سپاه اسامه یکی از موضوعات بسیار مهم در تاریخ اسلام است. سپاه اسامه رویدادهای متعددی دیگر را با خود به دنبال داشته است که توجه به آن ها حقایق زیادی را روشن می کند.
تشکیل سپاه اسامه توسط پیامبر (ص)
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) در آخرین روزهاى زندگى تصمیم گرفت سپاه عظیمى را به فرماندهى اسامه بن زید به سمت روم روانه سازد و بزرگان مهاجر را در این سپاه سازماندهى كرد و حتى ابوبكر و عمر و ابوعبیده و سعد بن ابى وقاص، را در این سپاه جاى داد و با دست خود پرچمى بست و به دست اسامه داد و گفت: به نام خدا جهاد كن و در راه خدا پیش برو و با كافران بجنگ، سپس پرچم را به دست «بریده» داد و قرار شد در اردوگاهى به نام «جرف» گردآیند و بعد حركت كنند.
هدف پیامبر اسلام (ص) از تشکیل سپاه اسامه
رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) مى دانست كه از این بیمارى كه در پیش دارد به لقاء اللّٰه خواهد پیوست و مى خواست بعد از درگذشت او، مدینه از چنین شخصیت هاى جنجالى خالى شود و خلیفه واقعى مسلمانان بر سر كار آید. در این مورد یاران رسول خدا، كه انسان فكر مى كند همگان تسلیم او بودند، مخالفت هایى انجام دادند:
۱. آنان فرماندهى اسامه را نپذیرفتند و ادعا كردند كه با وجود سالخوردگان نباید جوانى فرمانده سپاه باشد از این رو از رفتن به سپاه اسامه بر خلاف دستور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تمرد کردند.
پیامبر از اعتراض آنان، آگاه شد. از خانه بیرون آمد و به آنان گفت: چرا درباره فرماندهى اسامه اشكال تراشى مى كنید و قبلا نیز درباره پدر او چنین اعتراض داشتید؟ به خدا سوگند هم پدر شایستگى این مقام را داشت و هم فرزند او و سپس با جمله هایى مانند: «جهّزوا جیش أسامة؛ سپاه اسامه را تجهیز کنید»، «انفذوا جیش أُسامة؛ به سپاه اسامه ملحق شوید»، «أرسلوا بعث أسامة؛ سپاه اسامه را راه اندازی کنید» آن ها را به این كار ترغیب كرد.
۲. با اینكه پیامبر تاكید فراوان بر اعزام سپاه اسامه داشت، ولى وقتى خبر شدت بیمارى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به لشكرگاه رسید، اكثر آنان از رفتن خوددارى نموده و به مدینه بازگشتند و تصمیم گرفتند كه به كلى سفر خود را لغو كنند.
شهرستانى نقل مى كند كه چون پیامبر از تخلف آنان آگاه شد فرمود: «جهّزوا جیش اسامة لعن اللّٰه من تخلّف عنه».[1] یعنی سپاه اسامه را تجهیز کنید و لعنت خدا بر کسی باد که از سپاه اسامه تخلف کرده است.
۳. سرانجام پرچمى كه به دست پیامبر بسته شده بود، بر زمین ماند و اسامه نیز از فرماندهى بركنار شد و سپاه اسامه منحل گشت و همگى در مدینه ماندند تا جریان سقیفه پیش آمد.
از این حادثه به روشنی مشخص می شود بسیاری از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صد در صد تابع آن حضرت نبوده و حتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از این تمرد برخی صحابه به شدت عصبانی می شوند و آنان را مورد لعنت خود قرار می دهند.
سپاه اسامه دقیقا مانند یک معیار عمل کرده و از ایمان برخی از صحابه پرده برداشته و تمام کسانی که از رفتن به سپاه اسامه تمرد کرده یا منافق بوده اند و یا ایمان سالمی نداشته اند و از این رو بر خلاف دستور پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتار نمودند و پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نیز آنان را لعنت کردند.
رویداد روز پنجشنبه پس از انحلال سپاه اسامه
علت اینکه برخی از اصحاب از رفتن به از سپاه اسامه مخالفت کردند و در مدینه ماندند این بود که آنان می دانستند که پیامبر اسلام در روزهای اخر عمر خود تصمیم مهمی دارد که می خواهد در غیاب آن عملی کند. این مسئله رویداد بود که در روز پنجشبنه می خواست تحقق پیدا کند. و آن رویداد عبارت از نوشتن وصیت نامه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر تعیین خلیفه بعد از خود بود.
رویداد روز پنجشنبه، كه ابن عباس از آن به «رزیة یوم الخمیس» (مصیبت روز پنجشنبه)، یاد مى كند یكى از شاخصه هاى روشن عدم تسلیم در برابر نص رسول خداست، و شگفت این جاست كه بخارى محافظه كار این نوع ناسازگارى را در موارد مختلفى در صحیح خود آورده است. وى در كتاب «علم» كه از كتاب هاى آغازین صحیح بخارى است سرگذشت روز پنجشنبه را به صورت واضح و روشن نقل مى كند، مى گوید: پیامبر گرامى (صلى الله علیه و سلم) فرمود: «قلم و كاغذى برایم بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه گمراه نشوید».
