در آیین هندو دو نظریه وجود دارد: یکی نظریه تناسخ یا انتقال ارواح است که آن را هندوان به زبان خود «سمساره» گویند: بر حسب این قانون یا نظریه روح آدمی در هنگام مرگ یک سلسله توالد و تجدید حیات را طی می کند و پیاپی از عالمی به عالمی دیگر در می آید که در کسوت هر حیات دوره خود را طی می کند، سرانجام در زمان مرگ بار دیگر به پیکری دیگر منتقل می شود و جامه نو می پوشد. ادوار توالد پی در پی در یک سلسله بی انتها و تا ابد ادامه دارد.[1]
امّا عقیده و نظریه دوم که قانون «کرمه» است، عبارت می باشد از کیفیت توالد ثانوی و علت انتقال روح به پیکری مافوق و یا مادون را دنبال می کند می گوید: حیات آینده هر جانداری بر حسب این قانون معیّن می شود و به موجب آن کردار، گفتار یا پندار هر فرد، موجب نتایج و سبب اموری است که سرنوشت حیات بعدی او را مشخص می کند.[2]
این دو قانون (تناسخ و کرمه) در تعالیم بودا پذیرفته شده، با این تفاوت که در آیین بودا نسبت به قانون کرمه تا حدی انعطاف حاصل شده است.
كرمه یا كارما (Karam) از ریشه Kri، به معنای كردن آمده است. كرمه، یا كردار، علت دوباره زائیده شدن است، زیرا كه «كردار» در یك زندگانی خود علت زندگانی دیگر است و تا زمانی كه كوچكترین اثری از كردار در زندگی یك فرد به جاست، آن فرد دستخوش «سمساره»[3] است. یعنی در دایره وجود، سرگردان می آید و میرود وباز می گردد.
طبق قانون کرمه هر آدمی مانند دهقانی است که محصول کِشت خود را درو می کند و مجموع اعمال، اقوال و افکار او در روحش اثری ثابت ایجاد میکند و آن را طوری متشکل و مستعد میسازد که در حالت تناسخ؛ یعنی در حیات بعدی شکلی متناسب با آن حاصل کرده به همان تناسب جسد و پیکری نو اختیار میکند.
طبق این عقیده آدمی از هر طبقه و صنف که باشد میتواند در قلب خود چنان دگرگونی و تبدیلی به وجود آورد که از نتایج و عواقب گناهان عمرهای گذشته خود نجات پیدا کند.
قانون کرمه در نفس هر آدمی که بر مشتهیات و امیال خود کاملاً چیرگی یافته و به مرتبه «ارهت» (اشراق) رسیده باشد، اثری نخواهد داشت.
وی با وصول به این مرتبه فعالیت کرمه را باطل و بی اثر می کند و دیگر احتیاجی به تولد دیگر بار و آمدن در جهان ندارد، زیرا تجدید حیات و تولد دوباره مخصوص کسانی است که از حُبّ وجود و تمنای بقا هنوز پاک نشده و محتاج به تصفیه و تزکیه نفس می باشند.
منشاء قانون یا نظریه «کرمه» اعتقاد و آموزه آیین هندو می باشد و به مرور به شاخه های آن، یعنی آیین بودا و جَیْن نیز سرایت کرده است.
در باور هندوان و بوداییان، بر اثر کردارهای فرد (کارما) نیرویی ایجاد میشود که چگونگی زندگی آن فرد را در این زندگی و زندگیهای بعدیاش مشخص میکند. اصل کارما میگوید که نتیجه هرآنچه انجام میدهیم به خودمان بازمیگردد. پیامد عملکرد فرد کارمیوه[4] نامیده میشود.
بر اساس این اصل، این خدا نیست که به نسبت اعمال بشر پاداش میدهد یا تنبیه میکند بلکه کردارها ذاتاً پیامدهای خوب یا بد را همراه خود دارند. در ادیانی که به تولد ادواری[5] باور دارند، مانند هندوئیسم، بودیسم، و جینیسم، نتایج کارما به زندگیهای بعدی نیز کشیده میشود و در دورههای بعدی زندگی نیز به ظهور میرسد. بر این اساس، هر فرد، از طریق اعمالی که انجام میدهد باعث و بانی رنج و شادیها در زندگی(های) خود است.[6]
به باور این ادیان، زمانی که فرد به مرحلهای برسد که اعمالی را انجام دهد بدون اینکه کوچکترین دلبستگی و وابستگی به این اعمال داشته باشد، این عملکردهای (کارماهای) او نتیجه و کارمیوهای به دنبال نخواهند داشت. بدین طریق کارماهای پیشین میوههای خود را به مرور به ظهور میرسانند اما کارمیوههای جدیدی به آنها اضافه نمیشود. عدم دلبستگی و ناوابستگی به زندگی، در تمامی جنبههای آن، به فرد کمک میکند تا چرخه تولدهای ادواری را شکسته و به «رهایی» برسد. هدف از این رهایی این است تا فرد دیگر رنجی نکشد.[7] و از آن به نیروانا تعبیر میکنند.
تحلیلى ونقد جامع از کرمه ، تناسخ و سمساره
در نقد نظریه کرمه و سمساره بایستی عنوان داشت که:
اولا: لازمه قول به تناسخ یا همان کارما به طور مطلق تعلق دو نفس به یك بدن و اجتماع دو روح در یك تن مى باشد و این برهان را مى توان با قبول دو اصل مطرح كرد.
