداش آن را به او بدهم»؛[19]

وضوح بخشی روایات در تفسیر

انتقال پیام میان فرستنده و گیرنده با یک عامل ارتباطی است. عامل ارتباطی می تواند کلام، صوت، تصویر، علامت یا چیز دیگری باشد. به میزان گویایی و وضوح این عامل ارتباط بهتر و دقیق تری میان آن دو بر قرار می شود. بدفهمی و دشوار فهمی گیرنده می تواند این ارتباط را ضعیف کند و حتی به قطع آن بینجامد. این اصلی مهمی در ارتباطات آموزشی و پرورشی است.

مفسر انتقال دهنده پیام و مخاطب گیرنده آن است و آیات قرآن محتوای این پیام است. به میزانی که این محتوا شفاف تر و گویاتر به مخاطب منتقل شود، کشش و شوق وی به ادامه تفسیر افزون می شود. محتوای بسیاری از روایات اعم از روایات تفسیری و غیر تفسیری، کارکرد وضوح بخشی به پیام آیه و ابعاد آن دارد.

مفسران ذیل آیه «أَفَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيلٌ لِلْقَاسِيةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللهِ أُولئِكَ فى ضَلالٍ مُبین»؛[20] پس آیا کسی که خدا سینه اش را برای [پذیرش] اسلام گشاده و [در نتیجه] برخوردار از نوری از جانب پروردگارش می باشد [همانند فرد تاریک دل است]؟ پس وای بر آنان که از سخت دلی یاد خدا نمی کنند. اینان اند که در گمراهی آشکارند؛

نقل می کنند که وقتی این آیه نازل شد، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند چگونه انسان شرح صدر می یابد؟ ایشان فرمود: «إذا دخل النور فى القلب انشرح و انفسح: هنگامی که نور در قلب داخل شود، گسترده و باز می گردد». گفته شد: علامت آن چیست؟ فرمود: «الانابة الى دار الخلود والتجافى عن دار الغرور و الاستعداد (التأهب) للموت قبل نزوله»؛ [نشانه آن] توجه به سرای جاوید و جداشدن از سرای غرور و آماده گشتن برای مرگ پیش از وقوع آن است.[21]

نشان آن دلی کز فیض ایمان است نورانی

توجه باشد اول سوی دارالملک روحانی

ز دنیا روی گردانیدن و فکر اجل کردن

که چون مرگ اندر آید خوش توان مردن به آسانی[22]

نصحیتگری و ارشاد نمایی روایات در تفسیر

گاه مفسر با بهره گیری از روایات در تفسیر به وعظ و ارشاد مخاطب می پردازد و جلوه تاثیری آیه را افزون می کند. این ویژگی در بیشتر تفاسیری که رویکرد غالبی ارشادی و واعظانه دارند، فراوان دیده می شود. این روایات در بسیاری از موارد غیر مستقیم و ضمنی با محتوای آیه مرتبط است؛ برای مثال میبدی در تفسیر آیه ۷۶ قصص در پردازشی ادبی _ روایی تربیتی _ می نویسد:

قوله تعالى: «إِنَّ قارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمٍ مُوسى فَبَغِى عَلَيهِمْ»؛ حب الدنيا حمل قارون على جمعها وجمعها حمله على البغى عليهم و صار كثرة سبب هلاكه. في الخبر ، «حب الدنيا رأس كل خطيئة»؛[23] دوستى دنیا، سر هر گناهان است و مایه هر فتنه، بیخ هر فساد. هر که از خدا سر بازماند، به مهر و دوستی دنیا بازماند.

