شهادت امام جواد (علیه السلام) در سال ۲۲۰ ق واقع شده و سن ایشان هنگام رحلت ۲۵ سال بوده است. آن حضرت در ماه رمضان سال ۱۹۵ ق در شهر مدینه دیده به جهان گشوده است. [۱] مقدمات شهادت امام جواد (علیه السلام) را مامون با ازدواج دخترش با آن حضرت زمینه سازی کرد و در زمان پسران مامون (جعفر و معتصم) این هدف مامون تحقق پیدا کرد.
دسیسه مامون برای شهادت امام جواد (علیه السلام)
امام جواد (علیه السلام) نهمین پیشوای شیعیان بعد از شهادت پدر بزرگوارشان علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در سال ۲۰۳ق امامت و رهبری شیعیان را در هشت ساالگی بر عهده گرفتند. «مامون» پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) در سال ۲۰۳ ق. از خراسان به بغداد آمد. او بعد از آمدن به بغداد متوجه شد که نه تنها اهل خراسان، بلکه شیعیان در بغداد و عراق او را قاتل امام خود می دانستند. از این رو او را مورد لعن و سرزنش قرار می دادند.
مامون برای این که خود را از آن جرم و گناه بیرون آورد و نظر شیعیان و علویان را نسبت به خود جلب نماید، نامه ای برای امام جواد (علیه السلام) نوشت و با اکرام و احترام او را به بغداد خواست تا با این دسیسه ذهنیتی را که مردم از او دارند با تکریم و اکرام فراوان در انظار عمومی نسبت به امام رضا (علیه السلام) خارج سازد.[۲]
شهادت امام جواد (علیه السلام) نتیجه ازدواج با ام الفضل
مامون که با به شهادت رساندن امام رضا (علیه السلام) آسوده خاطر شده بود، برای این که خود را در شهادت آن حضرت بی گناه جلوه دهد و همچنین فرزند بزرگوار آن حضرت یعنی امام جواد (علیه السلام) را تحت نظر داشته باشد، دختر خود ام الفضل را به عقد ازدواج آن امام درآورد. او به همین منظور امام را از مدینه به بغداد احضار کرد. بعد از مراسم ازدواج، مامون از جانب امام خیالش راحت شده بود چون دخترش به عنوان یک جاسوس در خانه امام جواد (علیه السلام) عمل می کرد. بنابراین با برگشت امام به مدینه، موافقت کرد.
وقتی که مامون خواست دخترش ام الفضل را به ازدواج ابا جعفر محمد بن علی (علیهما السلام) در بیاورد، خاندان مامون و بنی عباس علیه او اعتراض نموده و گفتند: آنچه خداوند به ما داده و مایه عزت ما قرار داده با این کار از دست ما خارج خواهد شد. تو خود می دانی که بین ما و آل علی (ع) از قدیم و حدال دشمنی وجود دارد.
مامون آنان را دعوت به سکوت کرد؛ اما آنان بر گفته خود اصرار داشته و گفتند که دخترت را به ازدواج کسی در می آوری که هنوز کودک است (امام در این زمان حدودا ده یا یازده سال داشت) و در دین تفقه نکرده و از فریضه و سنت چیزی نمی داند و حق و باطل را نمی تواند از هم تفکیک کند؛ اگر صبر کنی تا به این امور عالم شود بهتر است.
مامون به آنان گفت که او از همه شما فقیه تر و عالم تر به خدا و رسول خدا (ص) و فرایض و سنن و احکام خدا است. او این مطلب را با آزمودن امام توسط یحیی بن اکثم با طرح یک مسئله در حضور آنان به اثبات رساند.[۳]
اقوال درباره شهادت امام جواد (علیه السلام)
قول مشهور در ارتباط با شهادت حضرت امام جواد (علیه السلام) این است که ایشان توسط معتصم خلیفه عباسی مسموم شده و به شهادت رسیده اند. ابن شهر آشوب می نویسد: «امام جواد (علیه السلام) در آخر ذی القعده در بغداد مسموم شد»[۴] ابن فتال نیشابوری می نویسد: «امام جواد (علیه السلام) در آخر ذی القعده به واسطه سم به شهادت رسید»[۵]
سید محمد کاظم قزوینی می نویسد: «چیزی که واضح است و شکی در آن نیست این است که امام جواد (علیه السلام) به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. هیچ یک از مورخین نگفته اند که امام به واسطه بیماری از دنیا رفته است. بلکه قول صحیح آن است که بگوییم: مورخین و محدثین (الا تعداد بسیار نادری) اتفاق بر این نظر دارند که شهادت امام جواد (علیه السلام ) به وسیله سم توسط معتصم عباسی انجام گرفته است.[۶]
سخن مسعودی درباره شهادت امام جواد (علیه السلام)
مسعودی می نویسد: «هنگامی که امام جواد (علیه السلام) به عراق (بغداد) آمد معتصم و جعفر (پسر مامون) در فکر کشتن امام جواد (علیه السلام) بودند. جعفر، خواهرش ام الفضل را وسیله اجرای نیرنگ خود قرار داد. او می دانست که ام الفضل، با این که علاقه شدیدی به امام جواد داشته، به دلیل این که از او دارای فرزند نشد و سمانه همسر دیگر امام دارای فرزند گردید، این کار را انجام خواهد داد.
