پیدایش گرایش مهایانه و مکتب فلسفی ناگارجونه‌ در بودیسم

پیدایش گرایش مهایانه و مکتب فلسفی ناگارجونه‌ در بودیسم

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

گرایش مهایانه، یکی از دو گرایش اصلی بودیسم به شمار می رود، که با سه آموزه «شونیتا»، «بدهی ستوه»‌  «سرسپردگی‌ و اخلاص» شناخته می شود. این گرایش خود بستری برای شکل گیری مکاتب متعددی بوده که یکی از مهم ترین آنها، «مادهیه میکه»‌، مکتب‌ فلسفی ناگارجونه می باشد.

بستر شکل گیری گرایش مهایانه

از نخستین‌ سده هاي پس‌ از مرگ‌ بودا، اختلاف‌ بر سر مسائل‌ اعتقادي که‌ گاه‌ چندان‌ هم‌ با اهمیت‌ نبودند، به‌ شکل گیري فرقه ها و مکتب هاي گوناگونی‌ در میان‌ پیـروان‌ بودا منجر شد. چنین‌ به نظر می رسد که‌ نخستین‌ جدایی‌ در میان‌ جامعه‌ بوداییان‌ در حدود سده چهارم‌ ق.م و کمی‌ پس‌ از شوراي وایشالی‌ رخ‌ داده‌ باشد که‌ در ضمن‌ آن‌، دو گروه‌ «مهاسنگهیکه‌ ها» و «ستهویره‌ واده‌ ای ها» از یکدیگر جدا شدند.

پس‌ از آن‌، در طول‌ سده‌ هاي بعد، از هر یک‌ از این‌ دو مکتب‌، گروه هاي کوچک تر متعددي به وجود آمدنـد کـه‌ درباره جزییات‌ اصول‌ اعتقادي و اختلاف‌ باورهاي بسـیاري از آنهـا بـا یکدیگر اطلاعات‌ کاملی‌ در دست‌ نیست‌ و از برخی‌ از آنها تنها نامی‌ باقی‌ مانده‌ است‌. سنت هاي بودایی‌ تعداد این‌ فرقه‌ ها یا مکاتب‌ را که‌ امروزه‌ همه‌ آنها بخشی‌ از طریق‌ بزرگ‌ «تهره‌ واده»‌ (هینـه یانـه‌) در نظر گرفته‌ می شوند، هجده‌ تا می دانند، اما این عدد صرفا عددي سنتی‌ اسـت‌ و محققان‌ در حال‌ حاضر بیش‌ از سی‌ گروه‌ مختلف‌ را شناسایی‌ کرده اند.

همزیستی و تکثرگرایی در فرقه های بودایی

آن گونه‌ که‌ از سنگ نبشته‌ ها، سفرنامه هاي زائران‌ چینی، همچون‌ «شـون‌ تسـنگ»‌ و «اي چینگ»، و همچنین‌ تاریخ‌ نگاري هاي سینهالی‌ بر می آید، هیچ یک‌ از فرقه هاي متعدد بودایی‌ در تمام‌ مناطق‌ هند حضور نداشته اند.

از سوي دیگر، هیچ‌ منطقه‌ خاصی‌ نیز محل‌ شکل گیري و حضور تنها یک‌ گروه‌ خاص‌ نبود. در واقع‌، در هر منطقه‌ گروه‌ خاصی‌ اکثریت‌ پیروان‌ را به‌ خود اختصاص‌ می‌ داد و این‌ گروه‌ اکثریت‌، با دیگر فرقه‌ ها، همزیستی‌ مسالمت‌ آمیزي داشت‌. هر فرقه‌ داراي سازماندهی‌ درونی‌ و متون‌ مقدس‌ خود بود و راهبان‌ فرقه‌ هاي مختلف‌ در یک‌ صومعه‌ با دوستی‌ در کنار یکدیگر زندگی‌ می کردند. به‌ طور کلی‌، باور بر آن‌ بود که‌ براي رسیدن‌ به‌ رستگاري راه هاي گوناگونی‌ وجود دارد که‌ همه‌ به‌ هدف‌ واحدي می رسند و از این‌ رو، پیروان‌ فرقه‌ هاي مختلف‌ در مقابل‌ هم‌ موضعی‌ همراه‌ با تساهل‌ و مدارا داشـتند.[1]

افزون‌ بر این‌، اساسا دین‌ بودایی‌ بر خلاف‌ ادیانی‌ چون‌ مسیحیت‌، بیش‌ از آنکه‌ دغدغه‌ راست‌ کیشی در باورهای دینی را داشته‌ باشد، از آغاز خود، دینی‌ در جستجوي عمل‌ درست بوده‌ و این‌ بـه‌ آن‌ معناسـت‌ کـه‌ در جامعه‌ بودایی‌، هماهنگی‌ و یکدستی‌ عمل‌ و رفتار دینی‌ مهم‌ تر از هماهنگی‌ اعتقادي به شمار می‌ آمد.

