مبانی فلسفی تعلیم و تربیت از نگاه ملاصدرا-بخش دوم

مبانی فلسفی تعلیم و تربیت از نگاه ملاصدرا-بخش دوم

۱۴۰۰-۰۸-۲۶

545 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در بخش اول مقاله مبانی فلسفی تعلیم و تربیت از نگاه ملاصدرا به سه مبنای فلسفی این حکیم فرزانه در حوزه تعلیم و تربیت از جمله رابطه جسم و روح اشاره شد و در این بخش به ادامه آن پرداخته می شود.

ملاصدرای شیرازی معتقد است که انسان در زندگی، سه مرحله را پشت سر می گذارد: مرحله اول، از آغاز کودکی تا بلوغ صوری است. وی، انسان را در این مرحله ، بشر طبیعی یا انسان اول می نامد و معتقد است که تا بدن به رشد کافی نرسد و این مرحله را پشت سر نگذارد، نفس نمی تواند کمال خود را آغاز کند و حتی در این مرحله از کمال خود بی خبر است و تماماً سرگرم زندگی دنیوی و پرورش بعد جسمانی خود می باشد:

اعلم ان النفوس لما کانت ناقصه فی اصل الفطره، فتحتاج فی استکمالاتها الی الابدان الطبیعه. ثم ان للابدان تحولات طبیعیه بحسب اعراض النفس التی هی متصرفه فیها فی فصول العمر و اوقاته؛ فالنفس من وقت الطفولیه الی وقت البلوغ و الاشد الصوری ممنوه بایراد الغذاء علیه و تحصیل البدل فوق ما یحتاج الیه بدلا للمتحلل، فتورد منها ما یزداد فی الاقطار لضعف الاعضاء و شده الاحتیاج الی النمو و التصلب… فلما قربت الالآت من حد کمالها و انتقص الاحتیاج الی النمو، … فعند ذلک انفحت بصیره عقلها، فظهرت انوار فطرتها العقلیه، و تنبهت عن نومها فی بدنها… .(۲۶)

بنابراین، بعد از آنکه جسم به کمال رسید، در این زمان، دیده عقل باز می شود و پا به مرحله دوم که همان مرحله نفسانی است، می گذارد و بعد از طی کردن مرحله نفسانی به وجود عقلانی انتقال می یابد و در مرحله سوم با عقل بالفعل متحد می گردد:

فالانسان من مبدأ طفولیته الی اوان اشده الصوری انسان بشری طبیعی، و هو الانسان الاول. فیتدرج فی هذا الوجود و یتصفی و یتلطف حتی یحصل له کون اخروی نفسانی، و هو بحسبه انسان نفسانی، و هو الانسان الثانی؛… ثم اذا انتقل من الوجود النفسانی الی الوجود العقلی و صار عقلاً بالفعل… .(۲۷)

به این ترتیب، تا جسم سالم نباشد و به رشد کافی نرسد و نیازهای مادی انسان که از ضروریات زندگی اوست، برطرف نگردد. هرگز نفس نمی تواند به کمال نهایی خود برسد و این سر توجه دین اسلام و ملاصدرا به جسم و بدن انسان و زندگی مادی و شئونات آن می باشد.

به همین خاطر، ملاصدرا بر خلاف بسیاری از علمای الخلاق، بدن و جسم و زندگی دنیوی را پست نمی داند و معتقد نیست که در جریان تربیت باید کاملاً جسم و بدن و زندگی مادی را رها کرد و فقط به اخلاقیات و روحیات زندگی توجه داشت، بطوریکه بسیاری از سالکان و عارفان عزلت گزیده را نکوهش کرده و معتقد است که اینان از بسیاری از نکات اخلاقی بدور می باشند:

ثم اعلم ان جماعه من المتصوفه الرسمیه-لقصور علمهم و ذهولهم عن فضیله الکمال الحقیقی الجمعی النسانی و مظهریه الاسماء الالهیه-آثروا العزله عن الناس… زعماً منهم ان ذلک ادخل فی طلب الکمال و التوجه الی عالم اللمکوت الاعلی و التقرب الیه تعالی… و اما ترک المعاشره و طریق الاعتزال عن الناس، فهو منبت النفاق و مغرس الوسواس… .(۲۸)

این قطعه از متن ملاصدرا، بطور واضح نشان می دهد که وی در نظام تعلیم و تربیت خود به شئونات دنیوی و زندگی اجتماعی و جنبه های معیشتی و کلیه امور مربوط به بدن توجه داشته است.

