قبل از ظهور اسلام، ساسانیان در ایران حکومت می کردند. حکومت ساسانیان تا هنگام ظهور اسلام در این کشور امپراطوری بزرگ را در مقابل امپراطوری روم تشکیل می داد.
ساسانیان آن گونه که مورخان آورده اند چهار طبقه حکومت داشته اند: طبقه اول را پیشدادیان گویند و طبقه دوم را كیانیان، و طبقه سوم را اشکانیان، و طبقه چهارم را ساسانیان. مدت پادشاهى اینان از زمان کیومرث نیاى شان تا كشته شدن یزدگرد در ایام عثمان چهار هزار و دویست و قریب هشتاد و یك سال بوده است.[1]
ظهور اسلام و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (611م) با دوران پادشاهی خسرو پرویز (590م – 628م) مصادف بود و در زمان خسرو پرویز پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه هجرت نمود.[2]
ظهور اسلام همانگونه که ادیان دیگر را در معرض چالش قرار داد آیین زرتشت را در ایران متزلزل نمود و با ظهور اسلام بود که مردم ایران در مقابل حکومت ساسانیان قد علم کرده و به تدریج با دین اسلام گرویدند.
وضعیت مذهب و دین ایران قبل از ظهور اسلام
در كشور ایران از گذشته بسیار دور آیین زرتشت، دین غالب و رسمی حكومت های حاكم بر این كشور بوده است. دین زرتشتى از آغاز پیدایش تا ظهور اسلام در ایران، یعنى در تمامدورانی كه دین رسمى و ملى ایران بود مراحل مختلفى پیموده و نشیب و فرازها به خود دیده است.[3]
پیشینه آیین زرتشت در ایران به زمان شاهان هخامنشی برمیگردد و تا ظهور اسلام در كشور ایران حاكمیت داشته است. این مطلب از سخنان جان بایر ناس به دست میآید كه میگوید:
«تغییراتی كه در مذهب زرتشت روی داد از عصر شاهان هخامنشی آغاز شد و بهمرورزمان تحول یافت. ازآن پس همچنان ادامه داشت و در دوره كوتاهی كه كشور زرتشت پایمال حمله سپاهیان اسكندر كبیر شد بر آن آسیب بسیار وارد آمد، لیكن بعدازآن در زمان سلطنت ساسانیان همچنان در آن تغییراتی تازه ای روی داد.
در این دوره قوت دین زرتشت به درجه ای رسید كه در قوم یهود و اعراب عصر جاهلیت نیز نفوذ فراوان كرد تا اینكه نوبت به دین اسلام رسید. مذهب اسلام كه از شهر مكه طلوع كرد در تمام عالم پرتو افكند و نهتنها مذاهب آیین موسی و كیش عیسی را متزلزل ساخت بلكه اساس دین زرتشتی را نیز تقریباً مضمحل و متلاشی نمود».[4]
از سرگذشت آیین زرتشت، پس از حملۀ اسكندر و استقرار حكومت سلوكیان و اشكانیان، اطلاعات كافى در دست نیست. اكثر دانشمندان معتقدند كه اردشیر بابكان پس از تحكیم موقعیت سیاسى خود بر آن شد كه دین زرتشت را آیین رسمى كشور قرار دهد و برخى دیگر، مانند دكتر گیرشمن، چنین نظرى را با توجه به متون كتیبه ها و اسناد و قرائن تاریخى مقرون به حقیقت نمى دانند.
در اینكه آیین مزدیسنى (زرتشت) در عصر ساسانیان در فارس و دیگر نقاط ایران طرف دارانى داشته، تردید نیست ولى موبدان و پیشوایان مذهبى به جاى آنكه آیین زرتشت را با شرایط جدید اجتماعى و اقتصادى بهپیش برانند و از شاخ و برگ ها و لواحق خرافى آن بكاهند، فقط در فكر مال اندوزى و مبارزه با افكار نو بودند. ریچاردن فراى مىگوید:
دین زرتشت در پایان شاهنشاهى ساسانى و کمی پیش تر از ظهور اسلام حال دفاع به خود گرفته بود. دین زرتشت نهتنها از درون دستخوش ناتوانى و زبونى شده بود بلكه عوامل برونى بر ضد آن مى كوشید. آیین مانی هرگز كاملاً برنیفتاده بود و موبدان نتوانسته بودند آن را از پاى درآورند. علاوه براین گسترش مسیحیت سبب گردید كه دستگاه روحانى نسطورى در همه جاى شاهنشاهى اسقف نشین داشته باشند.
