علت انتخاب شهر کوفه به عنوان مركز خلافت از سوی امام علی (علیه السلام)

علت انتخاب شهر کوفه به عنوان مركز خلافت از سوی امام علی (ع)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در زمان خلافت امام علی (علیه‌ السلام) مرکز خلافت از شهر مدینه به شهر کوفه انتقال پیدا کرد. در نوشتار حاضر، به صورت مختصر به علت این انتقال مرکزیت پرداخته شده است.

خورشید اسلام در سرزمین مكه طلوع كرد و پس از گذشت سیزده سال در آسمان یثرب ظاهر شد و بعد از ده سال نور افشانى در مدینه افول كرد، در حالى كه افق نوى به روى مردم شبه جزیره گشود و سرزمین حجاز و خصوصاً شهر مدینه به عنوان مركز دینى وثقل سیاست معرفى شد.

پس از درگذشت پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم)، گزینش خلیفه به وسیله مهاجرین و انصار ایجاب كرد كه مدینه مقر خلافت اسلامى گردد و خلفا با اعزام عاملان و فرمانداران به اطراف و اكناف به تدبیر امور بپردازند و از طریق فتح بلاد و شكستن سدها و موانع، در گسترش اسلام بكوشند.

امیر مومنان (علیه السلام) كه علاوه بر تنصیص و تعیین صاحب رسالت، از ناحیۀ مهاجرین و انصار برگزیده شده بود، نیز طبیعتا مى‌ بایست همچون خلفاى گذشته مدینه را مركز خلافت قرار دهد و از همانجا به رتق و فتق امور بپردازد.

او در آغاز كار خلافت از همین شیوه پیروى كرد و با نامه نگارى و اعزام افراد لایق و بركنار كردن افراد دنیا پرست و ایراد خطابه‌ هاى آتشین و سازنده خود، امور جامعه اسلامى را اداره نمود و نظام اسلامى كه در طى مدت بیست و پنج سال از آغاز خلافت ابوبكر در آن انحراف و كجی هایى پیدا شده بود در حال اصلاح بود كه ناگهان مسئله «ناكثان» یعنى پیمان شكنى كسانى كه پیش از همه با او بیعت كرده بودند، رخ داد و گزارش هاى هولناك و تكان دهنده‌ اى به وى رسید و معلوم شد كه پیمان شكنان به كمك مالى بنى امیه و نفوذ و احترام همسر پیامبر، جنوب عراق را تسخیر كرده ‌اند و پس از تصرف بصره ده ها نفر از یاران و كارگزاران امام (علیه السلام) را به ناحق كشته‌ اند.

رهسپار شدن امام علی (علیه‌ السلام) از مدینه به بصره

این امر سبب شد كه امام (علیه السلام) براى تنبیه ناكثان و مجازات همدستان آنان، مدینه را به عزم بصره ترك گوید و با سپاهیان خود در كنار بصره فرود آید. آتش نبرد میان سپاه بر حق امام و لشكریان باطل ناكثان مشتعل شد و سرانجام سپاه حق پیروز گردید و سران شورش كننده كشته شدند و گروهى از آنان پا به فرار نهادند و بصره مجددا به آغوش حكومت اسلامى بازگشت و اداره امور آن به دست یاران على (علیه السلام) افتاد و اوضاع شهر و مردم حال عادى به خود گرفت و ابن عباس، مفسر قرآن و شاگرد ممتاز امام، به استاندارى آنجا منصوب شد.

برگزیدن راه شهر کوفه

اوضاع ظاهرى ایجاب مى ‌كرد كه امام (علیه السلام) از راهى كه آمده بود به مدینه باز گردد و در كنار مدفن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) و با همفكرى گروهى از یاران و صحابه آن حضرت به نشر معارف اسلامى و معالجه مزاج بیمار جامعه و اعزام سربازان به نقاط دور دست براى گسترش نفوذ قدرت اسلامى و دیگر شئون خلافت بپردازد و از هر نوع كشمكش و رو در رویى با این و آن اجتناب كند. ولى این ظاهر قضیه بود و هر فرد ظاهر بینى به امام چنین تكلیفى مى‌ كرد؛ بالاخص كه مدینه در آن روز از قداست و معنویت و روحانیت خاصى برخوردار بود؛ زیرا مهد واقعى اسلام و مدفن پیام آور خدا و مركز صحابه از مهاجرین و انصار بود كه رشته گزینش خلیفه و عزل و خلع او را در دست داشتند.

