سرگذشت فرقه اسماعیلیه از ظهور حکومت فاطمی تا انقراض

سرگذشت فرقه اسماعیلیه از ظهور حکومت فاطمی تا انقراض

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

فرقه اسماعیلیه در اثر اختلاف شیعیان در مسأله امامت و جانشین امام صادق (علیه السلام) شکل گرفت. این اختلافات در درون این فرقه نیز پدید آمد و اسماعیلیان را به چند گروه تقسیم کرد. یکی از این گروه ها فاطمیون بودند که مهدویت و رجعت محمد بن اسماعیل را انکار کردند و به تداوم امامت در نسل او باور داشتند.

اختلاف فرقه اسماعیلیه و انقسام به خالصه و مبارکیه

فرقه اسماعیلیه، يكى‌ از فرقه های‌ شيعه،‌ كه‌ در اواسط قرن‌ دوم هجری قمری پديدار گشت‌ و سپس‌ به‌ شاخه‌ ها و گروه هايى‌ چند تقسیم شد.

با رحلت‌ امام‌ جعفر صادق ‌(علیه السلام‌) در سال 148 هجری، پيروان‌ آن‌ حضرت‌ به‌ گروه هايى‌ منقسم‌ شدند كه‌ دو گروه‌ از آنها را مى ‌توان‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ گروه هاي‌ اسماعيلیه شناخت‌.

گروه اول که خالصه نامیده شدند، مرگ اسماعیل را انکار کردند و در انتظار رجعت او باقی ماندند.

گروه دوم که به مبارکیه معروف شدند، مرگ‌ اسماعيل‌ بن‌ جعفر در زمان‌ پدرش‌ را پذيرفته‌ بودند و پس‌ از وفات‌ امام‌ صادق‌ (ع‌)، فرزند ارشد اسماعيل‌، محمد را به‌ امامت‌ شناختند.

پس از مرگ محمد بن اسماعیل انشقاق دیگری در فرقه اسماعیلیه پیدا شد.

گروه‌ بسيار كوچكى‌ از مبارکیه تداوم‌ امامت‌ در اخلاف‌ محمد بن‌ اسماعيل را‌ پذيرفتند.

گروه‌ ديگر، شامل‌ اكثر مباركيه‌، مرگ‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ را انكار كردند و در انتظار رجعت‌ وي‌ به‌ عنوان‌ امام‌ قائم‌ و مهدي‌ موعود باقى‌ ماندند.

انقسام مبارکیه به فاطمیون و قرامطه

اکثریت اسماعيليان‌ نخستين‌ تا سال 286 هجری محمد بن‌ اسماعيل‌ را به‌ عنوان‌ هفتمين‌ و آخرين‌ امام‌ خود شناخته‌، و در انتظار ظهور او به‌ عنوان‌ قائم‌ بوده‌اند[1]، ولى‌ در سال 286 هجری، عبيدالله‌ ناگهان‌ و به‌ طور آشكار با ادعاي‌ امامت‌ براي‌ خود و اسلافش‌ – رهبران‌ مركزي‌ نهضت‌ – مهدويت‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ را انكار كرد.

يك‌ شاخه‌، اصلاحات‌ اعتقادي‌ عبيدالله‌ را قبول‌ كردند و به‌ رهبري‌ مركزي‌ نهضت‌ وفادار باقى ماندند؛ اينان‌ اصل‌ تداوم‌ امامت‌ را پذيرفتند و عبيدالله‌ و رهبران‌ قبلى‌ مركزي‌ اسماعيليه‌ را به‌ عنوان‌ امامان‌ خود پس‌ از امام‌ صادق ‌(علیه السلام‌) شناختند.

شاخه ديگري‌ از اسماعيليان نخستين‌، اصلاحات‌ عبيدالله‌ را مردود دانستند و همچنان‌ به‌ عقيده نخستين‌ خود درباره مهدويت‌ محمد بن‌ اسماعيل‌ و رجعت‌ قريب‌ الوقوع‌ او باقى‌ ماندند كه‌ از آن‌ پس‌ – به‌ طور اخص‌ – به‌ نام‌ «قرامطه»‌ شهرت‌ پيدا كردند.

