جان هیک که شدیدا حامی پلورالیزم دینی است در تمثیلی که مولانا جلال الدین بلخی آن را در اشعارش آورده دلیل بر پلورالیزم دینی گرفته است. مولانا تاریک خانه و فیل را برای کسانی که جاهای مختلف آن را لمس می کند و هرکسی نتیجه ای خاصی می گیرد تمثیل نموده است؛ اما جان هیک برای اثبات پلورالیزم دینی در آن تصرف نموده و به جای تاریک خانه، کسانی که فیل را می خواهند تشخیص دهند نابینا فرض کرده است.
جان هیك مى گوید:
براى گروهى از مردان كور كه هرگز با فیل مواجه نشده بودند، فیل آوردند یكى از ایشان پاى فیل را لمس كرد و گفت كه فیل، یك ستون بزرگ و زنده است. و دیگرى خرطوم حیوان را لمس كرد و اظهار داشت كه فیل مارى عظیم الجثه است، سومى عاج فیل را لمس كرد و گفت كه فیل شبیه به تیغه گاو آهن است و الى آخر، البته همه آن ها درست مى گفتند، اما هر كدام صرفا به یك جنبه از كل واقعیت اشاره مى كردند و مقصود خود را در قالب تمثیل هاى بسیار ناقص بیان مى داشتند.[1] و در حقیقت، واقع كاملا در چنگ هیچ كدام نبود.
او پلورالیزم دینی را به این تمثیل تشبیه نموده و می خواهد بگوید که هر پیامبری و هر دینی بخشی از واقع و حقیقت را دارد نه همه آن را.
در اینجا جان هیك این افراد را نابینا فرض كرده هر چند اتاق روشن است، ولى مثنوى آنرا افراد بینا فرض كرده ولى اتاق را تاریك، آنجا كه مى گوید:
پیل اندر خانه ی تاریک بود * عرصه را آورده بودندش هنود
از براى دیدنش مردم بسى * اندر آن ظلمت همى شد هر كسى
دیدنش با چشم چون ممكن نبود * اندر آن تاریكیش كف می بسود
آن یكى را كف به خرطوم اوفتاد * گفت همچون ناودانسـتـش نهاد
و….[2]
جان هیك مى خواهد بگوید: ما نمى توانیم بگوییم كدام منظر صحیح است چرا كه هیچ منظر نهایى وجود ندارد كه ما بتوانیم از آن منظر مردان كور و فیل را در نظر آوریم، حقیقت آن است كه همه ما انسان هاى كورى هستیم در بند مفاهیم شخصى و فرهنگى خود گرفتار آمده ایم.[3]
طبعا موقعیت تمام پیام آوران و پیروان آنان موقعیت این لمس كنندگان فیل خواهند داشت كه هریك از زاویه اى به واقع نگریسته و آن را به آن صورت بیان كرده اند و در نتیجه پلورالیزم دینی ثابت می گردد.
نقد پلورالیزم دینی با استناد به این تمثیل
اگر ما انسان واقع گرا باشیم باید از این تمثیل به نوع دیگر نتیجه بگیریم: هر چیزى را باید با حس ویژه خود آن شىء درك كرد، هرگز نمى توان خوشبویى و بدبویى را یا زیبایى و زشتى چهره را با دست درك كرد؛ زیرا اینها حقیقتى هستند كه براى درك آن حس ویژه اى مانند بوییدن و دیدن لازم است و در غیر این صورت تا روز رستاخیز نیز دست بمالند به حقیقت نمى رسند، شناخت فیل یا در گرو به كار بردن چشم در روشنایى است و این افراد یا فاقد حس بینایی هستند و یا فاقد شرط دیدن هستند که عبارت از نور باشد؛ یعنى یا كور هستند و یا بینا ولى در فضاى تاریك.
همچنین است معارف الهى و شناخت خدا و صفات جلال و جمال او. و به طور كلى درك مسائل ماوراى طبیعت براى خود حس خاصى به نام عقل و برهان لازم دارد و نمى توان از به كار بردن حس، و دورى از عقل و خرد از آن بهره گرفت. پس از این مثل پلورالیزم دینی به دست نمی آید. ما اگر بخواهیم از این مثل نتیجه بگیریم باید همان را نتیجه بگیریم كه خود مولوى آن را نتیجه گرفته است. آنجا کی می گوید:
در كف هر كس اگر شمعى بدى * اختلاف از گفتشان بیرون شدى
چشم حس همچو كف دست و بس * نیست كف را بر همه آن دسترس
چشم دریا دیگر است و كف دیگر * كف به هل ورزیده در دریا نگر
مولوى در ادامه اشعارش مى گوید جهل آنان به واقع فیل، به خاطر این است كه شرط ادراك حس كه همان نور و شمع است در اختیار نداشتند و اگر آنان از این در وارد مى شدند واقع براى آنان مانند روز روشن و مكشوف مى شد.
