نیم نگاهی کوتاه به آسیب شناسی خانواده اشتغال زنان(1)

نیم نگاهی به آسیب های خانواده در جوامع امروزی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

آسیب های خانواده در جامعه مدرن امروزی، یکی از موضوعات مهمی است که در حوزه سلامت خانواده همواره مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. در جوامع امروزی این سؤال مطرح می شود که جامعه در حال گذار، چه مشکلات و آسیب هایی برای خانواده پدید آورده است؟ و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل هایی برای جبران و رفع این مشکلات وجود دارد؟

در جوامع سنّتی، که تغییرات اجتماعی، آهنگ کُندی داشت، بیشترین آسیب های اجتماعی از اعضای خانواده ناشی می شد؛ اما در جوامع صنعتی و نوین امروزی، که دگرگونی های اجتماعی بسی شتاب یافته و جوامع را در «حال گذار» پیوسته قرار داده، بسیاری از تحوّلات و تغییرات اجتماعی، تأثیر عمیقی بر نهاد خانواده گذاشته و آن را در معرض آسیب قرار می دهد.

امروزه مسئله «استقلال مالی و اشتغال زنان» از اهمیت فراوانی برخوردار است. کارخانه ها، شرکت ها و بیمارستان ها، آموزش و پرورش و دیگر بنگاه های اشتغال زا ترجیح می دهند در برخی بخش ها، برای پیشبرد مأموریت ها و وظایف خود، از زنان استفاده کنند؛ اما اشتغال زنان به عنوان یکی از آسیب های خانواده سبب شده تا اعضای آن از غیبت زن و خلأ وجودی او دچار آسیب و عوارض منفی شوند.

اشتغال زنان، یکی از عوامل آسیب زا و آسیب های خانواده است که امروزه گریبانگیر جوامع شده است. اکنون این سؤال مطرح می شود که جامعه در حال گذار چه مشکلات و آسیب هایی برای خانواده پدید آورده است و از منظر دین مبین اسلام، چه راه حل هایی برای جبران و رفع این مشکلات و آسیب های خانواده وجود دارد؟

مفاهیم محوری در آسیب های خانواده

پیش از ورد به بحث آسیب های خانواده، ضروریست تا به مفاهیم محوری آن اشاره شود:

آسیب شناسی اجتماعی(۱)

مفهوم «آسیب شناسی» نخست در مباحث پزشکی، برای شناسایی امراض و بیماری های مربوط به اعضای بدن و بافت هایش و درمان آن امراض به کار می رفت و سپس توسط دورکیم در مباحث «جامعه شناسی انحرافات» بکار رفت. در فرهنگ جامعه شناسی چنین آمده است:

«این مفهوم قرن نوزدهمی مبتنی است بر تشابهی که بین بیماری های عضوی یا مرض شناسی و انحرافات اجتماعی قایل بوده اند. در بحث اِ. دورکیم از جرایم و خودکشی، آسیب شناسی اجتماعی بیش از آنکه امری مربوط به انحرافات افراد تلقّی شود، بر اساس در نظر گرفتن فرق شرایط بهنجار و نابهنجار اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد. به علاوه، دورکیم مدعی است که این فرق دارای عینیت است، مبتنی بر داوری اخلاقی نیست و آسیب شناسی اجتماعی را می توان به طور علمی سنجید و مورد آزمایش قرار داد. متأسفانه کاربرد این مفهوم از طرف دورکیم، مبهم است. وی آسیب شناسی اجتماعی را صرفاً یکی از وجوه بهنجار بودن شرایط جامعه به حساب می آورد.»(۲)

نهاد اجتماعی

«نهاد اجتماعی»(۳) عبارت است از: شبکه روابط اجتماعی پایداری که برای برآورده شدن یک نیاز اساسی بشر شکل گرفته باشد. آنتونی گیدنز در تعریف «نهاد اجتماعی» می گوید: «شیوه های اساسی فعالیت اجتماعی که اکثریت اعضای یک جامعه معیّن از آنها پی روی می کنند. نهادها شامل هنجارها و ارزش هایی هستند که بسیاری از مردم با آنها همنوایی می کنند. همه شیوه های رفتار نهادی شده به وسیله ضمانت های اجرایی نیرومند حمایت می شوند. نهادها اساس یک جامعه را تشکیل می دهند؛ زیرا شیوه های نسبتاً ثابت رفتار را، که در طول زمان پایدار می ماند، ارائه می کنند.»(۴)

