وحدت عددی، واحد خاص یا بالخصوص است که با تکرار آن، عدد ساخته می شود مثلا اگر آن را دو بار تکرار کنی عدد دو و اگر سه بار تکرار کنی عدد سه و…، پس سه یعنی یک و یک و یک؛ گر چه خود یک عدد نیست ولی مبدا اعداد است.
تنزیه خدا از وحدت عددی
يكى از تعليمات عاليه قرآن همين است كه براى پروردگار از هر كمال خالص آن را قائل است، و ساحت مقدسش را از هر نقصى مبرا می داند، و اين حقيقتى است كه شايد هر كسى نتواند به درك آن نائل شود، و لذا براى اين كه شما خواننده عزيز بيشتر به اين حقيقت قرآنى آشنا شويد ناگزيرم توصيه كنم كه در ذهن خود دو چيز را فرض كنى كه يكى از آن دو متناهى و محدود و ديگرى از همه جهات و به تمام معنا نامتناهى و بی پايان باشد، بعد از فرض آن دو اگر به دقت تامل كنى خواهى ديد كه نامتناهى به سراسر وجود متناهى محيط است، به طورى كه به هيچ نحو از انحايى كه بتوان فرض كرد متناهى نمی تواند غير متناهى را از حد كمالش دفع كند، بلكه خواهى ديد كه غير متناهى بر متناهى سيطره و غلبه اى دارد كه هيچ چيز از كمالات او را فاقد نيست، و نيز خواهى ديد كه غير متناهى قائم به نفس خود و شهيد و محيط بر نفس خويش است، آن گاه با در نظر گرفتن اين مثال قدرى معناى دو آيه زير بيشتر و بهتر مفهوم می شود:
نفی وحدت عددی
” أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ. أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ”[1] و می توان گفت تنها اين دو آيه نيستند، بلكه عموم آياتى كه اوصاف خدا را بيان می كنند و صراحت در حصر و يا ظهور در آن دارند دلالت بر اين معنا می كنند، مانند آيات زير:” اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى“[2]،” وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ”[3]،” هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ”[4]“،” وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ“[5]،” أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً”[6]،” لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ”[7]،” إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً“[8]،” الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ”[9] و” أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ”[10].
و آيات ديگرى غير اين ها كه همه همين طورى كه می بينيد به بانگ بلند خداى تعالى را در هر كمالى كه بتوان فرض كرد اصيل دانسته. و حضرتش را مالك تمامى كمالات مىداند، و چنين اعلام می دارد كه براى غير خدا به اندازه خردلى از كمالات وجود ندارد، مگر اين كه خدايش ارزانى بدارد كه باز ملك خداست، و در نزد او عاريت است، چون عطيه و تمليك خدا با تمليكات ما آفريدگان فرق دارد، ما اگر چيزى به كسى تمليك كنيم از ملك خود بيرون كرده و ديگر مالك آن نيستيم، و ليكن خداى سبحان اين چنين نيست زيرا كه آفريدگان خدا، خود و آنچه در دست دارند همه ملك خدايند. بنا بر اين هر موجودى را فرض كنيم كه در آن كمالى باشد و بخواهيم فرضا او را ثانى خدا و انباز او بدانيم برگشت خود او و كمالش بسوى خداوند است، با اين تفاوت كه همان كمال، مادامى است كه در موجود فرضى ما وجود دارد و مشوب و آميخته با هزاران نواقص است، و ليكن همين كمال خالصش نزد خدا است، آرى خداى تعالى حقى است كه هر چيزى را مالك است، و غير خدا باطلى است كه از خود چيزى ندارد، كما اين كه در قرآن می فرمايد:
” لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً“[11] و همين معنا است كه وحدت عددى را از خداى تعالى نفى می كند، زيرا اگر وحدت اش وحدت عددى بود وجودش محدود و ذاتش از احاطه به ساير موجودات بر كنار بود، و آن گاه صحيح بود كه عقل ثانى و انبازى برايش فرض كند، حالا چه در خارج باشد و چه نباشد، و نيز از ناحيه ذاتش مانعى نبود از اين كه عقل او را متصف به كثرت كند، و اگر مانعى می داشت از ناحيه خارج و مرحله وقوع بود، مانند همه چيزهايى كه ممكن است باشد، ليكن فعلا نيست، و حال آن كه خداى تعالى اينطور نيست، و فرض ثانى و انباز براى خدا فرضى است غير ممكن، نه اين كه ممكن باشد و ليكن فعلا وقوع نداشته باشد، بنا بر آنچه گفته شد، خداى تعالى به اين معنا واحد است كه از جهت وجود طورى است كه محدود به حدى نمی شود تا بتوان برون از آن حد فرد دومى برايش تصور كرد، و همين معنا و مقصود از آيات سوره توحيد است:” قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ. اللَّهُ الصَّمَدُ. لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ. وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ”.[12]
نفی وحدت عددی در سوره توحید
توضيح اين كه كلمه” احد” در “قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ” طورى استعمال شده كه امكان فرض بر عددى را در قبال آن دفع می كند، زيرا وقتى گفته می شود: احدى به سر وقت من نيامد آمدن يك نفر و دو نفر و همه ارقام بالاتر را نفى می كند، و همچنين اگر اين كلمه در جمله مثبت بكار رود مانند: “وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ- و اگر احدى از مشركين به تو پناه آورد” در اينجا نيز يك نفر و دو نفر و همه ارقام بالاتر از دو را شامل می شود، و مانند كلمه” هر كس” هيچ رقمى از ارقام از شمول آن بيرون نيست.
