عبدالله بن مسعود یکی از اصحاب گرانقدر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که مورد بی مهری، خشونت و رفتارهای ظالمانه عثمان قرار گرفت.
عثمان بن عفان بر خلاف سیره شیخین مرتکب اموری شده که او را در نزد اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر مسلمانان منفور گردانیده بود و همین خلاف کاری های او باعث گردید که مسلمانان علیه او شوریده و او را به قتل برسانند. یکی از خلاف کاری های او ضرب و شتم اصحاب و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. یکی از این صحابه عبدالله بن مسعود است که در اینجا به این حادثه اشاره می شود.
جایگاه عبدالله بن مسعود در اسلام
عبدالله بن مسعود صحابی بزرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، در تاریخ اسلام مقام بس بلند و ارجمندی دارد و در کتاب های مربوط به صحابه ترجمه هایی از او شده است که می تواند ما را به ایمان قوی و استوار وی و تلاشش در اشاعه معارف اسلامیاز طریق آموزش قرآن رهبری کند.[1]
او نخستین کسی است که حاضر شد به قیمت جان خود قرآن را در مسجد الحرام و در کنار انجمن قریش با صدای بلند تلاوت کند و کلام خدا را به سمع کوردلان قریش برساند. روزی که سران قریش در محفل خود گرد آمده مشغول مذاکره بودند، ناگهان عبدالله بن مسعود در برابر مقام ابراهیم ایستاد و با صدای رسا آیاتی را از آغاز سوره الرحمن تلاوت کرد.
قریش به یکدیگر گفتند: «این ام عبد» چه می گوید؟ یکی گفت: قرآنی را که بر محمد نازل شده می خواند. در این هنگام همگی برخاستند و با ضرب و شتم عبدالله و نواختن سیلی بر چهره او، صدای او را خاموش کردند.
عبدالله بن مسعود با صورت مضروب به سوی یاران خود بازگشت. به وی گفتند: ما به همین جهت بر تو هراس داشتیم. عبدالله بن مسعود در پاسخ گفت: دشمنان خدا هیچ گاه مثل امروز در نظر من حقیر و خوار نبودند و ادامه داد اگر مایل باشید فردا نیز این عمل را تکرار می کنم.! گفتند همین مقدار که آنان آنچه را خوش نداشتند، شنیدند کافی است.[2]
این برگی است از برگ های زرین زندگی این صحابی بزرگ پیامبر که عمر خود را از آغاز جوانی در طریق دعوت به توحید و آموزش قرآن به مسلمانان صرف کرد. او در زمره شش نفری است که آیه زیر درباره آنان نازل شده است.[3]
«وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمين[4]؛ و كسانى را كه صبح و شام خدا را مى خوانند و جز ذات پاك او نظرى ندارند، از خود دور مكن! نه چيزى از حساب آن ها بر توست، و نه چيزى از حساب تو بر آن ها! اگر آن ها را طرد كنى، از ستمگران خواهى بود»
ضرب و شتم عبدالله بن مسعود
سعد وقاص استاندار کوفه بود، عثمان او را از مقام خود برکنار کرد و برادر رضاعی خود ولید بن عقبه را به جای او گذاشت. ولید بن عقبه پس از ورود به کوفه خواستار در اختیار گرفتن بیت المال شد که کلید دار آن عبدالله بن مسعود بود. عبدالله بن مسعود از تسلیم آن خودداری کرد. ولید بن عقبه جریان را به عثمان گزارش کرد.
عثمان نامه ای به عبدالله بن مسعود نوشت و او را در خودداری از تسلیم کلید بیت المال به ولید بن عقبه توبیخ کرد. عبدالله بن مسعود تحت فشار خلیفه کلید ها را به سمت استاندار پرتاب کرد و گفت: چه روزگاری است که سعد وقاص از کار برکنار می شود و ولید بن عقبه به جای او نصب می گردد؛ راست ترین سخن کلام خدا، زیباترین راهنمای هدایت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، بدترین امور نوترین آنهاست که اصلا به آن دستور نداده است؛ هر چیزی که ریشه (شرعی) ندارد بدعت و هر بدعت گمراهی و هر ضلالتی در آتش است.[5]
عبدالله بن مسعود این کلمات را گفت و برای اینکه عثمان وی را به مدینه احضار کرده بود، راه مدینه را در پیش گرفت. مردم کوفه اطراف او را گرفتند و وعده کمک و نصرت دادند. او گفت: خلیفه بر من حق اطاعت دارد و من نمی خواهم نخستین کسی باشم که درِ فتنه ها را باز کنم. او پس از آن که وارد مدینه شد یک سره به مسجد رفت و خلیفه را بر بالای منبر مشغول سخن گفتن یافت.
بلاذری می نویسد: وقتی که چشم عثمان به عبدالله بن مسعود افتاد رو به مردم کرد و گفت: مردم، هم اکنون حیوان ریز بد بویی بر شما وارد شد؛ جانداری که روی غذای خود راه می رود و قی می کند و آن را آلوده می سازد.
عبدالله بن مسعود چون این را شنید در پاسخ آن گفت: من چنین نیستم. من صحابه پیامبر و رزمنده روز بدر و بیعت کننده در «بیعت الرضوان» هستم.