خانواده

خانواده، نخستین نهاد اجتماعی است که هسته اولیه زندگی اجتماعی را تشکیل می دهد و از دیدگاه کارکردی، روابط خویشاوندی و خانوادگی ضرورت های اساسی مربوط به بقا را برآورده می کنند. این ضرورت ها عبارتند از:

۱) تنظیم روابط جنسی و مقاربتی؛

۲) فراهم ساختن حمایت زیستی از هر یک از اعضای جامعه، به ویژه نوزادان و کودکان که آینده سازان جامعه اند.

۳) ایجاد واحد باثباتی از جامعه پذیری، به نحوی که کودکان بتوانند فرهنگ و مهارت های بازی نقش را، که برای زندگی بزرگسالی اساسی است، کسب کنند.

۴) تأمین فضایی از حمایت اجتماعی مساوی برای کودکان و بزرگسالان؛

۵) تنظیم و روشمند ساختن جان گیری بزرگسالان جوان در موقعیت های حیاتی تولیدی (اقتصادی) و بازآوری زایمان و تربیت بچه در جامعه.(۵)

خانواده به دو نوع «هسته ای» و «گسترده» تقسیم می شود. مقصود از «خانواده هسته ای» خانواده ای است که از پدر و مادر و فرزندان تشکیل شده است. ولی خانواده «گسترده» خانواده ای است که در آن، علاوه بر پدر و مادر و فرزندان، پدر بزرگ، مادربزرگ، عمّه، خاله، دایی و عمو و فرزندان آنها حضور دارند.

در جوامع سنّتی، الگوی خانواده «گسترده» غلبه دارد؛ زیرا همبستگی طایفه ای و قبیله ای بسیار مستحکم است و تجمّع افراد خانواده علاوه بر مشارکت در امر تولید و کشاورزی، ساز و کاری برای دفاع اجتماعی از خطرات طبیعت و جنگ و تهدیدها به شمار می رود.

ولی در جوامع معاصر و صنعتی، بیشتر الگوی خانواده «هسته ای» و با جمعیت کم شیوع دارد و ارتباط و روابط خانوادگی در این نوع خانواده بسیار رنگ باخته و آنها از حمایت گسترده فامیل و طایفه کمتر برخوردارند. (در بحث آسیب های خانواده این مقاله، عمدتاً خانواده «هسته ای» مدّنظر است.)

جهان معاصر

شناخت ویژگی های جهان معاصر، ما را با واقعیات زندگی اجتماعی ـ که گیدنز از آن به «جهانی شدن زندگی اجتماعی» یاد می کند ـ و تأثیرات آن بر خانواده و آسیب های آن بیشتر آشنا می سازد. به طور فشرده، می توان به چند ویژگی شاخص جهان معاصر اشاره کرد: ناهمگرایی میان کشورهای غنی و فقیر، جهانی شدن رسانه های جمعی، تحوّلات سریع و شتابان، جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی، سلطه و استعمار، تورّم گسترده و بحران‌زا، هسته ای شدن خانواده، نهضت دفاع از حقوق زنان و مرحله گذار از مدرنیسم به پست مدرنیسم.

آسیب های خانواده

افسردگی

یکی از آسیب های خانواده که منشأ اجتماعی دارد، «افسردگی» است. این بیماری روحی، که واکنش طبیعی در مقابل فشارهای زندگی است، در زنان بیش از مردان پدید می آید. در تعریف «افسردگی» می گویند: «افسردگی نوعی نابهنجاری خلقی یا عاطفی است که طیف های پایین آن را، افراد عادی نیز بعضی مواقع، تجربه می کنند. خود ما بعضی وقت­ها احساس غم و ملامت می­ کنیم و حاضر نیستیم به هیچ کاری حتی کارهای لذت­بخش دست بزنیم.»(۶)

افسردگی دارای علایم و نشانه هایی است که طبق آن، فرد از همه چیز ناامید شده، غم و غصه ای بر دل او چیره می شود. او احساس وحشت می کند و از تصمیم گرفتن برای زندگی خود عاجز مانده است و هر­گاه می­خواهد کاری انجام دهد، در خود صلاحیت و کفایت لازم احساس نمی کند. یکی از نشانه های بسیار خطرناک افسردگی این است که فرد آنچنان از همه ­کس و همه چیز ناامید می شود که به فکر خودکشی و خودزنی می افتد و یا، دست­کم، بسیار گریه می کند.

