محمد بن اسماعيل مؤسس فرقه اسماعیلیه

محمد بن اسماعيل مؤسس فرقه اسماعیلیه

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

محمد بن اسماعيل بن امام جعفر صادق (ع) را مى توان مؤسس واقعى فرقه اسماعيليه به شمار آورد؛ فرقه اى كه همواره يكى از جنجالى ترين فرقه هاى اسلامى شناخته شده و منشأ تحولات فكرى و سياسى گسترده و تأثيرگذار در تاريخ اسلام بوده است.

در منابع حديثى و رجالى شيعه نام محمد بن اسماعيل، تنها در مورد قضيه سعايت وى از امام كاظم (ع) نزد هارون الرشيد به چشم مى خورد؛ نقشى كه در بسيارى از اخبار و گزارش هاى تاريخى، به برادر وى، على بن اسماعيل نسبت داده شده است.

محمد بن اسماعيل در گزارش های اسماعيليه

در متون كهن اسماعيلى، اطلاعات اندكى درباره زندگى محمد بن اسماعيل به چشم مى خورد.

محمد بن اسماعیل در عیون الاخبار

بخش مهمی از آگاهى های ما درباره محمد بن اسماعيل را عمادالدين ادريس قُرشى، داعى اسماعيلى طيبى در سده نهم هجرى، در دو كتاب خود «عيون الاخبار» و «زهر المعانى» به دست داده است. البته همين آگاهى ها نيز خالى از ابهام نيست و گاه اطلاعات بيان شده در اين دو كتاب با يكديگر تناقض دارد.

وی در عيون الاخبار از منبع نامشخصى نقل كرده است كه محمد بن اسماعيل در زمان وفات پدرش بيست و شش ساله، و برادرش على بن اسماعيل نيز جوانى هجده ساله بود؛ و اين دو نزد جدّ خود امام صادق (ع) بزرگ شدند.[1]

اما همين نويسنده در زهر المعانى نوشته است، زمانى كه اجل اسماعيل بن جعفر فرا رسيد، به پدر خود وصيت كرد تا براى فرزندش محمد، «حجاب» و «مستودع» اختيار كند.

امام صادق (ع) نيز محمد را از سن سه سالگى به ميمون قدّاح سپرد تا او را بزرگ كند و به عنوان «كفيل» و «مستودع» او را از ديده ها پنهان بدارد.

در اين منبع، ميمون قدّاح از نوادگان سلمان فارسى معرفى شده كه نسبش تا سلمان بدين شرح است: ميمون بن غيلان بن بيدر بن مهران بن سلمان.[2]

داعى عمادالدين در جاى ديگرى از كتاب زهرالمعانى نوشته است كه امام صادق (ع)، با هدف پنهان نگه داشتن محمد بن اسماعيل، امام كاظم (ع) را به عنوان «حجاب» محمد، و ميمون قداح و سپس فرزندش عبدالله بن ميمون را به عنوان «كفيل» وى اختيار كرد.

بدين ترتيب مسئله امامت محمد بن اسماعيل بر خاص و عام پوشيده ماند و تنها شمار كمى از مؤمنان عارف و خالص از اين مسئله مطلع بودند.[3]

وی مى افزايد: محمد بن اسماعيل به داعيان خود دستور داد تا با هدف دعوت مردم به امامت وى، به سرزمين هاى مختلف مهاجرت كنند.

با گسترش دعوت محمد بن اسماعيل، هارون الرشيد دستور داد تا او را دستگير و نزد وى احضار كنند. زمانى كه مأموران هارون به مدينه رسيدند، محمد در سردابى كه در خانه خود درست كرده بود، پنهان شد و آنها موفق به يافتن و دستگيرى وى نشدند.

