بهانه های مشرکان برای نپذیرفتن رسالت پیامبر اسلام (ص)

بهانه های مشرکان برای نپذیرفتن رسالت پیامبر اسلام (ص)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به دلیل این که آخرین پیامبر خدا است از اهمیت به سزایی برخوردار است و باید دلایل متقنی برای اثبان آن وجود داشته باشد. اصلی ترین دلیل بر اثبات نبوت، معجزه است و نیز شواهد و قرآئن موجود در مدعی نبوت و بشارت ادیان گذشته نیز باعث یقین در نبوت دارنده این اوصاف می شود.

در این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم)  یک انسان فوق العاده بوده و کمالات انسانی و معنوی را کسب نموده هیچ تردید وجود ندارد. آن حضرت با وجود این که امی ‌و درس نخوانده بود از کمالات معنوی و انسانی فوق العاده برخوردار بود. این که درس خوانده نبود خداوند در قرآن می ‌فرماید:

«قُلْ یا أَیهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیكُمْ جَمیعاً الَّذی لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ یحْیی‏ وَ یمیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِی الْأُمِّی‏ الَّذی یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[1] ؛

بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم؛ همان خدایى كه حكومت آسمان ها و زمین، از آن اوست؛ معبودى جز او نیست؛ زنده مى‏ كند و مى ‏میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده ‏اش، آن پیامبر درس نخوانده‏ اى كه به خدا و كلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروى كنید تا هدایت یابید!»

به هر حال پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) از حیث کمالات انسانی در قله معنویت قرار داشته و به همین علت خداوند او را به عنوان پیامبر آخرالزمان برگزیده تا دین خدا را برای مردم برساند.

دلایل عدم پذیرش رسالت پیامبر اسلام (ص) توسط مشرکان

مشرکان مکه برای نپذیرفتن رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) آن حضرت را به اوصاف و اموری متهم می‌کردند که هیچ تناسبی با آن حضرت نداشت. در این نوشته کوتاه به این امور اشاره می‌شود:

1. نسبت دادن سحر و جادو گری به آن حضرت

مشرکان وقتی که در مقابل آموزه های قرآن کریم شکست می ‌خورند و هیچ دلیلی برای رد رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نداشتند، پیامبر اسلام را به سحر و جادو گری متهم می‌ کردند. قرآن می ‌فرماید:

«وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیكَ كِتاباً فی‏ قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیدیهِمْ لَقالَ الَّذینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ[2]؛ (حتى) اگر ما نامه ‏اى روى صفحه‏ اى بر تو نازل كنیم، و (علاوه بر دیدن و خواندن،) آن را با دست هاى خود لمس كنند، باز كافران مى‏ گویند: «این، چیزى جز یك سحر آشكار نیست»!

این آیه اشاره است به این كه استكبار كفار و مشرکین قریش به جایى رسیده است كه اگر این قرآن را در صورت كتابى كه در برگ هاى كاغذى نوشته شده باشد بفرستیم، كه آنان با چشم ببینند و با دست لمس كنند باز خواهند گفت كه: این سحرى است آشكار، پس نباید به گفته پوچ آنان اعتنا نمود.[3] كه مى ‏گویند: «لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَینا كِتاباً نَقْرَؤُهُ؛ ایمان نخواهیم آورد به آسمان رفتنت مگر این كه كتابى بر ما نازل كنى كه خود ما آن را بخوانیم»[4] 

خداوند به پیامبرش می‌ گوید این منطق کفار است که نه تنها در برابر تو بلکه در برابر پیامبران گذشته هم از آن استفاده کرده اند: «مَّا یقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِك[5]‏؛ آنچه به ناروا درباره تو مى‏ گویند همان است كه درباره پیامبران قبل از تو نیز گفته شده. و یا می‌ فرماید: «كَذلِكَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ[6] ؛ این گونه است كه هیچ پیامبرى قبل از این ها به سوى قومى فرستاده نشد مگر این كه گفتند: «او ساحر است یا دیوانه!»