وی در ادامه به افرادی اشاره می کند که در مسند ارشاد و تعلیم و تربیت جوانان قرار دارند ولی به حواس ظاهری بی توجه هستند و آن را انکار می کنند: «بل ربما ذهب کثیر منهم الذین نصبوا انفسهم منزل الارشاد و التعلیم الی عزل القوی الادراکیه و سد ابواب المشاعر جمله و منع الصور الادراکیه التی هی امثله الاعیان الخارجیه عن ورودها الی تلک المشاعر… .»(۲۹)

در حالی که این کار بسیار ناپسند و خلاف صواب می باشد و باعث می شود که فرد دروازه های علم را بسوی خود ببندد، چون علوم مختلف ابتدا از طریق همین قوا و حواس ظاهری برای انسان حاصل می شود: «اما عزل الحواس و تعطیل القوی الدراکه عما خلقت لاجله، فلا یخفی علی ذوی البصائر ان ذلک یسد باب العلم؛ لان العلم الانسانی انما یکتسب اولا من جهه المحسوسات … .»(۳۰)

وی حتی معتقد است که این قوای ظاهری، حکم بالهایی برای عقل دارند که باعث می شوند عقل به عالم ملکوت و عقول پرواز کند و کسی که حواس خود را تعطیل کند در واقع باعث می شود که عقل او با عقل بالفعل متحد نگردد:

و لان هذه القوی الادراکیه کالأجنحه للعقل الانسانی بها یطیر الی جو الملکوت و فضاء العالم القدسی، فالذی عزلها و عما قدرها الله له فکانما کسر للعقل الانسانی اجنحته بقوادمها و خوافیها التی بها یعرج عن مضائق المحصورات و ارض المحسوسات الی سعه الروحانیات و سماء العقلیات.(۳۱)

از آنجا که ملاصدرا مادیات و زندگی اجتماعی و شئونات آن را وسیله ای برای رسیدن به معرفه الله و قرب الهی می داند، توجه به آن را از خصوصیات ضروری هر نظام تعلیم و تربیتی برمی شمرد و بسیاری از متشرعان ظاهرنما را از «عدم توجه به جسم و بعد مادی زندگی» برحذر می دارد تا جایی که او را متهم به فکر می کنند.

در دوره کنونی نیز بسیاری از اندیشمندان علوم تربیتی با دیدن مسائل و مشکلات و عواقب بد ثنویت گرایی و طرد بُعد متافیزیکی، معتقدند که تربیتی مناسب است که هم بعد جسمانی و هم بعد روحانی و اخلاقی فرد را پرورش دهد. در برنامه ریزی های تربیتی، برای تربیت جسمانی فرد باید برنامه هایی همانند ورزش های جسمانی وجود داشته باشد و همچنین در نظام تربیتی باید برنامه هایی برای پرورش بعد اخلاقی نیز وجود داشته باشد.(۳۲)

با توجه به مطالب گفته شده، مشخص می شود که طرد ثنویت بین جسم و روح، یکی از نتایج اصول «وجود شناسی شدن انسان» و «النفس فی وحدتها کل القوی» می باشد که میانشان رابطه مستقیم و تنگاتنگی وجود دارد.

ما تا وقتی معتقد باشیم که جسم و روح یک حقیقت هستند و «النفس فی وحدتها کل القوی» می باشد، در اینصورت نمی توانیم و نباید اعتقاد داشته باشیم که در نظام تربیتی، باید تنها و تنها به روح و نفس متربی اهمیت داده شود، بلکه جسم او نیز اهمیت دارد. البته خود ملاصدرا تأکید می‌ورزد تا جایی باید به جسم توجه کرد که باعث ترقی و تربیت روح شود.

در نتیجه، اینکه روح و بدن، دو درجه از وجود هستند و روح، جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء می باشد، بیانگر این است که روح و بدن، دو مرتبه از یک حقیقتند و بنابراین سلامت و پرورش جسمانی، در سلامت روح و پرورش روح دخالت دارد. از این رو، نظام تعلیم و تربیت باید هم ناظر به تربیت روح و هم ناظر به پرورش جسم باشد.

۴-رابطه آزادی و عقلانیت در نگاه ملاصدرا

یکی دیگر از اصول بنیادی در تعلیم و تربیت، بحث آزادی است. آزادی و اختیار چه در اسلام و چه در عالم غرب از بحث های جنجال برانگیز بوده و همچنان نیز لاینحل باقی مانده است. اصل آزادی نه تنها در مباحث فلسفی و انسان شناسی، بلکه در مباحث جامعه شناسی، سیاست، فرهنگ، روانشناسی و تعلیم و تربیت نیز مورد بحث واقع می شود.

بحث آزادی یکی از مباحث مهم در تعلیم و تربیت است؛ اینکه انسان را موجودی بدانیم که قادر به مهار رفتار سازنده سرنوشت خود می باشد؛ موجودی که برای سرنوشت خود تصمیم می گیرد و خود و محیطش را مهار می کند؛ اینکه او را موجودی بدانیم که نه تنها تحت تأثیر شرایط و غرایز یا سایر انگیزه ها قرار نمی گیرد، بلکه برخلاف حیوان، از خاصیت آینده نگری برخوردار است و آینده را پیش بینی می کند و آن را تحت تأثیر قرار می دهد یا آنکه او را موجودی بدانیم که تنها به محرکهای محیط پاسخ می دهد و این محرکها تعیین کننده رفتار و سازنده شخصیت فعلی او می باشد. و وی نسبت به رفتارهای خود مختار نیست، در تربیت شخص تأثیر بسیار شگرف و مهمی خواهد داشت.

