دين انسان محوري چون بوديسم در همه شاخه هايش به مسأله رنج پرداخته، خاستگاه آن را در خود انسان مي يابد و در صدد ارائه راه كاري است كه نجات از همه رنج ها فراهم آيد؛ اما از غايت رنج در جهان چيزي نمي گويد، چراكه به موجودي غايتمند در جهان بینی خود باور ندارد. در کتاب مقدس مسیحیان نیز، به عنوان متني خداباور، هم از خاستگاه رنج صحبت شده و هم از غايت آن. در این مقاله می کوشیم خاستگاه رنج را در این دو مکتب دینی مطالعه و مقایسه کنیم.
خاستگاه رنج در مکاتب دینی
خاستگاه رنج در مكاتب ديني از دو حال خارج نيست؛ خاستگاه رنج يا انسان است يا خدا. در مكاتب ديني «انسان گرا» خاستگاه رنج خود انسان است. اما در مكاتب «خدا گرا» خاستگاه رنج چه انسان باشد چه خود خدا، علت رنج رابطه تنگاتنگي با صفات خداوند دارد.
خاستگاه رنج در مكاتب «خدا گرا»
در مكاتب «خدا گرا»، اگر خدا را موجودي متشخص، انسان وار و اخلاقمند (معطوف به بايدها و نبايدهاي بشري) بدانند، می گویند که از سوی خداوند بدون حکمت به كسي رنج نمي رسد، چون در غير اين صورت، عملي متعارض با صفاتش، از قبيل علم، قدرت، عدالت، حكمت و مهرباني، انجام داده است.
بنا بر این اعتقاد و خداباوری، خود انسان خاستگاه رنج هايش است، چرا كه به اختيار، نسبت به خدا عصيان ورزيده، از اوامر و نواهي وي اطاعت نكرده و مرتكب گناه شده است. در اين رويكرد، ممکن است اراده خداوند در شكل گيري رنج دخيل باشد، اما در اين صورت، حتماً حکمت و هدفي از آن داشته است. اين ديدگاه، به خداي موجود در عهد جديد، گات ها (با قبول نظريه توحيدي بودن آن) و خوانش معتزله و شيعه در اسلام، بسيار نزديك است. همه اين مكاتب داراي خدايي حکیم و خيرخواه هستند.
در كنار این تصور از خدا، تصور دیگری نیز وجود دارد که خدا را متشخص می داند ولي نه تابع نظام اخلاقي انسان ها و قوانين طبيعي، بلکه خدایی که «فعّال ما یشاء» و اراده محور است و افعالش قياس ناپذير و محاسبه ناشدني است. بنا بر این تصور، خداوند می تواند خاستگاه رنج هاي بشري باشد، هر چند حکمت و غايتي نيز از رنجور ساختن انسان ها نداشته باشد. اين نگاه به رنج در نگرش ايوب در عهد عتيق و تفکر اشاعره در تاریخ تفکر اسلامی مشهود است. در اين ديدگاه، افعال خداوند مانند انسان ها هدفمند و حکیمانه نيست و رنج دادن انسان برای او قبیح نیست.
برای مثال، اشعري مي گويد: « خدا فاعل بي واسطه همه پديده هاست، حتي پيدايش شر نيز معلول اراده الاهي است، و كساني كه شرور را مخلوق آدميان مي دانند بدعت گذارند. اگر فرض اين باشد كه در عالم، چيزي بر خلاف اراده خداوند اتفاق افتد، در اين صورت، اين تفكر به اين جا منتهي مي گردد كه خداوند چه بخواهد و چه نخواهد مردم گناه مي كنند و اين وضعيت يك موجود ضعيف و مقهور است و خداوند شایسته این اوصاف نیست.»[1]
خاستگاه رنج بشر در مکاتب «انسان محور»
اما در ميان مکاتب انسان محوري چون بوديسم و تائوئيسم، خاستگاه رنج هاي بشري خود انسان است. انسان، به دلايل مختلفي مانند دل بستگي ها، خواهش ها، ناداني (در بوديسم)، ذهن دو بين (در ذن)، ناهماهنگي با قانون و نظم طبيعت (در تائوييسم) مي تواند باعث رنج خويش گردد.
