امامت باید از طرق قرآن و احادیث نبوی به اثبات برسد. حالا سؤال این است كه اهل سنت به چه دلیل اهل سنت هستند.. مگر خودشان آیات و روایات صحیح معتبر را در كتابهای خودشان ذكر نكردند؟ مگر نمی گویند آیاتی با توجه با شأن نزول آنها در مورد امیرالمومنین نازل شده؟ مگر نمی گویند پیامبر اسلام (ص) حضرت امیر را در غدیر به امامت نصب كرد؟ مگر حدیث ثقلین و منزلت را خودشان نقل و تایید نمی كنند؟ مگر خودشان نمی گویند که هیچ دلیل قرآنی و حدیثی بر خلافت خلفای سه گانه وجود ندارد؟ مگر اكابرشان به فضیلت اهل كساء علیهم السلام قائل نیستند؟ با وجود این همه دلایل بر ولایت و امامت امام علی (ع) و نبود دلیل بر خلافت خلفای سه گانه چرا اهل سنت باز هم در مسئله امامت بر عقاید خود شان که هیچ دلیلی بر ان وجود ندارد پافشاری می کنند و حق را نمی پذیرند. در این نوشته به پاسخ این سؤال پرداخته شده است.
تمام این مواردی که برای حقانیت شیعه ذکر شده در متون اهل سنت وجود دارند اما آنان به علت اینکه خلافت خلفا و عدالت صحابه را بدون دلیل نقلی و عقلی پذیرفته اند به این دلایل توجه نمی کنند مگر برخی از علمای حق جوی آنان که با همین دلایل شیعه شده اند.
اهل سنت در مسئله امامت و خلافت متأثر از سقیفه است که جانشینی پیامبر اسلام(ص) در آن توسط عمر به ابوبکر داده شد و به این ترتیب این مسئله اساس اعتقاد آنان را تشکیل داده و بر آن سخت سماجت می ورزند. ابوبکر، عمر ودیگر یاران آنها از مسیر اسلام ناب زمانی به انحراف رفتند که در برابر رسول گرامی اسلام ایستادند و نگذاشتندکه پیامبر اسلام(ص) در نامه ای که می خواست بنویسند امت اسلامی را با مشخص کردن مسئله امامت از گمراهی نجات دهند. این گروه از مدتها پیش به دنبال تصاحب قدرت سیاسی بوده و به همین جهت در روزهای آخر زندگی پیامبر اسلام(ص) با آن حضرت مخالفت کردند. واقعه مخالفت عمر در متون صحیح اهل سنت تحت عنوان حدیث «قلم و دوات» و یا حدیث «قرطاس» منعکس شده است. حدیث قرطاس مربوط به وقایع لحظات آخر زندگی رسول خدا(ص) میباشد و به نام حدیث «رزیه الخمیس» نیز معروف است که این اسم توسط ابن عباس، بر آن گذاشته شده است.[1] حدیث قرطاس ماجرای اسفناک و واقعه تلخ تاریخ اسلام را در بر دارد. در این ماجرا که رسول خدا(ص)در حال مریضی که به فوت آن حضرت منجر شد، میخواست وصیت نامهای بنویسد تا امت اسلامی بعد از او گمرا نشود، عده ای از اصحاب رسول خدا(ص) در برابر آن حضرت قرار گرفته و آشکارا از دستور و فرمان او سرپیچی نموده و نگذاشتند این وصیت نامه نوشته شود و با این کار خود، باعث سردرگمی امت اسلامی و ایجاد اختلاف در بین مسلمین گردیدند. از طرف دیگر سران همین مخالفت کنندگان به عنوان جانشینان آن حضرت ادعای حقانیت کرده و موافقین نوشته شدن وصیت نامه را مخالف حق تلقی و تبلیغ نمودند.
متن حدیث با تفات های بسیار جزئی در متون حدیثی اهل سنت نقل شده است که از نظر معنا یک مطلب را می رسانند اما در عین حال در بیشتر از نقل ها دستور رسول خدا مبنی بر آوردن قلم و دوات برای نوشتن وصیتنامه، ناشی از شدت مریضی بر رسول خدا پنداشته شده و در برخی دیگر سخنان حضرت هذیان و یاوه گویی تلقی گردیده است.