عبيدالله‌ پس‌ از ترك‌ سلميه‌، در سال 289 هجری سفر طولانى‌ و سرنوشت‌ ساز خود را به‌ مغرب‌ آغاز كرد و در ربيع ‌الاخر سال 297، عبيدالله‌ طى‌ مراسم‌ ويژه ‌اي‌ رسماً به‌ عنوان‌ خليفه‌ شناخته‌، و سلسله فاطمى‌ در افريقيه‌ بنيان‌ نهاده‌ شد.

با شروع‌ خلافت‌ عبيدالله‌ مهدي‌ در افريقيه‌، دوره ستر و زمان‌ امامان‌ مستور نيز در تاريخ‌ اسماعيليان‌ِ نخستين‌ به‌ پايان‌ رسيد و طى‌ دوره كشف‌ يا ظهور، امامان‌ اسماعيلى‌ كه‌ اكنون‌ به‌ خلافت‌ نيز دست‌ يافته‌ بودند، به‌ طور علنى‌ در رأس‌ پيروان‌ خود قرار گرفتند.[2]

اسماعيليان‌ در دوره فاطمى‌

در اين‌ دوره‌ اسماعيليان‌ خلافت‌ و دولت‌ مستقل‌ و نيرومندي‌ از خود يافتند و دعوت‌ و تفكر و ادبيات‌ اسماعيليه‌ را به‌ اوج‌ شكوفايى‌ رسانيدند.

در همين‌ دوره‌ بود كه‌ داعيان‌ اسماعيلى‌ رساله ‌هاي‌ بسياري‌ در كلام‌ و فلسفه‌، فقه‌ و ديگر علوم‌ ظاهري‌ و باطنى‌، و علم‌ تأويل‌ تأليف‌ كردند و دعوت‌ اسماعيلى‌ را در قلمرو فاطميان‌، و همچنين‌ در خارج‌ از مرزها تا ماوراء النهر و هندوستان‌ گسترش‌ دادند.

به‌ ويژه‌، پس‌ از انتقال‌ مركز حكومت‌ فاطميان‌ از افريقيه‌ به‌ مصر، فاطميان‌ به‌ طور كلى‌ در زمينة ترويج‌ فرهنگ‌ و هنر و علوم‌ اسلامى‌ نيز نقش‌ مهمى‌ ايفا كردند.

انقسام فاطمیون به مستعلويه‌ و نزاريه‌

پس‌ از مرگ‌ خليفه‌ مستنصر، افضل‌ پسر بدر الجمالى‌ كه‌ در مقام‌ وزارت‌، اقتداري‌ تمام‌ داشت‌، توانست‌ به‌ قصد مستحكم‌ ساختن‌ موقعيت‌ خود و با اعمال‌ نفوذ، نزار فرزند ارشد مستنصر را كه‌ نص‌ امامت‌ و خلافت‌ بر او قرار گرفته‌ بود، از حقوق‌ خود محروم‌ كند و در عوض‌ جوان ‌ترين‌ برادر او ابوالقاسم‌ احمد را با لقب‌ المستعلى‌ بالله‌ جايگزين‌ وي‌ سازد.

افضل‌ به‌ سرعت‌ مقامات‌ عالى‌ رتبه دولت‌ و دعوت‌ فاطميان‌ را وادار كرد تا با مستعلى‌ بيعت‌ كنند و او را به‌ جانشينى‌ مستنصر بشناسند.

اين‌ اقدام‌ بى ‌سابقه‌، نهضت‌ اسماعيليه‌ را با بحران‌ شديدي‌ مواجه‌ ساخت‌ و اسماعيليان‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ نهضت‌ واحدي‌ را تشكيل‌ مى ‌دادند، به‌ زودي‌ به‌ دو شاخه اصلى‌ مستعلويه‌ و نزاريه‌ منقسم‌ شدند.