با تمام این شرایط و جهات، امام (علیه السلام) راه شهر کوفه را برگزید تا مدتى در آنجا رحل اقامت افكند. این كار، كه پس از شور و تبادل نظر با یاران انجام گرفت[1] ، به دو جهت بود:

۱. در حالى كه امیر مومنان علی (علیه السلام) با گروه انبوهى از مدینه حركت كرد وگروه هایى در نیمه راه به او پیوستند، ولى بیشتر سربازان و جان نثاران امام را مردم شهر کوفه و حوالى آن تشكیل مى‌ دادند؛ زیرا امام علی (علیه‌ السلام) براى سركوبى پیمان شكنان به وسیله صحابى بزرگ، عمار یاسر و فرزند گرامى خود امام حسن (علیه السلام) از مردم شهر کوفه، كه مركز مهم عراق بود، استمداد طلبید وگروه انبوهى از مردم آن منطقه به نداى امام پاسخ مثبت گفتند و همراه نمایندگان وى عازم جبهه شدند.[2]

هرچند گروهى مانند ابو موسى اشعرى و همفكران او از هر گونه نصرت و كمگ خود دارى كردند و با رفتار و گفتار خود در حركت مردم به میدان جهاد كارشكنى كردند.

پس از آنكه امام در نبرد با ناكثان پیروز شد و دشمن را تار ومار ساخت، حق شناسى ایجاب مى‌ كرد كه از خانه و زندگى این مردم دیدن كند و لبیك گویان و جهادگران خود را تقدیر و متقاعدان و بازماندگان از جهاد را توبیخ و مذمت نماید.

۲. امام (علیه السلام) مى دانست كه شورش پیمان شكنان گناهى است از گناهان معاویه كه آنان را به نقض میثاق تشویق كرده بود و از روى فریب، غایبانه دست بیعت به آنان داده و حتى در نامه اى كه به زبیر نوشته بود خطوط شورش را كاملاً ترسیم كرده و یاد آور شده بود كه از مردم شام براى او بیعت گرفته است و باید هرچه زودتر شهر کوفه و بصره را اشغال كنند و به خونخواهى عثمان تظاهر كنند و نگذارند فرزند ابوطالب بر آن دو شهر دست بگذارد.

اكنون كه تیر این یاغى به خطا رفته و شورش پایان یافته بود باید هرچه زودتر ریشه فساد قطع و شاخه شجره ملعونه بنى امیه از پیكر جامعه اسلامى بریده مى‌ شد. نزدیك ترین نقطه به شام همان شهر کوفه است. گذشته از این، عراق منطقه اى لشكر خیز و فدایى پرور بود و امام، بیش از هر نقطه باید بر آنجا تكیه مى‌ كرد. امام (علیه السلام) خود در یكى از خطبه‌ ها به این مطلب اشاره كرده است؛ آنجا كه مى ‌فرماید: «وَ اللّهِ ما أَتَیتُكُمْ اخْتِیاراً وَلكِنْ جِئْتُ إِلَیكُمْ سَوْقاً...»[3].  یعنى: به خدا سوگند من به میل خود به سوى شما نیامدم بلكه از روى ناچارى بود.

این دو علت سبب شد كه امام (علیه السلام) شهر کوفه را به عنوان مقر خود برگزیند و مركز خلافت اسلامى را از مدینه به عراق منتقل سازد. از این رو، در دوازدهم ماه رجب سال سى وشش هجرى در روز دو شنبه همراه با گروهى از بزرگان بصره وارد شهر کوفه شد. مردم شهر کوفه و در پیشاپیش آنان قاریان قرآن و محترمین شهر از امام استقبال به عمل آوردند و مقدم او را گرامى داشتند.

محل سکونت امام علی (علیه‌ السلام) در شهر کوفه

براى محل نزول امام (علیه السلام)  قصر «دار الاماره» را در نظر گرفته بودند و اجازه خواستند كه آن حضرت را به آنجا وارد كنند و در آنجا سكنى گزیند. ولى امام از فرود در قصر، كه پیش از وى مركز كجروی ها و ستم ها بود، ابا ورزید و فرمود: قصر مركز تباهى است و سرانجام در منزل جعده بن هبیره مخزومى فرزند خواهر ام هانى (دختر ابوطالب) سكنى گزید.[4] امیرالمومنین (علیه السلام) درخواست كرد كه براى سخن گفتن با مردم در محلى به نام «رحبه» كه سرزمین گسترده اى بود فرود آید و خود در آن نقطه ازمركب پیاده شد.

