درباره عالم ذر نظرات متعددی از سوی مفسران قرآن کریم و دانشمندان اسلامی بیان گردیده است. طبق فرمایش شهید مطهری دین فطرى و صبغة الله، همان پیمانى است که خدا با روح بشر بسته و بشر را با آن آشنا كرده است كه در واقع از آن تعبیر به «عالم ذر» مى كنند.
بنابراین مسئله عالم ذر مطلبی است که نیاز به توضیح و بیان بیشتر دارد تا روشن شود كه مفهوم و معنایش چیست. آیا واقعا انسان ها قبلا در همین عالم ماده و طبیعت به صورت حیوانات كوچكى بودند و بعد به چنین [صورتى در آمدند،] یا معناى دقیق ترى دارد؟ كه حتما معناى دقیق ترى دارد.[1] همچنین این سوال هم پیش مى آید كه آن تعهد و میثاق الهى و «بلى» گفتن ما در عالم ذر چیست؟ و اگر قرار باشد از آن تصدیق چیزى در ما، نمانده باشد چگونه خداوند به آن استشهاد مى كند و ارجاع مى دهد؟[2]
اصطلاح عالم ذر در قرآن کریم
اصطلاح «عالم ذر» از کلمه «ذُرِّیتَهُمْ» در آیه زیر گرفته شده است:
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ* أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّیةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ * وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ وَ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»[3]
(به خاطر بیاور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن ها را برگرفت و آن ها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند: آرى، گواهى مى دهیم (چرا چنین كرد؟) براى اینكه در روز رستاخیز نگویید ما از این غافل بودیم (و از پیمان فطرى توحید و خداشناسى بى خبر).
یا نگویید پدران ما قبل از ما بت پرستى را اختیار كردند و ما هم فرزندانى بعد از آن ها بودیم (و چارهاى جز پیروى از آنان نداشتیم) آیا ما را به آنچه باطلگرایان انجام دادند مجازات مى كنی؟ و اینچنین آیات را توضیح مى دهیم و شاید به سوى حق بازگردند (و بدانند نداى توحید در درون جانشان از روز نخست بوده است).
معنای «ذر»
همانگونه که اشاره شد ذر از «ذریة» که در آیه شریفه آمده است، گرفته شده است. دانشمندان لغت گفته اند «ذریة» در اصل به معنى «فرزندان كوچك و كم سن و سال» است، ولى غالبا به همه فرزندان گفته مى شود، گاهى به معنى مفرد و گاهى به معنى جمع استعمال مى گردد اما در اصل، معنى جمعى دارد.[4]
بیان آراء و نظریات درباره عالم ذر
نظریه اول: نظریه ذرات
ارواح انسان ها قبل از آن كه به ابدانشان تعلق بگیرند، به ذرات ریزی تعلق گرفته و آن ذرات ریز با تعلق ارواح به آن ها زنده و آگاه شدند. پس از آن كه آگاه شدند، خداوند از آن ها مطلب مزبور را میثاق گرفت.
بر اساس نظر این گروه، آیه ناظر به «عالم ذر» است. یعنی خداوند قبل از آنكه انسان ها را در این عالم بیافریند، از صلب حضرت آدم (سلام الله علیه) ذرات ریزی را كه تا روز قیامت یكی پس از دیگری نسل آدمی را میسازد، استخراج كرد و ارواح را به آن ها متعلق نمود و هر روحی به یكی از آن ذرات تعلق گرفت و آن ذرات پس از تعلق روح زنده شدند و میثاق سپردند.[5]
به عبارت دیگر هنگامى كه آدم آفریده شد فرزندان آینده او، تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتى بیرون آمدند (و طبق بعضى از روایات این ذرات از گل آدم بیرون آمدند). آن ها داراى عقل و شعور كافى براى شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند، در این هنگام از طرف خداوند به آن ها خطاب شد: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟»؛ (آیا پروردگار شما نیستم؟) همگى در پاسخ گفتند: «بَلى شَهِدْنا»؛ آرى، بر این حقیقت همگى گواهیم.
سپس همه این ذرات به صلب آدم (یا به گل آدم) بازگشتند و به همین جهت این عالم را «عالم ذر» و این پیمان را «پیمان الست» مى نامند. بنابراین پیمان مزبور یك «پیمان تشریعى» و قرارداد خود آگاه در میان انسان ها و پروردگارشان بوده است.[6]
اشکالات این نظریه
- این نظریه مخالف با ظاهر آیه است؛ زیرا آیه می فرماید: خدا از ظهور بنی آدم ذریه آن ها را اخراج كرد، نه از ظَهْر آدم. آیه اگر این معنا را افاده می نمود، میبایست، با این عبارت باشد كه «وإذ أخذ ربك من ادم من ظهْره ذریته» در حالی كه تعبیر به بنی آدم دارد نه آدم، پس مفاد آیه این است كه: خداوند ذریه افراد را از صلب بنی آدم اخراج كرد.