به‌ همین‌ سبب‌، آنچـه‌ در جامعه‌ رهبانی‌ بودایی‌ موجب‌ حفظ‌ وحدت‌ می شد، پایبندي به‌ وینَیه‌ (قانون‌ هاي نظام‌ رهبانی‌) واحد بود، نه‌ باور به‌ اصول‌ اعتقادي کاملا یکسان‌. از همین‌ روست‌ که‌ بنا بر شواهد تاریخی‌ و روایت هاي سنتی‌ بودایی‌، شوراي دوم‌ بودایی‌ که‌ در وایشالی‌ تشکیل‌ شد، به دنبال‌ آن‌ بود که‌ اختلاف‌ نظرها و تفاوت‌ روش ها در میان‌ راهبان‌ را از میان‌ ببرد و به‌ ایـن‌ گونه‌ اختلاف‌ ها پایان‌ دهد. به‌ این‌ ترتیب‌، می توان‌ تصور کرد که‌ در مهروموم‌ هـاي میـان‌ ١٠٠ ق.م‌ تـا نخسـتین‌ سده‌ هـاي میلادي، در صومعه‌ هاي بودایی‌، راهبانی‌ با باورهاي گوناگون‌ در کنار یکدیگر با آرامش‌ می‌ زیستند و از قانون‌ هاي رهبانی‌ یکسانی‌ پیروي می‌ کردند.

ماهیت باطنی گرایش مهایانه

محققان‌ امروزه‌ بـر آن‌ تأکید دارند که‌، گرایش مهایانه در آغاز شکل‌ گیري و در اصل‌ خود، حرکتی‌ فرقه‌ اي نبود و تعالیم‌ آن‌ به‌ جاي آنکه‌ به دنبال‌ ایجاد اشتقاق‌ در سنگهه‌ بودایی‌ باشـد، تعالیمی‌ باطنی‌ بود که‌ توجه‌ راهبانی‌ با گرایش‌ هاي گوناگون‌ را به‌ خـود جلب‌ می‌ کرد. شواهد تاریخی‌ نشان‌ می دهد که‌ مفهوم‌ یک‌ وینیه‌ منحصرا مهایانه اي، ظاهرا تنها در سده‌ هاي ٨ – ٩ م در ژاپن‌ و به‌ دست‌ سایچو، راهب‌ تنداي شـکل‌ گرفـت.[2]

به‌ این ترتیب‌، در فاصله‌ میـان‌ ١٠٠ ق.م‌ تـا ٧٠٠ م‌ مکاتـب‌ متنـوعی‌ کـه‌ گـاه‌ اختلاف‌ اعتقادي میان‌ آنها بسیار اندک‌ بود، یکی‌ پـس‌ از دیگري بـه‌ ظهور می رسیدند، پیروانـی‌ می یافتند، گسترده‌ می شدند و سرانجام‌ به‌تدریج‌ رو به‌ افول‌ می نهادند و به همین‌ سبب‌، در سده هفتم‌ میلادي که‌ «شون تسنگ»‌ سفرنامه‌ خود را می نوشت‌، اکثر فرقه هاي کوچـک تـر از میان‌ رفته‌ بودند. در این‌ بستر فکري و اجتماعی‌، همزمان‌ با سده هاي آغـازین‌ پس‌ از میلاد به‌تدریج‌ گرایشی اعتقادي در درون‌ جامعه‌ بودایی‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ بعدها خود را گرایش مهایانه یـا ناقل‌ بزرگ‌ نامید.