نخست در مسجدى كه در آنجا بود دو ركعت نماز گزارد و آنگاه بر فراز منبر رفت و خدا را ثنا گفت و به پیامبر او درود فرستاد و سخن خود را با مردم چنین آغاز كرد:

اى مردم شهر کوفه! براى شما در اسلام فضیلتى است مشروط بر این كه آن را دگرگون نسازید. شما را به حق دعوت كردم و پاسخ گفتید. زشتى را آغاز كردید ولى آن را تغییر دادید… شما پیشواى كسانى هستید كه دعوت شما را پاسخ گویند و در آنچه كه وارد شدید داخل شوند. بدترین چیزى كه براى شما از آن بیم دارم دو چیز است:

پیروى از هوى و هوس و درازى آرزو. پیروى از هوس از حق باز مى‌ دارد و درازى آرزو سراى بازپسین را از یاد مى ‌برد. آگاه باشید كه دنیا پشت كنان، كوچ كرده و آخرت اقبال كنان به حركت در آمده است و براى هر یك از این دو فرزندانى است. شما از فرزندان آخرت باشید. امروز هنگام عمل است نه حساب، و فردا وقت حساب است نه عمل.

سپاس خدا را كه ولى خود را كمك كرد و دشمن را خوار ساخت و محق و راستگو را عزیز و پیمان شكن و باطل گرا را ذلیل نمود. بر شما باد تقوا و پرهیزگارى و اطاعت از آن كس كه از خاندان پیامبر خدا اطاعت كرده است، كه این گروه به اطاعت اولى و شایسته ترند از كسانى كه خود را به اسلام و پیامبر نسبت مى ‌دهند و ادعاى خلافت مى‌ كنند. اینان با ما به مقابله بر مى‌ خیزند و با فضیلتى كه از ما به آنان رسیده است بر ما برترى مى‌ جویند و مقام و حق ما را انكار می كنند. آنان به كیفر گناه خود مى‌ رسند وبه زودى با نتیجه گمراهى خود در سراى دیگر رو به رو مى ‌شوند.

آگاه باشید كه گروهى از شما از نصرت من تقاعد ورزید و من آنان را توبیخ و نكوهش مى ‌كنم. آنان را ترك كنید و آنچه را دوست ندارند به گوش آنان برسانید تا رضاى مردم را كسب كنند و تا حزب اللّٰه از حزب شیطان باز شناخته شود. [5]

دادگرى در تعیین فرمانداران

برخورد ملایم امام (علیه السلام) با كوفیان متقاعد در مذاق برخى از انقلابیون افراطى خوش نیامد. از این جهت، مالك بن حبیب یربوعى، كه رئیس پلیس امام (علیه السلام) بود، برخاست و با لحن اعتراض آمیزى گفت: من این مقدار مجازات را براى آنان كم مى ‌دانم. به خدا سوگند اگر به من امر كنى آنان را مى‌ كشم. امام (علیه السلام) او را با جمله «سبحان اللّه» هشدار داد و فرمود: «حبیب، از حد و اندازه تجاوز كردى».

حبیب بار دیگر برخاست و گفت: شدت عمل و تجاوز از حد در جلوگیرى از وقوع حوادث ناگوار، از ملایمت ونرمش با دشمنان مو ثرتر است.

امام (علیه‌ السلام) با منطق حكیمانه خود به هدایت او پرداخت و گفت:

خدا چنین دستورى نداده است. انسان در مقابل انسان كشته مى ‌شود؛ دیگر ظلم و تجاوز چه جایى دارد؟ خداوند مى ‌فرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً فَلا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً»[6]. هر كس مظلوم كشته شود به ولى او قدرت قانونى بخشیده ‌ایم كه انتقام بگیرد، ولى در قصاص اسراف نكنید، كه به حق ولى مقتول مورد حمایت و نصرت الهى است. و اسراف در قتل این است كه غیر قاتل را به جاى قاتل بكشند.