در این روایت آمده است که رسول خدا(ص)مریض بود و مردم در خانه او جمع شده بودند پیامبر خدا(ص) در این حال فرمود بیاورید تا نامهای برای شما بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. عمر بی معطلی گفت مریضی بر رسول الله(ص) غلبه نموده است و قرآن در نزد شما[در نزد ما] است و کتاب خدا ما را کافی است. بعد از این سخن عمر، کسانی که در خانه بودند دچار اختلاف شدند و با هم دشمنی ورزیدند برخی از آنان میگفتند نزدیک شوید تا نامهای برای شما بنویسد که بعد از آن هرگز گمراه نشوید و برخی دیگر همان را می گفتند که عمر گفت، و چون اختلاف و هیاهو در حضور پیامبر(ص) از حد گذشت رسول الله (ص) فرمود از پیش من برخیزید و در نزد من سر و صدا نکنید. بعد از آن ابن عباس مدام می گفت مصیبت بزرگ آن اختلاف و هیاهویی بود که بین رسول خدا(ص) و آن نامهای که برای آنان می خواست بنویسد حایل شد.[2]
اختلاف اصلی بین شیعه امامیه و اهل سنت از همین مسئله امامت آغاز گردیده است. شیعیان درباره امامت و جانشینان رسول خدا(ص) از قرآن و احادیث و سفارشات پیامبر خدا(ص) که در اینجا مجالی برای ذکر آنها نیست، پیروی کرده و معتقداند که امامان بعد از پیامبر اکرم(ص) باید توسط خود پیامبر معرفی شوند. از نظر شیعه امامان و جانشینان برحق پیامبر اسلام(ص) منحصر در دوازده نفر اند که توسط شخص رسول خدا(ص) معرفی شده اند. اما اهل سنت بر مسئله امامت از قرآن و احادیث هیچ دلیلی نمی توانند اقامه کنند زیرا آنان امامت را از فروع دین می شمارند یعنی می گویند در قرآن هیچ اشاری بر مسئله امامت نشده است و پیامبر اسلام(ص) نیز در باره امامت نصی ندارد و کسی را هم جانشین خود معین نکرده است. وتمام آیات و روایاتی را که در باره امامت آمده، به گونه ای معنا و توجیه می کنند که مذهب آنان را زیر سوال نبرد.
بنابراین اهل سنت در مسئله امامت به آیات قرآن کریم و احادیث و سفارشات رسول خدا(ص) توجه نکرده، بلکه در مقابل عمل انجام شده ای که توسط خلفاء صدر اسلام به وقوع پیوسته، قرار گرفته اند. آنان اصولی را در مسئله امامت مطابق با این حوادث و وقایع تدوین کرده، به آن معتقد شده اند. از این رو آنان هر چند احادیثی را مبنی بر 12 امام و خلیفه نقل کرده اند ؛ ولی هیچگاه نتوانسته اند برای این امامان دوازده گانه مصداقی بیابند.