پس از بازگشت مأموران هارون به بغداد، محمد در حالى كه دو فرزند به نام هاى اسماعيل و جعفر در مدينه داشت، از اين شهر هجرت كرد و به صورت پنهانى به نيشابور رفت و همواره ميان اين شهر و سرزمين ديلم (گيلان امروزى) در رفت و آمد بود. او در نيشابور با زنى ازدواج كرد و از وى صاحب فرزندى شد كه او را «عبدالله» ناميد و ملقّب به «رضا»[4] گردانيد و به عنوان امام پس از خود تعيين كرد.[5]

مهاجرت های محمد بن اسماعیل

در عيون الاخبار، گزارشى تفصيلى اما بسيار آشفته درباره مهاجرت هاى محمد بن اسماعيل ارائه شده است:

زمانى كه هارون الرشيد خواست او را دستگیر کند، زبيده همسر هارون كه به ولايت اهل بيت (ع) اعتقاد داشت، كسى را نزد محمد بن اسماعيل فرستاد تا او را از تصميم هارون برحذر سازد. محمد نيز با برادر خود على به كوفه مهاجرت كرد.

سپس از آنجا به رى رفت و حاكم آنجا اسحاق بن عباس فارسى، كه در نهان از شيعيانش بود، از وى استقبال كرد و دختر خواهر خود، فاطمه بنت ساره بنت عباس را به ازدواج محمد بن اسماعيل درآورد.

اسحاق فارسى از حاكم نهاوند به نام «منصور بن جوش»، روستايى را به نام «سرحه» از رستاق «شلبنه» براى محمد بن اسماعيل خريدارى كرد؛ و زمانى كه هارون از حضور وى در رى مطلع شد، او به ناچار به روستاى «سرحه» در كوه نهاوند مهاجرت كرد.

محمد بن اسماعيل در آنجا با دختر منصور بن جوش ازدواج كرد و از وى صاحب چهار فرزند پسر شد.

هارون شخصى را به نام محمد بن على خراسانى براى دستگيرى وى فرستاد. اما اين شخص پس از ديدن محمد به طرفداران وى پيوست و او را تا «شابور» همراهى كرد.

محمد بن اسماعيل سرانجام پس از تعيين فرزندش «رضى الدين عبدالله» به عنوان جانشين خود، در «فرغانه» ماوراءالنهر از دنيا رفت و به خاك سپرده شد.[6]

واضح است كه بخشى از ادعاهاى مطرح شده در گزارش فوق، همچون تشيع زبيده همسر هارون و همراهى كردن على بن اسماعيل برادرش محمد را به كوفه، از طريق منابع تاريخى ديگر قابل اثبات نيست و نيازمند بررسى بيشتر است.

همچنين به نظر مى رسد كه برخى نام هاى اشخاص و اسامى اماكن، به صورت تحريف يا تصحيف شده، آمده است. به عنوان مثال، نام «منصور بن جوش» احتمالاً تحريف نام «منصور ابن حوشب»، و نهاوند تحريف دماوند، و شلبنه تحريف شلمبه، و شابور تحريف نيشابور – چنانكه در متون تاريخى قديمى تر آمده – است.

بررسى ارتباط عبدالله بن ميمون قدّاح با محمد بن اسماعيل

عبدالله بن ميمون قدّاح، از شخصيت هايى است كه درباره وى ديدگاه هاى گوناگون و متضادى مطرح شده است و منابع مختلف فرقه هاى اسلامى، شخصيت متفاوتى از وى ترسيم كرده اند.

تعدادى از مورخان متقدم، از نقش عبدالله بن ميمون قدّاح و پدرش در شكل گيرى فرقه اسماعيليه و ارتباط اين دو با محمد بن اسماعيل سخن گفته اند.[7]

عبدالله بن ميمون در منابع رجالی شیعه

در منابع رجالى شيعه، هيچ نشانى از ارتباط عبدالله بن ميمون قدّاح با اسماعيليه نيست[8]؛ و اگر نامبرده از فرقه اسماعيليه بوده، علماى رجال شيعه در اين باره سكوت نمى كردند؛ و در صورت انتساب يك راوى به ديگر فرق مخالف و انحرافى شيعه اماميه، به عنوان مثال به فطحى يا زيدى يا واقفى يا غالى بودن وى تصريح مى كرده اند.[9]

عبدالله بن ميمون در منابع تاریخی و فرقه نگاری

همچنين در منابع تاريخى معتبرى همچون تاريخ طبرى، صله تاريخ طبرى از عُريب بن سعد، مروج الذهب و التنبيه والاشراف از مسعودى، و نيز منابع فرقه نگارى از جمله فرق الشيعه نوبختى، و مقالات الاسلاميين اشعرى، از ارتباط نامبرده با اسماعيليه سخنى در ميان نيست.