فضاى باز سیاسى

متخلفان شهر کوفه از مذاكره امام (علیه السلام )با رئیس شرطه ها، دادگرى على (علیه السلام) را به راى العین مشاهده كردند و فضاى سیاست را باز دیدند و لذا علل تخلف خود را بازگو كردند:

مردى از متخلفان به نام ابو بردة بن عوف برخاست وعلّت عدم پیوستن خود به سپاهیان امام (علیه السلام) را از طریق سوال در باره مقتولان جمل روشن ساخت. او از امام پرسید: آیا كشتگان اطراف اجساد زبیر وطلحه را دیدى‌؟ آنان چرا كشته شدند؟ امام (علیه السلام) با بیان علت آن، اعتماد سائل را به راه و روش خود جلب كرد و گفت: آنان پیروان و كارگزاران دولت مرا از دم تیغ گذراندند و شخصیتى مانند ربیعه عبدى را با گروهى از مسلمانان كشتند.

جرم مقتولان این بود كه به مهاجمان پیمان شكن گفتند كه مثل آنان پیمان شكنى نمى ‌كنند و با امام خود از در حیله و خدعه وارد نمى ‌شوند. و من از ناكثان خواستم كه قاتلان كارگزاران دولت را تحویل دهند تا قصاص شوند و آنگاه كتاب خدا میان من و آنان حكم و داورى كند. آنان از تحویل قاتلان ابا كردند و با من به جنگ برخاستند، در حالى كه بیعت من برگردن آنان بود و خون قریب به هزار نفر از دوستان مرا ریخته بودند.

من نیز براى قصاص قاتلان و خاموش ساختن شورش ناكثان به نبرد پرداختم و شورش را سركوب كردم. آن گاه امام افزود: آیا در این موضوع شك و تردید دارى‌؟ سائل گفت: من درحقانیت تو در تردید بودم، ولى پس از این بیان، نادرستى روش آنان بر من آشكار شد و فهمیدم كه تو هدایت شده و واقع بین هستى.[7]

كدام فضاى سیاسى بازتر از این كه افراد متخلف از جهاد، در میان گروهى از سران ویاران امام (علیه السلام) علت تخلف خود را، كه شك در حقانیت نظام حاكم بود، به صورت پرسش مطرح كنند وپاسخ آن را دریافت دارند؟ با این كه شخص پرسش كننده پیش از آنكه علوى شود عثمانى بود و هرچند بعدها در ركاب على (علیه السلام) در جنگ شركت كرد ولى در باطن با معاویه سر وسرى داشت، لذا پس از شهادت امام (علیه السلام) وتسلط معاویه بر عراق، در ازاى خوش خدمتی هایى كه به معاویه كرده بود زمین وسیعى را در منطقه «فلوجه»[8] به او واگذار كردند.[9]

محمد بن مخنف مى‌گوید: پس از ورود امام (علیه السلام) به شهر کوفه با پدرم بر على (علیه السلام) وارد شدیم در حالى كه گروهى از شخصیت ها و سران قبایل عراق در خدمت آن حضرت بودند و همگى از شركت در جهاد با پیمان شكنان تخلف ورزیده بودند. امام آنان را نكوهش مى ‌كرد و مى‌ گفت:

شما كه سران قبایل خود هستید چرا گام به عقب نهادید؟ اگر به سبب سستى نیت بود همگان زیانكارید و اگر در حقانیت من و یاریم شك داشتید همگان دشمنان من هستید. آنان به سخن پرداختند ویاد آور شدند كه با دوست تو دوست و با دشمن تو دشمن هستیم. آن گاه هركدام به عذرى، مانند بیمارى یا مسافرت، اعتذار جستند. امام (علیه السلام) در برابر پوزش خواهى آنان سكوت كرد ولى از خدمات پدر و قبیله ما تقدیر كرد و گفت: مخنف بن سلیم و قبیله او مانند آن گروه نیستند كه قرآن آنان را چنین توصیف مى‌ كند:

«وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَیبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصِیبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَی إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً * وَ لَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللّهِ لَیقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَینَكُمْ وَ بَینَهُ مَوَدَّةٌ یا لَیتَنِی كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً».[10]

در میان شما افرادى (منافق) هستند كه دیگران را به سستى وادار مى ‌كنند. اگر مصیبتى به شما برسد مى ‌گویند: خدا به ما نعمت داد كه با افراد مجاهد نبودیم تا شاهد گرفتاری ها باشیم. واگر غنیمتى به شما برسد، درست مثل این كه میان شما وآنان پیوند مودت در كار نبوده، مى‌ گویند: اى كاش با آنان بودیم تا به پیروزى بزرگى نایل مى‌ شدیم.

