شرک و بت پرستی در میان ساکنان مکه پیش از اسلام

شرک و بت پرستی در میان ساکنان مکه پیش از اسلام

2024-11-05

632 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

درباره علت­ بت پرستی در میان جوامع بشری دیدگاه های مختلف ابراز گردیده از میان همه آن ها دیدگاه علامه طباطبائی دقیق و علمی است، ایشان می­ نویسد: آنچه كه از تاريخ وثنيت و بت‏ پرستى برمى‏ آيد اين است كه عامل پيدايش اين مرام يعنى خضوع در برابر بت و پرستش آلهه، يكى از دو غريزه جلب منفعت و دفع ضرر بوده است:

جلب منفعت با بت پرستی

اول غريزه جلب منفعت: توضيح اينكه، انسان هايى دور از معارف دينى بنظر ساده خود احساس مى‏ كرده‏ اند كه در ادامه زندگى محتاج به اسباب و لوازم زيادى از قبيل طعام، لباس، مسكن، همسر، اولاد، خويشاوند و امثال آن هستند، از اين ميان مهمتر از همه غذا است كه نياز انسان به آن بيش از نياز وى به غير آن است و معتقد شده بودند كه هر صنفى از اين حوائج بستگى به سببى دارد كه آن سبب آن حاجت را براى آنان فراهم مى‏ كند.

مثلا براى باران سببى است كه آن را از آسمان فرو فرستاده و چمن زارها را سرسبز و خرم مى‏ سازد و در نتيجه آذوقه آنان و علوفه چهارپايانشان را تامين مى‏ كند، و براى پستى‏ ها و بلندي هاى زمين سببى است كه امور آن را اداره مى‏ كند، و سبب ديگرى هست كه بين دو نفر علاقه و محبت مى‏ افكند، و نيز سببى است كه اداره درياها و كشتى‏ ها را عهده‏ دار است.

و چون مى‏ ديدند كه خودشان به تنهايى نيروى تسلط بر همه اين حوائج و حتى بر حوائج ضرورى را ندارند از اين رو براى دست‏يابى بهر حاجتى خود را ناچار مى‏ ديدند كه در برابر سبب مربوط به آن حاجت خضوع نموده و او را پرستش كنند.

دفع ضرر با بت پرستی

دوم غريزه دفع ضرر: آن ها چون مى‏ ديدند كه از هر سو هدف تير حوادث و ناملايمات و محصور بلاياى عمومى از قبيل سيل، زلزله، طوفان، قحطى، وبا و … و همچنين خطرات شخصى از قبيل امراض، فقر، سقوط، بى اولادى، دشمنى دشمنان، حاسدين و عيبجويان و امثال آنند، لذا پيش خود به اين خيال افتاده ‏اند كه لا بد اسباب قاهر ه‏اى در كار است كه اين گرفتاري هاى خرد كننده را براى انسان فراهم مى‏ كند و در نتيجه صفاى زندگى را مبدل به كدورت مى‏ سازد، و لا بد اين اسباب موجوداتى هستند آسمانى، نظير ارباب انواع و ارواح كواكب.

از اين جهت از ترس اينكه مبادا دچار خشم آن ها شوند سر تسليم در برابرشان فرود آورده و آن ها را معبود خود گرفتند، تا شايد بدين وسيله خشنودشان ساخته، از آزارشان ايمن شده، از مكاره و مصائب و شرور و ضررهايى كه از ناحيه آن ها نازل مي شود مصون گردند.