در این هنگام عایشه از حجره خود فریاد زد: عثمان! چرا صحابی پیامبر را چنین یاد می کنی؟ و کشمکش آغاز شد. برای رفع غائله ، عبدالله بن مسعود به امر خلیفه از مسجد اخراج شد. ابن زمعه او را به زمین زد. همچنین گفته شده که جحوم، غلام عثمان، او را بلند کرد و محکم به زمین کوبید به طوری که دنده های های او شکست. در این هنگام علی (علیه السلام) به اعتراض برخاست و گفت: با سخن چینی ولید صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را چنین شکنجه می دهی؟
سر انجام امام علی (علیه السلام) عبدالله بن مسعود را به خانه خود برد، ولی عثمان به او اجازه خروج از مدینه را نداد و او در مدینه باقی ماند تا در سال 32 قمری (سه سال پیش از قتل عثمان) رخ در نقاب خاک کشید.[6]
وقتی عبدالله بن مسعود احساس مرگ کرد، عمار و به روایتی زبیر را وصی خود قرار داد که اجازه ندهند عثمان بر بدن او نماز بگذارد. از این رو شبانه بر او نماز گزاردند و به خاکش سپردند.[7]
شخصیت ولید بن عقبه
عثمان خلیفه سوم به خاطر جانب داری از ولید بن عقبه، عبدالله بن مسعود را بعد از توهین مورد ضرب و شتم قرار داد. ولید بن عقبه کسی است که به جای سعد بن وقاص از سوی عثمان فرماندار كوفه تعیین گردیده بود که نماز صبح را از روى مستى چهار ركعت به جارى آورد و به كسانى كه در مسجد حضور داشتند گفت: اگر مى خواهيد بيش تر بخوانم و در عین حال عثمان حد نوشيدن شراب را بر وى جارى نكرد. [8]
ولید بن عقبه کسی است که قرآن او را فاسق قلمداد کرده و این آیه درباره فسق او نازل گردید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمينَ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد»[9]
مفسرین گفته اند این آیه در شان ولید بن عقبه نازل شده است. شان نزول آیه از این قرار است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وليد بن عقبه را به سوى حارث روانه كرد، تا زكات هايى را كه از اشخاص گرفته تحويل بگيرد، و وليد در بين راه وحشت مى كند و برمى گردد، و به عرض رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى رساند كه من نزد حارث رفتم و او از دادن زكات خود دارى كرد، و مى خواست مرا بكشد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فورا لشكرى به سوى حارث و قبيله اش روانه مى كند. لشكر آن جناب در بين راه به حارث و نفراتش برمى خورند كه از قبيله بيرون شده و دارند مى آيند. لشكريان گفتند اين خود حارث است كه مى آيد، حارث و نفراتش را دوره كردند.
حارث پرسيد به سوى چه كسى ماموريت يافته ايد؟ گفتند به سوى تو. پرسيد: براى چه؟ گفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وليد بن عقبه را نزد تو فرستاده و او برگشته و گفته كه من نزد حارث رفتم، ولى او زكات را به من نداد، و خواست مرا به قتل برساند. حارث گفت به آن خدايى كه محمد را به حق مبعوث كرده چنين نبوده، و من اصلا وليد را نديده ام، و وليد نزد من نيامده.
و بعد از آنكه حارث به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد (حضرت) پرسيد: آيا زكات را ضبط كردى و خواستى فرستاده مرا به قتل برسانى؟ عرضه داشت: نه به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث فرموده من اصلا وليد را نديدم و او هم مرا نديده و من نيامدم مگر بعد از آنكه ديدم در تاريخى كه معين فرمودى كسى را نفرستادى. ترسيدم خدا و رسول بر من خشم گرفته باشد، لذا آمده ام كه علت تاخير را بپرسم. در اينجا بود كه همین آیه نازل شد.[10]
نتیجه گیری
عثمان بن عفان با ضرب و شتم عبدالله بن مسعود، صحابه گرانقدر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، در حقیقت دشمنی خود را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسلام نشان داده و پیوسته بر طبل قومیت و حمایت از بنی امیه کوبیده و افراد ناباب اموی را در مناصب دولتی قرار داده تا بیت المال مسلمانان را حیف و میل کنند. عثمان بن عفان با این گونه فعالیت های خود عملا برای به وجود آمدن حکومت اموی زمینه سازی نمود.
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . رک: الإصابة فى تمييز الصحابة، ج4، ص 199.
[2] . السيرة النبوية، ج1، ص314 -315.
[3]. جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسیر طبری)، ج7، ص 202.
[4] . انعام، 52.
[5] . فروغ ولایت، ص342.
[6] . جمل من انساب الأشراف، ج5، ص524.
[7] . فروغ ولایت، ص344.
[8] . امامت و سياست (تاريخ خلفاء)، ص 54.
[9] . سوره حجرات، آیه 6.
[10]. ترجمه تفسير الميزان، ج18، ص 475.
منابع
1. قرآن کریم.
2. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فى تمييز الصحابة، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، چ1، 1415/1995.
3. ابن قتیبه دینوری، امامت و سياست (تاريخ خلفاء)، ، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، تهران، ققنوس، 1380ش
4. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.
5. بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، چ1، 1417/1996.
6. سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم، انتشارات توحید، چ2، 1376ش.
7. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسير الميزان، تهران، دفتر انتشارات اسلامى ، چ 5، 1374 ش.
8. طبری، محمد بن جریر، جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسیر طبری)، بیروت، دار الفكر، 1405ق.