رابطه خانواده و افسردگی

گاهی فشارهای اقتصادی و اجتماعی و یا فقدان والدین یا فرزندان، موجب افسردگی شدید روحی و روانی فرد می شود و روابط خانوادگی را دچار اختلال می کند و منجر به آسیب های خانواده می شود. بر اساس مطالعات همایشی، میان وضعیت خانوادگی و افسردگی فرد همبستگی وجود دارد.

براون و همکاران (۱۹۷۸) میزان آسیب پذیری در مقابل افسردگی را به عنوان بخشی از عوامل مرتبط با خانواده می­دانند. طبق تحقیق آنان، زنانی­ که دارای سه یا بیش از سه کودک زیر چهار سال در خانه هستند، اعتماد و اطمینان خود را برای برقراری ارتباط صحیح با شوهر از دست می دهند و حتی مطمئن نیستند بتوانند دوستان دوران خردسالی و قبلی خود را به اندازه لازم ملاقات کنند. اینگونه زن­ها و زنانی که مادر خود را پیش از ۱۱ سالگی از دست داده اند، بیش از مردم دیگر برای افسردگی مستعد هستند.(۷)

البته ناگفته نماند که کودکان نیز در برخی مواقع، دچار افسردگی می شوند. کودکانی که با کمبود مراقبت و مهرورزی و یا طرد شدن از سوی والدین مواجه می شوند و یا فقدان وجدانی والدین و ستیزه های خانوادگی را تجربه می کنند بیشتر در معرض نوعی افسردگی و فشار روانی قرار می گیرند.

معمولا آسیب ­شناسان سه علت زیستی، اجتماعی و روانی برای افسردگی ذکر کرده اند:

الف) زیستی: مقصود از علل زیستی، عواملی است که از طریق وراثت، از والدین به فرزندان منتقل می شود که در این صورت، لازم است افرادی که در خانواده­شان چنین سابقه ای وجود دارد با مراجعه به روان پزشک، برای مشکلات خود راه علاجی پیدا کنند و موضوع را با آنها در میان بگذارند.

عامل دیگر زیستی شامل هر گونه آسیب به مغز در حالات جنینی در رحم مادر یا در حین زایمان و پس از تولد می شود. آسیب به مغز می تواند به شکل ضربه فیزیکی و یا به شکل هر گونه بیماری مغزی ـ مثلا، تومور یا عفونت ـ باشد. در متون پزشکی، برخی همه­ گیری های ویروسی گزارش شده است که گروه زیادی از افراد همزمان دچار سلسله ای از علایم از جمله افسردگی شده اند. برخی بیماری­های جسمی و داخلی همچون کم­کاری غده تیروئید یا بیماری پارکینسون یا سکته قلبی و مغزی و اسکلرو زمولتی پل نیز می توانند خود را به شکل افسردگی نشان دهند.(۸)

ب) اجتماعی: عامل اجتماعی افسردگی معمولا به وضعیت فرد در مقاطع گوناگون زندگی از کودکی و جوانی و پیری و تحولات زندگی مربوط می شود. چنانچه کودک در محیطی گرم و با صمیمیت رشد کند که پدر و مادرش ضمن داشتن درآمد مناسب، از تفاهم نسبی برخوردار باشند و ارزش­های اخلاقی و دینی بر زندگی آنان حاکم باشد، به احتمال قوی، کمتر دچار بیماری روانی و افسردگی می شود و اعتماد به نفس پیدا می کند. ولی در مقابل، کودکی که در خانواده پرجمعیت رشد می کند و یا در خانواده­ای که انواع نابسامانی ها و ستیزه های خانوادگی وجود دارد و یا در سنین حساس نوجوانی، والدین را از دست بدهد، به احتمال زیاد، دچار افسردگی می شود.