رنج در آموزه بودا
آموزه بودا در مورد خاستگاه رنج، تحت تأثیر اندیشه کارما و تناسخ در جهان بینی هندوئیسم شکل گرفته است. در جهان بینی هندوئیسم موجودات ذی شعور مکررا در اشکال مختلف زندگی متولد می شوند. اين فرآيند بازتولد حاصل چيزي جز كردار (كارما) فرد نيست كه به نحو اجتناب ناپذيري عواقب و نتايجي دارد. از اين رو اعمال ما در حال حاضر، ثمره اش را در زندگي كنوني يا آينده به بار خواهد آورد و وضعيت كنوني فرد، اعم از شكل وجودي، مدت زندگي، موقعيت اجتماعي و ويژگي هاي ظاهري وي، همه برخاسته از كردارهايي است كه در گذشته شكل گرفته است.
گستره و مدت زندگي فرد از طريق زنجيره هاي تناسخ تا بي نهايت در گذشته امتداد يافته و تا بي نهايت در آينده استمرار خواهد داشت، مگر آن كه در اين میان، انسان به رهایی دست پیدا کند. مفهوم «کارما» به معناي عمل در دايره علت و معلول، اغلب به عنوان سنگ بناي فلسفه بودا و مبنايي براي تفسير وجود آدمي و موجودات مادي در آن تصور می شود.
سنت اوليه بودايي بيان مي كند كه بودا سه بصيرت را در سه پاس از شب به دست آورد: ابتدا او زندگي هاي پيشين خود و چگونگي توالي آن ها را ديد؛ سپس تناسخ مكرر موجودات و نتايج اعمالي را ديد كه در گذشته انجام داده بودند؛ و در نهايت، وي دريافت كه این دل بستگي ها هستند كه انسان را اسیر چرخه رنج آور تناسخ مي کنند، از اين رو چگونگي از بين بردن آن ها را نيز دريافت.
دلبستگی و نادانی، خاستگاه رنج های بشری
رنج ریشه در دلبستگی های انسان دارد. مراد از دلبستگي در متون مقدس بودايي، چيزي است كه سبب تولد دوباره شده و به ميلي سيري ناپذير مي انجامد.
سه نوع دلبستگي وجود دارد: اشتياق كام، اشتياق به هستي و اشتياق به نيستي. اشتياق كام يا اشتياق حسي، كام طلبيدن از حواس به معني ميل به لذت بردن از پنج حس است. دلبستگي و اشتياق به هستي در واقع، ميل به زندگاني مستمر يا جاودان است و به ويژه اشاره به زندگاني در جهان هاي بالاتر دارد. اما دلبستگي به نيستي، خود، نتيجه عقيده به نيستي است، يعني نظريه فريبنده ماتریالیستی، مبني بر اين كه انسان به هنگام مرگ نيست و نابود مي شود و بين زمان پيش از مرگ و زمان پس از مرگ، هيچ رابطه علي وجود ندارد.[2]
ریشه دلبستگی
اما خود اين دلبستگی از كجا برخاسته است؟ بنا بر آموزه بودا، تمام اين ها زاييده ناداني فرد از طبیعت اشياء است. دلبستگی با ناداني ناشي از «نه خود» آغاز شده و به رنج ختم مي شود.
در نظر بودا، تمام چيزهايي كه در جهان وجود دارند «نه خود» يا «آناتا» هستند، بدين معنا كه خودها تنها تجليات ذهن اند و بنابراين واهي و ناپايدارند و واقعيتي خارج از ذهن ندارند. ناداني فرد آن جاست كه آن ها را واقعي فرض مي كند و از روي ناداني در آرزوي آن هاست و بدان ها دلبستگي دارد، حال آن كه چيزي جداي از ذهن در جهان وجود ندارد. به طور خلاصه، همه چيز آناتا يا «نه خود» است و رنج آ نجا پيش مي آيد كه آتمن و خودبودي مستقل براي آن فرض كنيم و به آنها دلبسته شویم.
