سبک زندگی اسلامی ضرورت ها و راهبردها

سبک زندگی اسلامی ضرورت ها و راهبردها

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

بکارگیری آموزه های اسلامی در شیوه زندگی، یکی از مهمترین ضرورتهای امروز جوامع اسلامی به شمار می آید. تهاجم فرهنگی دشمن و ترویج انواع مختلف سبکهای زندگی غربی در رسانه های جمعی، تهدیدی جدی برای سبک زندگی اسلامی است. از همین رو توجه به سبک زندگی اسلامی و شناخت آن برای مقابله با تاثیر رسانه بر سبک زندگی امری حیاتی است. در این نوشتار برآنیم تا به اختصار معنای سبک زندگی اسلامی و ضرورت تحقق آن را بررسی کنیم.

معنا و مفهوم سبک زندگی اسلامی

سبک زندگی[۱] عبارتست از مجموعه رفتارها و الگوهای کنش فردی و گروهی که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی باشد. با توجه به ویژگی انتخابگری که در سبک زندگی وجود دارد، می توان هر مجموعه منسجمی از الگوهای رفتاری برآمده از آموزه های اسلامی را که در چارچوب معین شده از طرف دین اسلام قرار داشته باشد، یک سبک زندگی اسلامی به شمار آورد.

ضرورت بحث از سبک زندگی اسلامی

سبک زندگی به عنوان مجموعه در هم تنیده ای از الگوهای رفتاری فردی و اجتماعی، برآمده از نظام معنایی متمایزی است که یک فرهنگ در یک جامعه انسانی ایجاد می کند و از آنجایی که هیچکدام از جوامع بشری را نمی توان عاری از فرهنگ تصور کرد، بنابراین، می توان گفت تمام اجتماعات انسانی، از ابتدای تاریخ تاکنون دارای سبک زندگی خاص خود بوده اند.

بر اساس چنین رویکردی، بحث از سبک زندگی و الگوهای نظام مند رفتاری، بحث تازه ای نخواهد بود؛ پس چرا اکنون سبک زندگی تا این حد اهمیت یافته و توجه بسیاری را به خود جلب کرده است؟ واقعیت آن است که اقتضائات زندگی در جوامع مدرن و متکی بر فرهنگ و تمدن غربی، به تدریج الگوهای خاصی را برای زندگی و رفتار ارائه کرده است.

به زعم دانشمندان علوم اجتماعی در یک قرن گذشته، شرایط جدید کار، تولید، انباشتگی کالاهای مصرفی و همچنین فراهم آمدن زمان فراغت بیشتر برای بخش زیادی از اقشار جامعه، نشانه ای از تحول عمیق اجتماعی و فرهنگی بوده و این شرایط نوین، الگوهای رفتاری تازه ای را میطلبد که می توان آنها را در قالب عنوان کلی سبک زندگی مورد بررسی قرار داد.

حاصل این رویکرد نیز خواسته یا ناخواسته، تلاشی گسترده برای معرفی، ترویج و تثبیت سبک خاصی از زندگی خواهد بود که خاستگاه آن، فرهنگ سکولار غربی و عقبه معرفتی آن است. روشن است که پذیرش منفعلانه این گونه از الگوهای رفتاری، برای جوامع مسلمان که خود در پرتو آموزه های اسلامی، توانایی تعریف و ترسیم سبک زندگی دینی و تبیین الگوهای متناسب با آن را دارند، شایسته نبوده و باید به اقتضای فرهنگ دینی خود، به سبک زندگی اسلامی روی آورند.