و همچنين آيه “أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ- و يا احدى از شما مستراح برود” كه يك نفر و دو نفر و هيچ يك از ارقام از شمول آن بيرون نيستند، و” احد” در آيه” وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ” منسوب بود به مشركين، يعنى احدى از مشركين، و در آيه” أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ” منسوب بود به كلمه” منكم” يعنى احدى از شما مسلمين، آيه اولى همه مشركين را در بر می گرفت و آيه دومى همه مسلمين را، و در آيه ”قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ” چون” احد” در اثبات بكار رفته نه در نفى، و چون منسوب به چيزى و يا كسى هم نشده، از اين جهت مى رساند كه هويت پروردگار متعال طورى است كه فرض وجود كسى را كه هويتش از جهتى شبيه هويت او باشد رفع می كند، چه اين كه يكى باشد و چه بيشتر، پس كسى كه ثانى خدا و انباز او باشد نه تنها در خارج وجود ندارد، بلكه فرض آنهم بر حسب فرض صحيح محال است.
و لذا در سوره توحيد نخست” احد” را به” صمديت” توصيف كرد، و” صمد” عبارتست از چيزى كه جوف و فضاى خالى در آن نباشد، و در ثانى به اين كه نمی زايد، و در ثالث به اين كه زائيده نمی شود، و در رابع به اين كه احدى همپايه او نيست، كه همه اين اوصاف از چيزهايى هستند كه هر كدام نوعى محدوديت و بركنارى را همراه دارند، و از همين جهت است كه هيچ آفريده اى نمی تواند آفريدگار را آن طور كه هست توصيف كند، كما اين كه در قرآن به اين معنا اشاره كرده و می فرمايد: “سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ”[13].
و نيز مى فرمايد: “وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً”[14] سر اين مطلب اين است كه صفات كماليه اى كه ما خدا را به آن صفات توصيف می كنيم اوصاف مقيد محدودى هستند، و خداى تعالى منزه است از قيد و حد، خداى تعالى كسى است كه رسول اللَّه (ص) در ثنايش آن جمله معروف را گفته است:” لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك- من ثناى تو نتوانم شمرد، تو همان طورى هستى كه از ناحيه خودت ستايش شدى” و همين معناى از وحدت است كه با آن تثليث نصارا دفع می شود، گر چه آنها هم قائل به توحيد هستند، ليكن توحيدى را معتقدند كه در آن وحدت، وحدت عددى است، و منافات ندارد كه از جهت ديگر كثير باشد، نظير يك فرد از انسان كه از جهت اين كه فردى است از كلى انسان واحد و از جهت اين كه علم و حيات و انسانيت و چيزهاى ديگر است كثير است، و تعليمات قرآنى منكر چنين وحدت است نسبت به خداوند، قرآن وحدت را ثابت مى كند كه به هيچ معنا فرض كثرت در آن ممكن نيست، نه در ناحيه ذات و نه در ناحيه صفات، و بنا بر اين، آنچه در اين باب از ذات و صفات فرض شود قرآن همه را عين هم مى داند، يعنى صفات را عين هم و همه آن ها را عين ذات مىداند.