محیط مدرسه و کار، مهاجرت و جابجایی و نابسامانی ­های اقتصادی و تورم شدید می تواند افراد را به افسردگی مبتلا سازد. امروزه در جامعه ما، که به سرعت مردم به سوی تجملات و کالاهای شیک و مصرف گرایی مفرط تمایل پیدا می کنند، به دلیل آنکه خانواده ها نمی توانند خود را با تغییرات سریع و شتابان مصرف گرایی منطبق نمایند، زیاد دچار افسردگی می شوند.

ج) روانشناختی: این عامل شاید مهم­ترین عامل افسردگی باشد؛ زیرا سایر عوامل از طریق این عامل اثر خود را بر جای می­ گذارند. چنانچه فرد همیشه نگرش منفی و بدبینانه ای به خود، زندگی و اطرافیانش داشته باشد، به زودی در دام افسردگی می افتد. از سوی دیگر، هر کس باید توانمندی های خود را بشناسد و به همان میزان، بر داشته های خود تکیه کند و بر اساس شناختی که از محیط دارد و ضمیمه نمودن توان و قدرت درونی، به انجام رفتار اقدام نماید. اما اگر فرد اتکا به نفس(۹) نداشته باشد و همیشه خود را حقیر و ناتوان تر از دیگران بپندارد، به زودی در گرداب مرگبار افسردگی فرو خواهد رفت.

روشن است که وجود باورها و اعتقادات نادرست، نگرش های بیمارگونه و حاکمیت جبر بر روان منجر به بروز رفتار بیمارگونه می گردد. وجود تضاد بین اعتقاد و رفتار و یا بین نگرش و رفتار، تعادل روانی انسان را خدشه­ دار می سازد. از منظر الگوهای شناختی، که در شناخت و درمان افسردگی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است، وجود باورهای غلط در ذهن، انسان را گرفتار این بیماری می کند و اصلاح این باورها در فرایند شناخت درمانی محور درمان به شمار می رود.(۱۰)

شکاف سنّی در ازدواج

یکی دیگر از آسیب های خانواده، فاصله سنی زیاد میان زن و مرد است. هر چند مردان دوست دارند با زنان جوان تر از خود ازدواج کنند، اما به هر حال، وجود مشکلات فرهنگی و اجتماعی بسیاری مانع جدی چنین کاری به شمار می آید.

به عقیده برنارد (J. Bernard) بیشترین خرسندی برای زنان هنگامی حاصل می شود که با مردی ازدواج کنند که پنج تا شش سال، سالمندتر از ایشان باشد و برای مردان همین خرسندی هنگامی به وجود می آید که میان صفر تا ده سال بزرگ­تر از همسرانشان باشند.(۱۱)

در برخی مناطق کشور ما، مردان گاهی با داشتن فاصله بیش از ۴۰ سال از زنان، با آنان ازدواج می نمایند و خانواده ها صرفاً برای منافع مادی با چنین ازدواج هایی موافقت می کنند.

این امر معمولا در سطح انسان­ های معمولی موجب بحران و ستیزه های خانوادگی می شود و موردی که در فرهنگ اسلام بر آن تأکید گردیده، نادیده انگاشته می شود؛ زیرا روشن است که تمایلات، نیازها و احساسات یک مرد ۶۰ ساله بسیار متفاوت­تر از دختر نوجوان ۱۴ ساله است. تفاهم، عشق و محبت چگونه در سایه این ازدواج جامه عمل می پوشد و آیا چنین دختری آمال، آرزوها و سعادت خود را در این زندگی مشترک می یابد؟

تبدیل خانه به خوابگاه

در جامعه معاصر، اشتغال زنان موضوعی فراگیر شده و زنان بسیاری شاغل هستند، مرد هم برای فراهم نمودن یک زندگی نسبتا مرفه مجبور به داشتن دو شغل است و فرزندان هم هر یک دنبال مدرسه و دانشگاه هستند.

در چنین وضعیتی، یکی از آسیب های خانواده این شده که خانه، کارکرد اصلی خود را از دست می دهد. در زمانی که زن کدبانوی خانه بود و مرد یک شغله بود، فرصتی فراهم می شد تا ارتباطات کلامی اعضای خانواده با یکدیگر بیشتر باشد، محبت و روابط صمیمی معنا پیدا می کرد و پدر فرصت می یافت به تربیت فرزندان بپردازد و از وضعیت تحصیلی، دوستان و مشکلات آنان اطلاع کسب نماید و با تجارب ارزشمند خود، فرزندان را راهنمایی کند؛ اما با اشتغال زنان تبدیل به مادرانی خسته و از کار برگشته می شوند، نه حال و حوصله ابراز محبت به فرزندان دارد و نه می تواند شوهرداری کند.