در قرآن كریم آیات زیادی درباره حضرت موسی (علیه السلام) ذكر شده است كه سران بنی اسرائیل آن حضرت را متهم به افسون گری كرده است. مثلاً می ‌فرماید: «به یقین موسی را با آیات خود و حجتی آشكار فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون اما آنان گفتند او افسونگر شیاد است.»[7]

در خصوص حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید: «و هنگامی كه عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم، تورات را كه پیش از من بوده تصدیق می‌ كنم و به فرستاده ای كه پس از من می آید و نام او احمد است بشارت گرم، پس وقتی كه برای آنان دلایل روشن آورد گفتند این سحر آشكار است».[8]

رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بر همین اساس توسط كفار و دشمنان حق، با عناوین مختلف در معرض خدشه قرار می گرفت. علامه طباطبائی در ذیل آیه «إِنَّكُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ یؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ»[9] می فرماید كه مراد از «قول مختلف» در این آیه شریفه سخنان مختلف كفار و مشركین درباره قرآن است كه آن را به بهانه های عجیب و غریب انكار می كند، گاهی می گویند قرآن سحر است و آورنده آن ساحر است و گاهی می گویند آورنده آن مجنون است و گاهی می گویند آن را شیاطین و جنیان در او القاء كرده است و آورندگان آن كاهن است. گاهی می ‌گویند قرآن شعر است و آورنده آن شاعر است و گاهی می ‌گویند قرآن افتراء است و گاهی می گویند آن را بشری به پیامبر آموخته است و گاهی می گویند قصه ها و داستان های گذشتگان است كه آن را به كتابت در آورده است.[10]

این در حالی است که هیچ ساحری در طول تاریخ بشریت ادعای نبوت نکرده است. چون اگر با سحر و جادوگری امكان تثبیت ادعای نبوت وجود می داشت، سحره فرعون این كار را می كردند و لكن آنان نه تنها چنین كاری را نكردند، بلكه به مجرد دیدن معجزه حضرت موسی (علیه السّلام) به خدا ایمان آوردند و به خاطر ایمان شان بلافاصله توسط فرعون به قتل و اعدام تهدید شدند، ولی آنان در جواب گفتند باكی نیست ما رو به سوی پروردگار خود می ‌آوریم.[11]

2. انکار رسالت پیامبر اسلام با بهانه شعر و جنون

کفار برای این که رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را انکار کنند در ضمن بهانه ای دیگری برای فرار از حقیقت شعر و شاعری را به پیامبر اسلام نسبت می ‌دادند. خداوند می ‌فرماید: «بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیأْتِنا بِآیةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ[12]؛ آن ها گفتند: « (آنچه محمد (صلی الله علیه و اله) آورده وحى نیست؛) بلكه خواب هایى آشفته است! اصلا آن را به دروغ به خدا بسته؛ نه، بلكه او یك شاعر است! (اگر راست مى‏ گوید) باید معجزه ‏اى براى ما بیاورد؛ همان گونه كه پیامبران پیشین (با معجزات) فرستاده شدند!»

در این آیه چهار نوع بهانه جویی کفار در راستای انکار رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر شده است. آنان یا می ‌گفتند قرآن و وحی پیامبر خواب هاى آشفته و پراكنده‏ اى بیش نیست و گاه این سخن خود را عوض مى‏ كنند و مى ‏گویند:

او مرد دروغ گویى است كه این سخنان را به خدا افترا بسته و گاه مى ‏گویند: نه او یك شاعر است و این آیات مجموعه‏ اى از تخیلات شاعرانه او است. در آخرین مرحله مى‏ گویند: از همه این ها كه بگذریم اگر او راست مى‏ گوید كه فرستاده خدا است باید معجزه ‏اى براى ما بیاورد همانگونه كه پیامبران پیشین با معجزات فرستاده شدند.

بررسی‌ هاى این نسبت هاى ضد و نقیض به پیامبر (صلی الله علیه و اله) خود بهترین دلیل بر آن است كه آن ها حق ‏طلب نبودند، بلكه هدفشان بهانه‏ جویى و به اصطلاح بیرون كردن حریف از میدان به هر قیمت و به هر صورت بوده است. گاه ساحرش مى‏ خواندند، زمانى شاعر، گاه مفترى، و گاه (العیاذ باللَّه) یك آدم خیالاتى كه خواب هاى پریشانش را وحى به حساب آورده! گاه مى ‏گویند چرا تو انسانى؟! و گاه با دیدن آن همه معجزات باز بهانه معجزه دیگر مى‏ گیرند.[13]

3. خواسته های بیهوده در راستای نفی رسالت پیامبر اسلام (ص)

پس از آن که خداوند متعال اعجاز قرآن را بیان می کند و می فرماید: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ‏ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً[14] بگو: «اگر انسان ها و پریان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد؛ هر چند یكدیگر را (در این كار) كمك كنند.»، مشرکان به بهانه جویی پرداختتند و مطالبی از پیامبر خواستند که اصلا در شان پیامبر نیست.