بدون هیچ سانسور و کتمانی حقیقت درباره مذهب اهل سنت این است که اساس عقیده آنها را درباره امامت، خلافت ابوبکر تشکیل می دهد. عایشه همسر رسول خدا(ص) این داستان را که در صحیح بخاری نقل شده چنین بیان می کند: «زمانی که رسول خدا رحلت کردند، ابوبکر در مدینه حضور نداشت و عمر برخاست، به مردم گفت: به خدا قسم رسول خدا نمرده است؛ تا اینکه ابوبکر آمد و فوت پیامبر را تایید نمود و به مردم توصیه هایی انجام داد. در این هنگام خبر رسید که عده ای در سقیفه بنی ساعده اطراف سعد بن عباده جمع شده، می گویند که از ما (انصار) یک امیر و از شما (قریش) یک امیر باشد. در این هنگام ابوبکر، عمر و ابو عبیده جراح به سوی آنان رفتند. در آغاز، عمر برای آنان ایراد سخن نمود؛ اما ابوبکر او را ساکت کرده، خود به سخن گفتن آغاز کرد. او در ضمن سخنان خود خطاب به انصار گفت که ما امیران هستیم و شما وزیران. در این میان حباب بن منذر گفت: نه، به خدا قسم یک امیر از ما و یک امیر از شما باشد. ابوبکر در پاسخ به او گفت: نه خیر امیران، ما هستیم و شما وزیران هستید و آنان (قریش) وسط عرب و از نظر حسب عرب تر اند. سپس خود با عمر بیعت کرد؛ ولی عمر گفت ما با تو بیعت می کنیم و تو آقای ما و بهترین ما و دوست داشتنی ترین ما نزد رسول خدا هستی. عمر دست ابوبکر را گرفت و با او بیعت کرد و سپس دیگران با او بیعت کردند. یکی از میان جمع گفت که با این کار سعد را کشتید؛ عمر گفت خدا او را بکشد».[3]
این همه آن چیزی است که اساس و بنیاد اهل سنت را در مسئله امامت تشکیل می دهد. ملاحظه می شود که در این جلسه و شورای تعیین امامت و خلافت، نه به هیچ حدیثی از رسول خدا(ص) استناد شده است و نه به آیه ای از قرآن کریم؛ بلکه به صراحت، مسئله عربیت و حسب و نسب معیار و ملاک خلافت قرار داده شده است.
آنان بر اساس همین واقعه و وقایع بعدی، در مورد تعیین خلفا به این باور رسیده اند که خلیفه و امام برحق پس از رسول خدا(ص) ابوبکر است؛ زیرا او از همه امت افضل و مقدم بوده است. اکثر اهل حدیث و تمامی معتزله و اشاعره معتقداند که خلافت ابوبکر با انتخاب مردم ثابت شده است. دلیل حقانیت خلافت عمر هم این است که ابوبکر او را جانشین خود قرار داد. پس از عمر، خلافت و امامت حق عثمان و پس از عثمان حق علی است.[4]
از دیدگاه اهل سنت امامت از فروع دین است. از این رو آنان به این باوراند که خداوند و پیامبرش هیچ نقشی در معرفی و نصب امام ندارند؛ بلکه امام به روش های مختلفی که در زیر بیان می شود، قابل تعیین و انتخاب است:
1. امام می تواند به وسیله اهل «حل و عقد» انتخاب شود؛ چنانکه ابوبکر این گونه انتخاب شد و امامت او تأیید گردید.
2. از دیدگاه اهل سنت امامت امام به وسیله یک فرد از اهل عدالت نیز قابل انعقاد است و پس از انعقاد امامت، بر دیگران واجب می گردد که با او بیعت کنند. از ین رو ابوبکر به تنهایی خلافت را برای عمر منعقد گردانید و پس از آن دیگران با عمر بیعت کردند. این روش را استخلاف هم می نامند.[5]
3. امام توسط شورای کسانی که برای امامت کاندید و نامزد شده اند، نیز قابل انتخاب است. چنانکه عثمان با این روش انتخاب گردید. با این توضیح که عمر شش نفر (عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف) را برای مقام امامت نامزد نمود که با هم مشورت کنند و یکی را به عنوان امام انتخاب کنند. در این شورای شش نفره طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص کنار رفته، حق خودشان را به عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف واگذار کردند. سپس عبدالرحمن بن عوف هم از حق امامت خود با این شرط دست برداشت که وی بین عثمان و علی حکم قرار بگیرد. با پذیرفته شدن این شرط، او عثمان را خلیفه قرار داد.[6]
