دلایل امامت امام حسن مجتبی عليه السلام‏

1402-01-16

754 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

دلایل امامت امام حسن (علیه السلام)، احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره است. امام حسن مجتبی (علیه السلام)(۳-۵۰ ق)، دومین امام شیعیان است که به مدت ۱۰ سال (۴۰-۵۰ ق) امامت نمود، اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته اند.

دلایل امامت امام حسن (ع)

1. از دلایل امامت امام حسن (علیه السلام)، نصوص پیامبر (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) می باشد و یکی از این نصوص، روایتی است که پیامبر (صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم) مصادیق «اولی الامر» را برای جابر بیان می‌کند و می‌ فرماید: «هم خلفائی یا جابر و أئمة المسلمین من بعدی أوّلهم علی بن ابو طالب ثمّ الحسن والحسین و…».[1]

امامت امام حسن (ع) «امامان قاما و قعدا»

2. حدیث دیگر از پیامبر خدا (صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله‌ و سلّم) در خصوص امامت امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) می‌ باشد که فرمود: «الحسن و الحسین ابنای هذان امامان قاما أو قعدا»؛ این دو فرزند من حسن و حسین دو امامند، خواه قیام به امر امامت نمایند و خواه از جور ظالمان پنهان دارند». [2]

امامت امام حسن (ع) در حدیث جوینی

2. جوینی نقل کرده که نعثل یهودی به پیامبر (صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله‌ و سلّم) عرض کرد: از وصی خود به ما خبر بده؛ چرا که برای تمامی‌ پیامبران، وصی و جانشین بوده است، و نبی ما، یوشع بن نون را وصی و جانشین خود قرار داد. پیامبر اکرم (صلی‌ الله‌ علیه‌ و‌ آله‌ و سلّم) در جواب فرمود:

همانا وصی و خلیفه بعد از من علی بن ابی‌ طالب (علیه‌ السّلام) است و بعد از او دو فرزندش حسن و حسین (علیهما السلام) و بعد از آن دو، نه امام دیگر از صلب حسین (علیه‌ السّلام) هستند. نعثل می گوید: ‌ای محمد! نام آن نه نفر را برایم بگو! پیامبر هم نام یکایک آنها را بیان کرد.»[3]

امامت امام حسن (ع) در وصیت امام علی (ع)

3. امام علی (علیه‌ السلام) در وصیت نامه‌ اش به امامت امام حسن (علیه‌ السلام) بعد از خودش تصریح کرده و امام حسین (علیه‌ السلام) و دیگران را بر آن شاهد گرفته است.

جابر گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: امیر المومنین (علیه السلام) به حسن (ع) وصیت كرد و حسین (ع) و محمد (بن حنفیه) را با همه فرزندان و رؤساى شیعیان و خانواده ‏اش بر آن وصیت گواه گرفت، سپس كتاب و سلاح را تحویلش داد و به او فرمود: پسر جانم! رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) به من امر فرمود كه به تو وصیت كنم و كتاب ها و سلاحم را بتو سپارم، چنان كه رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) به من وصیت كرد و كتاب ها و سلاحش را به من سپرد و به من امر فرمود كه به تو امر كنم، چون مرگت فرا رسد، آن را به برادرت حسین سپارى، سپس متوجه پسرش حسین شد و گفت:

رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) تو را امر كرد كه آن را باین پسرت سپارى، سپس دست پسرش على بن الحسین را گرفت و فرمود: پسر عزیزم! رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) بتو هم امر فرمود كه آن را بپسرش محمد بن على سپارى و او را از جانب رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) و من سلام رسانى، باز بپسرش حسن متوجه شد و فرمود: پسر جانم، تو صاحب امر (امامت) و صاحب‏ خونى، اگر (ابن ملجم را) ببخشى حق دارى و اگر بكشى، بجاى یك ضربت فقط یك ضربت بزن و كار ناروا مكن.[4]

اخبار وارده دیگر نیز در این باب بسیار است و ما اكنون چند روایت را از طریق مرحوم كلینى كه از بزرگان روات شیعه است ذكر می ‏كنیم:

سلیم بن قیس هلالى گوید: هنگامى كه حضرت امیر المومنین (علیه السلام) به فرزندش وصیت مى‏ كرد من در مجلس حاضر بودم، على (علیه السلام) در این وصیت فرزندش حسین و محمد و بقیه را گواه بر وصیت گرفتند و پس از این وصیت خود را كه به صورت كتابى بود به فرزندش امام مجتبى دادند و فرمودند حضرت رسول به من امر كرده است این نامه را بشما بدهم همان طور كه خود آن جناب این كتاب را با سلاح خود به من دادند.

پیامبر به من امر فرموده كه به شما امر كنم در هنگام رحلت خودت این ها را به برادرت حسین تسلیم كنى و به حسین هم امر كرده است او را به فرزندش على بن الحسین بدهد، امیر المومنین در این هنگام دست على بن الحسین (علیه السلام) را گرفتند و فرمودند شما هم مامور هستى این ها را به فرزندت محمد برسانى و او را از طرف پیامبر (ص) سلام برسانى و سلام مرا هم به وى برسان.

ابو الجارود گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمودند: امیرالمومنین (علیه السلام) در هنگام وفات به فرزندش حسن (علیه السلام) گفتند: نزدیك من بیا تا او امر حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) و امانت هاى او را در اختیار شما بگذارم.

شهر بن حوشب گوید هنگامى كه امیرالمومنین (علیه السلام) به طرف كوفه حركت كردند كتاب‏ هاى خود را در نزد ام سلمه ودیعه نهاده و وصیت‏ هایش را در نزد او گذاشتند پس از مراجعت امام حسن (علیه السلام) به مدینه، ام سلمه آن امانات را به آن جناب برگردانید.