ملاصدرا انسان را موجودی مختار و آزاد می داند؛ زیرا براساس اصالت وجود و حرکت تدریجی و تکاملی نفس، تنها انسان است که در هیچ مرحله ای محبوس نمی شود، بلکه می تواند از مراتب گوناگون گذشته و دارای آزادی حرکت در تمام مراحل تکاملی خویش باشد. این معنا از آزادی را اولین بار ملاصدرا با توجه به دو اصل بنیادین خود، یعنی اصالت وجود و خودآفرینی انسان یا بعبارت دیگر حرکت جوهری نفس بیان می کند: «من اراد الحکمه فلیستحدث لنفسه فطره ثانیه.»(۳۳)

او آزادی را برای انسان چنین معنی می کند: نفس یا مطیع و فرمانبردار امور بدنی و لذایذ قوای حیوانی می باشد یا چنین نمی باشد. نفسی که فرمانبردار بدن و امور جسمانی نباشد، حر یا آزاد و رها از قید می باشد: «ان النفس اما ان لاتکون مطیعه بغریزتها الی الامور البدنیه و مستلذات القوی الحیوانیه، و اما أن تکون مطیعه لها؛ فالتی لاتکون کذلک هی الحره .»(۳۴)

ملاصدرا معتقد است که شهوات، اسارت و بندگی می آورد و می تواند نفوس ناقص ضعیف را به بندگی بکشد و به اسارات درآورد: «معلوم أن الشهوات مستعبده قاهره علی استخدام النفوس الناقصه، فهی عبده الشهوه غیرحره عن طاعه الامور البدنیه… .»(۳۵)

در اینصورت نفس، بنده شهوت است، در حالی که هر چه علاقه و وابستگیش به امور جسمانی کمتر و علاقه عقلیش قویتر باشد، آزادی بیشتر پیدا می کند و هر کس که برعکس این باشد، عبودیت و بندگیش به شهوت بیشتر است: «فکل ما کانت علاقته البدنیه أضعف و علاقته العقلیه أقوی، کان أکثر حریه، و من کان بالعکس، کان أکثر عبودیه للشهوات.»(۳۶)

بنابراین، ملاصدرا نه تنها انسان را موجودی آزاد و مختار می داند، بلکه این آزادی را مربوط به اطاعت از شهوات و غرایز بدنی می داند. در غرب، آزادی تا جایی معنا پیدا می کند که آزادی دیگر انسانها را محدود نکند.

بنابراین، در آنجا آزادی هر شخص نباید باعث از بین رفتن آزادی دیگر افراد شود. اما در نگاه ملاصدرا نه تنها حق الناس مطرح است، بلکه حق الله نیز مطرح می باشد و آزادی برای هر فرد تا جایی معنا دارد که هم حقوق دیگر انسانها را زیر پا نگذارد و هم فرامین الهی را انجام دهد. پیروی از شهوات، ریشه و اساس نفی حق الله و حق الناس می باشد. به همین جهت ملاصدرا معتقد است که هر چه شخص کمتر از شهوات پیروی کند، در این صورت آزادی بیشتری دارد.

از دید ملاصدرا، هر نفسی که از تربیت صحیح تری برخوردار باشد، از آزادی بیشتری برخوردار خواهد بود و خود این آزادی باعث تربیت بهتر و کاملتر شخص خواهد شد؛ در واقع هر مرحله از آزادی باعث شکل گیری مرحله بالاتری از تربیت و هر مرحله از تربیت باعث بوجود آمدن آزادی بیشتری برای فرد خواهد شد، تا جایی که دیگر هیچ حد و حصری برای او نباشد. و به مقام فناء فی الله برسد.

به این ترتیب، می بینیم که رابطه آزادی و تربیت، رابطه ای دو سویه و تکاملی است. در نتیجه، نظام تعلیم و تربیت در مکتب حکمت متعالیه، باید بگونه ای باشد که انسانها به چنین آزادیی دست پیدا کنند؛ یعنی به عقلانیتی برسند که موجبات رهایی آنان را از قید و بند شهوات فراهم سازد.

وقتی یک نظام تربیتی نتواند چنین آزادیی را برای انسان تأمین کند، نوعی نقص برای آن نظام محسوب می شود. اگر ملاصدرا در زمان ما میزیست، نظام تعلیمی و تربیتی مدارس را بشدت ناقص می دانست؛ زیرا نظام تعلیم و تربیت کنونی مدارس ما، یک نظام آموزشی صرف است که فقط یکسری دستاوردهای ذهنی دارد و نمی تواند چنین آزادیی را برای فرد فراهم کند در حالی که از دیدگاه ملاصدرا، تنها نظامی قابل قبول است که بتواند این آزادی را برای فرد فراهم سازد. بنابراین، از نظر او نظام تعلیم و تربیت باید این توانایی را داشته باشد که برای انسان دو زمینه را فراهم آورد:

۱-عقلانیت و حریت(که از نگاه ملاصدرا، دو روی یک سکه هستند).