علل شکل گیری گرایش مهایانه

به‌ باور برخی‌ محققان‌، گرایش مهایانه از یک سو به‌ دلیل‌ ضعیف‌ شدن‌ انگیزه اولیه‌ در میان‌ بوداییان‌، پیدایش‌ اختلافات‌ عقیدتی‌ متعدد و رو به‌ انحطـاط‌ نهـادن‌ فرقه هـاي مختلف‌، و از سوي دیگر به‌ سبب‌ احساس‌ نیاز مردمان‌ عادي به‌ داشتن‌ امتیازهاي مساوي دینی‌ با راهبان‌ (که‌ تا آن‌ هنگام‌ تصور می شد تنها آنان‌ امکان‌ رسیدن‌ به‌ نجات‌ را دارند) به وجود آمد.

رشد و شکل گیري گرایش مهایانه از دو جنبه‌، یکی‌ از زاویـه‌ اصول فکري متمایزکننده آن‌، و دیگري از نظر ظهور تاریخی‌ این‌ جریان‌، قابـل‌ بحث‌ و بررسی‌ اسـت‌.

عناصر و اصول فکری گرایش مهایانه

برجسته‌ ترین‌ وجوه‌ تفکر گرایش مهایانه را می توان‌ در این سه‌ آموزه خلاصه کرد:‌

1. نظریه «شونیتا» و نظریه‌ هاي وابسته‌ به‌ آن‌

2. آرمان‌ «بدهی ستوه»‌ همراه‌ با جنبه‌ هاي اعتقادي و اخلاقی‌ آن‌

3. باور به‌ طریق‌ «سرسپردگی‌ و اخلاص»‌

در بررسی هاي تاریخی‌ چنین‌ به نظر می رسد که‌ سیر تحول‌ تاریخی‌ گرایش مهایانه به‌ یک‌ معنا سیر تحول‌ و چگونگی‌ شکل گیري این‌ مفاهیم‌ با یکدیگر است‌. ایـن‌ سه‌ مفهوم‌ گر چه‌ گاه‌ با یکدیگر پیوسته اند، غالبا تاریخچه‌ اي ویژه خود دارند و گر چه‌ به‌ شکلی‌ موازي و همراه‌ با یکدیگر رشد کرده اند، از نظر منطقی‌ رابطه‌ مستقیمی‌ با یکدیگر نداشته اند.

از سوي دیگر، هیچ یک‌ از این‌ مفاهیم‌ ایده‌ هاي بدیع‌ و نوآورانه اي نبوده اند، بلکه‌ بذر همه‌ آنها در گفتارهاي بودا، کـه‌ متون‌ مقدس‌ هینه یانه‌ ثبت‌ شده‌ است‌، وجود دارد و آنچه‌ استادان‌ گرایش مهایانه کرده اند، تنها نگاه‌ از زاویه اي جدید و ارائه‌ تفسیر نو از این‌ ایده‌ ها و همچنین‌ تأکید بر جنبه‌ فلسفی‌ و متافیزیکی‌ این‌ آموزه ها بوده‌ است‌.

نظریه «شونیتا»

نظریه شونیتا و خلأ «مادهیه ‌میکه»‌ در واقع‌ حاصل‌ تحول‌ دیدگاه‌ سنتی‌ بودایی‌ اسـت‌ کـه‌ بـراي هیچ‌ موجودي، نفس‌ (خود) یا حقیقت‌ مستقلی‌ قائـل‌ نیست‌. در ایـن‌ دیـدگاه‌، نداشتن‌ حقیقت مستقل‌، به‌ تدریج‌ به‌ عناصر و اجزاي شکل‌ دهنده عالم‌ نیز تعمیم‌ داده‌ شد و به‌ شکل گیري جریان‌ «مادهیه ‌میکه» انجامید.

از سوي دیگر، گرایش هاي ایده آلیستی‌ قدیمی‌ نیز که منشأ و علت‌ همه‌ چیز را در فکر و فعالیت‌ ذهن‌ می دیدند، به تدریج‌ بـه‌ شکل گیري ایـده نبود ماده‌، و اصالت‌ وجود فکر، یعنی‌ مهم تـرین‌ اصـل‌ اعتقـادي «یوگاچاره‌» (ویجنانه واده) منجر شد.

آرمان‌ «بدهی ستوه»‌

کوشش‌ براي رسیدن‌ به‌ نیروانه‌ و دستیابی‌ به‌ مقام «ارهت»‌ که‌ آرمان‌ «هینه یانه»‌ بوده‌ اسـت‌، جداي از آنکه‌ در ظاهر قدري خودخواهانه‌ می نمود، راهی‌ بود که‌ تنها پیش‌ پاي راهبان‌ گشوده‌ بود و مردمان‌ عادي امید دستیابی‌ بـه‌ چنین‌ نجاتی‌ را نداشتند.

