عاقبت حضرت موسی (ع) و نیز سرنوشت قوم بنی اسرائیل شباهت های فراوانی با سرنوشت مسلمانان دارد؛ از این رو در آیات قرآن اشارات فراوانی به این قوم و نوع رفتار و تعامل آنان با پیامبرشان حضرت موسی (ع) شده و در بسیاری از روایات و کتب تاریخی به عاقبت حضرت موسی و احوال قوم بنی اسرائیل پرداخته شده است؛ بدین سبب در این مقاله بر آنیم تا فرجام و عاقبت حضرت موسی (ع) که حاوی اندرزهای متعددی است را در روایات و تاریخ شیعه و سنی مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.
حضرت موسی (ع) در قرآن
نام حضرت موسی (ع) یکی از نام های پر تکرار در قرآن کریم است به گونه ای که 136 بار در 34 سوره و در 131 آیه نام این پیامبر اولوالعظم ذکر شده است؛ اما آیاتی که مرتبط با ایشان است به 420 آیه نیز می رسد.
خداوند از بیان داستان حضرت موسی (ع) در هر سوره هدف خاصی دارد؛ مثلا گاهی بر شخصیت حضرت موسی (ع) تمرکز کرده و گاهی داستان را از زاویه فرعون بازگو می کند. اهداف قرآن از مطرح کردن داستان موسی (ع) نسبت رهبریِ او با قومش، مسائل فرهنگی اقوام، مقابله با ظلم و ستم و نیز رشد و سیر و سلوک فردی او یا سرانجام و عاقبت حضرت موسی (ع) در امور مختلف بوده است و برای هر یک از این اهداف، از زاویه خاصی ماجرای موسی (ع) نقل شده است.
به طور کلی در سوره های مبارکه «مائده»، «مریم»، «کهف»، «طه»، «قصص»، «نساء»، «بقره»، «اعراف»، «یونس»، «هود»، «اسراء»، «مؤمنون»، «شعراء»، «نمل»، «صافات»، «مؤمن»، «زخرف»، «ذاریات»، «دخان» و «نازعات» از احوال حضرت موسی (ع) آیات متعددی آمده است.
نقل شیعه از عاقبت حضرت موسی (ع)
مشهور مفسران شیعه در رابطه با عاقبت حضرت موسی (ع) قائلند: هنگامى كه ایشان و بنى اسرائيل از درياى نيل گذشتند و فرعون هلاك شد، خداوند آنها را مامور كرد كه وارد سرزمين مقدس شوند. همين كه به رود اردن رسيدند، از ورود به آنجا دچار ترس شدند.
موسى از هر قبيله اى يكى نفر را مامور كرد به آن سرزمين بروند و موقعيت و وضع مردم آنجا را شرح دهند (وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبا)[1] (از آنان دوازده سرگروه برانگيختيم)
آنها رفتند و با مردمى نيرومند روبرو شدند. پس از بازگشت، آنچه را ديده بودند براى حضرت موسى شرح دادند. حضرت موسى به آنها دستور داد كه مطلب را كتمان كنند؛ اما فقط دو نفر از آنها (يوشع بن نون از نوادگان بنیامین یا يوسف و كالب بن يوفنا از نوادگان يهودا) اطاعت كردند و ده نفر ديگر مردم را از آنچه ديده بودند، مطلع ساختند.