۲-بازآفرینی یا استحداث خود.

عقلانیت و حریت در نگاه ملاصدرا باعث می شود که بازآفرینی انسان در جهت فطرت اولیه باشد و این همان رشد و تعالی انسان می باشد.

۵-حرکت جوهری و انسان شناسی

بر اساس نظریه حرکت جوهری، اهمیت تعلیم و تربیت در حکمت متعالیه معلوم می شود؛ زیرا آنچه در تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش رقم می خورد، تحول گوهری و وجودی انسان است؛ بعبارت دیگر تعلیم و تربیت مستلزم تحولات ذاتی در انسان است.

ملاصدرا برخلاف دیگر فیلسوفان، حقیقت نفس آدمی را دارای تکامل حقیقی و وجودی می داند، بطوریکه از مرتبه ای از وجود آغاز کرده و به مرتبه ای دیگر ختم می کند و زیربنای تکامل نفس آدمی را حرکت جوهری می داند.

انسان از نظر ساختار وجودی بنحوی است که مدام در طلب خروج و ارتحال از نشئه ای به نشأت دیگر است و هر ساعت و لحظه ای خلع و لبس جدید دارد تا به ملاقات خدا نایل گردد. حال در این مقالات یا شادمان و مسرور یا معذب و مقهور است؛ البته اکثر مردم از این ارتحال مدام در غفلتند: «لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هذَا…»(سوره ق/ ۲۲) در حالیکه قرآن انسان را در حال خلع و لبس جدید توصیف می کند: «… بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ».(سوره ق/۱۵)

ان النفس الانسانیه لیس لها مقام معلوم فی الهویه ولا لها درجه معینه فی الوجود کسائر الموجودات الطبیعیه و النفسیه و العقلیه التی کل له مقام معلوم؛ بل النفس الانسانیه ذات مقامات و درجات و لها نشأت سابقه و لاحقه، و لها فی کل مقام و عالم صوره اخروی کما قیل:

لقد صار قلبی قابلا کل صوره *** فمرعی لغزلان و دیرا لرهبان(۳۷)

برای انسان مقامات و مراتب مختلفی چون حسی، فکری، شهودی و … وجود دارد. نفس بعد از ترقی از منازل مختلف به منزلی میرسد که در آن اشیائی را درک می کند که حس، خیال و وهم در آن دخالت ندارند. در این درجه است که نام انسانی بر او صدق می کند و این همان حقیقت روح منسوب به خداست در قول او که میفرماید: «… وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی …»(حجر/۲۹)

در این عالم است که در ملکوت به روی او گشوده می شود و ارواح مجرد و حقیقت محض را مشاهده می کند. در اینجاست که مقام هر فردی به میزان علو ادراک او از این عوالم، معین می گردد. تمامی این منازل، سیر و سلوک انسان برای ترقی از ادنی به اعلی است تا به درجات عشاق و مشاهده کنندگان حق، غایت کمال انسانی و مقامی مشترک بین همه انبیا و اولیا برسد.(۳۸)

بنابراین، حرکت جوهری و نو شدن لحظه به لحظه هستی، تمام وجود آدمی را در معرض تحول و دگرگونی مدام قرار می دهد. این حرکت تا تجرد خالص نفس آدمی و رسیدن به غایت هستی ادامه خواهد یافت؛ یعنی در کل امر آدمی در زندگی وی جاری خواهد بود. از این رو، انسان برای سیر در این جریان بالا رونده و بالیدن در این حرکت باید از سطح زندگی زیستی خویش فراتر رود، تا بتواند پا به عرصه های وجودی والاتری نهد.

حرکت جوهری در جوهر هر چیز این اجازه را به انسان می دهد تا در هر لحظه به بازآفرینی وجود خویش دست زند و مسیر اشتباه گذشته را تغییر دهد. فعلیت لحظه بعد آدمی ادامه فعلیت این زمان اوست و برای اصلاح و بازگشت، هیچ وقت دیر نیست.

بنابراین، حرکت جوهری نفس باعث می شود که وجود و ماهیت انسان را امری ثابت و از پیش تعیین شده ندانیم، بلکه آن را همچون امری متحرک و سیال در نظر بگیریم، حرکت مدام وجود آدمی به این معناست که جریان تربیت، جریانی پایان ناپذیر است و در هر مرحله از زندگی باید به تنظیم این جریان پرداخت.

پس تشکیل تدریجی ماهیت آدمی تاثیر بسیار زیادی در برنامه ریزی های تربیتی دارد زیرا این اصل در حقیقت ناظر به اقدامات مختلفی است که باید در طول ادوار متمایز زندگی آدمی صورت گیرد تا جریان زندگی و تربیت و تکامل شخص، جریانی صعودی و بالنده باشد. از جمله اقدامات و برنامه های تربیتی می توان مراقبت دائمی، خود بازبینی، خود آفرینی و نیز برخورد مناسب با هر دوره از زندگی شخص را نام برد.