أ) هر جسمى اعم از نباتى وحیوانى و انسانى آنگاه كه آمادگى و شایستگى تعلق نفس داشته باشد، از مقام بالا نفس بر آن تعلق مى گیرد، زیرا مشیت خدا بر این تعلق گرفته است كه هر ممكن را به كمال مطلوب خود برساند.
در این صورت سلول نباتى خواهان نفس نباتى، نطفه حیوانى خواهان نفس حیوانى، وجنین انسانى خواهان نفس انسانى مى باشد.
ب) هرگاه با مرگ انسانى، نفس وى، به جسم نباتى یا حیوانى یا جنین انسان تعلق گیرد در این صورت جسم و بدن مورد تعلقِ این نفس، داراى نوعى تشخص و تعین و حیات متناسب با آن خواهد بود.
پذیرفتن این دو مقدمه مستلزم آن است كه به یك بدن دو نفس تعلق بگیرد یكى نفس خود آن جسم كه بر اثر شایستگى از جانب آفریدگار اعطا مى شود و دیگرى نفس مستنسخ از بدن پیشین.
اجتماع دو نفس در یك بدن به دودلیل باطل است:
1. بر خلاف وجدان هر انسان است، و تاكنون تاریخ از چنین انسانى گزارش نكرده است كه مدعى دو روح و دو نفس بوده باشد.
2. لازم است از نظر صفات نفسانى داراى دو وصف مشابه باشد مثلاً آنجا كه از طلوع آفتاب آگاه مى شود و یا به كسى عشق میورزد باید در خود این حالات را به طور مكرر در یك آن بیابد.[8]
به عبارت دیگر: نتیجه تعلق دو نفس به یك بدن، داشتن دو شخصیت ودو تعین و دو ذات، در یك انسان است، و لازمهى آن این است كه واحد، متكثر و متكثر واحد گردد زیرا فرد خارجى یك فرد از انسان كلى است و لازمه وحدت ، داشتن نفس واحد است ولى بنابر نظریه تناسخ، داراى دو نفس است طبعاً باید دو فرد از انسان كلى باشد و این همان اشكال واحد بودن متكثر و یا متكثر بودن واحد است[9] و این فرض علاوه بر این كه از نظر عقل محال است محذور دیگرى نیز دارد و آن این كه باید هر انسان در هر موردى داراى دو اندیشه و آگاهى و دیگر صفات نفسانى باشد.
ثانیا: نبودن هماهنگى میان نفس و بدن از اشکالات دیگری است بر قانون کارما وارد است. به این معنا که تركیب بدن و نفس یك تركیب واقعى و حقیقى است، هرگز مشابه تركیب صندلى و میز از چوب و میخ(تركیب صناعى) و نیز مانند تركیبات شیمیایى نیست، بلكه تركیب آن دو، بالاتر از آنها است و یك نوع وحدت میان آن دو حاكم است و به خاطر همین وحدت، نفس انسانى هماهنگ با تكامل بدن پیش مى رود، و در هر مرحله از مراحل زندگى نوزادى، كودكى، نوجوانى، جوانى، پیرى و فرتوتى، براى خود شأن و خصوصیتى دارد كه قوه ها به تدریج به مرحله فعلیت مى رسد و توان ها حالت شدن پیدا مى كنند. در این صورت نفس با كمالات فعلى كه كسب كرده است چگونه مى تواند با سلول نباتى و یا نطفه حیوانى وجنین انسانى متحد و هماهنگ گردد، در حالى كه نفس از نظر كمالات به حدّ فعلیت رسیده و بدن، در نخستین مرحله از كمالات است و تنها قوه و توان آن را دارد. آرى این برهان در صورتى حاكم است كه نفس انسانى به بدن پایین تر از خود تعلق گیرد، بدنى كه كمالات آن به حدّ فعلیت نرسیده ولى آنگاه كه به بدن هماهنگ تعلق گیرد این برهان جارى نخواهد بود.[10]
پاسخ پیامکی: کارما در حقیقت همان تناسخ است. قائلین به این قانون معقتد اند که وقتی انسان می میرد روحش در بدن جمادات و حیوانات و انسان ها دیگر برای تکامل و پاک شدن، حلول می کند تا رنجهای فراوانی بکشد و به آرامش برسد. این قانون به دلایل عقلی مردود می باشد.
پی نوشت:
[1] . تاریخ جامع ادیان، اثر جان بی ناس،ترجمه علی اصغرحکمت، تهران، شرکت انتشارات علمی،و فرهنگی،1375 ص 189 و 155، 156 و دائره المعارف فارسی مصباح، ج 2، ص 2098.
[2] .آفتاب و سایه ها، محمد تقی فعالی،نجم الهدی،دوم،1386،قم ،ص70
[3] . سمساره: همان اعتقاد به انتقال ارواح است كه هندیان به زبان خود سمساره (Samsara) یا سنساره میگویند.
[4] . Vipāka
[5] . Saṃsāra
[6] . تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج اول، بخش ادیان و مذاهب هندوستان، مؤلف: عبداللّه مبلغى آبادانى
[7] . مقالات مرکز گفتگوی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، بخش ادیان، مقاله آیین هندو
[8] كشف المراد،خواجه نصیر الدین طوسی،تعلیغه علامه حسن زاده،نشر اسلامی ،اول،قم1407ه، ص113.
[9] . صدر الدین محمد شیرازی، اسفار،قم، انتشارات مکتبه المصطفوی، 1383. ج9، ص 9 ـ 10.
[10] اسفار، ج9، ص 2 ـ 3.