دنیا پلی گذشتنی است و بساطی در نوشتنی؛ مرتع لاف گاه مدعیان و مجمع بارگاه بی خطران؛ سرمایه بی دولتان و مصطبه بدبختان. معشوقه ناکسان و قبله خسیسان؛ دوستی بی وفا و دایه ای بی مهر؛ جمالی با نقاب دارد و رفتاری ناصواب دارد و چون تو دوست در زیر خاک صد هزاران دارد، بر طارم طواری نشسته و از شبکه شک می برون نگرد، با تو می گوید:

من چون تو هزار عاشق از غم کشتم

نالود به خون هیچ کس انگشتم

مصطفی (صلى الله عليه و آله و سلم) گفت: «ما من احد يصبح فى الدنيا الا و هو فيها بمنزلة الضيف ماله في يده عارية و الضيف منطلق و العارية مردودة» و في رواية اخرى «ان مثلكم في الدنيا كمثل الضيف و ان ما في ايديكم عارية»؛ می گوید: مثل شما در این دنیای غدار مثل مهمانی است که در مهمانخانه فروآید. هر آینه مهمان رفتنی بود، نه بودنی. همچون آن مرد کاروانی که به منزل فروآید؛ لابد از آنجا رخت بردارد و تمنا کند که آنجا بایستد؛ سخت نادان و بی سامان بود که آن گه نه به مقصود رسد و نه به خانه بازآید».

جهد آن کن ای جوانمرد که این پل بلوا به سلامت باز گذاری و آن را دار القرار خود نسازی و دل در او نبندی تا شیطان بر تو ظفر نیابد. صد شیر گرسنه در گله گوسفند چندان زیان نکند که شیطان با تو کند: «ان الشَّيطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فاتخذوه عدوا»[24] و صد شیطان آن نکند که نفس اماره با تو کند «اعدى عدوك نفسك التي بين جنبيك». [25]و[26]

در برخی تفاسیر ذیل آیات ۱۳_۱۸ سوره نجم و در بحث معراج و مشاهده پاره ای از آیات و نشانه های بزرگ پروردگار توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، گوشه ای از گفتگوهای خداوند با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گزارش کرده اند که واقعا انسان ساز است.

نتیجه گیری

روایات معصومان (علیهم السلام)، کارکردهای متنوعی در جهت تفسیر قرآن کریم دارند که از جمله آنها مصداق یابی روایات در تفسیر، عینی سازی، باطن یابی روایات در تفسیر، تاکید بر معنای مقصود، شوق آفرینی و شورافکنی روایات در تفسیر، وضوح بخشی و نصحیتگری و ارشاد نمایی روایات در تفسیر می باشد.

در حقیقت در تفسیر تربیتی از گفتار و رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان عدل قرآن و یکی از دو گوهر گرانبهایی که در حدیث ثقلین تمسک به آن مایه نجات از گمراهی دانسته شده است، استفاده می شود.

پی نوشت ها

[1] . محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۵۱، حدیث امام باقر (علیه السلام) .

[2] . همان، ص ۳۰، حدیث امام رضا (علیه السلام).

[3] . ابن ابی الحدید معتزلی؛ شرح نهج البلاغه؛ ج ۶، ص۳۴۰.

[4] . شعراء: ۸۹.

[5] . القلب السليم الذي يلقى ربه و ليس فيه احد سواه (سیدهاشم بحرانی؛ التفسير القرآن؛ ج ۴، ص ۴۱).

[6] . هو القلب الذي سلم من حب الدنيا (همان).

[7] . انعام: ۱۵۳.

[8] . عن ابن مسعود قال: «خط رسول الله الله الخطا بيده ثم قال هذا سبيل الله مستقيما و خط عن يمينه و عن شماله ثم قال هذه السبل ليس منها سبيل إلا عليه شيطان يدعو إليه ثم قرأ: «هذا صراطي مُسْتَقِيمَا فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِه» (ر.ک: احمد بن مصطفى المراغى؛ تفسیر المراغى؛ ج ۸، ص۷۳. محمد جمال الدین قاسمی؛ محاسن التأويل؛ ج ۴، ص ۵۴۰).

[9] . سید محمد حسين فضل الله؛ من وحى القرآن؛ ج ۱۸، ص ۳۸.

