شعب ابی طالب و محاصره اقتصادی پیامبر و اصحاب

شعب ابی طالب و محاصره اقتصادی پیامبر و اصحاب

2023-05-13

1126 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

موقعیت جغرافیایی شعب ابی طالب در مکه و در میان دو کوه «ابوقبیس» و «خندمه» قرار دارد. به علت آزار مشرکان نسبت مسلمانان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) همراه با بنی هاشم و دیگر مسلمانان در این منطقه به مدت سه سال در شدیدترین محاصره اقتصادی و اجتماعی قرار داشتند.

شعب ابی طالب  متعلق به عبد المطلب بوده است و به جهت نزدیکی به کعبه از اهمیت خاصی برخوردار بوده است و از انجا که محل تولد پیامبر بوده آن را «شعب مولد» هم می گفتند، منزل خدیجه و پیامبر در این منطقه بوده است، فاطمه زهرا سلام الله علیها در آن جا به دنیا آمده است.[1]

محاصره اقتصادی و شعب ابی طالب

آنچه موجب شهرت «شعب ابی طالب» در تاریخ اسلامی گردید واقعه محاصره ظالمانه دیگر اقوام قریش نسبت به بنی هاشم بوده است. قضیه از این قرار بوده که در سال هفتم بعثت پیامبر خدا و بنی هاشم و بنی عبد المطلب در حصر اقتصادی شدید قرار می گیرد، این دوران بسیار سخت وطاقت فرسا بوده و مسلمانان با مقاومت این سختی را تحمل می کنند و از اهداف خویش دست بر نمی دارند. [2]

شرح واقعه شعب ابی طالب

پس از هجرت مسلمانان به حبشه، كفار بر مسلمانان باقى مانده بيشتر سخت گرفتند بطورى كه بيش از تاب و توان مسلمانان بود و گرفتارى ايشان سخت شد و قريش گرد آمدند و تصميم گرفتند كه آشكارا پيامبر (ص) را بكشتند،

چون ابو طالب نيت ايشان را فهميد، فرزندان عبد المطلب را گرد آورد و دستور داد كه پيامبر را در محله خود (شعب ابی طالب )نگهدارى كنند و او را از هر كسى كه قتلش را اراده نمايد پاسدارى و حفاظت كنند.

و چون قريش متوجه شدند كه بنى هاشم و بنى عبد المطلب مانع از كشتن پيامبر (ص) هستند و در اين مسأله همه ايشان متفقند، گرد آمدند و تصميم گرفتند كه با آن ها همنشينى و خريد و فروش نكنند و به خانه‏ هاى آن ها رفت و آمد ننمايند.

مگر اينكه پيامبر را تسليم ايشان نمايند تا بقتل برسانند. و در اين مورد عهد نامه‏ اى هم نوشتند و در آن هم پيمان شدند كه هرگز با بنى هاشم صلح ننمايند و بر ايشان مهر و شفقت نورزند تا اينكه پيامبر را تسليم كنند.

بنى هاشم سه سال در اين تلاش خود باقى بودند و سخت گرفتار و بزحمت، بازارها بروى ايشان بسته بود، و هر آذوقه كه به مكه مي رسيد مشركان آن را مي خريدند و منظورشان اين بود كه شايد با اين وسيله بتوانند پيامبر را از پاى در آورند و خونش را بريزند.

و چنين بود كه ابو طالب هنگامى كه مي خواستند بخوابند به پيامبر مى‏ گفت تا در رختخواب خود بخوابد تا اگر كسى بخواهد سوء قصدى انجام دهد تصور كند كه آن حضرت در رختخواب خودش خفته است.

چون مردم مى‏ خفتند به يكى از فرزندان يا برادران و پسر عموها دستور مي داد كه در رختخواب پيامبر بخوابد و آن حضرت در رختخواب ديگرى بخواب رود. چون سه سال گذشت برخى از بزرگان عبد مناف و فرزندان قصّى و مردان ديگرى از قريش كه از سوى مادر هاشمى بودند ملايمتر شده و متوجه گرديدند كه پيوند خويشاوندى را گسسته ‏اند و حق را خوار شمرده‏ اند.

اين بود كه شبى تصميم گرفتند تا فردا آن عهدنامه سراپا مكر و فريب را بشكنند و باطل نمايند. و مى‏ گويند كه عهد نامه را از سقف كعبه آويخته بودند و خدا موريانه بر آن افكنده بود و همه مواد آن را خورده و از ميان برده بود و مخصوصا همه نامهاى پروردگار عزّ و جلّ را موريانه خورده بود، و فقط آن چه مربوط به اصطلاحات شرك و كفر و ستم و قطع رحم بود باقى مانده بود.