- این نظر با ادله عقلی مخالف است؛ زیرا مستلزم تناسخ است و تناسخ به حكم عقل محال است. با توجه به این دو اشكال، یعنی مخالفت با ظاهر آیه و دلیل عقلی، این نظریه مردود است. [7]
نظریه دوم برای عالم ذر: عالم استعداد ها
منظور از عالم ذر و این پیمان همان «عالم استعداد ها» و «پیمان فطرت» و تكوین و آفرینش است؛ به این ترتیب كه به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت «نطفه» از صلب پدران به رحم مادران كه در آن هنگام ذراتى بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید به آن ها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سر الهى به صورت یك حس درون ذاتى به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یك حقیقت خودآگاه.
بنابراین همه افراد بشر داراى روح توحیدند و سوالى كه خداوند از آن ها كرده به زبان تكوین و آفرینش است و پاسخى كه آن ها داده اند نیز به همین زبان است. از دیدگاه آیت الله مکارم شیرازی این تفسیر از همه تفاسیر نزدیك تر به نظر مى رسد.[8]
نظریه سوم: نظریه تمثیل، نه بیان واقع
تعبیر یاد شده در آیه، تمثیل است نه بیان واقع؛ یعنی این طور نیست كه خداوند در واقع از ذریه فرزندان آدم اقرار گرفته باشد بلكه مراد آن است كه، گویا خداوند از انسان ها اقرار گرفته، نه آن كه واقعا صحنه اشهاد و اخذ تعهد سپردن میثاق تحقق پیدا كرده باشد. مسئله ربوبیت الله و عبودیت انسان آن قدر روشن است كه گویا همه انسان ها گفتند: بلی؛
نظیر آنچه كه در سوره «فصلت» آمده: «فقال لها وللأرض ائتیا طوْعاً أو كرهاً قالتا أتینا طائعین»[9]؛ خدای متعال به آسمان و زمین فرمود: خواه و ناخواه باید بیایید، همه عرض كردند ما با طوع و رغبت مطیع عوامل تكوینی تو هستیم. ظاهر آیه آن است كه خدای سبحان با آن ها گفت و گو كرد و فرمود بیایید و آن ها هم گفتند: ما همراه سایر اطاعت كنندگان آمده ایم، در حالی كه در واقع گفت و گو بین خدا و آسمان و زمین نبوده است.[10]
نقد و بررسی این نظریه
تخییل و محاكات خیالی كه در شعر مطرح است، در حریم قرآن كریم راه ندارد. اما اگر منظور تمثیل باشد، نه تخییل شعری، باید توجه داشت كه اینگونه تمثیل ها در قرآن كریم كم نیست. چنان كه در سوره «حشر» حقیقت قرآن و عظمت آن به صورت تمثیل بیان شده، می فرماید: «لو أنزلنا هذا القرآن علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدّعاً من خشْیة الله وتلك الأمثال نضْربها للناس لعلّهم یتفكّرون»[11]؛ اگر این قرآن را بر كوه نازل كنیم، متلاشی می شود، كوه گرفتار صداع و تفرقه می شود. این یك مثلی است كه ما برای مردم ذكر می كنیم تا آنان تفكر كنند.
این طور نیست كه در واقع و خارج از محدوده مثل، قرآن بر كوه نازل شده باشد؛ بلكه منظور تشریح و تجسیم معنای عقلی به صورت حسی و تشبیه معقول به محسوس است كه اگر قرآن بخواهد بر كوه نازل شود، كوه توان حمل معارف قرآن را ندارد. پس پیام آیه مَثَلی در عظمت قرآن است. بنابراین، آیه در مقام تمثیل است و چنان كه گفتیم عدهای از علما این وجه را پذیرفته اند كه مفاد آیه محل بحث تمثیل باشد، نظیر مرحوم محقق داماد و سیدعبدالحسین شرف الدین جبل عاملی (رحمهما الله).[12]
نظریه چهارم در مورد عالم ذر: بیان واقع، نه تمثیل
مراد از آیه بیان واقعیت خارجی است، نه اینكه تمثیل باشد. به این بیان كه خداوند متعالی به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا از انسان میثاق گرفته، در واقع موطن وحی و رسالت همان موطن اخذ میثاق است. یعنی در برابر درك عقلی كه حجت باطنی خداست و مطابق است با محتوای وحی كه حجت ظاهری خدا است، خدا از مردم پیمان گرفت كه معارف دین را بپذیرند. چنان كه در سوره «یس» آمده است:«ألم أعْهد إلیكم یا بنی آدم أن لاتعْبدوا الشّیطان»[13]؛ ای فرزندان آدم آیا من به وسیله وحی و رسالت از شما پیمان نگرفتم كه شیطان را نپرستید؟
در قیامت هم خداوند به انسان ها می فرماید: من با دو حجت عقل و نقل، ربوبیت خود و عبودیت تو را تبیین كردم. دیگر نمی توانید در آن روز بگویید: ما از توحید و سایر معارف دین غافل و یا وارث شرك نیاكانمان بودیم؛ زیرا عقل از درون و انبیا از بیرون، ربوبیت الله و عبودیت شما را، به گونه ای كه نصاب مقتضی تام بوده و هرگونه مانعی از بین رفته باشد، تثبیت كرده اند.[14]
نظریه پنجم: نظریه علامه طباطبایی (ره) در مورد عالم ذر
علامه طباطبایی (ره) می فرماید که آیه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ …» اشاره مى كند به تفصیل حقیقتى كه در آیات دیگر به طور اجمال به آن اشاره شده است و آن حقیقت یك نشات انسانى است كه سابق بر نشات دنیایى او است. در این نشات است كه خداوند در آن، بین افراد نوع انسان، تفرقه و تمایز قرار داده و هر یك از ایشان را بر نفس خود شاهد گرفته است كه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؛ آیا من پروردگار شما نیستم؟ قالُوا بَلى؛ گفتند آرى».