در اواخر سال‌ 488 هجری نزار همراه‌ يكى‌ از پسرانش‌ به‌ دستور مستعلى‌ در زندان‌ به‌ قتل‌ رسيد.[3]

افتراق‌ در جماعت‌ اسماعيليه‌ به‌ اين‌ دو شاخه‌ كه‌ از همان‌ ابتدا رقباي‌ متخاصم‌ يكديگر شدند، به‌ تضعيف‌ كلى‌ و غير قابل‌ جبران‌ دعوت‌ اسماعيليه‌ انجاميد.

اكثر اسماعيليان‌ مصر و تمامى‌ جماعت‌ اسماعيلى‌ يمن‌ و گجرات‌ و بسياري‌ از اسماعيليان‌ شام‌ امامت‌ مستعلى‌ را پذيرفتند، ولى‌ گروه‌ بزرگى‌ از اسماعيليان‌ شام‌ و تمامى‌ اسماعيليان‌ عراق‌ و ايران‌ و احتمالاً بدخشان‌ و ماوراء النهر به‌ نص‌ اول‌ مستنصر وفادار ماندند و نزار را به‌ عنوان‌ نوزدهمين‌ امام‌ خود و جانشين‌ به‌ حق‌ پدرش‌ قبول‌ كردند.

در قرون‌ بعدي‌، مستعلويان‌ و نزاريان‌ به‌ ترتيب‌ در قسمت هاي‌ غربى‌ و شرقى‌ دنياي‌ اسلام‌ به‌ بسط دعوت هاي‌ مستقل‌ خود پرداختند و مسيرهاي‌ مذهبى‌ – سياسى‌ كاملاً مجزايى‌ را طى‌ كردند.

در اين‌ ميان‌، اكثر اسماعيليان‌ در مصر و بسياري‌ در شام‌ و تمامى‌ جماعت‌ اسماعيلى‌ در يمن،‌ مستعلى‌ را به‌ جانشينى‌ مستنصر قبول‌ كرده‌ بودند.

انقسام مستعلويه‌ به حافظيه‌ و طيبيه‌

با قتل‌ جانشين‌ مستعلى‌، الآمر باحكام‌ الله،‌ در 524 هجری، مستعلويان‌ با بحران‌ جديدي‌ مواجه‌ شدند كه‌ منجر به‌ انشعاب‌ مستعلويه‌ به‌ دو شاخه حافظيه‌ و طيبيه‌ گرديد.

آمر چند ماه‌ پيش‌ از مرگش‌ صاحب‌ فرزندي‌ به‌ نام‌ طيب‌ شده‌ بود كه‌ تنها پسر او بوده‌ است‌[4]، اما در وقايع‌ پس‌ از مرگ‌ آمر، عملاً نامى‌ از طيب‌ در ميان‌ نيست‌.

عموزاده آمر، ابوالميمون‌ عبدالمجيد كه‌ عضو ارشد خانواده فاطميان‌، و مدعى‌ قدرت‌ بود، پس‌ از يك‌ سال‌ كشمكش‌ با مخالفان‌، بر مسند حكومت‌ قرار گرفت‌. او كه‌ ابتدا با عنوان‌ وليعهد زمام‌ امور را در دست‌ گرفته‌ بود، در ربيع‌الاخر 526 هجری، مدعى‌ خلافت‌ و امامت‌ شد و لقب‌ الحافظ لدين‌ الله‌ را براي‌ خود برگزيد.[5]

از آنجا كه‌ پدر حافظ امامت‌ و خلافت‌ نيافته‌ بود، ادعاي‌ وي‌ با اشكالاتى‌ مواجه‌ مى‌ گرديد. از اين ‌رو، وي‌ بر آن‌ شد تا براي‌ تبيين‌ مشروعيت‌ امامت‌ و خلافت‌ خود، دست‌ به‌ تنظيم‌ سجلى‌ زند كه‌ از طريق‌ آن‌ بتواند خود را جانشين‌ به‌ حق‌ آمر قلمداد كند.

اين‌ سجل‌ به‌ موارد مختلفى‌ در تاريخ‌ اسلام‌ و فاطميان‌ استناد داشت‌ و به‌ طور اخص‌ متذكر مى ‌شد همان‌گونه‌ كه‌ حضرت‌ محمد (صلی الله علیه و آله‌) عموزاده خويش‌ حضرت‌ على ‌(علیه السلام‌) را وصى‌ و جانشين‌ خود قرار داده‌ بوده‌، آمر نيز شخصاً عمو زاده‌ اش‌ حافظ را به‌ جانشينى‌ برگزيده‌ بوده‌ است‌.