[10] . رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): يا على المؤمن من أمنه المسلمون على أموالهم و دمائهم و المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه و المهاجر من هجر السيئات (محمد باقر مجلسی؛ بحار الانوار ج ۷۴، ص ۵۴). ر.ک.حسینی شاه عبدالعظیمی؛ تفسیر اثنی عشری؛ ج ۴، ص ۳۸۴. سلطان محمد گنابادی؛ بیان السعادة في مقامات العباده؛ ج ۱، ص ۲۴.

[11] . نساء: 100.

[12] . ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۹۳.

[13] . بقره: ۴۸.

[14] . یعقوب کلینی، الکافی، ج ۳، ص۲۵۸.

[15] . نهج البلاغه، خطبه ۲۰۴.

[16] . شمس الدین محمد حافظ شیرازی؛ دیوان حافظ شیرازی؛ ص ۳۵، غزل ش ۱.

[17] . محمد على انصارى مشكاة، تفسر قرآن کریم؛ ج ۳، ص ۴۸.

[18] . حمد: ۲.

[19] . سيد قطب في ظلال القرآن، ج ۱، ص ۲۲.

[20] . زمر: ۲۲.

[21] . ملا محسن فیض کاشانی؛ تفسير الصافي؛ ج ۴، ص۳۱۹.

[22] . اسماعیل حقی برسوی؛ تفسیر روح البيان؛ ج ۸، ص ۹۶.

[23] . محمد بن يعقوب كليني؛ الكافي ج ۲، ص ۱۳۱.

[24] . محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج ۶۷، ص ۶۴.

[25] . رشیدالدین میبدی؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ ج ۷، ص۳۵۸.

[26] . ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲۲، ص ۵۰۷_۵۱۱.

منابع

  • قرآن کریم؛ ترجمه محمد مهدی فولادوند.
  • نهج البلاغه؛ ترجمه محمد دشتی.
  • مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1374.
  • مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه، تحقیق جمعی از محققان؛ بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
  • انصاری، محمد علی؛ مشکاه: تفسیر قرآن کریم؛ مشهد: انتشارات بیان نور هدایت، 1392.
  • ابن ابی الحدید معتزلی، عبد الحمید بن هبه الله؛ شرح نهج البلاغه؛ تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم؛ قم کتبه آیه الله مرعشی نجفی، 1404ق.
  • بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن؛ تهران: بنیاد بعثت، 1416ق.
  • حافظ شیرازی، شمس الدین محمد؛ دیوان حافظ شیرازی؛ قم: رئوف، 1371.
  • حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد؛ تفسیر اثنی عشری؛ تهران: میقات، 1363.
  • حقی بر سوی، اسماعیل؛ تفسیر روح البیان؛ بیروت: دار الفکر، بی تا.
  • میبدی، رشید الدین احمد بن ابی سعد؛ کشف الاسرار و عده الابرار؛ تهران: امیر کبیر؛ 1371.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک؛ تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم؛ ط2، بیروت: دار التراث، 1387.
  • فضل الله، محمد حسین، من وحی القرآن؛ ط2، بیروت: دار الملاک للطباعه و النشر، 1419ق.
  • فیض کاشانی، ملاحسین؛ تفسیر الصافی؛ تحقیق حسین اعلمی؛ ط2، تهران: الصدر، 1415ق.
  • قاسمی، محمد جمال الدین؛ محاسن التاویل؛ بیروت: دار الکتب العلیمه، 1418ق.
  • قطب، سید؛ فی ظلال القرآن؛ بیروت: قاهره، دار الشروق، 1412ق.
  • کلینی؛ محمد بن یعقوب؛ الکافی، تحقیق علی اکبر، غفاری و محمد آخوندی؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1407ق.
  • گنابادی، سلطان محمد؛ بیان السعاده فی مقامات العباده؛ ترجمه رضا خانی و حشمت الله ریاضی، تهران: دانشگاه پیام نور، 1372.
  • المراغی، احمدبن مصطفی؛ تفسیر المراغی؛ بیروت: در احیاء التراث العربی، بی تا.

برگرفته شده از کتاب تفسیر تربیتی قرآن، علی اسعدی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی. (با دخل و تصرف)

بدون دیدگاه