خداوند متعال پيامبر خود را از اين مطلب آگاه فرمود و آن حضرت اين موضوع را با عموى گرامى خود ابى طالب بيان كرد، ابو طالب با خود گفت سوگند به ستارگان درخنشده كه هرگز دروغ نگفته است، اين بود كه همراه گروهى از جوانان نيرومند بنى عبد المطلب براه افتاد تا به مسجد الحرام رسيد و آن انباشته از قريشيان بود، قريشيان چون ايشان را ديدند كه روى مي آورند تعجب كرده و پنداشتند كه سرانجام از شدت گرفتارى بستوه آمده و براى تسليم نمودن پيامبر (ص) مى ‏آيند.

ابو طالب بسخن آمد و گفت شما در حق ما كارهايى انجام مي دهيد كه گويا مورد مذاكره قرار نگرفته است، اكنون آن عهدنامه را بياوريد شايد بتوان راه صلحى ميان ما و شما پيدا كرد، اين مطلب را ابو طالب از ترس اينكه مبادا آنها عهدنامه را پيش از آنكه بياورند مورد مراجعه قرار دهند اظهار داشت، آن ها با خوشحالى عهدنامه را آوردند و ترديد نداشتند كه پيامبر را به آن ها تسليم خواهند نمود، پس از اينكه عهدنامه را آوردند خطاب به ابو طالب و افراد ديگر بنى هاشم گفتند، گويا زمان آن رسيده است كه از عقيده خود برگرديد و به همان كارى كه همه در آن اتفاق دارند هماهنگ شويد، و مى‏ بينيد كه فقط يك نفر رابطه ميان ما و شما را بريده است و شما با طرفدارى از او خطرى براى خود و قبيله خويش فراهم آورده ‏ايد كه منجر به نيستى شما خواهد شد.!

ابو طالب گفت من آمده ‏ام مطلبى را با شما بيان كنم كه در آن نسبت به شما انصاف خواهيم داد، برادرزاده‏ ام كه هرگز دروغ نگفته است بمن خبر داد كه خداوند متعال از اين عهد نامه كه در دست شماست بيزار و متنفر است و تمام جملات و نامهاى مربوط بخود را از آن محو فرموده و جملاتى را كه مربوط به غدر و مكر شما و ستم شما نسبت بماست باقى گذارده است،

اكنون بنگريد اگر همان طور است كه او اظهار مي دارد بخود آييد و بدانيد كه بخدا قسم هرگز او را تسليم شما نخواهيم كرد مگر اينكه همه كشته شويم، و اگر آنچه مى‏ گويد دروغ بود، او را به شما تسليم مى‏ كنيم و خودتان مي دانيد كه او را زنده بگذاريد يا بكشيد،

گفتند راضى هستيم، و عهد نامه را گشودند همچنان بود كه پيامبر راستگو (ص) فرموده بود، اما چون آن را ديدند گفتند اين هم يكى ديگر از جادوگرى‏ هاى محمد (ص) است و سر بر تافتند و همچنان در كفر، و آزار پيامبر و مسلمانان و قبيله او پافشارى نمودند و مواد عهدنامه را با شدت بيشترى اعمال كردند.‏[3]

بعد از این بود کم کم محاصر در شعب ابی طالب  شکست می خورد و مسلمانان نفس راحت می کشد.

جمع بندی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای ترویج دین و گسترش آن، زحمات فراوانی را متحمل گردید، به گونه ای که مشرکین قصد کشتن آن حضرت را داشت لذا برای تحویل گرفتن پیامبر از ابی طالب به مدت سه سال کل منطقه شعب ابی طالب را در شدیدترین محاصره اقتصادی قرار دادند ولی رسول خدا دست از مقاومت برنداشتند تا اینکه محاصره کم کم شکسته شد و مسلمانان پیروز گردید.

پی نوشت ها

[1] . قائدان، تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، ۱۳۸۱ش، ص۱۱۴

[2] . ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۱،ص۱۶۳.

[3] . دلائل‏النبوة/ترجمه،ج‏2،ص:70

منابع

  1. قائدان، اصغر، تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، تهران، نشر مشعر، چاپ چهارم، ۱۳۸۱ش.
  2. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.2.
  3. بيهقى، ابو بكر احمد بن حسين (م 458)، دلائل النبوة، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران ، انتشارات علمى و فرهنگى، دو جلد، 1361ش.
بدون دیدگاه