اینکه انسان قابلیبت ارتقا از ادنی به اعلی درجه را دارد و می تواند به مقام فنا فی الله برسد، همه توانایی هاییست که در حرکت جوهری ملاصدرا، برای انسان قابل طرح می باشد و اینجاست که نظام تربیتی مطلوب باید بگونه ای باشد که باعث حصول این مقامات برای انسان شود و همواره نظام تعلیمی و تربیتی باید ناظر به اهداف، مقاصد و توانایی هایی باشد که فرد می تواند آنها را کسب نماید.

بنابراین، حرکت جوهری و تشکیل تدریجی نفس تأثیر بسیار زیادی در تربیت شخص خواهد داشت که ملاصدرا برای اولین بار در کل تاریخ فکری بشر به تاثیر شگرف آن در بالندگی شخص پی برد و این اصل را تقریباً در تمام کتب خود بیان نمود.

۶-تجرد نفس

یکی دیگر از مبانی تعلیم و تربیت، بحث تجرد نفس است. آنچه در بحث تعلیم و تربیت مهم می باشد، این است که انسان در تربیت و شدن و تکامل هیچ حد یقفی ندارد و به هر منزلی که برسد باز منزلی بالاتر و برتر برای او وجود دارد؛ به حدی که می تواند از تمام ملائک درگذرد و بمقامی برسد که هیچ ملکی به آن نرسیده باشد.

[آدمی] اگرچه بجهت لطافت نفس، با ملائکه آسمان‌ها مساهم است، اما از ایشان بدین صفت ممتاز است که بطوریکه می خواهد، می تواند برآید و به هر صورت می شاید که گراید و سیر در مقامات کونی و تطور در ادوار ملکی و ملکوتی و معراج نفسانی و روحانی می کند.(۳۹)

نکته حائز اهمیت در مبحث تجرد نفس این است که تربیت انسان که ناظر بر ساختار وجودی اوست، باید در هر مرحله از تطور نفس، تطور یابد و حالت پویندگی و تکاملی داشته باشد و هرگز حد یقینی نداشته باشد. با رسیدن به هر مرحله از تربیت، مرحله بالاتری از آن وجود دارد.

این نکته به رغم اینکه تأثیر شگرفی در تربیت شخص دارد، اما متاسفانه، مورد غفلت بسیاری از اندیشمندان و علمای تربیتی قرار گرفته است. در حال حاضر، نظام تربیتی و آموزشی محصور در دوره های کودکی و دوره های آموزشی رسمی در مدارس و دانشگاه ها شده است؛ مثلاً شخصی که به مدارج بالای علمی رسید دیگر نیازی به تعلیم و تربیت ندارد و در واقع چنین فرض می شود که این شخص از تمام سجایای اخلاقی و مراتب علمی برخوردار می باشد، در حالیکه ما شاهد هستیم که بسیاری از اشخاص دارای مدارج عالی و بالا، انحرافات اخلاقی بسیاری دارند. این نکته، غفلت و سستی دست اندرکاران تربیت را مشخص می کند.

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که این مقامات و تطورات در عالم الوهی، بالقوه در نهاد انسان قرار داده شده است و با استفاده از یک تربیت و آموزش صحیح باید آن را به فعلیت رساند، وگرنه همین انسان می تواند تا درجه اسفل سافلین سقوط کند و از هر حیوان و درنده خویی پست تر شود. بنابراین، نظام تعلیم و تربیت باید بصورت پلکانی و مرحله به مرحله باشد؛ بعبارت دیگر نظام تعلیم و تربیت باید در سطوح مختلفی مطرح گردد.

۷-اتحاد عاقل و معقول

یکی دیگر از مبانی صدرایی در تعلیم و تربیت، اتحاد عاقل و معقول است.

علم از نظر ملاصدرا یک حقیقت وجودی است و هر جا که وجود هست، علم نیز هست. البته با توجه به شدت و ضعف، وجود علم نیز شدت و ضعف دارد. تعقل نیز عبارت است از اینکه صورت عقلیه هر چیز در ذات مدرک شکل بگیرد و بعبارت دیگر ذات عاقل با معقول متحد گردد: « تعقل عباره عن اتحاد جوهر العاقل بالمعقول، بل الادراک عباره عن اتحاد جوهر المدرک بالمدرک.»(۴۰)

ملاصدرا با تقسیم علم به دو گونه حضوری و حصولی، همراه با دیگر فیلسوفان پیش از خود، معتقد است در علم حضوری که عین معلوم در نزد عالم حضور دارد، نوعی وحدت میان عالم و معلوم وجود دارد، اما در مورد علم حصولی که صورت شیء برای مدرک متمثل می گردد، در زمینه اتحاد عالم و معلوم اختلاف نظر وجود دارد. بقیه فیلسوفانی که به نوعی به اتحاد عاقل و معقول قائلند، معتقدند:

هر مجرد قائم به ذات خود عقل و عاقل و معقول است و نیز هر عاقلی معقول است ولی هر معقولی عاقل نیست؛ معقولی که قائم به ذات خود باشد. این دو حکم در این جهت شریکند که هر مجرد قائم به ذات خود عقل و عاقل و معقول است.(۴۱)

در حالی که ملاصدرا معتقد است که هر معقولی عاقل نیست، مگر مشروط به اینکه قائم به ذات خود باشد، شرط زائد است، زیرا حکم دوم-هر معقولی عاقل است-بطریق عکس حکم اول-هر عاقلی معقول است-ثابت نشده، بلکه هر یک از دو حکم نامبرده شده با برهان مستقلی ثابت شده اند.

بنابراین، ملاصدرا معتقد است که نفس آدمی در ادراک صور، حالتی فعال دارد و فقط چون آیینه ای پذیرنده آنها نیست، بلکه خود در مواجهه با اشیاء خارجی و در اینجا صورت دخالت می ورزد و با آن یکی می شود. به سخن دیگر، وجود معلوم، وجود مستقلی نیست، بلکه شأنی از شئون نفس است.

این اصل، تاثیر بسیار شگرفی در تعلیم و تربیت دارد. یکی از مهمترین تاثیرات این اصل، تکمیل نفس آدمی بواسطه کسب معلومات و اتحاد با آن معلومات می باشد. آدمی می تواند با یافتن کمالات عقل نظری بحدی برسد که با عقل فعال متحد گردد و به بالاترین مراتب نفسانی که ملاصدرا از آن به نفس قدسی یاد کرده، نایل شود؛ زیرا نفس بواسطه پیدا شدن علوم و ادراکات جدید تکمیل می شود. این مسئله، حقیقتی وجدانی است که هر کس با اندک تأملی در ذات خود و مقایسه کمالات سابق و لاحق می تواند آن را ملاحظه کند.

همه موجودات عالم دارای کمالاتی هستند که بسوی آن درحرکتند و کمالات نفس نیز، ملکات علمیه و عملیه ای است که او در طول حیات دنیایی خود کسب می کند و همین ملکات هستند که واقعیت وجودیش را می سازند و بتدریج در طول این حرکت حقیقت عینی او را تشکیل می دهند. تا جایی که انسان با حرکت جوهری خود می تواند به عالم عقول برسد و سعه وجودی او چنان گردد که با عقول مختلف متحد شود و آن را ادراک کند.

ملاصدرا در بحث کمال نفس از طریق معلومات و ادراکات علمی، نه تنها به فعلیت یافتن استعدادها و قوای انسانی توجه دارد، بلکه معتقد است که هر قدر میزان معقولات بیشتر باشد، وجود عاقل کامل تر و قویتر خواهد بود و بر همین اساس، درجات گوناگونی برای عاقل قابل فرض است که عالم با اکتساب معلومات جدید، می تواند درجات بالاتری را کسب نماید که این درجات در نهایت به خداوند متعال می رسد.(۴۲)

یکی دیگر از تأثیرات اصل اتحاد عاقل و معقول دوسویگی فرایند تعلیم می باشد. بر طبق نظریات ملاصدرا در مورد روند ادراک و اتحاد عالم و معلوم می توان نتیجه گرفت که جریان اندیشه و ادراک و رابطه عالم و معلوم، رابطه ای دو قطبی و تعاملی است از نظر ملاصدرا، علم بعنوان امری وجودی، از تعامل سازنده میان عالم و معلوم و از حرکت هر یک به سمت دیگری زاییده می گردد؛ زیرا در فرایند ادراک، جوهر عاقل با تعقل صورت عقلیه از قوه به فعلیت می رسد و شدت وجودی می یابد. در این سیر و حرکت، نفس آدمی صرفاً منفعل و پذیرنده صورت علمیه نیست، همچنانکه بدون حضور آن نیز این خلق صورت نمی پذیرد.

همچنین این اصل باعث خلاقیت در اندیشه ورزی خواهد شد. حرکت جوهری نفس در جریان ادراک نیز نقش آفرینی می کند و منجر به اتحاد نفس با صور متمایز ادراکی می گردد. در طی این حرکت ابتدا نفس با صورت حسی شیء متحد می گردد و سپس با عبور از آن، با صورت خیالی آن اتحاد می یابد و در نهایت با فراتر رفتن از این سطح، در وراء حس و خیال، عقلی می گردد که با معقول متحد می شود.

در نظر ملاصدرا، علم در لحظه یگانگی متولد می گردد و امری از پیش موجود نیست. این دیدگاه را می توان راه میانه ای بین دیدگاه واقع گرایانه و ایدئالیستی محض دانست. در نگاه واقع گرایانه، حقیقت امری مکشوف و بی پیرایه در نظر گرفته می شود که ذهن در حالتی منفعل، پذیرای آن خواهد بود، در حالیکه نگاه ایدئالیستی محض نیز حقیقت را کاملاً حاصل پردازش ذهن و منفک از واقعیت خارجی می پندارد.