4. روش دیگر از نظر اهل سنت برای انتخاب امام بیعت مردم است. امام علی(ع) با بیعت مردم به عنوان خلیفه چهارم انتخاب گردید.[7]
اهل سنت با استناد به حدیثی از پیامبر اسلام(ص) به این باوراند که مدت خلافت و امامت پس از رحلت پیامبراسلام(ص) سی سال است. پس از گذشت سی سال خلافت به پادشاهی تبدیل گردیده و خدا این پادشاهی را به هر که بخواهد می دهد. آنان برای اینکه سی سال را تا زمان حکومت معاویه تکمیل کنند برای امام حسن(ع) نیز شش ماه خلافت را قائل هستند هر چند آن حضرت را از زمره خلفای راشدین به حساب نمی آورند. بعد از این سی سال که با شش ماه حکومت امام حسن(ع) کامل می شود، می گویند که اولین پادشاه مسلمین معاویه بن ابی سفیان است. از نظر آنان او بهترین پادشاه مسلمین است.[8]
بنابراین اهل سنت فقط چهار نفر را به عنوان امام و خلیفه قبول دارند و آنان را خلفای راشدین و امامان هدایت گر می نامند. از نظر اهل سنت فضیلت و برتری این چهار نفر مانند ترتیب آنان در خلافت است؛ یعنی ابوبکر با فضیلت تر از عمر و عمر با فضیلت تر از عثمان و عثمان با فضیلت تر از علی(ع) است.[9]
اما اینکه اهل سنت با وجود آیات و روایات در باره امامت امامان اهل بیت(ع) چرا شیعه نمی شوند در این رابطه اهل سنت بطور كلی به دو دسته تقسیم می گردند:
یک: دسته ای كه اكثریت اهل سنت را تشكیل می دهند و عوام اهل سنت می باشند واقعاً نمی دانند كه در صدر اسلام چه گذشته و جریان امامت و خلافت چگونه رقم خورده است. از این رو وقایع تاریخی بر آنها مشتبه گردیده اند، زیرا آنهائی كه حادثه غصب خلافت را به وجود آوردند و در حقیقت كودتایی علیه امام علی ـ علیه السّلام ـ و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ سامان بخشیدند توانستند تحریفاتی نیز در گفتار پیامبر به وجود آورند و وقایع را وارونه جلوه دهند.
حدیث متواتر غدیر كه در همه منابع معتبر اهل سنت ذكر شده[10] و قابل انكار نیست و از آنجائیكه نمی توانند آن را رد كنند در معنی و مفهوم كلمه مولی تصرّف نموده و اصرار دارند كه كلمه مولی به معنی ولی و سرپرست نیست بلكه به معنی دوست و یاور می باشد.[11]
و حتی برای اینكه فضایل اهل بیت ـ علیه السّلام ـ منتشر نگردد و بدست آیندگان نرسد بعد از رسول خدا (ص) مانع نقل و كتابت حدیث رسول مكرم اسلام گردید. و تا جایكه مقدار زیادی از احادیث رسول مكرم (ص) توسط یكی از خلفا به آتش كشیده می شود.[12] و بزرگان از صحابه به جهت نقل حدیث مورد مواخذه قرار گرفته و شدیداً تنبیه می گردند.[13]
احادیث پیامبر(ص) بعد از یك قرن ممنوعیت از نقل و كتابت در زمان خلافت عمربن عبدالعزیز تدوین می گردد. بدیهی است كه در این مدّت یك قرن بسیاری از راویان احادیث از دنیا رفته بودند. و احادیث زیادی نیز با آنها مدفون شده است. و همچنین بسیاری از احادیث بر اثر عوامل سیاسی مورد تحریف قرار می گیرد و افرادی نیز موافق با دیدگاه حكام دست به جعل احادیث زده روایات زیادی جعل نموده و به پیامبر نسبت داده اند.[14]
از این رو در موقع تدوین حدیث در نزد اهل سنت روایات صحیح و جعلی با هم مخلوط می گردد و همه آنها در متون روایی اهل سنت فعلاً موجود است.