منابع تاریخى نشان مى دهد كه بسیارى از ایرانیان به مسیحیت گرویدند و در این راه شربت شهادت نوشیدند. بعضى معتقدند كه مسیحیت در آن دوره چنان ریشه دوانیده بود كه اگر اسلام نرسیده بود دین مسیح جایگزین آیین زرتشت مىشد.[5]
وضعیت دولت مردان ایران قبل از ظهور اسلام
پادشاهان ساسانی، عموماً تجمل پرست و پرتشریفات بودند. در عهد ساسانیان، ایران پرچمی داشتند به نام «درفش کاویانی» که معمولاً در میدان جنگ برافراشته می شد و یا در جشن های پرتشریفات ساسانیان بر فراز کاخ آن ها نصب می گردید. این پرچم با جواهرات بسیار گران بها تزیین شده بود. به قول یکی از نویسندگان جواهرات و اشیاء گران بهای این پرچم بی همتا را به 1200000درهم تخمین کرده اند. درکاخ های افسانه ای ساسانیان، از بس جواهرات و اشیاء نفیس و قیمتی و نقشه ها و تصویرهای حیرت انگیز فراهم گردیده بود که دیده بنندگان را خیره میکرد.[6]
خسرو پرویز سه هزار زن داشت و دوازده هزار کنیزک ساززن و بازیگر و شش هزار مرد پاسبان او بودند. 8500 اسب مخصوص سواری او بود.[7]
وضع اجتماعی ایرانیان در هنگام ظهور اسلام
حکومت طبقاتی که از دیرزمان در ایران وجو داشت، در عهد ساسانیان به شدیدترین وجهی درآمده بود. طبقات اشراف و روحانیان کاملاً از طبقه های دیگر ممتاز بودند. تمامی پست ها و شغل های حساس اجتماعی مخصوص آنان بود. پیشه وران و دهقانان از تمام مزایای حقوقی اجتماعی محروم بودند. به جز پرداخت مالیات و شرکت در جنگ ها وظیفه ای دیگری نداشتند. پیشه وران و کشاورزان که از تمام مزایای حقوقی محروم بودند ، بارسنگین مخارج اعیان و اشراف را بر دوش داشتند. در امپراتوری ساسانی، تنها اقلیتی کمتر از یک و نیم در صد از جمعیت، صاحب همه چیز بوده اند ولی بالغ بر نود و هشت درصد مردم ایران همانند بردگان حق حیات داشتند.[8]
ازدواج با محارم در میان زرتشتیان قبل از ظهور اسلام
یكی از بدعت های بسیار معروفی كه در ایران باستان پیش از ظهور اسلام رواج داشت و موبدان آن را به اصل دین زرتشت نسبت می دادند، ازدواج با محارم بود. تقریباً همه متون مفصل پهلوی كه ناظر به احكام دینی دوره ساسانی هستند، خویدوده را تحسین كرده و از ثواب زیاد آن و اینكه كمر اهریمن را می شكند سخن گفته اند. در كتاب دینكرد، به تفصیل علل دینی، عقلی و طبیعی آن توضیح داده می شود. در اوستا بهاین نوع ازدواج اشاره شدهاست.[9]
در دورۀ هخامنشیان، كمبوجیه یكی از پادشاهان متهم به این بدعت گذاری است. در كتیبه های مربوط به دوره های اشكانی و ساسانی، برخی شاهان اشاره می كنند كه ملكه آن ها خواهر آن ها نیز هست.[10] اردشیر، موسس سلسله ساسانی با دخترش دینَك خویدوده می كند و دخترش، همسر و شهبانوی او میشود. شاپور پسر اردشیر نیز با دختر ارشدش آذرناهید ازدواج میكند.[11] كردیر، روحانی بزرگ ساسانی در كتیبه ای كه بر كعبه زرتشت دارد، در جملۀ 45 می نویسد: «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».[12]
حمایت از نظام طبقاتی در ایران مقارن ظهور اسلام
در دوره ساسانیان كه دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند كه هیچ یك نمی توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می شد. مسعودی در مروج الذهب می نویسد: «اردشیر بن بابك سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[13]
البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می شد و حتی در مورد آتشكده ها هم مورد اجرا گذاشته می شد و آتشكده های به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می شد و آتشكده دیگر برای موبدان تعیین می گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خونپرستی داشت؛ زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاكی خون خاندان ها می دادند.[14]
حق تحصیل ویژه طبقات ممتاز در ایران مقارن ظهور اسلام
در دوره ساسانیان، تنها اطفال توانگران و خاندان جاه و نعمت حق تحصیل علم داشتند. توده و طبقات متوسط از دانش و کسب فضیلت محروم بودند. فردوسی حماسه سرای معروف ایران در «شاهنامه» داستانی آورده است که بهترین شاهد این مطلب است. این داستان در زمان انوشیروان اتفاق افتاده؛ یعنی درست در زمانی که امپراتوری ساسانی، دوره طلایی خود را میگذرانده است. این داستان نشان می دهد که در دوره او نیز اکثریت قریب به اتفاق مردم حق تحصیل نداشتند و حتی انوشیروان دانشدوست، هم حاضر نبود به طبقات دیگر مردم حق تحصیل علم بدهد.[15]
نتیجه گیری
آز آنچه بیان گردید این نتیجه به دست می آید كه در هنگام ظهور اسلام در ایران، دین زرتشت، دین غالب و رسمی حكومت ساسانیان بوده است؛ هر چند در گوشه و كنار این كشور، آیین مانی نیز تهدیدی علیه دین زرتشت بوده و یهودیت و مسیحیت نیز پیروانی در این كشور داشته اند.
همچنین از نظر اجتماعی، سیاسی و اخلاقی نیز جامعه ایرانی باچالش هایی روبرو بوده اند. با ظهور اسلام فرهنگ منحط ساسانیان متزلزل گردیده و به تدریج از بین رفت.
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . تاریخ ابن خلدون، ج1، ص173.
[2] . فروغ ابدیت، ج1، ص73.
[3]. تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، ج 6، ص 311.
[4] . تاریخ جامع ادیان، ص477.
[5] . تاریخ اجتماعی ایران، ج 1، ص 497.
[6] . فروغ ابدیت، ج1، ص74.
[7] . همان، ص75.
[8] . فروغ ابدیت، ج1، ص75-76.
[9] . ویسپرد، كردۀ 3 بند 3؛ یسنا 12 بند 9.
[10] . ایران در زمان ساسانیان، ص234.
[11] . تمدن ایران ساسانی، ص48 و 108.
[12] . وندیداد(2جلدی)، ص33.
[13] . مروج الذهب و معادن الجوهر، ج1، ص268.
[14] . ر.ك: مجموعه آثار، ج 14، ص 251.
[15] . فروغ ابدیت، ج1، ص77.
منابع
1. اوستا.
2. ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، عبد المحمد آیتى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چ 1، 1363ش.
3. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، مترجم علی اصغر حكمت، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چ22، 1393ش.
4. راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، امیر كبیر، 1354 ش.
5. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبیلغات اسلامی، چ8، 1372ش.
6. كریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، نشر صدای معاصر، تهران، 1378.
7. لوكونین، ولادیمیر گریگورویچ، تمدن ایران ساسانی، ترجمه عنایت الله رضا، نشر علمی و فرهنگی، 1384.
8. محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، تهران، توس، 1379 ش.
9. مسعودی، علی بن الحسن، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ 2، 1409.
10. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، بیتا.
11. هاشم رضی،. وندیداد(2جلدی)، تهران، بهجت، 1385ش.