اين آن چيزى است كه از تواريخ مربوط به پيدايش مسلك بت پرستی و منطق بت‏ پرستان و ستاره‏ پرستان استفاده مى ‏شود.1]

بت پرستی اهل مکه

بت پرستی اهل مکه چیزی عجیبی نیست زیرا  از نظر اعتقادی شایع‌ ترین و عمومی‌ ترین اندیشه حاکم بر مردم جزیره‌ العرب، شرک بوده است. گروه‌ های مختلف و قبایل مختلف همه در این شرک سهیم بوده‌ اند. تنها تفاوتی که در بین گروه‌ های مشترک وجود داشت، تفاوتی بود که بین انواع مختلف شرک قابل تصور بود. در عین حال کسانی نیز بودند که اساساً هیچ اعتقادی به خدا به عنوان شرک و یا با عنوان دیگر نداشتند. مردم مکه، بر آیین حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) بودند تا این که عمرو بن لحی خزاعی آن را تغییر داد.

«ابن اثیر» در مورد دلیل بت‌ پرستی اعراب می‌ نویسد: «عمرو بن لحی» در مکه پیشوای قوم خود شد و امور خانه را بدست گرفت، آنگاه سفری سوی بلقا رفت که از توابع دمشق شام بود و آن جا طایفه‌ ای را دید که بت می‌ پرستیدند. او در باره بتان از آن ها پرسید، گفتند:

این ها خدایان ما هستند که از آن ها یاری خواهیم و یاریمان کنند… او نیز بتی از آن ها گرفت که هبل نام داشت و آن را به مکه برد و به مردم گفت تا بتان را احترام کنند و بپرستند و آن ها نیز چنین کردند،[2] بنا به نوشته «ابن کلبی» هر مسافری که از مکه خارج می شد برای احترام نهادن به کعبه سنگی از سنگ‌های حرم را با خود می‌برد و به آن احترام می‌ نهاد که در نهایت منجر به بت‌ پرستی گردید.[3]

نویسنده کتاب الاصنام طبق یک گزارشی درباره بت پرستی اهل مکه می ­نویسد: «إسماعيل» پسر «ابراهيم» (- صلى الله عليهما-) چون در «مكة» ساكن شد، و فرزندان بسيارى براى او در مكة زاييده شد تا آن اندازه كه مكة را پر كردند، و «عماليق» را كه در آنجا ساكن بودند، بيرون راندند، «مكة» تنگ شد بر ايشان و ميان آنان جنگ ها و دشمني ها در گرفت و برخى از ايشان برخى ديگر را بيرون كردند (پس آن دست ه‏اى كه بيرون رانده شد) در بلاد در پى امر معاش بپراكندند.

و چيزى كه باعث شد آنان از دين «ابراهيم» به بت پرستی و پرستش بتان و سنگ ها پردازند، اين بود كه كوچ نمى‏ كرد از مكه هيچ كوچ كننده ‏اى مگر اينكه سنگى از سنگ هاى «حرم» را با خود مى‏ برد- از لحاظ بزرگداشت «حرم» و دلبستگى به «مكة». پس هر جا وارد مى‏ شدند، آن سنگ را مى‏ نهادند و دور آن به طواف مى پرداختند، همچنان كه دور «كعبه» طواف مى‏ كردند، براى تيمن و تبرك به «كعبه» و دلبستگى و دوستى به «حرم». و در عين حال هنوز «كعبه» و «مكة» را بزرگ مى‏شمردند، و بنا بر عادت موروثى كه از «ابراهيم» و «إسماعيل» (- عليهما السلام-) به ايشان رسيده‏ بود.[4]

تعداد بت ها

بت پرستی در مشرکان عرب چنان اهمیت داشته که هر طائفه ای برای خودشان بتی داشته اند از این رو  آنها بت هاى زیادى داشتند، ولى از میان آن ها سه بت «لات»، «عزى» و «منات» بدون شک از اهمیت و شهرت خاصى برخوردار بودند.