در مقابل‌، آرمان‌ «بدهی ستوه»‌ ‌و کوشش‌ او براي نجات‌ همه‌ موجودات‌ عالم‌، از یک سو امید رستگاري را بـه‌ مردم‌ عادي هدیه‌ می کـرد و از سوي دیگر، راه‌ را براي پرستش‌ همراه‌ بـا اخـلاص‌ و سرسپردگی‌، که‌ از نیازهاي اساسی‌ انسان‌ است‌، می گشود و به‌ محبت‌ و عشق‌ مقامی‌ هم‌ پایه‌ خرد و حکمت‌ می داد. به‌ این‌ ترتیب‌ بود که‌ چنین‌ گرایش‌ هاي فکري و معنوي به‌ تدریج‌ بـه‌ تحول‌ یافتن‌ و شکل گیري گرایش مهایانه انجامید.

در اینجا بد نیست‌ اشاره‌ شود که‌ برخی‌ از صاحب‌ نظران‌، گروه «لوکوتره‌ واده‌ ایها» را که‌ یکی‌ از زیرگروه‌ هاي مکتب‌ «مهاسنگهیکه»‌ بودند، به‌ دلیل‌ اعتقادشان‌ به‌ وجودي متعالی‌ و فرامادي براي بودا و صورت‌ اولیه‌ آموزه «سه پیکر بودا» و «بدهی ستوه‌ ها»، مهم‌ ترین‌ گروه‌ دخیل‌ در پیدایش‌ گرایش مهایانه بـه شمار می آورند.[3]

مهایانه اولیه و مهایانه فلسفی

با وجود اختلاف‌ نظرهایی‌ که‌ درباره ظهور تاریخی‌ مهایانه‌ در میان‌ محققان‌ وجود دارد، می توان‌ فرآیند شکل گیري گرایش مهایانه را در دو بخش‌ «مهایانه‌ اولیه» و «مهایانه‌ فلسفی‌ سازمان یافته» جاي داد.

گرایش مهایانه اولیه‌، که‌ فاصله‌ زمانی‌ از حدود ١٠٠ ق.م‌ تا ٥٠٠ م‌ را در بر می گیرد، به‌ طور کلی‌ نشان دهنده سیر تحولی‌ اسـت‌ کـه‌ در آن‌ حرکـت هـاي فکري که‌ بعدها گرایش مهایانه را به وجود آوردند، پراکنده‌ و سـازمان نیافته بودنـد و ظـاهرا نسبت‌ به‌ ظهور این‌ جریان‌ فکري جمعی، خودآگاهی‌ نداشتند و نام‌ مهایانه‌ را براي خود به‌کار نمی بردند.

خاستگاه گرایش مهایانه اولیه

برخی‌ محققان‌ بر این‌ باورند که‌ نخستین‌ آغازکنندگان‌ چنین‌ حرکت هایی‌، راهبان‌ و گوشه نشینانی‌ بودند که‌ خارج‌ از سنگهه‌ راست‌ کیش‌ بودایی‌ فعالیت‌ می کردند و ظاهرا در حوالی‌ معابد بودایی‌ مستقر بودند. اینان‌ گروه‌ هایی‌ از راهبان‌ و مردمان‌ عادي را پیرامون‌ خود گرد آورده‌ بودند و براي آنان‌ موعظه‌ می کردند و به‌ قرائت‌ متون مقدس بودایی می پرداختند.

به‌ باور این‌ محققان‌، این‌ نکته‌ که‌ قدیمی ترین‌ سوتره هاي مهایانه‌ در میان‌ مخاطبان‌ خود کسانی‌ با نام‌ کوله‌ پوتره‌ ها و کوله‌ دوهیتري ها (پسران‌ و دختـران‌ خـوب‌) را مخاطب‌ خود قرار می‌ دهند، نشان‌ دهنده آن‌ است‌ که‌ مردان‌ و زنـان‌ عـادي نقـش‌ به نسبت‌ مهمی‌ در شکل‌ گیري گرایش مهایانه داشته اند.