برخى گفته اند: عاقبت حضرت موسی و هارون، در همان بيابان بود. هارون يك سال پيش از موسى وفات كرد. موسى در دوران سلطنت فريدون و منوچهر می زيست و 120 سال عمر كرد. يوشع پس از موسى رهبرى بنى اسرائيل را عهده دار شد. او 116 سال عمر كرد و 27 سال دوره نبوتش بود. [2]
روایتی از امام صادق (ع) پیرامون عاقبت حضرت موسی (ع) نقل شده است که می فرمایند: (روزی عزرائیل نزد او آمد و گفت: «سلام بر تو ای کلیم الله»! حضرت موسی (ع) پس از پاسخ سلام پرسید: تو كیستی؟ گفت: من فرشته مرگ هستم. حضرت موسی (ع) فرمود: برای چه به اینجا آمده ای؟ عزرائیل گفت: آمده ام تا روحت را قبض كنم. حضرت موسی (ع) فرمود: روحم را از كجای بدنم خارج می سازی؟ عزرائیل گفت: از دهانت. حضرت موسی (ع) پرسید: چرا از دهانم، با اینكه من با همین دهانم با خدا گفتگو كرده ام؟
عزرائیل پاسخ داد: از دست هایت. حضرت موسی (ع) پرسید: چرا از دست هایم، با اینكه تورات را با این دست هایم گرفته ام؟ عزرائیل گقت: از پاهایت. حضرت موسی (ع) گفت: چرا از پاهایم، با اینكه با همین پاهایم به كوه طور (برای مناجات) رفته ام؟ عزرائیل پاسخ داد: از چشمهایت. حضرت موسی (ع) فرمود: چرا از چشم هایم، با اینكه همواره چشم هایم را به سوی امید پروردگار كشیده ام؟ عزرائیل گفت: از گوش هایت. حضرت موسی (ع) پرسید: چرا از گوش هایم، با اینكه سخن خداوند متعال را با گوش هایم شنیده ام. خداوند به عزرائیل وحی كرد: «روح موسی (ع) را قبض نكن تا هر وقت كه خودش بخواهد.»
عزرائیل از آنجا رفت، و حضرت موسی (ع) سال های دیگری زندگی كرد تا اینكه: روزی «یوشع بن نون» را طلبید و وصیت های خود را به او نمود، سپس به تنهایی به سوی كوه طور رفت. در آنجا مردی را دید که مشغول كندن قبر است، نزد او رفت و گفت: «آیا می خواهی تو را كمك كنم؟» او گفت: آری، حضرت موسی (ع) او را كمك كرد.
وقتی كه كار كندن قبر تمام شد، حضرت موسی (ع) وارد قبر گردید و در میان آن خوابید تا ببیند اندازه لَحَد قبر، درست است یا نه؟ در همان لحظه خداوند پرده را از جلو چشم او برداشت و ایشان جایگاه خود را در بهشت دید (تا به مرگ خود راضی، خشنود و راغب شود). پس او عرض كرد: «خدایا روحم را به سویت ببر.» همان دم عزرائیل روح او را قبض كرد، و خداوند همان قبر را مرقد و عاقبت حضرت موسی (ع) قرار داد، و آن قبر را پوشانید؛ و آن مرد قبر كن، عزرائیل بود كه به آن صورت درآمده بود.
در این وقت منادی حق در آسمان، با صدای بلند گفت: «مات موسی (ع) كَلِیمُ اللهِ، فَاَی نَفْسٍ لا تَمُوتُ (موسی (ع) كلیم خدا مرد، چه كسی است كه نمیمیرد؟»)[3] و این چنین فرجام و عاقبت حضرت موسی (ع) رقم خورد و او از دنیا رفت.
در رابطه با سن حضرت موسی (ع) در کتاب کمال الدین چنین وارد شده است که حضرت موسی (ع) 126 سال عمر نموده[4] و اما آنچه در کتاب سید ابن طاووس معتقد است حضرت موسی (ع) حین وفات 120 ساله بودند و زمانی که بنی اسرائیل از وفات و عاقبت حضرت موسی (ع) آگاه شدند، خیلی گریه کرده و بر ایشان نوحه و عزاداری نمودند. [5]
نقل اهل سنت از عاقبت حضرت موسی (ع)
ابن اثیر در رابطه با عاقبت حضرت موسی چنین نقل می کند: وقتی زمان قبض روح هارون فرا رسید خداوند به حضرت موسى (ع) وحى فرستاد و فرمود: «من مى خواهم هارون را از جهان ببرم. بنابراين او را با خود به كوهى كه چنين و چنان است ببر.» حضرت موسى و هارون به سوى آن كوه روانه شدند، در آنجا خانه اى ساخته شده بود و تختى داشت كه بر آن فرشى گسترده شده بود و بوى خوشى مى داد.