اینجاست که خانه نقش اصلی خود را از دست می دهد و تنها شب هنگام، اعضای خانواده برای خوابیدن، غذا خوردن و تماشای برنامه های تلویزیونی گرد یکدیگر جمع می شوند و همه اعضا به نوعی مشکلات و دغدغه های بیرونی را در روابط با اعضاء لحاظ می کنند. این یکی از آسیب های خانواده است و در چنین شرایطی است که خانواده متزلزل می شود و به محیطی سرد و بی­ عاطفه تبدیل می گردد؛ محیطی که اعضای آن همیشه با یکدیگر طلبکارانه برخورد می کنند و هر کس در مسابقه گرفتن حق خود برای رفاه فردی خویش است.

خشونت خانوادگی

یکی دیگر از آسیب های خانواده،خشونت است. خشونت و برخوردهای قهرآمیز، آرامش خانواده را به هم زده است و زنان و کودکان بیشترین قربانیان خشونت هستند. در غرب، جامعه شناسان این پدیده را به عنوان یک مسئله اجتماعی مورد مطالعه قرار داده اند. نخستین بار در سال ۱۹۶۲ هنری کمپ در مقاله ای به نام «سندرم کودک کتک خورده» کودکانی را توصیف کرد که تحت بدرفتاری و خشونت خانوادگی قرار گرفته اند.

البته نگرش حاکم بر بیشتر جوامع چنین است که خانواده محیطی خصوصی است و دیگران، جامعه و دولت حق دخالت در امور شخصی افراد را ندارند. نگرش چشم پوشی از خشونت های خانوادگی نیز وجود دارد.(۱۲) معمولا در جوامع پدرسالار، این حق برای پدر محفوظ است که می تواند در صورت مشاهده رفتاری که با ارزش و هنجارهای پدر خانواده سازگاری ندارد، کودکان و زنان خود را تنبیه کند تا بدین وسیله، هنجارهای مورد نظر خود را در محیط خانواده با قوّت حاکم نماید.

این یکی از آسیب های خانواده است؛ زیرا ضرب و جرح کودکان و زنان اثرات ناگواری بر شخصیت و عواطف و احساسات آنان بر جای می گذارد و کودک را دچار اختلالات روانی کرده، او را با نارسایی در کلام و فکر مواجه می سازد و اعتماد به نفس را در او نابود می ­سازد؛ زن را هم از ایفای نقش مادری و همسری دلسرد می کند.

منطق دین، در هنگام بروز نابهنجاری از سوی کودکان و زنان، ابتدا روشنگری، نصیحت و ارشاد است و در نهایت، که هیچ راهی برای هنجارمند کردن آنان وجود نداشته باشد، تنها مقدار اندکی تنبیه برای رفع ضرورت تجویز شده است. برخی کج اندیشان به غلط تصور کرده اند تفاوت­های حقوقی بین مرد و زن، نوعی خشونت قانونی تلقی می شود که باید در نفی و محو آن تلاش کرد؛ اما باید دانست که چنین تصوری غلط است.

تفاوت مالی مرد و زن در ارث و دیه، ناشی از عدم مسئولیت زن در تأمین هزینه های خانواده و حتی هزینه های شخصی خود در نظام اسلامی است. از سوی دیگر، اختلاف زن و مرد در مسئله شهادت و قضاوت نیز ناشی از عاطفی بودن زن، مشکلات ماهانه و زایمان است و علاوه بر این، جواز ضرب و کتک زدن زن، که در برخی آیات و روایات آمده، در شرایط استثنایی و متناسب با وضعیت ویژه ای است و به قدر ضرورت تجویز شده است.

اختلال در جامعه پذیری و فرایند تربیت

یکی از آسیب های خانواده، اختلال در فرایند تربیت فرزندان و جامعه پذیر کردن آنهاست؛ زیرا در این صورت، فرزندان راه و روش برخورد با دیگران، پدیده ها و مشکلات اجتماعی را نمی شناسند. بروس کوئن در تعریف «اجتماعی شدن یا جامعه پذیری» می نویسد: اجتماعی شدن، فرایندی است که به انسان، راه های زندگی کردن در جامعه را می آموزد، شخصیت می دهد و ظرفیت های او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، توسعه می بخشد. چهار هدف عمده برای اجتماعی شدن وجود دارد:

۱- شخص باید مهارت­های ضروری را، که برای زندگی در جامعه ضروری است، فرا بگیرد.

