اهل سنت در مسئله امامت نصوص رسول خدا را در باره امامت كنار گذاشته و عقاید خود را در این مسئله بر واقعه سقیفه كه از طرف برخی از صحابه برای تعیین خلافت انجام شد، مبتنی نموده است و سپس آن را این گونه توجیه كردند كه امامت و خلافت از اصول دین نیست بلكه از فروع دین می باشد یعنی بر مسلمانان واجب است كه برای خود خلیفه تعیین كنند. و لذا اگر بپذیرند امامت از اصول دین است بنیان اهل سنت از ریشه فرو می ریزد.
در مسئله امامت توجه به این مطلب لازم است كه اگر امام و خلیفه بعد از پیامبر اسلام(ص) به دستور خدا و نص رسول الله(ص) تعیین شده باشد امامت از اصول دین خواهد بود، اما اگر نصب و تعیین امام بر مردم وجوب عقلی یا شرعی داشته باشددر این صورت امامت از فروع دین به شمار خواهد آمد.
اما اینكه چرا اهل سنت امامت را از اصول دین نمی دانند دلیل خاصی دارد و آن اینست كهآ هنگامی كه پیامبر خدا(ص) رحلت فرمودند برخی از اصحاب كه از موسسین اهل سنت به شمار می آیند به تمام دستورات و راهنمایی های رسول خدا(ص)در باره امامت و خلافت پشت پا زدند و خود سرانه برای به دست گرفتن قدرت سیاسی در سقیفه بنی ساعده جمع شده و بعد از مشاجرات و منازعات شدید ابوبكر به وسیله و پشتیبانی عمر به عنوان خلیفه تعیین می شود و سپس از دیگران برای او بیعت می گیرد. عایشه همسر رسول خدا (ص) این داستان را كه در صحیح بخاری نقل شده چنین بیان می كند:«عن عایشه رضی الله عنها زوج النبی(ص): زمانی كه رسول خدا رحلت كردند، ابوبكر در مدینه حضور نداشت و عمر برخاست و به مردم گفت: به خدا قسم رسول خدا نمرده است تا اینكه ابوبكر آمد و فوت پیامبر را تایید نمود و به مردم توصیه های انجام داد كه در این هنگام خبر رسید كه عده ای در سقیفه بنی ساعده اطراف سعد بن عباده جمع شده و می گویند از ما(انصار) یك امیر و از شما(قریش) یك امیر باشد. سپس ابوبكر و عمر و ابو عبیده جراح به سوی آنان رفتند در ابتداء عمر برای آنان ایراد سخن نمود و سپس ابوبكر او را ساكت كرده و خود به سخن گفتن آغاز نمود و در ضمن سخنان خود خطاب به انصار گفت ما امیران هستیم و شما وزیران، ولی حباب بن منذر گفت نه، به خدا قسم یك امیر از ما و یك امیر از شما باشد. ولی ابوبكر گفت نه خیر امیران ما هستیم و شما وزیران هستید و آنان (قریش) وسط عرب و از نظر حسب عربی تر اند. و سپس خود با عمر بیعت كرد ولی عمر گفت بلكه با تو بیعت می كنیم و تو آقای ما و بهترین ما و دوست داشتنی ترین ما نزد رسول خدا هستی و عمر دست ابوبكر را گرفت و با او بیعت كرد و سپس دیگران با او بیعت كردند. یكی از میان جمع گفت كه با این كار سعد را كشتید، عمر گفت خدا او را بكشد.» [1]
این تمام چیزی است كه اساس و بنیاد اهل سنت را در مسئله امامت تشكیل می دهد. ملاحظه می شود كه در این جلسه و شورای تعیین امامت و خلافت نه به هیچ حدیثی از رسول خدا(ص) استناد شده است و نه به آیه ای از قرآن بلكه به صراحت تمام، مسئله عربیت و حسب و نسب معیار و ملاك خلافت قرار داده شده است.
در ادامهای این جریان خلافت عمر هم با نصب ابوبكر و خلافت عثمان هم با دستور عمر با شورای شش نفره بدون هیچ استنادی به روایت رسول خدا و آیات قرآن به انجام رسید. و این جریانات خارجی باعث گردید كه بعدها متكلمین اهل سنت در صدد توجیه آن برآیند. لذا آنان در ابتداء اصل امامت را از فروع دین شمرده تا خلافت ابوبكر و عمر و عثمان زیر سوال نرود و در راستای این هدف می گویند: اهل سنت می گوید كه بر مسلمانان واجب است برای خود امام تعیین كند تا به مصالح آنان از قبیل تنفیذ احكام و اقامه حدود و آماده سازی ارتش و گرفتن صدقات و مصرف آن برای مستحقین، بپردازد.[2] سپس آنان به این باور شدند كه پیامبر اسلام(ص) تعیین خلافت را به صحابه تفویض نموده و خود پیامبر اسلام(ص) هیچ نقشی در تعیین خلافت نداشته است.[3] و نیز شرایط و خصوصیات امام و خلیفه را بر همین اساس تعیین نموده و گفته اند امام باید قریشی باشد و لازم نیست كه معصوم و یا اعلم از دیگران باشد[4] و همین وقایع خارجی در تعیین خلافت خلفای صدر اسلام روش های انتخاب امام را در مذهب اهل سنت تشكیل می دهند و می گویند امامت یك شخص، با اختیار اهل صلاح ثابت می گردد و حتی با یك نفر عادل و مجتهد قابل اثبات می باشد.[5] و می گویند دلیل بر اینكه با بیعت یك نفر، امامت یك شخص، منعقد می گردد این است كه اصحاب (اهل سنت) برای امامت اجماع را شرط ندانسته و فقط عقد را در امامت شرط نموده و سپس بیعت را واجب گردانیده و روی همین جهت ابوبكر به تنهایی، امامت را برای عمر منعقد نمود و سپس دیگران آن را جایز دانست و با او بیعت كردند.[6]
از مطالبی كه بیان شد به دست می آید كه اهل سنت در مسئله امامت به آموزهای قرآنی و حدیثی كمترین توجهی نكرده و آنچه كه در صدر اسلام بعد از رحلت رسول خدا در مسئله خلافت و امامت واقع شده است را مبنای امامت و خلافت قرار داده و لاجرم باید آن را از فروع دین به حساب بیاورند تا آن چه واقع شده توجیه گردیده و صحت و حقانیت خلافت خلفاء قابل قبول گردد. و این وقایع راه را بر اینكه امامت از اصول دین باشد می بندد، زیرا اگر آنان بپذیرند كه امامت ریشه قرآنی و حدیثی دارد تا از اصول دین باشد بنیان امامت مطرح در اهل سنت فرو می ریزد و خلافت همه خلفاء به ویژه خلفای سه گانه صدر اسلام زیر سوال رفته و در نتیجه اساس اهل سنت متزلزل می گردد. بنابر این آنان ناچارند بر این مطلب تاكید كنند كه امامت از اصول دین نیست بلكه از فروع دین می باشد و مانند سایر فروع مثل نماز و روزه و امثال اینها تعیین امام هم بر مردم واجب است.
پی نوشت:
[1] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری،ج3 ص1341، بیروت، دار ابن كثیر، سوم،1407ق- 1987م.
[2] . حنفی غزنوی،جمال الدین احمد بن محمد، اصول الدین، ج1 ص 270- 271، بیروت،دارالبشائر الاسلامیه، اول،1419ق- 1998م.
[3] . همان، ص283.
[4] . همان، ص 275.
[5] . همان، ص276.
[6] . همان،ص279.