دین گرایان نیز اگر از طریق منطق و خرد وارد شوند مى توانند حق را از باطل، صحیح را از فاسد جدا سازند. و اگر خود را به تاریکی یبزنند و از عقل و منطق استفاده نکنند معلوم است که به واقع نرسیده و پلورالیزم دینی را نتیجه می گیرند.
مرحوم علامه محمد تقى جعفرى در تبیین مقصود جلال الدین مى نویسد:
بینایى حس طبیعى حكم آن دست را دارد كه تنها ظاهر تجسم یافته حقایق را لمس مى كند، دیگر كارى به همه موجودیت حقایق ندارد، چشم دریا بین چیزى است، و چشم كف بین چیز دیگرى، حال كه تو در راه دریافت حقایق گام گذاشته اى، این بینایى كف بین را رها كن و آن دیده دریا بین را به دست آور، این كف هایى را كه در سطح دریا حقیقت مى بینى، حركت و جنبش خود را از دریا در مى یابند.[4]
اینكه مى گوید: «نمىدانیم كدام منظر صحیح است چرا كه هیچ منظر نهایى وجود ندارد كه ما بتوانیم از آن منظر مردان كور و فیل را در نظر آوریم»، صحیح است ولى نكته آن این است كه فقط از قوه لامسه استفاده می کنند و با این ابزار نرمى و زبرى ملموس و قابل درك است نه واقع آن.
به سان همین گروهند كسانى كه مى خواهند ماوراى طبیعت را با حس و تجربه درك كنند در صورتى كه براى شناخت خدا و صفات جمال و جلال او ابزارى مانند عقل و خرد برهان و دلیل در دست دارد كه مى تواند پرده از چهره واقع بردارد. تشبیه انسان هاى مجهز به منطق و دلیل را به انسان هاى فاقد ابزار علمى كاملا قیاس مع الفارق است.
سوء استفاده از شعر دیگر مولانا برای پلورالیزم دینی
در اینجا برخى تمثیل دیگرى را مطرح كرده اند، آن نیز یك نوع سوء استفاده از بیت مولوى است كه قبل از این داستان آمده است.
مولوى مىگوید:
از نظرگاه است اى مغز وجود * اختلاف مؤمن، گبر و جهود[5]
طرف داران پلورالیزم دینی در توضیح آن گفته اند:
مولانا مىگوید اختلاف این سه (مومن، گبر و جهود) اختلاف حق و باطل نیست، بلكه دقیقا اختلاف نظرگاه است، آن هم نه نظرگاه پیروان ادیان بلكه نظرگاه انبیا، حقیقت یكى بوده است كه سه پیامبر از سه زاویه به آن نظر كرده اند، یا بر پیامبران، سه گونه و از سه روزنه تجلى كرده است، و لذا سه دین عرضه كرده اند، بنا بر این اختلافات ادیان، فقط تفاوت شرایط اجتماعى یا تحریف شدن دینى و درآمدن دین دیگرى به جاى آن، نبوده است بلكه تحلیل هاى گوناگون خداوند در عالم، همچنان كه طبیعت را متنوع كرده، شریعت را هم متنوع كرده است.[6]
نقد برداشت پلورالیزم دینی از این شعر
تشبیه كار پیامبران الهی به نگاه به یك شىء از سه زاویه در صورتى صحیح است كه هر نظرى بخشى از واقعیت شىء را تشكیل دهد، به گونه اى كه اگر مجموع آن ها را در نقطه اى گرد بیاوریم معرف كامل شىء باشد، مثلا هرگاه كسى به انسان از دیده تفكر بنگرد او را در قالب انسان متفكر معرفى كند مى گویند از زاویه اندیشه بر او نگریسته است، و هرگاه فردى از عالمان اخلاق از نظر غرایز به او بنگرد و او را موجودى ذى غرایز و احساساتى معرفى كند مى گویند از این منظر به او نگریسته اند، هرگاه مجموع آن ها را در نقطه اى گرد بیاوریم مكمل یكدیگر مى باشند.