4. از نظر عقل وجوب امام در هر زمانى ثابت شده و نیز لازم است كه امام باید معصوم باشد و از طرف خداوند و رسول باید نسبت به وى تصریح شده باشد، و ما از روى ادله و براهین دانسته ‏ایم كه حق از امت حضرت محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) خارج نمی ­شود.

هنگامى كه این موضوع ثابت شد ما در اقوال امت اسلامى پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) تفحص می كنیم و اقوال آن ها را كاملا مطالعه می نمائیم گروهى می گویند پس از علی (علیه السلام) احتیاج به امام در بین نیست، گروهى عقیده دارند كه امام وجود دارد و لیكن معصوم نیست، ما این دو نظر را باطل می دانیم و امام در هر زمانى لازم است و باید معصوم باشد، و عده‏ اى هم به امامت حسن بن علی (علیه السلام) معتقد شده و او را معصوم هم می دانند و این مطابق حق و واقع است و اگر چنانچه غیر از این اقوال مطلبى دیگر گفته شود از اقوال امت خارج است.

5. حسن بن على (علیهما السلام) پس از وفات پدر بزرگوارش مردم را براى بیعت‏ دعوت كردند و مردم هم به امامت و خلافت با آن جناب بیعت نمودند گروهى از مورخین آورده ‏اند كه حضرت امام حسن (علیه السلام) در شبى كه امیر المومنین (علیه السلام) از دنیا رفتند براى مردم خطبه خواندند و پس از ستایش پروردگار و درود به حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمودند:

امشب مردى از جهان رفت كه در گذشته و آینده نظیرى از براى او نیست او در خدمت پیامبر جهاد مى ‏كرد و جان خود را فداى آن جناب می نمود حضرت رسول در غزوات پرچم خود را بدست او مى‏ داد و روانه میدان جنگ مى ‏كرد جبرئیل و میكائیل از راست و چپ از وى حمایت مى ‏كردند تا آنگاه كه بر دشمن غلبه می كرد.

در این شب عیسى بن مریم (علیهما السلام) از دنیا رفته و یوشع بن نون هم در چنین شبى وفات كرده است امیر المومنین از درهم و دینار جز هفتصد درهم كه از حقوق بیت المال به او رسیده بود چیز دیگرى از خود بجاى نگذاشت و اراده داشت با این هفتصد درهم خادمى براى اهل بیتش بخرد.

حضرت مجتبى (علیه السلام) پس از این فرمایش گریه ‏اش گرفت و مردم هم گریستند پس از این فرمود: من فرزند كسى هستم كه مردم را بشارت داد، منم فرزند كسى كه مردم را بیم داد، منم فرزند كسى كه مردم را به طرف خداوند دعوت كرد، منم فرزند كسى كه مانند چراغى فروزنده بود، منم فرزند كسى كه خداوند رجس و پلیدى را از میان آن ها برداشته و آنان را پاكیزه قرار داده.

من از خاندانى هستم كه خداوند دوستى آنها را بر مردم واجب گردانیده و اطاعت آنان را در قرآن واجب كرده است در آیه شریفه فرموده‏ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً مقصود از «حسنة» در آیه شریفه دوستى ما اهل بیت است.

در این هنگام حسن بن على (علیهما السلام) جلوس فرموده و عبد اللَّه بن عباس برخاست و گفت: اى گروه مردمان! این فرزند پیامبر شما و وصى امیرالمومنین امام شما است اینك با وى بیعت كنید، مردمان همگان آمدند با او بیعت كردند پس بنا بر این وى‏ ناگزیر مستحق امامت و شایسته خلافت بوده زیرا كه حضرت رسول در باره آن جناب فرمود این دو فرزندم (حسن و حسین) امام هستند اگر چه نشسته و یا روى پا باشند.

و نیز پیامبر (ص) فرمود حسنین دو سید جوانان اهل بهشت هستند قرآن شریف هم بعصمت و طهارت حسنین (علیهما السلام) شهادت داده و در آیه شریفه آمده: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً و ما در گذشته در باره این آیه مباركه بتفصیل بحث كرده ‏ایم.[5]

جمع بندی

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرزند امام علی و فاطمه زهرا (علیهمالسلام)، دومین امام معصوم شیعیان است، دلایل امامت آن امام همام عبارت است از روایت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و وصیت امام علی (علیه السلام) و روایات متعدد و مختلفی که از ائمه (علیهم السلام) مانند امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) در منابع متقن و معتبر شیعه به ما رسیده است. امامت امام حسن (علیه السلام) را نه تنها شیعیان بلکه اهل سنت نیز قبول دارند و آن حضرت آخرین خلیفه راشدین می دانند.

پی نوشت ها

[1] . صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۵۳.

[2] . صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۲۱۱؛ قمی، علی بن محمد خزاز، کفایة الأثر، ج۱، ص۱۱۷.

[3] . حمویی جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۲، ص۱۳۴.

[4] . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۹۸.

[5] . زندگانى چهارده معصوم (علیهم السلام)، متن، ص: 302

منابع

  1. علل الشرایع، صدوق، محمد بن علی، منشورات المکتبة الحیدریة، نجف اشرف، ۱۳۸۵ق.
  2.  کفایة الأثر، قمی، علی بن محمد خزاز، بیدار، قم، ۱۴۰۱ق.
  3. کمال الدین و تمام النعمة، صدوق، محمد بن علی، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۵ق.
  4. اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، دارالتعارف، بیروت، ۱۴۰۱ق.
بدون دیدگاه