اين موضوع مى تواند تأييدى بر ديدگاه علماى رجال اماميه باشد كه عبدالله بن ميمون را از راويان ثقه امام صادق (ع) دانسته اند و در كتب رجال خود اشاره اى به ارتباط وى با اسماعيليه نداشته اند.[10]

گزارش جعلی ابن رزام درباره عبدالله بن میمون

شايد نخستين كسى كه از ارتباط ميان عبدالله بن ميمون و فرقه اسماعيليه سخن گفته است، ابوعبدالله محمد بن على بن رَزّام طائى كوفى، معروف به «ابن رزّام» در سده چهارم هجرى، است كه كتابى در ردّ اسماعيليه نوشته است.

اگرچه اصل كتاب وى، امروزه به دست ما نرسيده، اما ابن نديم بخشى از سخنان وى را درباره عبدالله بن ميمون و نقش وى در شكل گيرى فرقه اسماعيليه، بدون پذيرش مسئوليت راست يا دروغ بودن اين مطالب، نقل كرده است.[11]

اين روايت را با كمى اختلاف، شريف اخى محسن دمشقى، در نيمه دوم سده چهارم هجرى، كه خود از نسل محمد بن اسماعيل بود، نقل كرده است.

از جمله مشكلات تاريخى موجود در روايت فوق آن است كه بر اساس اين روايت، وقايع مربوط به عبدالله بن ميمون در سده سوم هجرى رخ داده و او در سال 261 از دنيا رفته است؛ در حالى كه اگر بپذيريم عبدالله بن ميمون از اصحاب دو امام باقر و صادق (ع) بوده است، بايد دوره حيات و زندگى وى را سده دوم بدانيم؛ چنانكه علامه قزوينى يادآور شده است:

«وفات حضرت صادق (ع) در سنه 148 بوده، پس چگونه يكى از اصحاب او تا سنه 261 يعنى تا صد و سيزده سال ديگر بعد از وفات او ممكن است در حيات باشد؟»[12]

بر اين اساس و با توجه به تناقضات تاريخى و ساختار محتوايى روايت ابن رَزّام، علامه قزوينى آن را ساختگى دانسته و درباره آن چنين ابراز عقيده كرده است:

«بر شخص منصف بى غرض كه تا اندازه اى به تواريخ آن عهد انسى داشته باشد، جنبه مغرضانه اين حكايات به هيچ وجه پوشيده نيست، و اغلب آنها به نظر به كلّى ساختگى و افترا و تهمت صرف مى آيد.

منشأ آن افترا و تهمت لابد يكى بغض ذاتى متعصّبين اهل سنت با شيعه بوده، و ديگرى تحريك و تحريض خلفاى بنى عباس؛ زيرا كه خلفاى مزبور در مقابل قدرت روزافزون رقباى مقتدر خود يعنى خلفاى فاطميين كه نيمه مملكت آنان را از دست ايشان به در برده و در نيمه باقى نيز ايشان را متزلزل مى داشتند، از راه كمال عجز و ناتوانى براى تشفّى قلب خود چاره اى جز توسّل بدين گونه وسائل عاجزانه، يعنى نشر اكاذيب و مفتريات در حقّ دشمنان قوى دست خود و قدح در انساب و مذاهب و اعمال و افعال ايشان و اعوان و انصار ايشان نداشته اند.»[13]

به نظر مى رسد كه اين روايت درباره عبدالله بن ميمون قدّاح را نخستين بار ابن رَزّام در سده چهارم هجرى ساخته و پرداخته است و پس از وى به منابع ديگر راه يافته است و شمارى از نويسندگان بعدى، به ويژه از اهل سنت، به آن دامن زده اند.[14]

عبدالله بن ميمون قداح در منابع اسماعیلیه

از سوى ديگر، در منابع كهن و دست اول اسماعيليه، هيچ نامى از عبدالله بن ميمون قداح به عنوان مؤسس اين فرقه نيامده است.