بر این معنای آیه شریفه آن اشكالاتى كه بر كلام مثبتین عالم ذر وارد مى شد وارد نمى شود، آنان از آیه و روایات، عالم ذرى فهمیده بودند كه تقدم زمانى بر این عالم دارد، لیكن در معنایى كه ما از آیه شریفه و از سایر آیات فهمیدیم تقدم زمانى نیست، نشأتى است كه به حسب زمان هیچ انفكاك و جدایى از نشات دنیوى ندارد، بلكه با آن و محیط به آن است، و تقدمى كه بر آن دارد مانند تقدم «كن» بر «فیكون» است.
بر طبق روایات نیز آیه شریفه دلالت دارد بر اصل تحقق این نشات انسانى و بعضى دیگر دارد كه خداوند براى آدم از این نشات انسانى پرده بردارى نموده و ملكوت عالم انسانى و اشهاد و اخذ میثاقى را كه در آن واقع شده به وى نشان داده، همانطورى كه ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان داده است.[15]
به عبارت دیگر مقصود آیه جنبه ملكوتی انسان هاست. یعنی جای شهود و اشهاد و موطن میثاق ملكوت انسان هاست؛ زیرا با توجه به ظاهر آیه كه فرمود: «و إذ أخذ» یعنی «أُذْكر» به یاد بیاور آن موطنی را كه خدای سبحان از فرزندان بنی آدم میثاق گرفت، استفاده می شود كه اولاً: قبل از این موطنِ ظاهری محسوس، موطنِ دیگری وجود داشت كه در آن موطن همگان میثاق سپردند كه خدای سبحان رب است و انسان ها عبدند. ثانیاً: صحنه اخذ میثاق، مقدم بر نشئه حس و طبیعت است.
به عبارت روشنتر: انسان دارای دو جنبه و دو موطنِ وجودی است و این دو موطن متباین همدیگر نیستند، بلكه متحدند، گرچه واحد نیستند. یعنی آن دو موطن با هم هستند ولی یك چیز نیستند و این دو موطن، یكی موطن مُلك است و دیگری موطن ملكوت، و موطن ملكوت مقدم بر موطن ملك است و تقدم آن، تقدم زمانی نیست؛ زیرا ملكوت از محور زمان خارج است و انسان در موطن ملكوت خدا را به عنوان رب و خویشتن را به عنوان عبد مشاهده كرده؛ زیرا نشئه ملكوت مصون از حجاب است و لذا حقیقت در آن موطن روشن است.[16]
نیتجه گیری
درباره عالم ذر توضیح و بیان روشنی وجود ندارد. عالم ذر، یکی از نظریات درباره عالم میثاقی است که در آیه شریفه مطرح شده است. مفسران هر کدام به نوعی درباره عالم ذر نظر داده اند. در کل می توان گفت عالم ذر یا عالم الست، میثاقی است که خداوند از بندگانش برای عبودیت و الوهیت خود گرفته و می تواند همان توحید فطری باشد که در همگان وجود دارد.
پی نوشت ها
.[1] مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج3، ص 461.
[2]. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى ، ج3، ص 518.
[3] . اعراف، 172 -174.
[4] . تفسیر نمونه، ج7، ص 4.
[5]. فطرت در قرآن، ص 122.
[6] . تفسیر نمونه، ج7، ص 6.
[7] . فطرت در قرآن – صفحه 123.
[8] . رک: تفسیر نمونه، ج7، ص 7- 8.
[9] فصلت، 11.
[10] . فطرت در قرآن، ص 124-125.
[11] . حشر، 21.
[12] . فطرت در قرآن، ص125.
[13] . یس، 60.
[14] . فطرت در قرآن، ص 126.
[15] . ترجمه تفسیر المیزان، ج8، ص 418 – 419.
[16] . قرآن در فطرت، ص 127 -128.
منابع
- قرآن کریم.
- جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، محقق: محمد رضا مصطفی پور، قم، اسراء، چ3، 1384ش.
- طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامى ، چ5، 1374ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، تهران، انتشارات صدرا، بیتا.
- مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامیة، چ10، 1371ش.