درباره اسم گذارى این بت هاى سه گانه به این نام ها، و همچنین سازنده نخستین این بت ها، و محل و طایفه اى که آن ها را مى پرستیدند، گفتگو و اختلاف است،

«نخستین بت معروفى را که عرب انتخاب کرد، بت «منات» بود، که بعد از آن که «عمرو بن لحى» بت پرستى را از «شام» به «حجاز» منتقل کرد، ساخته شد، این بت در منطقه اى در کنار «دریاى احمر»، در میان «مدینه» و «مکّه»، قرار داشت، و همه اعراب براى آن احترام قائل بودند، و نزد آن قربانى مى کردند، ولى بیش از همه دو قبیله «اوس» و «خزرج» به آن اهمیت مى دادند، تا این که در سال هشتم هجرت که سال «فتح مکّه» بود، به هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) از «مدینه» به سوى «مکّه» مى رفت، امیرمؤمنان على(علیه السلام) را فرستاد و آن را در هم شکست.

عرب جاهلى، مدتى بعد از ساختن بت «منات»، به سراغ «لات» رفت که به صورت سنگى چهار گوشه بود، و در سرزمین «طائف» قرار داشت، همانجا که امروز مناره طرف چپ مسجد «طائف» قرار دارد، خدمه این بت بیشتر طایفه «ثقیف» بودند، هنگامى که آن ها مسلمان شدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) «مغیره» را فرستاد و آن را در هم شکست و در آتش سوزاند.

سومین بتى را که عرب جاهلى انتخاب کرده بود، «عزى» و در محلى در مسیره» به سوى «عراق» نزدیک «ذات عرق» قرار داشت، و «قریش» براى آن اهمیت فراوانى قائل بود.

آن ها به این بت هاى سه گانه تا آن اندازه اهمیت مى دادند که به هنگام طواف اطراف خانه خدا مى گفتند: وَ اللاّتِ وَ الْعُزّى، وَ مَناة الثّالِثَة الاُخْرى، فَاِنَّهُنَّ الْغَرانِیْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجى: «لات، عزى و منات، پرندگان زیباى بلند مقامى هستند که از آنها امید شفاعت مى رود»!!

و آنها را دختران خدا مى پنداشتند (ظاهر این است که آنها را تمثال فرشتگانى مى پنداشتند، که آن ها را دختران خدا مى خواندند).[5]

جمع بندی

آن گونه که از تاریخ و منابع دینی استفاده می شود ساکنان سرزمین مکه در ابتدا موحد بوده اند و بر اثر عوامل مختلف مانند مسافرت­ ها و مهاجرت ها و تماس با ملل مختلف، کم کم بت­ پرستی بین آن ها رواج پیدا می­ کند و گسترش می ­یابد و از توحید دور می ­گردند هرچند برخی اعمال خویش را در مکه مانند طواف و قربانی نمودن انجام می­ دادند.

پی نوشت ها

[1] . ترجمه تفسير الميزان، ج‏7، ص 41

[2] . الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۸.

[3] . الاصنام، ص۶.

[4] . الاصنام، ص 101.

[5] . بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب»، جلد 2، صفحات 202 و 2035

منابع

  1. طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه تفسير الميزان‏، مترجم: موسوى، محمد باقر، متوفاى 1421 ه. ق.، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم‏. 1374 ه. ش‏.
  2. ابن الأثير،  ابو الحسن على بن محمد بن محمد بن عبد الكريم شيبانى جزرى، الكامل في التاريخ، دار صادر، دار بیروت، بیروت، اول، 1385ق
  3. أبو المنذر هشام بن محمد أبي النضر ابن السائب ابن بشر الكلبي (المتوفى: 204هـ، كتاب الأصنام، محقق: أحمد زكي باشا، دار الكتب المصرية – القاهرة، چهارم، 2000م.
  4. ابن كلبى‏، الأصنام‏، كتاب الأصنام (تنكيس الأصنام)، ابو المنذر هشام بن محمد الكلبى (م 204)، تحقيق احمد زكى باشا، القاهرة، افست تهران (همراه با ترجمه)، نشر نو، چ دوم، 1364ش.
  5. محمود شكري الألوسي البغدادي، بلوغ الأرب في معرفة أحوال العرب، محقق: محمد بهجة الأثري، دار الكتاب المصري
بدون دیدگاه