اما ملاصدرا از آغاز، با زمینه ای واقع گرایانه و با قبول واقعیت خارجی مستقل از ذهن، آن را امری سیال و در حرکت بشمار می آورد و یافتن آن را مستلزم حرکت در پی آن و فعالیت ذهن می داند. راهبرد ملاصدرا در این حرکت، عبور از مراحل مادی و نازل بسوی مراتب بالاتر و مجردتر است. بنابراین، می توان گفت علمی که این چنین مستلزم حرکت و صعود نفس است، می تواند باعث فعلیت نفس نیز باشد و آن را متحول سازد.

نتیجه گیری

بررسی ابعاد مختلف تعلیم و تربیت از دیدگاه ملاصدرا نشان می دهد، مهمترین نظریات فلسفی در نظام تعلیم و تربیتی ملاصدرا عبارتند از:

۱-براساس مبنای وجودشناسی شدن انسان از دیدگاه ملاصدرا، تنها، نظامی که دارای آموزش و پرورش با هم و توأمان باشد، کامل و اصلح است.

۲-ملاصدرا براساس قاعده « النفس فی وحدتها کل القوا» معتقد است که نظام تعلیم و تربیت باید ناظر به تمام ابعاد انسان باشد و تمام جنبه های انسان از قبیل حس و عقل و خیال و قلب را در برگیرد.

۳-از دید ملاصدرا، در یک نظام تعلیم و تربیت، باید به تمام علوم ارزش و اهمیت داد.

۴-از آنجایی که ملاصدرا رابطه روح و بدن را رابطه ای ذاتی و طبیعی می داند، در اصول تعلیم و تربیت خویش نیز برای بدن و زندگی دنیوی اهمیت قائل است.

۵-براساس حرکت جوهری نفس، نظام تربیتی ملاصدرا، جریان مستمر و بالنده ای دارد.

نویسندگان: راضیه رشیدی احمد آبادی(۱) و سید مهدی امامی جمعه(۲)

پی نوشت ها

۱-کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی.

۲-استادیار دانشگاه تهران.

۳-ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ص ۷.

۴-راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ذیل حکم.

۵-ملاصدرا، تفسیر آیه نور، ص ۱۷۳.

۶-ملاصدرا، تفسیر آیه نور ص ۱۷۲ و ۱۷۳.

۷-امامی، فصلنامه اندیشه دینی، ش۲۲، ص ۷۰.

۸-ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ص ۷.

۹-ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ص ۴.

۱۰-ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ص ۴.

۱۱-ملاصدرا، المظاهر الالهیه، ص ۷.

۱۲-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب فضل العالم، ص ۲۹.

۱۳-ملاصدرا، شرح اصول کافی، ص ۵۳۱.

۱۴-ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ص ۲۲۷.

۱۵-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۸، ص ۱۵۴.

۱۶-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۸، ص ۱۵۴ و ۱۵۵.

۱۷-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۸، ص ۵۴.

۱۸-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۸، ص ۵۴ و ۵۵.

۱۹-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۸، ص ۵۵.

۲۰-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۷، ص ۲۳۰.

۲۱-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب فضل العالم، ص ۲۰۷.

۲۲-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب فضل العالم، ص ۲۰۷..

۲۳-ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ص ۲۲۱.

۲۴-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب فضل العلم، ص ۲۰۹.

۲۵-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب العقل و الجهل، ص ۱۵.

۲۶-ملاصدرا، شرح اصول کافی، ص ۳۱۳.

۲۷-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۹، ص ۱۲۸ و ۱۲۹.

۲۸-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب العقل و الجهل، ص ۳۱۵ و ۳۱۶.

۲۹-ملاصدرا، شرح اصول کافی، ص ۳۱۶.

۳۰-ملاصدرا، شرح اصول کافی، ص ۳۱۶.

۳۱-ملاصدرا، شرح اصول کافی، ص ۳۱۶.

۳۲-کومینیوس معتقد است که در امر تربیت باید سه اصل را همواره مورد توجه داشته باشیم که عبارت است از: ۱-پرورش جسمانی ۲-پرورش اخلاقی ۳-پرورش فکری(اسمیت، ۱۳۷۰، ص ۱۷). پستالوزی معتقد است که هدف تعلیم و تربیت، رشد و تکامل موزون تمامی استعدادها و قابلیت های جسمی و روحی کودک مطابق با اصول و قوانین طبیعی است.(همان). لوتر معتقد است که تعلیم و تربیت نه فقط باید جنبه مذهبی و عقلانی داشته باشد، بلکه باید رشد بدنی و عاطفی موجود انسانی را نیز تحت مراقبت قرار دهد.(اولیچ، رابرت، مربیان بزرگ، ص ۶۷).