آنان گفتند: «ما هرگز به تو ایمان نمى ‏آوریم تا این كه چشمه ‏جوشانى از این سرزمین (خشك و سوزان) براى ما خارج سازى … یا باغى از نخل و انگور از آن تو باشد؛ و نهرها در لابه ‏لاى آن جارى كنى …  یا قطعات (سنگ هاى) آسمان را- آن چنان كه مى ‏پندارى- بر سر ما فرود آرى؛ یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاورى … یا براى تو خانه‏ اى پر نقش و نگار از طلا باشد؛ یا به آسمان بالا روى؛ حتى اگر به آسمان روى، ایمان نمى‏ آوریم مگر آنكه نامه ‏اى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانیم!  بگو: منزه است پروردگارم (از این سخنان بى‏معنى)! مگر من جز انسانى فرستاده خدا هستم؟!»[15]

به هر حال کافران و مشرکان با عنادی که با پیامبر اسلام داشتند و هرگز به دنبال حق و پذیرش رسالت پیامبر اسلام نبودند و معجزات پیامبران را هم قبول نمی ‌کردند. بلکه به خاطر معجزات پیامبران آنان را به سحر و جادو و جنون متهم می‌ کردند. در حالی که با سحر و جادوگری، علم و نبوغ علمی، قدرت و نیروی بدنی و امثال این امور مادی و غیر مادی، نبوت قابل اثبات نیست؛ چون همه این امور در دسترس مردم قرار دارند.

از این‌ رو هیچ پیامبری علم و دانش خود را به رخ مردم نكشیده اند و قدرت و نیروی بدنی و سحر و جادوگری را دلیل بر نبوت شان قرار نداده اند. تنها معجزه است كه از حوزه قدرت علمی و غیر علمی بشر خارج است و در نفس هر كه خدا بخواهد این قدرت را ایجاد می ‌كند.

قرآن كریم علاوه بر معجزات دیگر ـ از نظر استقامت و محكمی معارف آن و از نظر نظام تشریعی و اتقان معانی و اخبار غیب و اسرار خلقت، معجزة الهی و جاوید است که رسالت پیامبر اسلام را به اثبات می رساند. و معجزه كه برای اثبات منصب الهی به كار می رود باید چیزی باشد كه ناموس طبیعت را خرق كند و دیگران از آوردن آن عاجز باشد.[16]

اگر به قرآن كریم رجوع شود و اندك دقتی در مطالب آن صورت گیرد و لجاجت و سماجت و جهل مركب در كار نباشد، به وضوح برای مراجعه كننده ثابت خواهد شد كه قرآن از اندیشه و فكر بشری چه ساحر و چه غیر ساحر نمی تواند تراوش كرده باشد.

از این رو بزرگترین دانشمندان قرن حاضر كه قرن علم، فرهنگ و تكنولوژی است در برابر حكمت ها و مطالب بلند و پر از ارزش های انسانی، علمی، اخلاقی، عبادی، ‌تربیتی، اقتصادی و …. سر تعظیم و تسلیم فرود می آورند و با پیشرفت علم هر روز مطلب تازه ای از آن به دست می آید. و صد ها كتاب تفسیر توسط مفسرین بزرگ برای آن نوشته شده است. با وجود چنین کتابی نمی توان رسالت پیامبر اسلام را در معرض خدشه قرار داد.

نتیجه گیری

از آنچه بیان شد این نتیجه به دست می‌ آید که برای رد رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ دلیلی وجود ندارد جز بهانه گیری و لجاجت که از دشمنی مشرکان و کفار در برابر رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ناشی می شود. به هر حال  دشمنی دشمنان اسلام نسبت به حق به قدری شدید بود كه در عین حالی‌ كه به رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علم و اگاهی داشتند، باز هم او را انكار می ‌كردند و حق را کتمان می نمودند. آنان اتهاماتی به پیامبر اسلام (ص) نسبت می ‌دادند و یا اموری غیر معقول را از آن حضرت می خواستند که همه این ها در واقع بهانه ای برای فرار از حقیقت بود.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

پی نوشت ها 

[1] . اعراف، 158.

[2] . انعام، 7.

[3]. ، ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص 22.

[4] . اسراء 93.

[5] . فصلت، 43.

[6] . الذاریات، 52.

[7] . غافر، 24.

[8] . صف، 6.

[9] . الذاریات، 7- 8.

.[10] ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 550.

[11] . شعراء، 50.

[12]. انبیاء، 5.

[13]. تفسیر نمونه، ج 13، ص 357.

[14] . اسراء، 88.

[15] . اسراء، 90 – 93.

[16] . البیان فی تفسیر القرآن، ص 31 و 35.

منابع

1. قرآن کریم.

2. خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالزهرا، چهارم، 1395 ق.

3. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى ، چ5، 1374ش.

4. مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة ، چ 10، 1371 ش.

بدون دیدگاه