نفی وحدت عددی در آیات
لذا می بينيم آياتى كه خداى تعالى را به وحدانيت ستوده دنبالش صفت قهاريت را ذكر كرده است، تا نفی وحدت عددی نماید، يعنى وحدتى است كه در آن بهيچ وجه مجال براى فرض ثانى و مانند نيست، تا چه رسد به اين كه ثانى او در عالم، خارجيت و واقعيت داشته باشد، كما اين كه در قرآن به موهوم بودن مفروضات بشرى و قهاريت خدا بر آن مفروضات اشاره كرده و مى فرمايد: ” أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ” خداى را به وحدت ستوده كه قاهر است بر هر شريكى كه برايش فرض كنند، خلاصه، وحدتى اثبات می كند كه در عالم براى معبودهاى غير خدا جز اسم چيزى باقى نمی گذارد، و همه را موهوم می سازد، و نيز مى فرمايد:” أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ”[15] و نيز فرموده:
” لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ”[16]، چون وسعت ملك او آن قدر است كه هيچ مالك ديگرى در برابرش فرض نمی شود، جز اين كه آن مفروض و آنچه در دست او است همه ملك خداى سبحان است، و نيز فرموده:” وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ”[17] و نيز فرموده:
” لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ” همانطورى كه مى بينيد در اين آيات و آيات ديگرى كه اسم از قهاريت خدا به ميان آمده است كلمه” قهار” بعد از ذكر” واحد” بكار رفته است.
پی نوشت ها
[1] . آيا بس نيست براى روشن شدن ثبوت و حقانيت خداى تو كه در نزد هر چيزى حاضر است؟! آگاه باش كه آنها نسبت به بقاى او در شك و ترديدند، آگاه باش كه خداوند بهر چيزى محيط است. سوره حم سجده آيه 54.
[2] . خداى تعالى معبوديست بىهمتا كه معبودى جز او نيست براى اوست اسماء حسنى. سوره طه آيه 8.
[3] . و ميدانند كه براستى و درستى” اللَّه” حق و حقيقتى است روشن. سوره نور آيه 25.
[4] . اوست زنده، جز او معبودى نيست. سوره مؤمن آيه 65.
[5] . اوست بسيار دانا و بسيار توانا. سوره روم آيه 54.
[6] . بدرستى قوت تماما از براى خداست. سوره بقره آيه 165.
[7] . براى اوست ملك و براى اوست حمد و ستايش. سوره تغابن آيه 1.
[8] . هر عزت و اقتدارى مخصوص خدا است. سوره يونس آيه 65.
[9] . حق همان است كه از طرف خدا بسوى تو آمد. سوره بقره آيه 147.
[10] . و شما فقرا و حاجتمندان بخدائيد و خدا همانا بىنياز است. سوره فاطر آيه 15.
[11] . مالك هيچ ضرر و نفعى و نيز مالك مرگ و زندگى و دوباره زنده شدن خود نيستند. سوره فرقان آيه 3.
[12] . بگو، او يعنى خداى متعال يگانه است و هر سيادت و سرورى به او منتهى می شود، لم يزل و لا يزال خواهد بود، نيازمند به خواب و خوراك نيست، نزائيده و زائيده نشده، و احدى براى او همپايه و كفو نبوده. سوره توحيد.
[13] . منزه است خداوند از آنچه كه او را به آن توصيف می كنند مگر توصيف بندگان مخلص خداوند. سوره صافات آيه 160.
[14] . احاطه علمى به آن پيدا نمی كنند. سوره طه آيه 110.
[15] . آيا براى خداوند متعال شركائى قرار دادهاند كه مانند آفريدن خداوند موجوداتى آفريدهاند و فعلا ايشان در اشتباه افتادهاند كه آفريدههاى خداوند كدام است و آفريدههاى شركايش كدام؟!! بگو خداوند خالق هر چيزى است و او واحدى است قهار. سوره رعد آيه 16.
[16] . امروز ملك عالم از كيست، از آن خداى واحد قهار است. سوره المؤمنون آيه 16.
[17] . سوره ص آيه 65.
منابع
- قرآن کریم
- ترجمه تفسير الميزان، طباطبايى، محمدحسين، 1402 ه. ق، مترجم: موسوى، محمد باقر، متوفاى 1421 ه. ق.، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى، ايران- قم، 1374 ه. ش.