ورود سر امام حسین (ع) به دمشق و قرآن خواندن

ورود سر امام حسین (ع) به دمشق و قرآن خواندن

1402-06-14

195 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

سر امام حسین (علیه السلام) چگونه سخن گفت و چه چيزى را بر زبان آورد؟ آرى، آن سر با قرآن سخن گفت تا بر همگان ثابت كند كه او شهيد قرآن است. به راستى اگر او در دوران زندگى خويش قرآن ناطق باشد، چرا نبايد پس از شهادتش با قرآن سخن بگويد؟

در تاريخ آمده است كه سر شريف امام حسين (علیه السلام) اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».

نقل ابن عساکر درباره سر امام حسین (ع)

ابن عساكر از اعمش از سلمة بن كهيل نقل می كند كه گفت: ديدم كه سر امام حسین بن على (علیهما السلام) بر سر نيزه بود و می گفت: «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»؛ [1]

در كتاب مختصر تاريخ دمشق ابن منظور آمده است: «و گفت: همه كسانى كه اين حديث را روايت كرده ‏اند، به كسى كه برايشان روايت كرد گفتند: آيا به خدا سوگند مى‏ خورى كه از فلان كس شنيده‏ اى؟ گفت: به خدا سوگند مى‏ خورم كه از او شنيده ام، تا برسد به اعمش. اعمش گفت: پس به سلمة بن كهيل گفتم تو را به خدا سوگند كه تو از او شنيده ‏اى؟ گفت: به خدا سوگند كه من بر دروازه فراديس دمشق از او شنيدم- نه در نظرم مجسم شده و نه امر بر من مشتبه گرديده باشد- كه می ‏گفت: «فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».

سخن گفتن سر امام حسين (ع) در دمشق‏

ابن عساكر به نقل از منهال بن عمرو گويد: به خدا سوگند، من در دمشق بودم كه سر امام حسين بن على (ع) را به آنجا آوردند. در حضور سر، مردى سوره كهف را می خواند تا به اين آيه رسيد: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً». [2] در اين هنگام سر با زبانى گويا به سخن آمد و گفت: «شگفت ‏تر از اصحاب كهف، كشتن و حمل كردن من است.»

ابن شهرآشوب از حافظ سروى نقل می ‏كند كه گفت: نيز صداى آن حضرت در دمشق شنيده شد كه می ‏گفت: «لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» [3] (نيرويى نيست، جز به وسيله خداوند).

يزيد دستور داد كه خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر پلكان مسجد- جايى كه اسيران را براى ديدن مردم نگه می داشتند- نگاه دارند. مورخان و از جمله مطهر بن طاهر مقدسى‏ [4] و ابن العبرى‏  اين مطلب را تصريح كرده ‏اند، ابن العبرى مى‏ گويد: آن گاه ابن زياد سر امام حسين (علیه السلام) را همراه فرزندانش به سوى يزيد بن معاويه فرستاد. او فرمان داد كه زنان و دخترانش را در پلكان مسجد، جايى كه اسيران را براى ديدن مردم نگه مى‏ داشتند، نگاه دارند.

با پيرمرد شامى‏

ابن اعثم گويد: خاندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آوردند تا از دروازه «توما» وارد شهر دمشق كردند. از آنجا آوردند و بر پلكان مسجد- محل نگهدارى اسيران- نگاه داشتند. در اين هنگام پيرمردى آمد تا به آنها نزديك شد و گفت: «خداى را سپاس كه شما را كشت و نابودتان كرد و مردان را از ستم شما آسوده ساخت و امير مومنان را بر شما چيرگى بخشيد». پس على بن الحسين (علیهما السلام) به او فرمود: اى پيرمرد! آيا قرآن خوانده ‏اى؟

گفت: بلى، خوانده ‏ام.

فرمود: آيا آيه‏ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏»[5] را خوانده ‏اى؟

پيرمرد گفت: آرى، آن را خوانده ‏ام.

على بن الحسين (علیهما السلام) فرمود: اى پيرمرد! «القربى» (خويشاوندان) ماييم!

باز آن حضرت فرمود: آيا در سوره بنی ‏اسرائيل آيه‏ «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ»[6] را خوانده‏ اى؟

پيرمرد گفت: آرى، آن را خوانده ‏ام.

على بن الحسين (علیهما السلام) فرمود: اى پيرمرد! «خويشاوندان» ماييم!؛ باز پرسيد: آيا آيه‏ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏» [7] را خوانده ‏اى؟ اى پيرمرد بدان كه مراد از ذى القربى در اين آيه ما هستيم.

باز پرسيد: آيا آيه‏ «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» را خوانده ‏اى؟

پيرمرد گفت: آن را خوانده ‏ام.

فرمود: بدان كه اهل بيت ماييم و آيه تطهير، مخصوص ما است.

گويد: پيرمرد لختى خاموش ماند و از گفته‏ هايش پشيمان بود. آن گاه سرش را به آسمان بلند كرد و گفت: پروردگارا من به پيشگاه تو از آنچه گفته ‏ام و از دشمنى با آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) توبه می کنیم و از دشمنان خاندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، از جنّ و انس، بيزارى می جويم.

َهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏؛ و خدا شر آنها را از تو دفع می كند و او شنواى دانا است.[8]

جمع بندی

روایات متعدد در منابع معتبر شیعه و اهل سنت وجود دارد که سر امام حسین (علیه السلام) بر سر نیزه شد و به شام منتقل گردید و قرآن تلاوت نمود. این در حالی بود که بسیاری از مردم شام نمی دانستند که آن سر مقدس، متعلق به امام حسین (علیه السلام) است و اسیران در بند، اهل بیت و خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند.

پی نوشت ها

[1] . تاريخ مدينة دمشق، ج 7، ص 509.

[2] . تاريخ مدينة دمشق، ج 17، ص 246

[3] . المناقب، ج 4، ص 61.

[4] . البدء و التاريخ، ج 6، ص 12.

[5] . الاسراء (17)، آيه 26.

[6] .  الاسراء (17)، آيه 26.

[7] . بدانيد كه هرگاه چيزى به غنيمت گرفتيد، خمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان است. (انفال (8)، آيه 41).

[8] . البقرة (2)، آيه 137.

[9] . تاريخ مدينة دمشق، ج 7، ص 509.

[10] . تاريخ مدينة دمشق، ج 17، ص 246

[11] . المناقب، ج 4، ص 61.

[12] . البدء و التاريخ، ج 6، ص 12.

[13] . الاسراء (17)، آيه 26.

[14] .  الاسراء (17)، آيه 26.

[15] . بدانيد كه هرگاه چيزى به غنيمت گرفتيد، خمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان است. (انفال (8)، آيه 41).

منابع

  1. البدء و التاريخ، مطهر بن طاهر المقدسى (م 507)، بور سعيد، مكتبة الثقافة الدينية،بى تا.
  2. تاريخ مدينة دمشق، أبي القاسم علي بن الحسن ابن هبة الله بن عبد الله الشافعي [ ابن عساكر ، محقق: علي شيري، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع
  3. المناقب، الموفق بن احمد البكري المكي الحنفي الخوارزمي، محقق: الشيخ مالك المحمودي، مؤسسة النشر الإسلامي، ١٤١١ هـ.ق
بدون دیدگاه