رابطه سبک زندگی دینی با فرهنگ

سبک زندگی در حوزه مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها و الگوهای کنش هر فرد که معطوف به ابعاد هنجاری و معنایی زندگی اجتماعی باشد، اطلاق می شود. طبیعی است که بر اساس چنین رویکردی، سبک زندگی علاوه بر اینکه دلالت بر ماهیت و محتوای خاص تعاملات و کنش های اشخاص در هر جامعه دارد و مبین اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد در جریان عمل روزمره است، نشان دهنده کم و کیف نظام باورها و ارزشهای افراد نیز خواهد بود.[۲]

چنین برداشتی از مفهوم سبک زندگی، علاوه بر اینکه پشتیبانی جدیدترین دیدگاه های مطرح در این عرصه را به همراه دارد[۳]، از قابلیت خوبی برای بومی سازی مفهوم سبک زندگی بر اساس اقتضائات جامعه اسلامی برخوردار است. تمرکز اندیشمندان بر شاخص هایی مانند الگوی مصرف، شیوه گذران اوقات فراغت، الگوهای تمرکز بر علاقمندی ها، آداب معاشرت، الگوهای زندگی خانوادگی و بهداشت و سلامت، نشان می دهد که مطالعات سبک زندگی حول یک محور عمومی با عنوان کلی «سلیقه»[۴] دور می زند.[۵]

سلیقه، یک امر ذهنی است که در قالب تمایلات و ترجیحات رفتاری انسان جلوه گر شده و بدین ترتیب، فرهنگ و اجزای آن که امری کلی و عمومی به شمار می آید، در پرتو این تمایلات و ترجیحات برآمده از سلیقه، فردیت پیدا کرده و هویت فرد را برای دیگران ترسیم می کند.[۶] بدین ترتیب می توان فرهنگ یا خرده فرهنگ را خاستگاه سبک زندگی دانست؛[۷] اما روشن است که خود فرهنگ نیز متأثر از عوامل متعددی است که یکی از مهم ترین این عوامل، دین و آموزه های وحیانی است.

آموزه های دین به عنوان ابزار جامع هدایت و راهبری بشر، در بسیاری از موارد، حاکم بر باورها، ارزش ها و هنجارهای لازم برای جهت دهی و الگوبخشی به رفتار و کنش انسانی است.

در واقع، محدود نکردن دین به فهم زمانی خاص، اعتقاد به تکامل فرهنگی و سهیم بودن اراده انسان ها در آن و تبیین درست ارتباط میان فرهنگِ متغیر و دینِ ثابت، ما را به این دیدگاه رهنمون می شود که دین و آموزه های وحیانی آن می تواند بخش مهمی از خاستگاه فرهنگ بشری را تشکیل دهد.

پس در یک رابطه طولی، دین، فرهنگ جامعه را شکل می دهد؛ و فرهنگ نیز به نوبه خود، نظام و ساختار خاصی را برای زندگی فردی و اجتماعی تعریف می کند که خود به عنوان سرچشمه و خاستگاه مجموعه در هم تنیده ای از الگوهای خاص برای زندگی، یک کل منسجم و متمایز را در قالب سبک زندگی پدید می آورد؛ و البته سبک زندگی نیز به توسعه و نفوذ نظام معرفتی مبتنی بر آموزه های دینی یاری رسانده و تمایلات و ترجیحات برآمده از فرهنگ دینی را بارور می سازد.

تجویز سبک زندگی اسلامی به عنوان سبک زندگی مطلوب

بر خلاف رویکرد کلاسیک جامعه شناسان که به توصیف سبک زندگی جاری افراد و گروه های اجتماعی بسنده می کنند، با الهام از روش های برگرفته از آموزه های دینی می توان گامی فراتر از توصیف نهاده و با تکیه بر اصول ثابتی که به اعتقاد ما در آموزه های اسلامی موجود است، چارچوبی ارائه نمود که در محدوده آن، به تجویز سبک زندگی اسلامی نیز بپردازیم؛ یعنی با دخالت دادن مجموعه ای از باورها و ارزشها، به ترسیم و شکل گیری سبک خاص زندگی کمک نماییم.

این رویکرد دقیقاً همان شیوه ای است که از سوی پیامبران الهی پیگیری شده است؛ آنان از ابزار حاکم ساختن باورها و ارزشهای دینی برای ایجاد دگرگونی در سلیقه و شیوه انتخاب مردم، بهره می گرفتند تا آنها با رضایت خاطر به اصلاح الگوهای سبک زندگی خود اقدام نمایند.