بنابراین پیروان اهل سنت وقتی به متون روایی خویش مانند صحاح ششگانه مراجعه می كنند گرفتار یكنوع تناقض و سر درگمی می گردند از یكسو مواجه می شوند با روایات همچون حدیث شریف غدیر و ثقلین كه در موضوع امامت و فضایل امام علی(ع) و اهل بیت است و از سوی دیگر روایات جعلی زیادی در وصف و مناقب خلفاء را مشاهده می كنند كه ابو هریره و امثال او جعل نموده و به پیامبر نسبت داده اند. و چون هر دو دسته از روایات در متون صحیح. متقن از دیدگاه آنها مانند صحیح بخاری و مسلم وجود دارند، لذا ملتزم به قبول همه روایات شده اند، آنها هم مدعی محبت اهل بیت ـ علیه السّلام ـ هستند و امام علی ـ علیه السّلام ـ را به عنوان خلیفه چهارم قبول دارند و هم از معاویه جانب داری می كنند و او را به عنوان صحابی پیامبر، كاتب وحی و خال المؤمنین دانسته و نقض و نقد او را جایز نمی دانند چون معاویه در روایات مجعول آنها مورد مدح و منقبت قرار گرفته است.[15]
دو: دسته دوم كه مجتهدین و علمای اهل سنت را تشكیل می دهد، آنها گر چه بر اثر مطالعات و تحقیقات و آشنایی كه با متون و روایات دارند، تا حدودی به مقام و جایگاه اهل بیت ـ علیه السّلام ـ پی برده اند و در فضائل آنها كتاب نوشته اند. در میان اینگونه علمای اهل سنت به دلیل اینکه در جستجوی حق بوده اند با همین آیات و روایات دال بر امامت اهل بیت شیعه شده اند. که به عنوان نمونه به اسامی چند نفر از آنان اشاره می کنیم:
1. دكتر محمد تیجانی در یكی از شهرهای تونس بنام قفصه بدنیا آمد و در علم دینی تحصیل كرد مسافرتهای متعددی به شهر و كشور های مختلفی داشت در اثر همین مسافرتها و برخوردها به حقانیت شیعه پی برد و رسماً تشیع خود را اعلام نمود[16].
2. سعید ایوب مصری
3. احمد یعقوب اردنی
4. اسعد وحید فلسطینی
5 مروان خلیفات اردنی.
6. صالح الوردانی مصری….
و افراد بیشماری كه بخاطر پرهیز از اطناب كلام از آوردن اسامی یك یك آنها خودداری می كنیم، به آغوش باز و گرم خاندان پاك و مطهر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ باز گشته اند تا در دنیا و آخرت رو سفید و سرافراز باشند[17].
سه: اما برخی دیگر از علمای اهل سنت که اکثریت را تشکیل می دهند، گر چه تا حدودی از وقایع و اتفاقات صدر اسلام آگاهی دارند به دلایل و عوامل زیر حقانیت مذهب شیعه را نمی پذیرند:
1. پیروی از گمان که از لغزشگاههای خطرناكی است و اندیشه بیشتر مردم جهان در آن لغزیده و به پرتگاه عقاید باطل و نادرست سقوط كرده است. قرآن كریم در این باره می فرماید: از چیزی كه به آن علم نداری پیروی مكن[18].
2. تمایلات نفسانی یکی دیگر از لغزشگاه خطرناك اندیشه، از نظر قرآن تمایلات نفسانی است. قرآن کریم می فرماید: «أَ رَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَیهِ وَكیلاً»[19] آیا دیدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزیده است؟
3. تعصب: یكی دیگر از موانع وصول به آرای صحیح و مطابق با واقع، تعصّب است، تعصّب عبارتست از اوج پیروی از تمایلات در زمینه هواداری از فرد یا افراد و یاچیزی، بدون رعایت حق. هرگاه یكی از علمای اهل سنّت در متون دینی به نام یكی از بزرگان شیعه برخورد كند، بدون تأمل و فكر از روی تعصّب نظریه او را كنار می نهد و می گوید این شخص رافضی است. با چنین برخورد آیا می توان به حقیقت رسید در حالیكه قرآن مجید می فرماید: «مژده بده آن بندگانم را كه سخن را می شنوند و به نیكوترین آن عمل می كنند، اینان هستند كه خداوند راهنمایشان كرده است، و هم اینانند صاحبان اندیشه[20].
4. تقلید: تقلید در عقاید، یعنی پذیرفتن نظریه دیگری و یا دیگران بدون مطالبه دلیل و برهان. تقلید زنجیری است بر فكر و اندیشه انسان و تا این زنجیر هست، تصحیح عقاید امكان پذیر نیست. بسیاری از علمای اهل سنّت به این مانع (تقلید) گرفتار هستند در فكر و اندیشه مقلّد چند نفر از بزرگان اهل سنّت هستند. و حق تفكر و اظهار نظر را به خود نمی دهند.