۲- شخص باید بتواند به صورت مؤثری با دیگران ارتباط برقرار نماید و توانایی خواندن و نوشتن و سخن گفتن پیدا کند.

۳- فرد باید بتواند نیازهای بدنی خود، همچون قضای حاجت را به شیوه های قابل قبول جامعه فراگیرد.

۴- فرد باید ارزش­ها و اعتقادات اساسی جامعه خود را در ذهن متمرکز کند.(۱۳)

بسیاری از جامعه شناسان و نیز روان­کاوان عقیده دارند: ریشه بسیاری از انحرافات شخصیت را باید در پرورش نخستین خانوادگی جستجو کرد؛ زیرا اگر منشأ اغلب کج رفتاری­ها و انواع متنوّع بیماری­های روانی بررسی شود، نقش پرورش خانواده در کیفیت رشد شخصیت آشکار می گردد.(۱۴)

هر چند برخی از نقش های خانواده مانند «آموزش» به نهادهای دیگری مانند آموزش و پرورش داده شده، اما با این وصف، هنوز هیچ نهاد اجتماعی نتوانسته است در امر تربیت و پرورش انسان­ها جایگزین خانه و خانواده شود. فرزندان در محیط خانه با هنجارها آشنا می شوند و ارزش­های دینی و اخلاقی را در عمق شخصیت خود نهادینه می کنند و هنگامی که وارد مدرسه و دانشگاه و محیط کار می شوند، همان سرمایه تربیت و جامعه پذیری خانوادگی را با خود به چنین محیط هایی می آورند.

جامعه پذیری یا تربیت فرزندان یکی از وظایف و کارکردهای اصلی خانواده به شمار می آید که در روایات مورد تأکید قرار گرفته است. رسول خدا(ص) میفرماید: «اکرموا اولادَکم و احسنوا آدابهم»؛(۱۵) به فرزندان خود احترام بگذارید و آنان را نیکو تربیت کنید.

با توجه به توصیه های جامعه شناسان و تأکید نصوص دینی بر ضرورت تربیت صحیح فرزندان، چنانچه از درمان آسیب های خانواده غفلت شود و خانواده نتواند نقش مهم جامعه پذیری و تربیت را برای فرزندان به اجرا درآورد، فرد هنگامی که وارد جامعه می شود، نمی داند چه راه صحیح و مشروعی را باید در مواجهه با انواع نابهنجاری­ها و بحران­های اجتماعی در پیش گیرد و در این صورت است که زمینه های انحراف برای او فراهم می شود و به سرعت بی هنجار و کج­رو می گردد.

نکته قابل توجه این که پدر باید نسبت به انحرافات و کج­روی زن و فرزندانش دارای روحیه «غیرت دینی» باشد. «غیرت» نیروی بازدارنده ­ای است که مرد را در مقابل انحراف اعضای خانواده ­اش حساس می کند و اجازه نمی دهد از هنجارهای شناخته شده تخلفی صورت گیرد.

متأسفانه امروزه تبلیغات رسانه ­ای و ژورنالیستی شدیدی در جهت غیرت زدایی در جامعه به کار گرفته می شود و پدران نمونه را اینگونه معرفی می کنند که در امور شخصی و دوست گزینی فرزندان دخالتی ندارند و بر رفت و آمد همسر نظارتی نمی کنند. روشن است که غیرت زدایی راه را برای افتادن فرزندان و همسر در دام فریب­کاران و نامحرمان باز می کند.

ازدواج تحمیلی

امروزه یکی از معضلات اجتماعی ازدواج های اجباری و ناخواسته است که حق مشروع و گزینش همسر را از دختران سلب می نماید. این آسیب کم و بیش در مناطق گوناگون جهان وجود دارد. سالانه ۴ میلیون زن در جهان خرید و فروش یا مجبور به ازدواج اجباری می شوند.