اما اینکه آموزه های اسلامی را به عنوان معیار در نظر می گیریم و درصدد تجویز مفاهیم و شاخص های برگرفته از آن برمی آییم، مبتنی بر این پیشفرض اساسی است که جامعیت دین اسلام، همه ابعاد و زوایای زندگی انسان را در بر گرفته و او را همواره در انتخاب مسیر درست زندگی یاری می کند. همین جامعیت باعث میگردد تا سبک زندگی اسلامی را لزوماً منحصر در یک نظام الگویی و رفتاری واحد ندانسته و در محدوده و چارچوب برآمده از اصول اسلامی، سبک های متعددی را بپذیریم.

سیره عملی پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) در مواجهه با اصحاب خود نیز نشان می دهد که ایشان، اختلاف سبک را می پذیرفتند. پس ارزشها و نگرشهای همسان، لزوماً به سبک زندگی یکسان نمی انجامد؛ و با توجه به ویژگی انتخابگری که در سبک زندگی وجود دارد، می توان هر مجموعه منسجمی از الگوهای رفتاری برآمده از آموزه های اسلامی را که در چارچوب معین شده از طرف دین اسلام قرار داشته باشد، یک سبک زندگی اسلامی به شمار آورد.

ضرورتهای تحقق سبک زندگی اسلامی

از آنچه در توضیح سبک زندگی اسلامی بیان شد، می توان ضرورت هایی را برای تحقق این سبک از زندگی استنتاج نمود:

۱. غلبه بر سبک زندگی سکولار و غیر دینی

بر خلاف ادعاهایی که در تفسیر و تبیین علم، توسط اندیشمندان رشد یافته در عصر مدرنیته و پست مدرنیسم مطرح شده است، دانش نمی تواند مستقل از زمینه های فرهنگی و عقبه معرفتی پدیدآورندگان آن باشد. در نتیجه، آن گونه از سبک زندگی که جامعه شناسان و روان شناسان غربی بر اساس اقتضائات فرهنگی و اجتماعی خود مورد توجه قرار داده و خواسته یا ناخواسته به ترویج آن می پردازند، آمیخته با نظام معنایی و معرفتی جوامع سکولار غربی بوده و لوازم و پیامدهای اجتماعی و تمدنی ویژه آنان را به همراه دارد.

پس جوامع مسلمان نباید به شناسه های ظاهری و ادعایی که علم مدرن از خود ارائه می کند، اعتماد کنند و آن را میراث مشترک بشریت که به فرهنگ و قوم خاصی تعلق ندارد، تلقی نمایند؛ زیرا با پذیرش چنین پنداری، حتی اگر بخواهیم در چارچوب ارائه شده از سوی آنان، دغدغه های دینی خود را نیز پوشش دهیم باز به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید و به جای بازخوانی دین اسلام و فرهنگ مسلمانی، در ورطه بازسازی دین و فرهنگ و تغییرات ساختارشکنانه گرفتار خواهیم شد و جامعه مسلمان «به جای آن که نیازهای عصر و محیط خود را با روش اجتهادی، از طریق بنیان ها و اصول خود پاسخ دهد و در جهت دینی کردن عصر خود گام بردارد، ذخیره های فرهنگی امت اسلامی را در خدمت عرف دنیوی بشر امروز قرار می دهد.»[۸]

پس یکی از ضرورتهای تحقق سبک زندگی اسلامی، آن است که فراتر از پارادایم غالب و حاکم بر اندیشه سکولار، به بازخوانی فرهنگ مسلمانی و آموزه های اسلامی خود بپردازیم و با تکیه بر منابع معرفتی اسلام، سبک زندگی متناسب با فرهنگ دینی و سازگار با اقتضائات عصری را تعریف، ترسیم و ترویج نماییم.

