قیس بن مسهر صیداوی سفیر امام به کوفه

قیس بن مسهر صیداوی سفیر امام به کوفه

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

قیس بن مسهر، سفیر امام حسین (علیه السلام)، نقش مهم و اساسی در نامه رسانی بین مردم کوفه، امام حسین (علیه السلام) و مسلم بن عقیل داشته است.

اسم کامل ایشان «قیس بن مُسهر بن خلید بن جندب بن منقذ بن جسر بن نکرة بن صیداء» می باشد. قیس بن مسهر، یکی از یاران مخلص امام حسین (علیه السلام)، کوفیان و مسلم بن عقیل بود که در قادسیه به دست نیروهای عبیدالله بن زیاد گرفتار شد و چند روز پیش از حادثه غمبار عاشورا به درجه رفیعه شهادت نایل گشت.

«قیس بن مسهر» از مومنین با اخلاص و از ارادتمندان اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مردی بسیار شجاع و شریف بود. نامه رسانی، اصلی ترین نقش قیس بن مسهر در جریان حادثه کربلا بوده است، در این جریان، وی نامه های زیادی را رد و بدل کرده است.

از برخی منابع استفاده می شود که  قیس بن مسهر و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی و عمارة بن عبید سلولی ۱۵۰ نامه از سوی کوفیان به امام رساندند.[1]

به نظر می رسد قیس بن مسهر ساکن کوفه بوده و نامه کوفیان را برای امام و پاسخ امام حسین (علیه السلام) را برای مردم کوفه برده است.

دستگیری قیس بن مسهر

سفیر امام حسین (علیه السلام) جناب قیس بن مسهر صیداوی در قادسیه به حصین بن نمیر دستگیر می شود، حصین، ایشان را پیش عبیدالله بن زیاد به کوفه می ­فرستد تا ابن زیاد درباره او تصمیم گیری کند. جناب قیس پیش از این که به دست دشمن  گرفتار شود نامه را که همراه خود داشت پاره نمود تا به دست دشمن نیفتد.[2]  

نامه امام این گونه بود: «از حسین بن علی به برادران مؤمن و مسلمانش، سلام علیکم. پس من شکر خدا می گویم، همان معبودی که هیچ خدایی جز او نیست. اما بعد؛ نامه مسلم به من رسید که در آن مرا از حسن نظر شما خبردار ساخته بود و این که همگی بر یاری ما و طلب حق ما اجتماع کرده اید. پس از خداوند متعال می خواهم که برای ما خوبی بخواهد و به شما پاداشی نیکو عنایت فرماید.

از مکه روز سه شنبه هشتم ذی حجه – روز ترویه – به سوی شما حرکت کرده ام، پس هنگامی که فرستاده ام به شما رسید، همگی به او در کارها مراجعه و در این امر تلاش کنید. پس من در همین روزها به سوی شما – ان شاء الله – می آیم. سلام و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد»[3]

مناظره قیس بن مسهر و ابن زیاد

پس از آن که قیس را نزد ابن زیاد به دار الاماره بردند مناظره ای بین آن دو صورت گرفت.

ابن زیاد گفت: تو کیستی؟

گفت: مردی ام از شیعیان علی (علیه السلام) و پسرش؛

گفت: چرا نامه را پاره کردی؟

گفت: برای آن که تو ندانی در آن چه نوشته است.

گفت: از جانب که بود و سوی که نوشته؟

گفت: از جانب امام حسین (علیه السلام) به گروهی از مردم کوفه که نام ایشان را نمی دانم.

ابن زیاد خشمگین شد و گفت: به خدا از من جدا نشوی تا نام آنان را به من بگویی یا بالای منبر روی و حسین بن علی و پدرش و برادرش را لعن کنی وگرنه تو را قطعه قطعه می کنم.

قیس بن مسهر گفت: نام آن گروه را نمی گویم اما لعن را می کنم.

به دستور ابن زیاد، قیس به بالای منبر رفت تا طبق قرار با ابن زیاد، علی (علیه السلام) و دو فرزندش را لعن کند. وی وقتی بر فراز منبر رفت ابتدا خدا را سپاس گفته و ستایش کرد. سپس درود بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد و علی و حسن و حسین (علیه السلام) را فراوان مدح نموده و بر آنان رحمت فرستاد.

وی در ادامه عبید الله بن زیاد و پدرش و ستمکاران بنی امیه را از اول تا آخر لعن و نفرین کرد آنگاه گفت: ای مردم! من فرستاده حسین به سوی شمایم و در فلان موضع از او جدا شدم، به سوی او بروید.[4]

در تاریخ طبری آمده است: [امام حسين عليه السلام به چهار مردى كه از كوفه آمده بودند،] فرمود: «به من خبر دهيد كه آيا فرستاده ام نزد شما آمد؟» گفتند: چه كسى؟ فرمود: «قيس بن مسهِر صيداوى».

گفتند: آرى. حُصَين بن تميم، او را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد. ابن زياد به وى دستور داد تا تو و پدرت را لعنت كند. قيس بر تو و پدرت، درود فرستاد و ابن زياد و پدرش را لعنت كرد و مردم را به يارى تو دعوت نمود و از آمدنت خبر داد. آنگاه ابن زياد، دستور داد و از بالاى قصر، به پايين پرتاب شد.

چشمان حسين (عليه السلام) اشك آلود شد و نتوانست جلوى اشك هايش را بگيرد و فرمود: «…رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»؛ برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در انتظار [شهادت] هستند و هرگز [عقيده خود را] تغيير نداده اند.

بار خدايا! بهشت را منزلگاه ما و آنان، گردان و ميان ما و آنان در محل استقرار رحمتت و پاداش هاى ذخيره شده و مرغوب، جمع گردان»[5]

پی نوشت ها

[1] . مقتل الحسین(علیه السلام)، الخوارزمی، ج۱، ص ۲۸۳؛ الإرشاد، المفید، ج۲، ص ۳۸؛ موسوعة التاریخ الإسلامی، الیوسفی الغروی، ج۶، ص ۱۱۱.

[2] . بیضون، لبیب، موسوعة کربلاء، ج۱، ص۵۷۳.

[3] . طبری،  تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۳.

[4] . دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ص152.

[5] . تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۵

بدون دیدگاه