بر همین اساس ام الفضل به برادرش جعفر، در اجرای این نقشه شوم پاسخ مثبت داد و آن ها مقداری زهر در درون انگور رازقی وارد نمودند. امام جواد (علیه السلام) انگور رازقی را دوست می داشت وقتی آن حضرت از آن انگور خورد مسموم گردید…»[۷].
طبری (شیعی) نیز درباره شهادت امام جواد (علیه السلام) می نویسد: «سبب وفات امام جواد (علیه السلام ) این بود که ام الفضل دختر مامون وقتی دید خداوند از همسر دیگر امام جواد (علیه السلام) فرزندی به وی عطا فرموده با سمی که در دانه های انگور وارد کرد امام (علیه السلام) را به شهادت رساند».[۸]
تردید شیخ مفید درباره شهادت امام جواد (ع)
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «برای من ثابت نشده است که ایشان مسموم شده باشند»[۹]؛ اما در عین حال مطلب را با مسموم شدن امام جواد (علیه السلام) عنوان می کند و نیز یکی از اقوال را درباره شهادت امام جواد (علیه السلام) بیان کرده است.[۱۰]
شیخ مفید چند صفحه بعد در کتابش، روایتی را ذکر می کند که این روایت دلالت بر این دارد که آن حضرت مورد سوء قصد واقع شده اند. ایشان به نقل از اسماعیل بن مهران روایت می کند که گفت: هنگامی که امام جواد (علیه السلام) بار اول (عصر مامون) از مدینه به بغداد آمد، به آن حضرت عرض کردم: فدایت گردم من در مورد شما در این سفری که در پیش دارید ترس دارم (می ترسم شما را به شهادت برسانند) بعد از شما چه کسی عهده دار امر امامت می شود؟
آن حضرت فرمود: آنچه را گمان می کنی در این سال رخ نمی دهد. هنگامی که معتصم در سال ۲۲۰ ق. آن حضرت را از مدینه به بغداد طلبید، باز به محضرش رفتم و عرض کردم: فدایت گردم، شما از مدینه می روید، امام بعد از شما کیست؟ آن حضرت گریست سپس فرمود: در این سال بر من نگران باش امامت بعد از من از آن پسرم علی (امام هادی ع) است.[۱۱]
از این حدیث این مطلب به دست می آید که امام جواد (علیه السلام) در سفر دوم احساس خطر نموده و می دانسته است که به شهادت می رسند و در همین سفر هم به شهادت رسید.
بعد از شهادت امام جواد (علیه السلام) فرزندشان امام هادی (علیه السلام) به تغسیل و تکفین و نماز بر ایشان پرداخت.[۱۲]و هر چند معتصم خواستار این بود که امام جواد (علیه السلام) مخفیانه دفن شود و کسی در تشییع جنازه ایشان حاضر نشود، لیکن شیعیان به این امر آگاه شدند، از منازل خویش خارج شدند و حدود ۱۲۰۰۰ نفر آن حضرت را تشییع کردند و به خاک سپردند.[۱۳]
جمع بندی
از آنچه بیان گردید این نتیجه حاصل می شود که مامون خلیفه عباسی، یک فرد بسیار سیاس و حیله گر بوده و با نقشه های خود، در ظاهر با امامان معصوم (علیهم السلام) به ملایمت رفتار می کرده است تا به اهداف شوم خود برسد. او همان گونه که امام رضا (علیه السلام) را با نیرنگ و دسیسه به شهادت رساند، زمینه شهادت امام جواد (علیه السلام) را نیز با ازدواج دختر خود با آن حضرت فراهم کرد. فرزندش معتصم عباسی نیز مسیر پدرش را ادامه داد و به وسیله خواهرش ام الفضل دختر مامون، امام جواد (علیه السلام) را به شهادت برساند.
نویسنده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[۱] . شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج۲، ص۲۷۳.
[۲] . قمی، منتهی الآمال، ج ۲، ص ۳۷۰.
[۳] . تفسیر القمی، ج۱، ص ۱۸۲.
[۴] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ص ۳۸۲.
[۵] . ابن فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ص ۲۴۳.
[۶] . قزوینی، الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص ۳۹۹.
[۷] . مسعودی، اثبات الوصیه، ص ۲۴۲ـ۲۴۱.
[۸] . طبری، دلائل الامامه، ص ۲۰۹.
[۹] . شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج۲، ص ۲۹۵.
[۱۰] . شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج۲، ص ۲۹۵.
[۱۱] . شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد ، ج۲، ، ص ۲۹۸.
[۱۲] . قزوینی، الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص ۴۰۵.
[۱۳] . قزوینی، الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص ۴۰۷.
منابع
۱. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قم، انتشارات جاویدان علمی، بی تا.
۲. طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ش.
۳. قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الی اللحد، چاپ اول، تهران، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۴ ق.
۴. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دارالکتاب، چ۳، ۱۴۰۴ق.محقق / مصحح: موسوى جزائرى، طیب.
۵. محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، علامه، بی تا.
۶. مسعودی، علی بن حسین بن علی، اثبات الوصیه، چاپ دوم، بیروت، دارالاضواء، چ۲، ۱۴۰۹ق .
۷. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، چ۱، ۱۴۱۳ق. محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت علیهم السلام
۸. نیشابوری، محمد بن فتال، روضه الواعظین، قم، منشورات الرضی، بی تا.