اما گروه‌ دیگري از محققان‌ در دهه‌ هاي اخیر این‌ دیدگاه‌ را به‌ نقد کشیده‌، و بر اساس‌ تحقیقات‌ خود در متون‌ بودایی‌، بـه‌ ایـن‌ نتیجه‌ رسیده‌ اند که‌ نمی تـوان‌ خاسـتگاه‌ گرایش مهایانه را دینداري عامیانه‌ و سنت‌ پرستش‌ در معابد به شمار آورد و نمی توان‌ تصور کرد که‌ سوتره‌ هاي مهایانه‌ در میان‌ مـردم‌ عـادي و خطاب‌ به‌ آنان‌ نوشته‌ شده‌ باشد. به‌ اعتقاد این‌ محققان‌، خاسـتگاه‌ گرایش مهایانه را باید در میان‌ راهبان‌ عزلت‌ گزین در جنگل‌ ها و نیز کسانی‌ دانست‌ که‌ در پی‌ بازگشت‌ به‌ آرمان هاي اولیـه بودایی‌ بودند.[4]

سوتره های گرایش مهایانه

به هر‌ روي، ظاهرا  با گذشت‌ زمان‌ این‌ گروه ها از اجراي آیین‌ ها در استوپه هـا و سـاختن‌ معابد، که‌ از ویژگی هاي بودایی‌ «تهره واده»‌ اسـت‌، فاصله‌ گرفتند و به‌ قرائت سوتره ها (گفتارهاي بودا) و بحث‌ پیرامون‌ آنها و بزرگداشت‌ بوداها و بدهی سـتوه هـا روي آوردند.

بوداییان‌ متعلق‌ به‌ این‌ جریان‌ با این‌ باور که‌ به‌ سبب‌ تغییر شرایط‌ زمانه‌ و بروز نیازهـاي جدید در اجتماع‌، تفسیرهاي قدیمی‌ دیگر کارآیی‌ ندارد، کوشیدند تـا تفسیرهاي نوینی‌ از گفتارهاي بودا ارائه‌ دهند و اعتقادات‌ خود را با نگاهی‌ تازه‌، دوباره‌ نظام‌ بخشند. به‌ این منظور، آنان‌ به‌ نگارش‌ رساله های پرداختنـد کـه‌ «سوتره‌» نامیده‌ می شوند و به‌ سبب‌ حجم‌ گسترده‌ و بی نظیر خود از نمونه هاي نادر خلاقیت‌ و ظهور نیروي فکري بشر در تاریخ‌ به شمار می روند.

این‌ سوتره ها، که‌ طی‌ بیش‌ از پنج‌ سده‌، در زمان هـاي مختلف‌ و در محیط هاي اجتماعی‌ و فکري گوناگون‌، همچون‌ نقاط‌ مختلف‌ هند، افغانسـتان‌ و آسیاي مرکزي نوشته‌ شده اند، آن چنان‌ متنوع‌ و متعددند که‌ به‌ ناچار در گروه هاي مختلفی‌ همچون‌ سوتره هاي حکمی‌، سـوتره هاي مراقبه اي، سـوتره هاي مربـوط‌ بـه‌ تناسخ‌ و … دسته بندي می شوند.

با این همه‌، باید توجه‌ داشت‌ که‌ در هنگام‌ ظهور ادبیات‌ مهایانه‌ در هند باستان‌ (سده‌ هاي ١ – ٢ م‌) آن‌ عده‌ از اعضاي سنگهه‌ که‌ به‌ این‌ نوشته ها و مفـاهیم‌ موجـود در آنها گـرایش‌ داشتند، در درون‌ همان‌ مکاتب‌ موجود و سلسله‌ هاي تشرفی‌ سنگهه‌ باقی‌ ماندند و بی‌ هـیچ‌ اختلاف‌ و تفاوت‌ خاصی‌ در کنار راهبان‌ و راهبه هایی‌ زندگی‌ کردند که‌ الزاما با دیدگاه‌ هاي آنان‌ هم عقیده‌ نبودند.

از این رو، موضوع‌ اعتبار این‌ سوتره ها در زمینه‌ گرایش هـاي فرقـه اي مورد توجه‌ قرار نگرفت‌، زیرا سوتره‌ ها چنانکه‌ پیشتر اشاره‌ شد، تا حد زیادي معـرف‌ یـک‌ جریان‌ اقلیتی‌ و باطنی‌ بودند، نه‌ یک‌ حرکت‌ بـزرگ‌ مردمـی‌، و به نظـر می رسـد کـه‌ ایـن‌ وضعیت‌ به‌ مدت‌ چند سده‌ همچنان‌ ادامه‌ داشت‌، تا آنکه‌ به تدریج‌ و در حـدود سـده ٥ م‌ برخی‌ مکاتب‌ رسما و آشکارا سوتره‌ هاي مهایانه اي را رد کردند.