امامت‌ حافظ مورد تأييد رسمى‌ مركز دعوت‌ مستعلويه‌ در قاهره‌ قرار گرفت؛‌ و اكثر اسماعيليان‌ مستعلوي‌ در مصر و شام‌، و گروهى‌ از مستعلويان‌ يمن‌ كه‌ حافظ و جانشينانش‌ را به‌ عنوان‌ امامان‌ خود شناختند، با نام هاي‌ حافظيه‌ و مجيديه‌ اشتهار يافتند.

از طرف‌ ديگر، گروه هايى‌ از مستعلويان‌ مصر و شام‌، و شمار كثيري‌ از مستعلويان‌ يمن‌ ادعاهاي‌ حافظ را باطل‌ دانستند و امامت‌ طيب‌ را پذيرفتند كه‌ ابتدا با نام‌ آمريه‌، و پس‌ از تأسيس‌ دعوت‌ مستقل‌ طيبى‌ در يمن‌، به‌ طيبيه‌ شهرت‌ يافتند.

انقراض سلسله فاطمیان به دست صلاح الدین ایوبی

سلسله فاطميان‌ رسماً در محرم‌ 567 هجری به‌ دست‌ صلاح‌ الدين‌ ايوبى‌، منقرض‌ شد و صلاح ‌الدين‌ بى ‌درنگ‌ مذهب‌ اهل‌ سنت‌ را به‌ مصر بازگردانيد.

وي‌ اسماعيليان‌ آن‌ ديار را سخت‌ قلع‌ و قمع‌ كرد و تشكيلات‌ مركزي‌ دعوت‌ حافظى‌ برچيده‌ شد؛ و عاضد آخرين‌ خليفه فاطمى‌ نيز چند روز پس‌ از شكست‌، در پى‌ بيماري‌ كوتاهى‌ درگذشت‌.

تا حدود يك‌ قرن‌ پس‌ از مرگ‌ او، شماري‌ از اخلاف‌ وي‌ مدعى‌ امامت‌ حافظيه‌ بودند و هر چند گاه‌ يك‌ بار حركت‌ و شورشى‌ را در مصر سامان‌ مى ‌دادند؛ ولى‌ از آن‌ پس‌ بساط مذهب‌ اسماعيليه‌ و سازمان‌ پنهان‌ِ دعوت‌ آن‌ به طور کلی از مصر برچيده‌ شد و در همان‌ زمان‌، در شام‌ نيز اثري‌ از اسماعيليان‌ حافظى‌ يافت‌ نمى ‌شد.

انقراض حافظیان

دعوت‌ حافظيه‌ در يمن‌ نيز پيروانى‌ پيدا كرده‌، و براي‌ مدتى‌ از حمايت‌ رسمى‌ بعضى‌ از حكام‌ و امراي‌ محلى‌ آن‌ گوشه‌ از جنوب‌ عربستان‌، خاصه‌ بنى‌ زريع‌ و همدانيان‌ برخوردار شده‌ بود، ولى‌ با انقراض‌ اين‌ حكومت ها در يمن‌ و با ظهور صلاح‌ الدين‌ ايوبى‌، دعوت‌ حافظيه‌ و پيروانش‌ در آن‌ ديار نيز دوامى‌ نيافت‌.

در هند به‌ نظر نمى‌رسد كه‌ حافظيان‌ هرگز توانسته‌ بوده‌ باشند پايگاهى‌ به‌ دست‌ آورند و مستعلويان‌ هند كه‌ با صليحيون‌ روابط نزديك‌ خود را حفظ كرده‌ بودند، مانند آنها، به طور کامل به‌ جناح‌ طيبى‌ دعوت‌ مستعلويه‌ پيوسته‌ بودند.

با توجه‌ به‌ از بين‌ رفتن‌ كامل‌ جماعت‌ حافظى‌ در بلاد اسلامى‌، از آثار اسماعيليان‌ مستعلوي‌ حافظى‌ هيچ ‌گونه‌ نمونه‌ اي‌ برجاي‌ نمانده‌ است‌.