تا این جمله از زبان پیامبر درآمد، عمر گفت: بیمارى بر پیامبر غلبه كرده است، كتاب خدا نزد ماست، و آن براى ما كافى است. در این هنگام، حاضران در مجلس در مورد دستور پیامبر (صلى الله علیه و سلم) دچار دودستگى شدند. وقتى پیامبر این وضع را دید، فرمود: «برخیزید، هرگز شایسته نیست در نزد من با هم كشمكش كنید». ابن عباس مى گوید: من در آن مجلس بودم. هنگامى كه بیرون آمدم، این جمله را گفتم: همۀ مصیبت ها زمانى براى ما پیش آمد كه نگذاشتند پیامبر وصیت خود را بنویسد.[2]
مسلما نظر رسول خدا از نگارش نامه، سفارش درباره اهل بیت خود بود؛ زیرا این جمله را فرمود: «لئلا تضلّوا؛ تا گمراه نشوید». شاهد این گفتار آن كه حضرت همین جمله را در حدیث ثقلین به كار برده و فرموده است: «إنّى تاركٌ فیكم الثقلین كتاب اللّٰه و عترتى؛من از میان شما مى روم، ولى دو امانت گران بها را در میان شما مى گذارم، كه یكى كتاب خدا، و دیگرى اهل بیت من هستند».
بعد فرمود: «فما إن تمسكتم بهما لن تضلّوا؛ تا زمانى كه به این دو چنگ بزنید، گمراه نمى شوید».
حدیث ثقلین در متون اهل سنت با الفاظ مختلف نقل شده است. در مستدرک حاکم از زید بن ارقم نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و سلم) در بین مکه و مدینه زیر درختان بزرگ فرود آمدند و مردم آنجا را جارو کردند و پیامبر بعد از استراحت نماز عشا را اقامه کرد و سپس برای ایراد خطبه ایستادند و بعد از حمد و ستایش خداوند فرمود: «ای مردم من در میان شما دو چیز بر جای می گذارم که اگر از آن دو متابعت کنید هرگز گمراه نمی شوید و آن دو کتاب خدا و اهلبیتم عترتم است».[3]
بنا بر تصریح علمای اهل سنت در این حدیث اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.[4] پیامبر اسلام(صلی الله علیه و سلم) میخواسته اند بر امامت بعد از خودش تصریح کند[5] و کسی را برای خلافت معین کند تا در تعیین خلیفه بین اصحاب اختلاف پیش نیاید[6] و در این صورت اختلافات بزرگ مثل جنگ جمل و صفین به وجود نمی آمدند و نیز از سفیان بن عیینه نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و سلم)می خواسته ا ند بر اسامی خلفاء بعد از خودش تصریح کند تا اختلاف بین امت ایجاد نشود.[7]
عمر هم با هوش سیاسى خود، مسئله را احساس كرده بقود و به همین دلیل از نوشتن وصیت نامه پیامبر اسلام جلوگیری کرد. گاهى برخی مى گویند: چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اصرار بر آوردن كاغذ نكرد و جلو مخالفان نایستاد؟ كه اگر این نامه را مى نوشت هیچ گونه اختلافى در میان مسلمانان پدید نمى آمد.
ولى پاسخ آن روشن است، زیرا آن كس كه گفتار پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را نتیجه بیمارى دانست، نامه پیامبر را نیز از این راه توجیه مى كرد و نتیجه آن، این مى شد كه بسیارى از فرمان هاى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) زاییده بیمارى او باشد.[8]
نتیجه گیری
از رویداد سپاه اسامه و حوادثی که به دنبال آن امده است این نتیجه به دست می آید که برخی از اصحاب، مطیع پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده اند و مخالفت های متعددی از سوی برخی صحابه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تاریخ منعکس شده است. یکی از این مخالفت ها، تمرد برخی از آنان از همراهی با سپاه اسامه بود.
حتی کسانی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) اسم آنان را برده و دستور همراهی با سپاه اسامه را داده بودند ولی در عین حال در مدینه ماندند و باعث گردیدند که سپاه اسامه اصلا تشکیل نشود . به دنیال این مخالفت، مخالفت دیگری در نوشتن وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام دادند و مصیبتی بزرگ را بر دین اسلام تحمیل کردند.
گردآوری: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج1، ص 30، قم، الشریف الرضی، چ3، 1364ش.
[2] . صحیح بخاری، ج5، ص2146، باب قول المریض قوموا عنی؛ و ج6ص2680 باب کراهیه الاختلاف.
[3] . حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص118، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1411ق.
[4] . هیثمی، احمد بن حجر،الصواعق المحرقه، مقدمه، ص ﻫ، مصر، مکتبه القاهره، بی تا
[5] . العینی، بدرالدین محمود بن احمد، عمدة القاری، ج2 ص171، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
[6] . نووی، ابو ذکریا یحی بن شرف، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج11ص90، بیروت، دارالکتب العربی، 1407ق-1987م.
[7] . عمدة القاری، ج2، ص171
[8] . سقیفه، 105 – 107.
منابع
1. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار ابن کثیر الیمامه سوم، 1407ق – 1987م.
2. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1411ق.
3. سبحانی تبریزی، جعفر، سقیفه، قم ، توحید، 1394ش.
4. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قم، الشریف الرضی، چ3، 1364ش.
5. عینی، بدرالدین محمود بن احمد، عمدة القاری، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
6. نووی، ابو ذکریا یحی بن شرف، شرح النووی علی صحیح مسلم، بیروت، دارالکتب العربی، 1407ق-1987م.
7. هیثمی، احمد بن حجر،الصواعق المحرقه، مقدمه، مصر، مکتبه القاهره، بی تا.
منبع: سبحانی تبریزی، جعفر، سقیفه، قم ، توحید، 1394ش. با اضافات