به‌ این ترتیب‌، شواهد تاریخی‌ نشان‌ می‌ دهد که‌ طی‌ چندین‌ سده‌ اي کـه‌ بیشتر سوتره‌ هاي گرایش مهایانه نوشته‌ می شدند، نه‌ تنها اصطلاح‌ مهایانه‌ به عنوان‌ هویت‌ مستقل‌ و جداگانه اي براي معتقدان‌ بـه‌کار نمی رفت‌، بلکه‌ آنها نیز خود را جداي از دیگر بوداییان‌، و گروهی‌ متمایز با باورهاي متفاوت‌ نمی پنداشتند.[5]

شکل گیری سنت فلسفی مهایانه

اما به تدریج‌، هر گروه از گرایش مهایانه،‌ به‌ گروهی‌ از این‌ سوتره ها اهمیت‌ بیشتري داد و آنها را جزو متون‌ مرجع‌ خود شمرد و به‌ این ترتیب‌، در گذر زمان‌ بـه‌ آهستگی‌ گرایش مهایانه سازمان یافته‌ و خودآگاه شکل‌ گرفت‌.

در واقع‌، هنگامی‌ که‌ سوتره اي نوشته‌ می شد، به تدریج‌ شخصیت هاي نامداري به‌ ظهور می رسیدند که‌ بر آن‌ سوتره‌ تفسیرهایی‌ می نوشتند. پس‌ از آن‌، پیرامون‌ این‌ تفسیرها مجموعه اي از رسائل‌ تفسیري دیگر شکل‌ می گرفت‌ و به تدریج‌ سنتی‌ فلسفی‌ از درون‌ این‌ آثار برمی خاست‌. چنین‌ بود کـه‌ در سده دوم‌ م، با نوشته هاي «ناگارجونه»‌، مکتب‌ «مادهیه ‌میکه»‌ شکل گرفت؛ و در سده چهارم‌ م و پس‌ از آن‌، با آثـار «اَسنگه»‌ و «وسـوبندهو» مکتـب‌ «یوگاچاره»‌ یا «ویجنانه واده»‌ به‌ ظهور رسید.[6]

ناگارجونه‌ و مکتب‌ مادهیه میکه‌

ناگارجونه‌ ظاهرا در فاصله‌ سال هاي ١٥٠ تا ٢٠٠ م در جنوب‌ هند می زیسـت‌ و از خانواده اي براهمن‌ بود. بی تردید ناگارجونه‌ یکی‌ از بزرگ ترین‌ اندیشمندان‌ و حکماي هنـدي اسـت‌ که‌ تأثیر آشکاري بر جریان‌ تحول‌ تفکر بودایی‌ پس‌ از خود داشته‌ است‌. آثار ناگارجونه‌ که‌ به‌ زبان هاي گوناگون‌ ترجمه‌ و مطالعه‌ شده‌، تفکر و عمـل‌ بودایی‌ را در طول‌ دو هزار سال‌ در چین‌، تبت‌، کره‌ و ژاپن‌ تحت‌ تأثیر خود قرار داده‌ است‌. مکتبی که‌ تحت‌ تأثیر آراي ناگارجونه‌ شکل‌ گرفت‌، مکتب‌ «مادهیه میکه» یا راه‌ میانـه‌ خوانده‌ می شود. نام‌ «مادهیه میکه»‌، به‌ معناي «آنکه‌ راه‌ میانه‌ را می پوید»، برگرفته‌ از مهم ترین‌ اثر ناگارجونه‌، یعنی‌ «مولا مادهیه میکه کاریکا» است‌.

ناگارجونه‌، گونه اي از اتصاف‌ به‌ فضایل‌ و ژرف‌ بینی‌ دینی‌ را توصیه‌ می کرد که‌ مبتنی‌ بـر «راه‌ میانه»‌ بودا باشد و‌ میان‌ دو حد افراطی‌ زهـد بـیش‌ از حـد و لذت گرایی‌، و دو آموزه افراطی حقیقت داشتن‌ همه چیز و حقیقی نبودن‌ هیچ‌ چیز راهی میانه در پیش‌ بگیرد. در این‌ مسیر، او ادامه دهنده رهیافت‌ سنتی‌ بودایی‌ براي رسیدن‌ به‌ آزادي از رنج‌، از طریـق‌ کاربرد انضباط‌ ذهنی‌ و اخلاقی‌ بود که‌ بندهاي خودساخته‌ جهل‌ و وابستگی‌ را می‌گشاید.