۲. زمینه سازی برای تمدن اسلامی

سبک زندگی و مجموعه الگوهای رفتاری آن، اگر از تناسب فرهنگی برخوردار بوده و کارکردهای شایسته و مورد انتظار را به همراه داشته باشد، می تواند در پدید آمدن یک تمدن بزرگ انسانی، اثرگذار باشد. فرهنگ به عنوان مجموعه در هم تنیده و رو به تکاملی از ویژگی های خاص زندگی اجتماعی انسان، هم شامل ارزشهای مورد توجه اعضای یک جامعه یا گروه معین و هنجارهایی که از آن پیروی می کنند، می شود و هم کالاهای مادی که اعضای جامعه تولید می کنند و نیز چگونگی بهره برداری از آنها را دربرمی گیرد؛ به عبارت دیگر، علاوه بر هنر، ادبیات، موسیقی و نقاشی که فرآورده های متعالی ذهن به شمار میروند، چگونگی لباس پوشیدن اعضای جامعه، مراسم ازدواج، زندگی خانوادگی، الگوهای کار و فعالیت، مراسم مذهبی، انواع سرگرمی، شیوه گذران اوقات فراغت و مواردی از این دست را نیز می توان جزء فرهنگ دانست.[۹]

بر این اساس می توان گفت فرهنگ با سبک زندگی دارای همپوشانی بوده و در واقع، سبک زندگی بخشی از فرهنگ را تشکیل می دهد. برای توضیح بیشتر می توان گفت خاستگاه فرهنگ غالب در یک جامعه، ریشه در جهتگیری عمومی اعضای آن جامعه دارد؛ و این انتخاب و جهتگیری همگانی مبتنی بر ارتکازات جامعه و هنجارهای شکل یافته آن است.

حس کمال جویی انسان و پیدایش نیازهای جدید که معلول شرایط متغیر فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در جامعه می باشد، ضرورت حرکت تکاملی جامعه و ارتقای علمی و فکری آن را ایجاب می کند. بر اساس چنین رویکردی، ارزشها، آرمانها و باورهای مطلوب، ثابت هستند؛ اما ارزشها و باورهای محقَق، دارای سلسله مراتب بوده و دست خوش تغییر و دگرگونی می شوند که به دنبال آن، روشها، ابزارها و محصولات فرهنگی دائماً در حال بازتولید خواهد بود.[۱۰]

این بازتولید ابزارها و روشها، فرآیندی است که بر اساس اقتضائات زمانی و مکانی و فرهنگی صورت میگیرد و سبک زندگی را پدید می آورد. بدین ترتیب، روشن می شود که سبک زندگی، بخش متغیر و جاری فرهنگ است که همواره در چارچوب بخش ثابت فرهنگ، یعنی ارزشها، آرمانها و باورهای نهادینه شده در جامعه، پدید می آید.

از سوی دیگر، تمدن نیز بدون فرهنگ و جدای از آن قابل تصور نیست. زمانی که فرهنگ یک جامعه، متراکم گردیده و تجربه های مادی و معنوی آن جامعه به سطحی خاص و قابل قبول دست می یابد، در ابعاد گوناگون خود به نوعی از ظهور و بروز میرسد که می توان این جلوه و نمود عینی و خارجی را تمدن نامید. پس فرهنگ به منزله روح و چارچوبی است که زمینه ایجاد تمدن را فراهم می سازد.

بر این اساس، می توان ادعا کرد که فرهنگ جوهر اصلی تمدن را تشکیل می دهد و تمدن جلوه مادی و معنوی فرهنگ به شمار می رود؛ یعنی فرهنگ با اثرگذاری در ساخته ها واندوخته های مادی و معنوی جامعه انسانی، در قالب تمدن جلوه گر می شود. زمانی که اعضای یک جامعه انسانی قدم در راه رشد و تعالی فرهنگ می نهند، پاسخگویی به نیازها در هر دو بعد جسمانی و روحانی مورد توجه ایشان قرار میگیرد و تلاش می کنند که احتیاجات خود را در هر دو عرصه با جدیت برآورده سازند.