سرانجام امام (علیه السلام) با این بازجویی ها و پذیرش پوزش ها یا سكوت در برابر آن ها اعلام كرد كه اگر این بار بخشوده شدند وعذر هایشان پذیرفته شد دیگر این كار در آینده نباید تكرار شود. اگر امام (علیه السلام) این مقدار به ملامت و سرزنش نمى ‌پرداخت چه بسا ممكن بود كه این گروه به تخلف خود در آینده نیز ادامه دهند.

خطبه نخستین نماز جمعه امام (علیه السلام) در شهر کوفه

امام (علیه السلام) پس از ورود به شهر کوفه قصد اقامت كرد و نماز خود را تمام خوانند و در روز جمعه نماز جمعه را با مردم شهر کوفه به جاى آورد. در یكى از خطبه ‌هاى آن، رو به مردم كرد و پس از حمد و ثناى خدا و درود به پیامبر او چنین فرمود:

«شما را به تقوا سفارش مى‌كنم كه تقوا بهترین چیزى است كه خدا آن را به بندگان خود سفارش كرده است و بهترین وسیله براى جلب رضاى خدا و مایه نیك فرجامى در نزد اوست. شما به تقوا امر شده ‌اید و براى نیكى و اطاعت از خدا آفریده شده اید….

كارهاى خود را براى خدا وبدون ریا وشهرت طلبى انجام دهید. هركس براى غیر خدا كارى را انجام دهد خدا او را به آن كس كه براى او كار كرده است واگذار مى‌ كند. و هركس كار را براى خدا انجام دهد خدا اجر آن را بر عهده مى‌ گیرد. از عذاب خدا بترسید كه شما را بى جهت و بیهوده نیافریده است.

خدا از كارهاى شما آگاه است و مدت زندگى شما را برایتان معین كرده است. فریب دنیا را نخورید كه دنیا اهل خود را فریب مى ‌دهد و مغرور آن كسى است كه دنیا او را مغرور سازد. سراى دیگر، سراى زندگى حقیقى است، اگر مردم بدانند. از خدا مى‌ خواهم كه مقامات شهدا را و همنشینى با پیامبران و زندگى افراد خوشبخت را نصیبم فرماید».[11]

اعزام فرمانداران

امیر مومنان علی (علیه السلام) پس از اقامت در شهر کوفه، به آن نواحى از سرزمین هاى اسلامى كه تا آن زمان از جانب او والیان و فرماندارانى اعزام نشده بود مامورانى صالح و واجد شرایط اعزام كرد. تاریخ، نام و خصوصیات این فرمانداران و استان هاى آنها را به دقت ضبط كرده است.[12]

پی نوشت ها

[1] . الامامة و السیاسة، ص ۸۵ (طبع حلب).

[2] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲، ص ۱۸۷.

[3] . نهج البلاغه، خطبۀ ۷۰.

[4] . وقعه صفین، ص ۸.

[5] . وقعه صفین، ص ۳؛ نهج البلاغۀ عبده، خطبه‌هاى ۲۷ و ۴۱. مرحوم مفید در ارشاد (ص ۱۲۴) قسمت اوّل این خطبه را نقل نكرده است.

[6] . سوره اسراء ، آیه 33.

[7] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۱۰۴؛ وقعۀ صفین، صص ۴ و ۵.

[8] . فلوجة منطقه اى وسیع وحاصلخیز از عراق است كه در نزدیكى «عین التمر» میان كوفه وبغداد قرار دارد.

[9] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۱۰۴.

[10] . سوره نساء، آیات ۷۲ و ۷۳.

[11] . وقعۀ صفین، ص ۱۴؛ شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۱۰۸.

[12] . . وقعۀ صفین، صص ۱۵-۱۴؛ شرح نهج البلاغۀ ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۱۰۸؛ تاریخ طبرى، ج ۳، جزء ۵، ص ۲۳۳.

منبع

برگرفته از: سبحانی تبریزی، جعفر، ‌فروغ ولایت، ص ۴۶۵ – 475، قم، موسسه امام صادق (علیه السلام)، قم 1380 ش.

بدون دیدگاه