در حالى كه این شرط در نگاه انبیاء به تعبیر نویسنده موجود نیست، یكى خدا را واحد واحد، یكتا و بسیط معرفى مى كند، و دیگرى آن را متعدد و مركب، مسلما یكى از این دو منظره باطل است و با هم قابل جمع نیست.
عین این سخن در آموزه هاى عملى حاكم است، یكى عملى را در شریعت خود حرام و دیگرى آن را حلال معرفى مى كند، این اختلاف را نمى توان اختلاف نظرگاه نامید، اختلاف نظرگاه باید مكمل یكدیگر باشند نه مباین و مخالف یكدیگر.
تفسیر شعر مولوى به نحوى كه در كلام نویسنده آمده است با دیگر ابیات او تطبیق نمى كند، او قبل از این بیت چنین مى گوید:
این سفال و این فتیلۀ دیگر است * لیك نورش نیست دیگر ز آن سرا است
گر نظر در شیشه دارى گم شوى * زانكه از شیشه است اعداد دوئى
ور نظر بر نور دارى وا رهى * وز دوئى و اعداد جسم منته
این جا نتیجه مىگیرد و می گوید:
از نظرگاه است اى مغز وجود * اختلاف مؤمن و گبر و جهود
و مقصود این است كه یكى به شیشه مى نگرد و دیگرى به خود نور، آن كه به شیشه مى نگرد خیال مى كند كه نور از او است و گمراه مى شود، آن كه به خود نور مى نگرد راه به واقع پیدا مىكند و سرچشمه روشنایى را درك مى نماید، این نوع اختلاف در منظر به معنى عدم بهره گیرى از ابزار درست مانند عقل و خرد است كه او را به واقع هدایت مى كند، نه به معنى تصویب هر نظرى كه مجموع نظرها مكمل یكدیگر مى باشند.
مرحوم علامه محمد تقى جعفرى در شرح این بیت مىنویسد: این همه سفال و فتیله هاى گوناگون كه مى بینى باعث تعدد و تكثر شده ولى آن نورى كه در سفال و فتیله هاى ابدان انسانى مى تابد از ماوراى طبیعت بوده و یك حقیقت است و هرگز به شیشه هاى رنگارنگ سنگى كه منشا تعدد و تنوع مى باشد و تو را گمراه خواهد كرد، منگر و خیره مباش.[7]
من به دور از هر نوع احساسات، به نویسندگان عزیزى كه درباره این نظریه قلم مى زنند، و احیانا به آن تمایل نشان مى دهند توصیه مى كنم كه در این لغزشگاه خطرناك آهسته آهسته گام بردارند و یقین كنند كه راهزنى این نظریه بیش از روشنگرى آن است و تفسیر سوم از پلورالیزم دینی نتیجه اى جز انكار وحى – آن هم به صورت محترمانه – ندارد، وحیى كه اساس شرایع آسمانى را در مثلث عقاید، احكام، و اخلاق تشكیل مى دهد، و با انكار وحى، چیزى به نام «دین» و «شریعت» باقى نمى ماند، زیرا در تفسیر سوم، پیام پیامبران ساخته و پرداخته دستگاه ادراكى آنان و هم متاثر از محدودیت هاى تاریخى، زبانى، اجتماعى و جسمانى است، و ارتباطى با مقام ربوبى ندارد.
نتیجه گیری
از آنچه بیان گردید این نتیجه حاصل می گردد که تمثیل ها و اشعار مولانا هیچ پیوند و ارتباطی با پلورالیزم دینی ندارند بلکه خود مولانا این اشعار را به گونه ای توضیح داده که کمترین شائبه پلورالیزم دینی را در آن ها باقی نمی گذارد. ولی با کمال تاسف برخی از نو اندیشان مسلمان نیز به دام سخنان جان هیک و سایر دانشمندان غربی طرفدار پلورالیزم دینی افتاده و از این نظریه دفاع می کنند.
پی نوشت ها
[1]. عقل و اعتقاد دينى: ۴۰۷.
[2] . مثنوى، دفتر3، بخش 32.
[3] . كيان، ش ۲۸، ص ۲۸.
[4] . تفسير و نقد و تحليل مثنوى، 2، 141.
[5] . مثنوى، دفتر سوم، بيت ۱۲۵۸.
[6]. صراطهاى مستقيم: ۱۴.
[7]. تفسير و نقد و تحليل مثنوى، 2، ص 118.
منبع
سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، ج۲، ص ۳۳۱ – 336، قم، موسسه امام صادق علیه السلام، 1382ش. (با اندکی تصرف)