5. لجاجت: یكی دیگر از موانع وصول به حقیقت، لجاجت است. لجاجت به صورتی مرموز و پنهان اندیشه را منحرف می كند و نظر را غیر صائب می گرداند، به گونه ای كه صاحبنظر احساس انحراف نمی كند. امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ در این رابطه می فرمایند: لجاجت، به صورت پنهانی، اندیشه و رأی را می دزدد[21].
به طور كلی این چند عامل از عواملی هستند كه دامنگیر بسیاری از بزرگان اهل سنت است البته می تواند عواملی دیگر هم دخیل باشد ولی به طور كلی این عوامل از عوامل مهم هستند كه می تواند مانع از راهیابی یك اندیشه به حقیقت باشد.
پی نوشت:
[1]. عاملی، الانتصار، ج 7 ص136 ، لبنان، بیروت، اول، 1422ق؛ کاشف الغطا، محمد حسین، اصل الشیعه و اصولها، ص48 ، موسسه امام علی(ع) اول، 1415ق.
[2]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج5ص2146، باب قول المریض قوموا عنی؛ و ج6ص2680 باب کراهیه الاختلاف، بیروت، دار ابن کثیر الیمامه سوم، 1407ق – 1987م. ؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج ابوالحسین قشیری، صحیح مسلم، باب ترک الوصیه لمن لیس له شئ، ج3ص1259، بیروت، دار احیاء التراث العربی(محقق: محمد فؤاد عبدالباقی). ؛ بستی، محمد ابن حبان، .صحیح ابن حبان، ج14ص563، باب ذکر اراده المصطفی کتبه الکتاب لئلا یضلوا بعده، بیروت، موسسه الرساله، دوم، 1413ق- 1993م ؛ ، نسایی، احمد بن شعیب، سنن نسایی، ج3ص433، باب کتابه العلم ؛ و ج4ص360، باب صلاه المریض بالعائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1411ق- 1991م، (محقق: عبدالغفار سلیمان البنداری) ؛ ابو عبدالله شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، ج1ص336؛ فضائل القرآن، ص32، باب اذا اختلفتم فقوموا، ، مصر، موسسه قرطبه، بیتا.
[3]. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج3ص1341، بیروت، دار ابن کثیر، چ3، 1407ق ـ 1987م.
[4]. ر.ک: ابن ابی العز حنفی، شرح العقیده الطحاویه، ج1ص533 ـ 545، بیروت، مکتب الاسلامی، چ4، 1391م.
[5]. ر.ک: جمال الدین احمد بن محمد غزنوی، اصول الدین، ج1ص276ـ 279، بیروت، 1419ق؛ ابوسعید عبدالرحمن نیشابوری، الغیبه فی اصول الدین، ج1 ص185، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، چ1، 1406ق.
[6]. الغیبه فی اصول الدین، ج1، ص185.
[7]. شرح العقیده الطحاویه، ج1، ص545.
[8]. ر.ک: همان.
[9]. همان، ص548.
[10]. احمد حنبل، مسند 4/281، بی نا، بی جا.
[11]. پیشوایی، مهدی، تاریخ اسلام، دوره خلفا، 1/11، قم، مؤسسه مذاهب اسلامی بی تا.
[12]. ذهبی، تذكره الحفاظ، ج 1، ص 7، بیروت، دارالكتب العلیمه.
[13]. همان، 1/5.
[14]. جلالی، سید محمد رضا، ص 494، قم دفتر تبلیغات، دوم 1418 ق.
[15]. شیخ مفید، الافصاح فی امامه امیرالمؤمنین، ص 227، قم، مركز مؤسسه البعثه 1412.
[16]. تیجانی، دكتر محمد، اهل سنت واقعی، ج اول، انتشارات معارف اسلامی، چ دوم، 1372.
[17]. تیجانی، دكتر محمد، اهل بیت كلید مشكلها، ص10، انتشارات معارف اسلامی، چ اول، 1376.
[18]. اسراء/36.
[19].فرقان، 43.
[20]. زمر/18
[21]. نهج البلاغه، دشتی همان، حكمت 179.