حاصل این تلاش جمعی و همه جانبه در طی چندین نسل، تراکم دستاوردها و اندوخته های مادی و معنوی در قالب فرهنگ و سپس توسعه آن در قالب تمدن می باشد. پس اختراع ابزار و امکانات و شناسایی قوانین حاکم بر طبیعت از طریق کسب و انباشت علوم و دانش های گوناگون، تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد؛ اما تمدن یک امر خنثی و بی طرف به شمار نمی آید و در این مقام، هر تمدنی بر اساس عقبه تئوریک و معرفتی که از آن برخاسته، دارای رویکرد و ماهیت خاصی خواهد بود و اگر فرهنگ به عنوان خاستگاه تمدن، خود برآمده از آموزه های اسلامی باشد، ماهیت تمدنِ برخاسته از آن نیز واجد این خصیصه خواهد بود.

اگر سبک زندگی را به عنوان بخشی از فرهنگ در جهت گیری رفتاری افراد که از آن با عناوینی مانند سلیقه یا ترجیحات فردی و گروهی یاد می شود، تعیین کننده و مؤثر بدانیم، روشن است که این جهت دهی هم می تواند نیازهای انسان را تعریف و اولویت بندی کند؛ و هم می تواند شیوه تأمین این نیازها و راه برآوردن خواسته های انسانی را نشان دهد؛ و هم تناسب ابزارها و امکانات لازم برای تأمین نیازهای آدمی را با نظام معنایی و ارزش های فرهنگی موجود تعیین کند؛ و از آنجایی که جلوه خارجی این موارد در قالب تمدن نمودار می شود، می توان گفت که سبک زندگی، اثرات بنیادین و عمیقی بر شیوه شکل گیری تمدن و همچنین ارتقا و گسترش آن خواهد داشت.

پس اگر به دنبال احیای تمدن اسلامی، یا پدید آوردن تمدن نوین اسلامی هستیم یکی از اقدامات اولیه و ضروری، توجه ویژه به سبک زندگی اسلامی و الگوهای رفتاری متناسب با آن خواهد بود.

راهبردهای تحقق سبک زندگی اسلامی

ورود به فرآیند تعریف، ترسیم و ترویج سبک زندگی اسلامی نیازمند اتخاذ استراتژی و راهبردهای کلانی است که باید با دقت مورد توجه قرار گرفته و به درستی انتخاب شوند تا در میانه راه مجبور به عقبگرد نشویم:

۱. ورود حوزه های علمیه به مباحث سبک زندگی

بازخوانی آموزه های اصیل اسلامی برای استنتاج الگوهای رفتاری متناسب با اقتضائات اجتماعی معاصر، نیازمند ورود حوزه های علمیه و دانش آموختگان آن و ایفای نقشی برجسته و پررنگ از سوی آنان می باشد. تعریف و تبیین دقیق شاخصهای تمدن و جامعه مطلوب اسلامی و سبک زندگی زمینه ساز آن، تنها از عهده دین شناسانی بر می آید که بر فقه اهل بیت (ع) تکیه نموده و به شایستگی با علوم گوناگون دینی آشنا باشند.

مسلمانان تنها زمانی می توانند یک زندگی آگاهانه داشته باشند و به فرموده قرآن در زمره «لِینذِر مَن کانَ حَیاً…»[۱۱] قرار بگیرند که آگاهی عمیق تری درباره آموزه های اسلامی و الگوهای پیشنهادی آن برای سبک زندگی فردی و اجتماعی کسب نمایند و سپس برای تحقق این الگوها تلاش کنند. تنها در این صورت است که حیات دوباره و تمدن بالنده نصیب مسلمانان خواهد شد.

ولی اگر پژوهشگر حوزه دین، تنها از تمدن و فرهنگ سکولار و مادی غرب انتقاد کرده و از گذشته فرهنگ و تمدن اسلامی تمجید نماید، راه به جایی نخواهیم برد و نمی توانیم دوباره تمدنی اسلامی را بنیان نهیم. ما باید این نکته را بپذیریم که از آموزه های اسلام و سبک زندگی اسلامی فاصله گرفته ایم و اکنون باید با یک چرخش فرهنگی و اجتماعی به اسلام و الگوهای مطلوب آن برای زندگی بازگردیم.