استمرار مستعلویان طیبی در یمن و هند

دعوت‌ مستعلوي‌ طيبى‌ پايگاه‌ اصلى‌ و هميشگى‌ خود را در يمن‌ و سپس‌ در شبه‌ قاره هندوستان‌ پيدا كرد.

به‌ هنگام‌ انشعاب‌ حافظى‌ – طيبى‌ در دعوت‌ مستعلويه‌ پس‌ از مرگ‌ آمر، ملكه‌ سيده‌ كه‌ زمام‌ امور دولت‌ صليحى‌ در يمن‌ را به‌ دست‌ داشت‌، طيب‌ بن‌ آمر را به‌ عنوان‌ بيست‌ و يكمين‌ امام‌ اسماعيليان‌ مستعلوي‌ شناخت‌ و روابط خود را با حافظ و خلافت‌ فاطمى‌ قطع‌ كرد و دعوت‌ طيبى‌ را در يمن‌ بنيان گذارد.

بر پايه اعتقادات‌ مستعلويان‌ طيبى‌، آمر فرزند نوزاد خود طيب‌ را به‌ گروهى‌ از داعيان‌ قابل‌ اعتمادش‌ كه‌ تحت‌ رياست‌ ابن ‌مَديَن‌ نامى‌ بودند، سپرده‌ بوده‌ است‌ و اين‌ داعيان‌، طيب‌ را در دوره پرآشوب‌ حكومت‌ حافظ در نقاط امنى‌ پنهان‌ كرده‌ بودند.

اسماعيليان‌ مستعلوي‌ طيبى‌ معتقدند كه‌ امامت‌ آنها در اعقاب‌ طيب‌ كه‌ همچنان‌ در استتار مانده ‌اند، تداوم‌ يافته‌ است‌ و سرانجام‌، در پايان‌ دوره فعلى‌ ستر در تاريخ‌ مذهبى‌ بشر، يكى‌ از همين‌ امامان‌ ظهور خواهد كرد و آغازگر دوره كشف‌ خواهد گرديد.

نتیجه گیری

فرقه اسماعیلیه در اثر اختلاف بر سر مهدویت محمد بن اسماعیل به دو فرقه فاطمیون و قرامطه تقسیم شد. فاطمیون مهدویت او را انکار کردند و بجای آن به تداوم امامت در نسل او قائل شدند. آنها توانستند حکومت مستقلی در افریقا و سپس مصر تشکیل دهند. در ادامه آنها بر سر جانشین مستنصر به دو فرقه مستعلویه و نزاریه تقسیم شدند. حکومت آنها نیز در سال 567 هجری به دست صلاح الدین ایوبی منقرض شد. با این حال گروهی از مستعلویان توانستند در یمن و هند به حیات خود ادامه دهند.

پی نوشت ها

[1] . جعفر بن منصور، الكشف‌، ص 62، 77، 103-104

[2] . نيشابوري، استتار الامام‌، ص 96 به‌ بعد

[3] .  ابن ‌میسر، اخبار مصر، ص ۵۹ به‌ بعد

[4] . ابن ميسر، اخبار مصر، ص 109-110

[5] . ابن‌ظافر، اخبار الدول المنقطعه، ص 94-101؛ ابن‌ميسر، اخبار مصر، ص 113-114

منابع

1- ابن ‌ظافر، على‌، اخبار الدول‌ المنقطعه، قاهره‌، مکتبه الثقافه الدینیه، 1972م‌

2- ابن ‌ميسر، محمد، اخبار مصر، قاهره‌، المعهد العلمی الفرنسی للآثار الشرقیه، چاپ اول، 1981م

3- جعفر بن منصور الیمن، الكشف‌، لندن‌، 1952م‌

4- نيشابوري‌، احمد، «استتار الامام‌»، مجله كليه الاداب‌ بالجامعه المصريه، 1936م‌

منبع مقاله | اقتباس از:

دفتری، فرهاد، اسماعیلیه، دانشنامه بزرگ اسلامی، مقاله 3493

بدون دیدگاه