به گفته فرهاد دفترى، در قديمى ترين منابع اسماعيليه، «اصلا و ابدا» از ابن قداح و پسرش عبدالله، ذكرى به ميان نيامده است. حتى بعد از اينكه روايت ابن رزام پرداخته شد، در مرام و عقيده رسمى فاطميان، همه جا و هميشه هرگونه ارتباط ميان ابن قداح و اسماعيل انكار شده است.[15]

عبدالله بن میمون، یک نام مستعار

فرهاد دفترى به رساله اى از خليفه چهارم فاطمى، معزّ، از سال 354 هجری اشاره كرده كه در آن آمده است، داعيان براى حفظ و در امان داشتن امامان مستور اسماعيليه، آنها را به نام هاى مستعار مى ناميدند و براى مثال، عبدالله، فرزند و جانشين محمد بن اسماعيل را عبدالله بن ميمون قدّاح خواندند.[16]

دفترى همچنين به نامه عبيدالله المهدى به اسماعيليان يمن اشاره كرده كه در آن آمده است، امامان پس از امام صادق (ع)، نام هايى غير از نام واقعى خويش برگزيده بودند و خويشتن را مبارك، ميمون و سعيد مى خواندند.

او سپس با اشاره به اينكه «مبارك»، لقب اسماعيل بن جعفر، و سعيد نيز نام مستعار عبيدالله المهدى پيش از ظهورش در شمال آفريقا بوده، افزوده است: «اگر بتوان نشان داد كه ميمون، كنيه محمد بن اسماعيل بوده است، افسانه عبدالله بن ميمون حل مى شود».

او در ادامه سخن خود، با استناد به قول شيخ الشرف عُبَيدلى نسّابه، در گذشته در قرن پنجم هجری، كه از محمد بن اسماعيل با عبارت «امام ميمونيه» ياد كرده،[17] ابراز عقيده نموده است كه به احتمال قوى، ميمونيه مانند مباركيه، بايد از نام هاى اصلى اسماعيليه باشد و در اين صورت، فرقه اسماعيليه با انتساب به لقب محمد بن اسماعيل، به نام «ميمونيه» خوانده شده است.[18]

با توجه به شواهد پيش گفته، فرهاد دفترى چنين نتيجه گيرى كرده است كه عبدالله بن ميمون قدّاح، نام رمزى عبدالله، فرزند محمد بن اسماعيل است و با توجه به اينكه به طريق استعاره عبدالله بن ميمون خوانده مى شده است، مى تواند اتفاقى يا از روى عمد، با عبدالله بن ميمون قداح، محدث شيعه امامى، اشتباه گرفته شده باشد.[19]

محل وفات محمد بن اسماعيل

از روايات منقول در برخى منابع حديثى و رجالى شيعه، چنين برمى آيد كه محمد بن اسماعيل نزد هارون الرشيد از امام كاظم (ع) سعايت كرد و در واقع وى عامل دستگيرى و شهادت آن حضرت بود.

شمارى از علماى انساب اين ديدگاه را پذيرفته اند و به صراحت از وفات و خاك سپارى وى در شهر بغداد سخن گفته اند.

اما به نظر می رسد عامل شهادت امام (ع)، على بن اسماعيل بود و هموست كه در بغداد از دنيا رفته است. بنابراين بايد مدفن محمد بن اسماعيل را در جاى ديگرى غير از بغداد جست وجو كنيم.

محل وفات محمد بن اسماعيل در منابع اسماعیلیه

در منابع اسماعيليه در مورد محل وفات وى، اختلاف نظر شديدى وجود دارد.