بخشی از این ازدواج­ ها مربوط به دوران خردسالی دختران است. بیشتر ازدواج های پایین­تر از ۱۲ سال اجباری و ناخواسته است و معمولا پس از چند سال به جدایی از همسر یا سایر آسیب های فردی و خانوادگی منجر می شود. این پدیده شوم منحصر به کشورهای جهان سوم نیست و در کشورهای پیشرفته و صنعتی هم گزارش شده است.

مقصود از «ازدواج اجباری» پیوند زناشویی رسمی است که در آن رضایت و اراده زوجین یا یکی از آنان نادیده انگاشته شود و برای برقراری این پیوند، از انواع فشارهای جسمی و روانی استفاده گردد.

در طول تاریخ، انواع متعددی از این پدیده وجود داشته است که زنان را همچون کالا یا وسیله ای برای مقاصد سیاسی، اقتصادی و رفع اختلاف طایفه ای و قبیله ای مورد استفاده قرار داده اند مواردی همچون ازدواج ربایشی، ازدواج یغمایی، ازدواج وراثی، ازدواج از طریق خرید همسر، ازدواج سیاسی و ازدواج مبادله ای.(۱۶)

بی تردید، علل گوناگونی در بروز این نابهنجاری تأثیر دارد که می توان به علل فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اشاره کرد. اما به هر حال، باید آثار منفی آن را بر روابط خانوادگی مورد مطالعه قرار داد و آن را به عنوان یک آسیب جدی در نظر گرفت. ازدواجی که باید بر پایه عشق، اخلاق، محبت و درک متقابل شکل گیرد تا بتواند جوانه های خوش­بختی را به همراه آورد، اکراه و اجبار در همسرگزینی این پیوند نامقدس را به صورت یک کابوس وحشتناک درمی آورد و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان را با آسیب های جدی مواجه می سازد.

جمع بندی

در بحث آسیب های خانواده، مطالعه زمینه ها و عوامل تضعیف سلامت و پایداری خانواده ضروریست. برخی از آسیب های خانواده عبارتند از افسردگی، ازدواج زودهنگام، خشونت، و اشتغال زنان. تبیین آسیب های خانواده و اهتمام به رفع آن با راهکارهای کارشناسانه، تاثیر چشمگیری بر کارکرد و تحکیم خانواده و نیز روابط اعضای آن با یکدیگر دارد.

پی نوشت ها

۱-Socail Pathology.

۲-نیکلاس آبر کرامبی و دیگران، فرهنگ جامعه شناسی، ترجمه حسن پویان، چاپخش، ۱۳۷۶، ص۳۵۴.

۳-Socail institution.

۴-آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چ دوم، تهران، نشر نی، ۱۳۷۴، ص۷۸۵.

۵-جاناتان اچ. ترنر، مفاهیم و کاربردهای جامعه شناسی، ترجمه محمّد فولادی و محمّدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸، ص۲۶۳.

۶-منصور بیرامی، خانواده و آسیب شناسی آن، آیدین، ۱۳۷۸، ص۱۰۶.

۷-منصور بیرامی، خانواده و آسیب شناسی آن، ص۱۰۷.

۸-مصطفی شورکی، رهایی از افسردگی، ص۸.

۹-Self – esteem.

۱۰-جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، نشر نوید، ۱۳۷۷، ص۴۳ و ۴۴.

۱۱-باقر ساروخانی، جامعه شناسی خانواده، تهران، سروش، ۱۳۷۰، ص۵۳.

۱۲-شهلا اعزازی، جامعه شناسی خانواده با تأکید بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۷۶، ص۱۹۹.

۱۳-بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعباس توسلی و رضا فاضلی، چ چهارم، تهران، سمت، ۱۳۷۴، ص۱۰۳۱۰۴.

۱۴-محمّدحسین فرجاد، آسیب شناسی اجتماعی ستیزه های خانواده و طلاق، منصوری، ۱۳۷۲، ص۴۵.

۱۵-حسام الدین متقی هندی، کنزالعمّال، ح۴۱۰، ص۴۵.

۱۶-نگارنده، «دختران و ازدواج تحمیلی»، کتاب زنان، ش ۲۴، سال ششم (تابستان ۱۳۸۳)، ص۳۳۳۵.

منبع اقتباس: معرفت ۱۳۸۵ شماره ۱۰۴؛ محمد رضا ضمیری

بدون دیدگاه