هدف از این بازگشت، ساختن یک تمدن نوین اسلامی بر اساس فرهنگ اصیل اسلامی و با استفاده از همه تجربه های مباح بشری است؛ و البته بازخوانی آموزه های دینی برای تعریف و ارائه سبک زندگی متناسب با نیازهای زمانه، بدان معنا نیست که مفاهیم اسلامی را از جوهره آن تهی سازیم؛ بلکه باید مفاهیم به گونه ای تحلیل شوند که در آن عقلانیت با معنویت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش و علم با عمل جمع گردد؛ و خلاقیت و اصولگرایی در هم آمیزد.

۲. ترسیم آینده در پرتو آموزه های اسلامی

آینده نگری و توجه به پیامدهای رفتار، یکی از توصیه های مهم در آموزه های اسلامی است که می تواند چارچوبی برای سبک زندگی اسلامی و نقشه راهی برای شکل گیری تمدن نوین اسلامی باشد. دین اسلام علاوه بر نوید آینده ای روشن در پایان تاریخ، همواره پیروان خود را به رعایت برخی امور برای ایجاد جامعه ای مطلوب در هر عصر و زمانی دعوت کرده است. توجه ویژه آموزه های شیعی به مسئله «انتظار»، مستلزم احراز شرایط و شاخصهایی است که نشانگر برخی مراتب حداقلی در جامعه مطلوب اسلامی به شمار میرود.

پس شکوه و عظمتی که در روایات متعدد اسلامی برای جامعه و حکومت مهدوی ترسیم گردیده، نمی تواند تنها برای ارائه دورنمایی از انگاره آخرالزمان باشد؛ بلکه مخاطب آن، تمام مسلمانان و چه بسا همه انسانها در تمامی قرون و اعصار است تا با الگوگیری از آن جامعه آرمانی و موعود، تمدنی شایسته و بایسته را برای جوامع معاصر خود، پی ریزی نمایند.

با تکیه بر مفروضاتی مانند: فرآیندی بودن شکل گیری جامعه آرمانی اسلام و تأکید اسلام بر اختیار و نقش انسانها و جوامع در روند شکل گیری جامعه مطلوب، می توان گفت جامعه مطلوب اسلامی دارای مراتب تشکیکی بوده و در هر عصری با توجه به اقتضائات زمانی و مکانی، برخی از ویژگی های مورد نظر اسلام درباره جامعه مطلوب انسانی، قابلیت تحقق دارد.

اما نکته اساسی و مهم آن است که جامعه اسلامی همواره بکوشد تا حرکتش، حرکتی تکاملی و رو به رشد بوده و همواره نوعی آینده پژوهی دینی را مد نظر قرار دهد که در تعیین ارزشها و هنجارهای جامعه موجود و نیز جهت دادن به نحوه کنشهای اجتماعی اثرگذار باشد. مراد از آینده پژوهی دینی، کشف آینده و ساختن آن بر اساس انگاره ها و گزاره های دینی است که تلفیقی از آینده پژوهی قدسی و آینده پژوهی عرفی است.

منظور ما از آینده پژوهی قدسی، تمام آن چیزی است که در سطوح کلان آینده نگری دینی مطرح گردیده و چشم اندازی روشن از فرجام جامعه بشری و دورنمایی شفاف از فرجام هستی ارائه می دهد و ما را به هوشیاری بیشتر و فاعلیت مؤثرتر برای ساختن جهانی عاری از نابرابری و ظلم و سرشار از صلح و عدالت و سعادت فرامیخواند؛ و منظور از آینده پژوهی عرفی نیز همان دانش آینده پژوهی رایج و متداول تجربی است که انتظارات حداقلی بشر را برآورده میسازد.