فرهاد دفترى، چنين ابراز عقيده نموده است كه ظاهراً محمد بن اسماعيل، بخش آخر زندگى خود را در منطقه خوزستان گذرانده است؛ جايى كه عده اى از پيروان وى در آنجا بودند و از آنجا داعيان خود را براى تبليغ به مناطق ديگر مى فرستاد.[20]

اما از سوى ديگر، نويسندگان اسماعيلى سوريه نظير مصطفى غالب و عارف تامر، تأكيد دارند كه محمد بن اسماعيل، سال هاى پايانى عمر خود را در شهر «تدمر» سوريه سپرى كرد و سرانجام در همانجا از دنيا رفت و هنوز هم زيارتگاهى منسوب به وى نزديك اين شهر وجود دارد.[21]

داستان سعايت محمد بن اسماعيل از امام كاظم (ع) نزد هارون

در برخى منابع روايى شيعه و نيز تعدادى از منابع انساب سادات، محمد بن اسماعيل، متهم شده است به اينكه نزد هارون الرشيد از امام كاظم (ع) سعايت كرد و در واقع سعايت وى، عامل اصلى دستگيرى و انتقال امام (ع) به زندان هاى هارون بود و در نهايت به شهادت آن حضرت منجر شد.

اما با اين حال، تعدادى از مورخان بزرگ و معتبر، شخص بدگو از امام (ع) نزد هارون را برادر وى على بن اسماعيل دانسته اند.

مستند دیدگاه اول

مهم ترين مستند ديدگاه سعايت محمد بن اسماعيل نزد هارون، روايتى است كه محدث كلينى نقل كرده است. بر اساس اين روايت، محمد پيش از آنكه به بغداد مسافرت كند، در مكه به محضر امام کاظم (ع) رسيد تا از ايشان خداحافظى كند. امام (ع) نيز او را سه بار به تقوا در حفظ جان ايشان توصيه و صد دينار به وى كمك كرد. اما او راه بغداد را پيش گرفت و رفت.[22]

مستند دیدگاه دوم

بر خلاف رواياتى كه محمد بن اسماعيل را متهم به سعايت از امام هفتم (ع) نزد هارون مى كند، تعداد ديگرى از مورخان معتبر و محدّثان شيعه، از جمله ابوالفرج اصفهانى و شيخ مفيد، در بيان علت و چگونگى دستگيرى و زندانى شدن امام كاظم (ع)، گزارش تاريخى مفصلى را روايت كرده اند كه بر اساس آن، شخصى كه نزد هارون از امام (ع)، سعايت كرد، على بن اسماعيل بود.[23]

رأی عباس فیض، پژوهشگر انساب

مرحوم عباس فيض، پژوهشگر بزرگ در حوزه انساب و زيارتگاه ها، در این باره می گوید:

برخى معتقدند كه محمد نزد هارون الرشيد درباره عموی بزرگوار خود، موسى بن جعفر (ع) به سعايت پرداخته… ولى به عقيده نگارنده، موافق گفته اغلب علماى رجال و انساب، برادر او على بن اسماعيل بود كه درباره امام كاظم (ع) نزد هارون به شرح فوق سعايت كرد و امام هم درباره او نفرين فرمود و همان شب به درد گلويى مبتلا گشته، به فاصله چند ساعت درگذشت؛ و نام محمد در اين مورد به اشتباه ضبط شده است.[24]

نتیجه گیری

زندگانی محمد بن اسماعیل، مؤسس فرقه اسماعیلیه، چندان برای ما شناخته شده نیست. بخش مهمی از آگاهى های ما برگرفته از گزارش داعى ادریس بن حسن است که البته خالى از ابهام و تناقض نیست. وی گزارشى تفصيلى اما بسيار آشفته درباره مهاجرت هاى محمد بن اسماعيل ارائه داده است.

در مورد ارتباط محمد با عبدالله بن میمون قداح نیز در منابع معتبر، سندی ذکر نشده و به نظر مى رسد كه نخستين بار ابن رَزّام روایتی در این مورد ساخته، و پس از وى به منابع ديگر راه يافته است.

برخى محمد را به سعایت از امام کاظم (ع) نزد هارون متهم کرده اند، اما مطابق با گفته اغلب علماى رجال و انساب، برادر او على بن اسماعيل مسئول این سعایت بوده و نام محمد در اين مورد به اشتباه ضبط شده است.