او براي نشان‌ دادن‌ و روشن‌ کردن‌ این‌ طریق‌ معنوي، از روشی فلسفی‌ بهره‌ جست‌ تا در ضمن‌ آن‌ بتواند وابستگی‌ به‌ ایده‌ ها و مفاهیم‌ گوناگون‌ ذهنی‌، حتی‌ مورد احترام ترین‌ اعتقادات‌ بودایی‌ را از میان‌ بردارد و به‌ این‌ منظور، آموزه «عدم‌ حقیقت‌ وجودي همه‌ پدیده ها» را مطرح‌ کرد.

از دیدگاه‌ تاریخی‌، ناگارجونه‌ را باید محل‌ تلاقی‌ دو سنت‌ معنوي و رهبانی‌ بودایی‌ در زمینه‌ مراقبه‌ و تعمق‌ به شمار آورد که‌ هر یک‌ به‌ روش‌ خود در جستجوي درک‌ ماهیت‌ حقیقی‌ امور و در نتیجه‌، دستیابی‌ به‌ رهایی‌ از رنج‌ بودند.

سنت نخست، روش‌ تعمق‌ در تحلیل‌ تجربه‌ بشري بود که‌ استادان «اَبهیدهرمه‌» آن‌ را به کار می بستند. آنان‌ در پی‌ آن‌ بودند که‌ آموزه‌ هاي اولیه‌ بودایی‌ درباره چگونگی‌ ظهور وجود، علت ها و شرایط‌ آن‌، و راه‌ رهایی‌ از رنج‌ و جهل‌ را تحلیل‌ و تبیین‌ کنند و سامان‌ بخشند. به‌ این‌ منظور، آنها روش هایی‌ همچون‌ آگاهی‌ دقیق‌ از همه‌ عوامل‌ لحظه اي حسی‌، ذهنی‌ و روانی‌ دخیل‌ در شناخت‌، تقسیم بندي دقیق‌ و همراه‌ با جزییات‌ از حالات‌ لحظه‌ اي ادراک‌ و شناخت‌، و برشمردن‌ شرایط‌ حاکم‌ بر ایجـاد و از میان‌ رفتن‌ این‌ حالت ها را به‌کار می بردند.[7]

سنت‌ معنوي دوم‌، رهیافتی‌ بود که‌ در ادبیات‌ کمال‌ خرد، و منابع‌ دیگري همچون‌ «رتنه کوته» و ‌«اَوتَمسکه» (که‌ اساس‌ گرایش مهایانه در آنها آمده‌ است‌) یافت‌ می شود. در این‌ متون‌، کمال‌ خرد به‌ معناي تشخیص‌ و درک‌ ایـن‌ حقیقت‌ است‌ که‌ همه‌ امور خالی‌ از حقیقتند، هیچ‌ موجود قائم‌ به‌ خودي وجود ندارد و هیچ‌ یک‌ از پدیدارها، داراي خصوصیات‌ ذاتی‌ و جوهري نیستند. همچنین‌ خرد رهایی بخش‌ به‌ معناي تحقق‌ ناوابستگی‌ و عدم‌ تعلق‌ به‌ هیچ‌ امري، حتی‌ به‌ آرمان هاي معنوي همچون‌ نیروانه‌ است‌ و کمال‌ خرد بـه‌ شکلی‌ درونی‌ به‌ «وسایل‌ ماهرانه‌» در کوشش‌ بدهی ستوه‌ براي رهایی‌ همه‌ موجودات‌ تعبیر می شود.

با آنکه‌ هیچ‌ شاهد تاریخی‌ درباره وابستگی‌ عملی‌ ناگارجونه‌ به‌ روش‌ تعمق‌ «ابهیدهرمه»‌ در دوره اي از زندگی اش‌ وجود ندارد، انتقاد دقیق‌ و همراه‌ بـا جزییات‌ او از مفاهیم‌، توضیحات علّی‌ و ساختار منطقی‌ عام‌ تحلیل‌ هاي ابهیدهرمه‌، نشانه آشنایی‌ عمیق‌ او با جنبه‌ هاي مختلف‌ روانی‌ و فلسفی‌ رهیافت‌ ابهیدهرمه‌ است‌. از سوي دیگر، نقش‌ محوري نظریه‌ تهیگی یا خلأ در آراي او و اهمیتی‌ که‌ وي براي درک‌ این‌ حقیقت‌ به عنوان‌ عمیق ترین‌ درک‌ معنوي قائل‌ بود، نشان دهنده تأثیر ژرف‌ سنت‌ دوم‌ بر اوست.[8]