هارون از ديدن آن تخت دچار شگفتى شد و گفت: «اى موسى! من مى خواهم بر روى اين تخت بخوابم.» حضرت موسى به وی گفت: «بخواب.» گفت: «مى ترسم صاحب اين خانه بيايد و بر من خشم گيرد.» گفت: «نترس، چون من با تو خواهم بود.» گفت: «پس تو هم با من بخواب.» هنگامى كه با هم خفتند، هارون را مرگ فرا گرفت و وقتى دريافت كه جان از تنش بيرون مى رود، گفت: «ای موسى! تو مرا فريب دادى!» بدين گونه هارون جان سپرد و با همان تخت به آسمان رفت.
حضرت موسى نزد بنی اسرائيل بازگشت؛ بنى اسرائيل به او گفتند: «تو چون ديدى كه ما هارون را بسيار دوست داريم، او را كشتى.» حضرت موسى گفت: «واى بر شما! به من تهمت مى زنيد كه برادرم را كشته ام؟» وقتى كه بنی اسرائيل سخن خود را تكرار كردند، موسى ناچارا نماز خواند و به درگاه خداوند دعا كرد تا بى گناهى وى را به فرزندان اسرائيل نشان دهد. خداوند نيز براى اين كه گفته موسى را باور كنند، آن تخت را – با هارون كه بر رويش مرده بود – از آسمان فرو فرستاد.[6]
ابن اثیر در توصیف عاقبت حضرت موسی (ع) چنین می نویسد: حضرت موسى در بیابانی قدم مى زد و يوشع بن نون، وصى او، نيز به دنبالش بود كه ناگهان باد سياهى وزيدن گرفت. يوشع كه چنين ديد گمان برد كه رستاخيز فرا رسيده است. از اين رو خود را به حضرت موسى رساند.
گفت: «تا هنگامى كه من در كنار پيغمبر خدا هستم رستاخيز فرا نمى رسد.» ولى در همان دم موسى از پيراهن خود لغزيد و بيرون رفت و پيراهن در دست يوشع ماند. همين كه يوشع پيراهن موسى را پيش بنی اسرائيل برد، یوشع را گرفتند و گفتند: «تو پيغمبر خدا را كشته اى!».
يوشع به دفاع از خويش پرداخت و گفت: «من او را نكشتم، بلكه او خود از درون اين پيراهن بيرون رفت و از چشم من ناپديد شد.» ولى آنان گفته او را باور نكردند. يوشع گفت: «اگر حرف مرا باور نمى كنيد، پس به من سه روز مهلت بدهيد.» آنان دست از او برداشتند و چند نفر نگهبانی می دادند که فرار نکند.
يوشع در اين سه روز به درگاه خداوند دعا كرد و از پروردگار خويش خواست تا او را از آن تهمت مبرى فرمايد؛ در نتيجه، هر يك از مردانى كه نگهبان او بودند، خوابى ديدند و خداوند در خواب به ايشان خبر داد كه: «يوشع موسى را نكشته، بلكه ما او را پيش خود برده ايم.»[7]
ثعلبی در رابطه با عاقبت حضرت موسی (ع) می نویسد: موسى از مرگ بيزار بود. خداوند خواست كارى كند كه او مرگ را دوست بدارد. از اين رو يوشع بن نون را به پيامبرى گماشت و يك روز هنگامى كه او با موسى قدم مى زد و راه مى سپرد، به او وحى فرستاد هر بار كه خداوند به يوشع وحى مى فرستاد.
حضرت موسى از او مى پرسيد: «خدا با تو چه گفت و چه رازى را برايت آشكار ساخت؟» آن روز، يوشع بن نون به او پاسخ داد: «اى پيغمبر خدا، آيا من در سالهایى چنين و چنان با تو همدم و همراه نبودم؟ آيا هيچ از تو پرسيدم كه خداوند با تو چه گفته و چه رازى را برايت آشكار ساخته است؟» و از آنچه به وى وحى شده بود، با موسى هيچ حرفى نزد. موسى كه چنين ديد از زندگى بيزار و به مرگ راغب شد.[8]
علما و مفسرین اهل سنت روایتی نیز از ابو هریره به نقل از رسول خدا (ص) در توصیف عاقبت حضرت موسی (ع) نقل می کنند: پيغمبر اكرم (ص) فرمود: خداوند عزرائيل را فرستاد تا جان حضرت موسى را بگيرد. موسى به صورت عزرائیل آنچنان سیلی زد كه يك چشم او كور شد.