پی نوشت ها

[1] . ادریس بن حسن، عيون الاخبار، ، ص351-356

[2] . ادریس بن حسن، زهر المعانى، ص199-200

[3] . ادریس بن حسن، زهر المعانى، ص201

[4] . در واقع: رَضى

[5] . ادریس بن حسن، زهر المعانى، ص205

[6] . ادریس بن حسن، عيون الاخبار، ص351-356

[7] . عظيم زاده، «عبدالله بن ميمون»، ص123-138

[8] . برقی، رجال البرقى، ص 13 و 18؛ طوسی، رجال الطوسى، ص 120 و 145؛ خوئی، معجم رجال الحديث، ج11، ص381

[9] . جوینی، تاريخ جهانگشا، حواشى محمد قزوينى، ج3، ص317

[10] . عظیم زاده، «عبدالله بن ميمون»، ص126 و 127

[11] . ابن ندیم، الفهرست، ج3، ص666-668

[12] . جوينى، تاريخ جهانگشا، حواشى محمد قزوينى، ج 3، ص 335

[13] . جوينى، تاريخ جهانگشا، حواشى محمد قزوينى، ج3، ص326

[14] . جوينى، تاريخ جهانگشا، ج3، ص329؛ همدانی، جامع التواريخ، ج2، ص6

[15] . دفتری، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص134

[16] . دفتری، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص133

[17] . العلوى، المجدى، ص291

[18] . دفتری، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص133

[19] . ر.ک: عارف تامر، تاريخ الاسماعيليه، ج1، ص119؛ الإمامة فى الاسلام، ص173

[20] . دفتری، تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص122

[21] . غالب، تاریخ الدعوه الاسلامیه، ص132

[22] . کلینی، الكافى، ج1، ص485؛ کشی، رجال الكشّى، ص225 و 226

[23] . اصفهانی، مقاتل الطالبيين، ص414؛ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج1، ص70-72؛ مفید، الارشاد، ج2، ص237-239؛ طوسی، الغيبة، ص29

[24] . فیض، خلاصة المقال، ص515

منابع

1- ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، لندن، مؤسسة الفرقان للتراث الاسلامى، 1430

2- ادریس بن حسن، عيون الاخبار، بیروت، دار الاندلس، چاپ اول، 1406ق

3- ادریس بن حسن، زهر المعانى، بيروت، المؤسسة الجامعية للدراسات والنشر والتوزيع، چاپ اول، 1411ق

4- اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، بیروت، الاعلمی، چاپ دوم، 1408ق

5- برقی، احمد بن محمد، رجال البرقى، تهران، قیوم، چاپ اول، 1419ق

6- جوینی، تاريخ جهانگشا، حواشى محمد قزوينى، تهران، دستان، 1385ش

7- خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، چاپ پنجم، 1413ق

8- دفتری، تاريخ و عقايد اسماعيليه، تهران، فروزان، 1386ش

9- رشید الدین فضل الله، جامع التواريخ، تهران، شركت انتشارات علمى فرهنگى، 1381ش

10- صدوق، محمد بن علی، عيون اخبار الرضا، تهران، جهان، چاپ اول،

11- طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسى، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1415ق

12- طوسی، محمد بن حسن، الغيبة، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1429ق

13- عارف تامر، الإمامة فى الاسلام، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1419ق

14- عارف تامر، تاريخ الاسماعيليه، بیروت، ریاض الریس، چاپ اول، 1991م

15- علوى، ابوالحسن على بن محمد، المجدى فى انساب الطالبيين، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1409ق

16- عظيم زاده طهرانى، طاهره، عبدالله بن ميمون»، مجله مشكوة، تابستان 1382، ش 79

17- غالب، مصطفی، تاریخ الدعوه الاسلامیه، بیروت، دار الاندلس، چاپ دوم

18- فیض، عباس، خلاصة المقال فى احوال الائمة والآل، قم، چاپخانه قم، 1330ش

19- کلینی، محمد بن یعقوب، الكافى، بيروت، دار صعب و دار التعارف، چاپ چهارم، 1401ق

20- کشی، محمد بن عمر، رجال الكشّى، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، 1427ق

21- مفید، محمد بن محمد، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، بيروت، مؤسسة آل البيت، چاپ 1، 1416ق

منبع مقاله | اقتباس از:

خامه یار، احمد، محمد بن اسماعیل بن امام جعفر صادق (ع)، تهران، نشر مشعر، چاپ اول، 1395ش

3 دیدگاه