نتیجه گیری

گرایش مهایانه در آغاز، صرفا گونه ای از تعالیم‌ باطنی را در بر می گرفت؛ و تنها پس از سده 8 میلادی بود که در ژاپن به شکل یک فرقه و نظام رهبانی خاص درآمد. از علل شکل گیری این گرایش، یکی احساس‌ نیاز مردمان‌ عادي به‌ داشتن‌ امتیازهاي مساوي دینی‌ با راهبان بود‌ که‌ تا آن‌ هنگام‌ تصور می شد تنها آنان‌ امکان‌ رسیدن‌ به‌ نجات‌ را دارند.

گرایش مهایانه، بر پایه سه عنصر نظریه «شونیتا»، «بدهی ستوه» و «سرسپردگی‌ و اخلاص» شکل گرفت که اساتید گرایش مهایانه هر کدام از آنها را از گفتارهای بودا برگفته، و با تأکید بر جنبه فلسفی، تفسیر جدیدی از آن ارائه می کردند. خاستگاه‌ این جریان را می توان در میان‌ راهبان‌ عزلت‌ گزین در جنگل‌ ها و نیز کسانی‌ یافت که‌ در پی‌ بازگشت‌ به‌ آرمان هاي اولیه بودایی‌ بودند. این راهبان دست به تألیف سوتره های بسیاری زدند که از دل آنها سنت فلسفی تازه ای پدید آمد، که ناگارجونه، و مکتب فلسفی او یکی از نمودهای آن است.

پی نوشت ها

[1] . Conze, 2000; Buddhism, 25 – 27; Radhakrishnan, vol.1: 581-582

[2] . Williams, 2000: 97- 99; . Gethin, 1998: 56- 57

[3] . Bareau, 1986, vol. 2: 449; Lavalle Poussin, 1911, vol. 8: 333

[4] . Schopen, 2004: 493- 495; Williams, 2000: 104- 111; Gethin, 1998: 225; Gombrich, 1990: 29

[5] . Gethin, 1998: 57; Schopen, 2004: 493

[6] . Conze, 2000; Buddhism, 28; Nakamura, 1986, vol. 2: 457- 458, 466

[7] . Skorupski, 1986, vol. 4: 354-356

[8] . Streng, 1986 , vol. 10: 292

منابع

1. Bareau, A., (1986). “Hīnayana Buddhism”, Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade (ed.), New York, Macmillan, vol. 2, pp. 444- 457

2. Conze, E., (2000). Buddhism, A Short History, Oxford, One World

3. Gethin, R., (1998). The Foundations of Buddhism, Oxford, Oxford University Press

4. Gombrich, R. F., (1990). “How the Mahayana Began”, The Buddhist Forum, vol. 1: Seminar Papers 1987- 1988, London, SOAS

5. La Vallée Poussin, L. de, (1911). “Mahayana”, Encyclopedia of Religion and Ethics, James Hastings (ed.), Edinburgh, T. & T. Clark, vol. 8, pp. 330- 336.

6. Nakamura, H. (1986). “Mahayana Buddhism”, Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade (ed.), New York, Macmillan, vol. 2, pp. 457- 472

7. Radhakrishnan, S., (1998). Indian Philosophy, New Delhi, Oxford University Press

8. Schopen, G., (2004). “Mahayana”, Encyclopedia of Buddhism, R. E. Buswell (ed.), New York, Macmilan

9. Skorupski, T., (1986). “Buddhist Dharma and Dharmas”, Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade (ed.), New York, Macmillan, vol. 4, pp. 356- 358

10. Streng, F. J., (1986). “Nagarjuna”, ibid, vol. 10, pp. 290- 293

11. Williams, P., (2000). Buddhist Thought, London, Routledge

منبع اقتباس:

لاجوردی، فاطمه، نظریه شونیتا (خلأ) و مفاهیم وابسته به آن در فلسفه مادهیه میکه بودایی، فلسفه دین، دوره 15، ش1، بهار 1397، ص195-226

بدون دیدگاه