در این راستا، می توان انتظارات عرفـی جامعه را در قالب چشم اندازهای طراحی شده در محدوده های زمانی مختلف، به گونه ای تعریف نمود که همواره به صورت گامهای پی در پی، برای نزدیک شدن به آرمانهای بلند اسلامی باشد.

پس آینده پژوهان دین باور، برای گام نخست باید چشم اندازی قدسی که مبتنی بر آموزه های برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومان باشد، بیافرینند و هم زمان تلاش نمایند تا از طریق ایجاد یک چارچوب نظری عملی، این چشم انداز قدسی را در نظام برنامه ریزی جامعه بگنجانند؛ و البته این امری است که در جوهر آموزه های شیعی نهفته است، اما مهم آن است که این آینده اندیشی که گاه در نیمه پنهان اذهان ما جای گرفته باید در زندگی ما ظهوری مؤثر پیدا کند.

جمع بندی

به مجموعه رفتارها و کنشهای فردی و گروهی که برخاسته از آموزه های اسلامی باشد، سبک زندگی اسلامی می گویند. ظهور و ترویج سبکهای زندگی غربی، ضرورت بحث سبک زندگی اسلامی را آشکار می کند. غلبه بر سبک زندگی غربی و زمینه سازی برای تمدن اسلامی، دو عامل مهم برای تحقق سبک زندگی اسلامی است. ورود اندیشمندان دینی به عرصه سبک زندگی اسلامی و ترسیم آینده در پرتو آموزه های اسلامی، دو راهبرد اساسی برای تحقق سبک زندگی اسلامی به شمار می رود.

پی نوشت ها

[۱] LifeStyle.

[۲] فاضل قانع، سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلامی، ص ۹.

[۳] بوردیو، تمایز نقد اجتماعی قضاوت های ذوقی، ص ۲۸۶ و ۳۳۷؛ گیدنز، تجدد و تشخص، ص۱۲۰.

[۴] Taste.

[۵] مهدوی کنی، مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی، ص ۲۱۶.

[۶] بوردیو، تمایز نقد اجتماعی قضاوت های ذوقی، ص ۹۳.

[۷] فاضل قانع، نقش و جایگاه سبک زندگی در فرآیند شکل گیری تمدن نوین اسلامی، ص ۱۸۰.

[۸] پارسانیا، روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی، ص ۳۵.

[۹] گیدنز، جامعه شناسی، ص ۵۶.

[۱۰] پیروزمند، مبانی والگوی مهندسی فرهنگی، ص ۴۲.

[۱۱] یس/۷۰.

فهرست منابع

قرآن کریم.

بوردیو، پی یر، تمایز نقد اجتماعی قضاوت های ذوقی، ترجمه حسن چاوشیان. تهران، ثالث، ۱۳۹۰.

پارسانیا، حمید، روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی، قم، کتاب فردا، ۱۳۹۰.

پیروزمند، علی رضا، مبانی والگوی مهندسی فرهنگی، قم، دفترفرهنگستان علوم اسلامی، ۱۳۸۹.

فاضل قانع، حمید، سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلامی، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ۱۳۹۲.

فاضل قانع، حمید، نقش و جایگاه سبک زندگی در فرآیند شکل گیری تمدن نوین اسلامی، مجموعه مقالات پانزدهمین جشنواره بین المللی پژوهشی شیخ طوسی. قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، ۱۳۹۱، ص ۱۷۳- ۱۹۳.

گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران، نشرنی، ۱۳۸۱.

گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: نشر نی، ۱۳۸۷.

مهدوی کنی، محمدسعید، مفهوم سبک زندگی و گستره آن در علوم اجتماعی، فصلنامه علمی، ش ۱، ۱۳۸۶، ص ۱۹۹- ۲۳۰.

منبع اقتباس: فاضل قانع، حمید، سبک زندگی اسلامی؛ ضرورت ها و راهبردها، فصلنامه علمی تخصصی محفل، حوزه نت، ش ۸.

بدون دیدگاه