عزرائيل برگشت و به خدا گفت: «پروردگارا! مرا پيش بنده اى فرستادى كه مرگ را دوست ندارد.» خداوند به او فرمود: «برگرد و به او بگو كه دست خود را بر پشت گاوى بگذارد؛ در برابر هر مویى كه زير دست او قرار گيرد يك سال به او عمر داده خواهد شد. آنگاه به وی اختيار بده كه يا اين قرار را بپذيرد يا هم اكنون بميرد.» عزرائيل پيش حضرت موسى رفت و پيام خداوند را به او رساند و اختيار داد كه يكى از آن دو راه را برگزيند.
حضرت موسى پرسيد: «اگر به آن اندازۀ موهاى گاو كه زير دستم مى آيد عمر كنم، بعد چه خواهد شد؟» جواب داد: «مرگ» موسى گفت: «در اين صورت اگر اكنون بميرم بهتر است.» در اين هنگام، عزرائيل جان او را گرفت و عاقبت حضرت موسی با قبض روح توسط عزرائیل پایان یافت. [9]
در حدیث دیگری پیامبر (ص) پیرامون عاقبت حضرت موسی می فرمایند: «إنّ ملك الموت كان يأتي النّاس عيانا حتّى أتى موسى ليقبضه فلطمه ففقأ عينه فرجع ملك الموت، فجاء بعد ذلك خفية»[10] (عزرائیل همواره آشکارا نزد مردم می رفت و جانشان را قبض می نمود تا اینکه هنگام قبض روح حضرت موسی (ع) آنچنان سیلی به صورت عزرائیل زد که چشمش نابینا شد و پس از این عزرائیل پنهانی جان بندگان را می ستاند)
نتیجه گیری
خداوند متعال در قرآن کریم در موارد متعدد، به داستان حضرت موسی (ع) و قوم بنی اسرائیل اشاره نموده است. عاقبت حضرت موسی (ع) و نوع تعامل قوم بنی اسرائیل با او حاوی پیام های فراوانی است و نیز عدم اعتماد خواص و اطرافیان به ایشان و همچنین عدم فرمانبری قوم بنی اسرائیل از پیامبرشان و عاقبت ننگین آنها پندآموز است. همچنین مکالمه عارفانه حضرت موسی (ع) با فرشته مرگ هنگام قبض روح، بیانگر مقام عبادت و بندگی می باشد؛ بدین جهت لازم است هر انسان حقیقت طلبی به مطالعه عاقبت حضرت موسی و سایر پیامبران بپردازد.
پی نوشت ها
[1] سوره مائده، 12
[2] طبرسى، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج3، 277
[3] شيخ الصدوق، الأمالي، ج1 ، ص303
[4] شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، 524
[5] سید ابن طاووس، سعد السعود، ص: 47
[6] ابن اثیر، الکامل، ص196
[7] ابن اثیر، الکامل، ص197
[8] ثعلبی، الكشف و البيان، ج4، ص: 46
[9] خازن، لباب التأويل في معاني التنزيل، ج2، 30
[10] شیخ صدوق، كمال الدين، ج۱ ص۱۵۶
منابع
- قرآن کریم
- ابن اثیر، علی بن محمد، الكامل في التاريخ ، بیروت، دار الصادر، 1385ق
- ثعلبى، احمد بن محمد، الكشف و البيان، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1422ق
- خازن، على بن محمد، لباب التأويل في معاني التنزيل، بیروت، دار الكتب العلمية، 1415ق
- صدوق، محمد بن بابویه، الأمالي، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1430ق
- صدوق، محمد بن بابویه، كمال الدين و تمام النعمة، قم، جامعه مدرسین، 1429ق
- طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372ش
- ابن طاووس، رضی الدین، سَعْدُ السُّعود، قم، دار الذخائر، بی تا