۳۳-ملاصدرا، تفسیر آیه نور، ص ۱۶۲.

۳۴-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۹، ص ۱۱۷.

۳۵-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۹، ص ۱۱۷.

۳۶-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۹، ص ۱۱۸.

۳۷-ملاصدرا این مطلب را در کتب مختلف خود ذکر می کند:

۱-الاسفار الاربعه، ج۸، ص ۳۹۸.

۲-الشواهد الربوبیه، ص ۱۹۸، ۲۴۰ و ۲۴۱.

۳-تفسیر القرآن الکریم، ج۵، ص ۱۷۴ و ۱۷۵؛ ج۷، ص ۷۶-۷۸؛ ج۴، ص ۱۳۲.

۳۸-برای مطالعه بیشتر ر.ک: واعظی، سید حسین، مرغ باغ ملکوت(نفس از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا)، ص ۴۵.

۳۹-ملاصدرا، شرح اصول کافی، باب العلم، ص ۶۷.

۴۰-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، ج۱، ص ۲۷۷ و ۲۷۸.

۴۱-حسن زاده آملی، اتحاد عاقل و معقول، ص ۹۵.

۴۲-ر.ک: دیبا، حسین، نگرشی نوین به مسئله اتحاد عاقل و معقول، ص ۲۳۸.

منابع تحقیق

۱-قرآن کریم

۲-ارسطو، سیاست، مترجم حمید عنایت، تهران، فرانکلین، ۱۳۴۹، ج۷.

۳-اولیچ، رابرت، مربیان بزرگ، مترجم علی شریعتمداری، اصفهان، انتشارات آزاد اسلامی واحد خوراسگان، ۱۳۷۵.

۴-ثقفی تهرانی، حسن، انسان و اندیشه(خلاصه شرحی بر کتاب اتحاد عاقل و معقول)، انتشارات هاد، ۱۳۷۱.

۵-دیبا، حسین، نگرشی نوین به مسئله اتحاد عاقل و معقول، قم، انتشارات آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۲.

۶-راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، دمشق، دارالشامیه، ۱۴۱۲.

۷-ملاصدرا، الاسفار الاربعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج۱، ۱۴۱۰.

۸-ـــ ، الاسفار الاربعه، تصحیح، تحقیق و مقدمه مقصود محمدی، باشراف استاد سید محمد خامنه ای، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۰، ج۷.

۹-ـــ ، الاسفار الاربعه، تصحیح، تحقیق و مقدمه مقصود علی اکبر رشاد، باشراف استاد سید محمد خامنه ای، ویراستار مقصود محمدی، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۳، ج۸.

۱۰-ـــ ،الاسفار الاربعه، تصحیح، تحقیق و مقدمه رضا اکبریان، باشراف استاد سید محمد خامنه ای، ویراستار، مقصود محمدی، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۲، ج۹.

۱۱-ـــ ، المظاهر الالهیه فی اسرار العلوم الکمالیه، با تصحیح و تحقیق و مقدمه استاد سید محمد خامنه ای، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۷۸.

۱۲-ـــ ، تفسیر آیه نور، با ترجمه و تصحیح محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۶۲.

۱۳-ـــ ، تفسیر سوره واقعه، ترجمه و تعلیق محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۶۳.

۱۴-ـــ ، تفسیر قرآن، ج۴، تصحیح محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار، ۱۳۶۰.

۱۵-ـــ ، تفسیر قرآن، ج۵، تصحیح محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار، ۱۳۶۰.

۱۶-ـــ ، تفسیر قرآن، ج۷، تصحیح محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار، ۱۳۶۰.

۱۷-ـــ ، رساله سه اصل، تصحیح و مقدمه محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، ۱۳۷۶.

۱۸-ـــ ، شرح اصول کافی،(کتاب العقل و الجهل) تصحیح محمد خواجوی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶.

۱۹-ـــ ، شرح اصول کافی،(کتاب العقل و الجهل) تصحیح، تحقیق و مقدمه رضا استادی، باشراف استاد سید محمد خامنه ای، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۴.

۲۰-ـــ ، شرح اصول کافی،(کتاب فضل العلم) تصحیح محمد خواجوی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۷.

۲۱-ـــ ، شرح اصول کافی،(کتاب فضل العلم) تصحیح، تحقیق و مقدمه سید مهدی رجائی؛ باشراف استاد سید محمد خامنه ای، تهران، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۸۴.

۲۲-واعظی، سید حسین، مرغ باغ ملکوت(نفس از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا)، اصفهان، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان، ۱۳۸۵.

۲۳-امامی جمعه، سیدمهدی، فصلنامه اندیشه دینی، انتشارات دانشگاه شیراز، ش۲۲، ۱۳۸۶.

منبع اقتباس: خامنه ای، سیدمحمد؛(۱۳۸۹)، تربیت فلسفی و فلسفه تربیت، تهران: نشر بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ اول؛ راسخون

بدون دیدگاه