راه رهایی
اگر خاستگاه رنج دلبستگي است، پس براي از ميان برداشتن رنج، بايد دلبستگی را ريشه كن كنيم؛ اما چگونه؟ به کمک «راه هشت گانه» که آن را «راه ميانه» نيز مي نامند، به اين دليل كه از افراط هاي احساسي و رياضت هاي سخت گيرانه و همچنین از نفس پرستی و اباحی گری اجتناب كرده، به جاي آن ها «راه هشت گانه» را نشان مي دهد که عبارت است از:
1. شناخت درست
2. نیت درست
3. گفتار درست
4. کردار درست
5. زیست درست
6. کوشش درست
7. مراقبت درست
8. تمرکز درست
رنج در کتاب مقدس مسیحیان
مهم ترين مفهوم در اديان ابراهیمی مفهوم «خدا» است؛ از اين رو همه مفاهيم و آموزه های دینی تحت الشعاع صفاتی است كه براي خدا در نظر گرفته مي شود. آموزه کتاب مقدس مسیحیان، یعنی عهد عتیق و عهد جدید، نيز در باب خاستگاه رنج هاي بشري، غايت و راه رهایی از آن، رابطه تنگاتنگي با صفات خداوند دارد.
تعارض رنج بشری با خداباوری
وجود شر و رنج در زندگی انسان برخي از صفات خداوند را به چالش مي كشد. براي مثال، اگر خدا مي خواهد از شرور و رنج جلوگيري كند ولي نمي تواند، از اين رو او قادر مطلق نيست. اگر قادر است اما نمي خواهد، او خيرخواه و مهربان مطلق نيست. اگر از وجود شرور و رنج ها بي خبر است، از اين رو عالم مطلق نيست.
علاوه بر تعارض ميان رنج بشری و خداباوری، ماهيت بي قاعده توزيع رنج و شر نیز برای انسان پرسش برانگیز است. مسأله ديگر درباره رنج اين است كه بسياري از رنج ها برای انسان بي معنا هستند؛ و اگر رنج بي معنايي در اين جهان وجود داشته باشد، مطمئناً اين جهان نمي تواند بهترين جهان ممكن باشد.
بنابراين هماره اين مسأله با خداپرستي در چالش بوده است و كتاب های مقدس و الاهي دانان همواره در صدد بوده اند پاسخي براي حل آن بيابند. اين چالش در عهد عتيق، به خصوص در كتب حكمي اي چون «كتاب ايوب»، به اوج خود مي رسد و البته در حد يك راز باقي مي ماند و پاسخي جز تسليم در برابر حكمت خداوند براي آن ارائه نمي گردد.
خدا به عنوان خاستگاه رنج در عهد عتیق
ملموس ترين تصوير از خداوند به عنوان خاستگاه رنج در كتاب ايوب به نمايش گذارده مي شود. ایوب که گرفتار رنج و مشقت است، تنها مي خواهد بداند كه اگر به خاطر گناهانش رنج مي كشد، گناه و خطاي او چه بوده است.[3] تصور ايوب از خدا، به عنوان خدایی اراده محور، باعث شده تا در برابر رنج هايي كه تحمل ناپذير گشته است زبان به شكايت بگشاید. او در عين ايمان، شكايت خدا را به خود او عرضه مي دارد و معمايي را مطرح مي كند كه در حل آن عاجز مانده است: چرا بي گناهان رنج مي كشند؟
خدای ایوب در پاسخ، مسأله را با نظر به ماهيت وصف ناپذير و ناشناخته صفات و افعال خود توجيه مي كند. او در ابتدا خطاي ايوب را به او گوشزد مي كند، سپس به قدرت مطلق خويش با اشاره به پديده هاي شگفت طبيعي مي پردازد تا عجز ايوب را در برابر قدرت و علم و حكمت خويش گوشزد کند.[4] در اين جا خداوند پاسخ قانع كننده اي به ايوب نمي دهد و فقط با یادآوری قدرت و اراده بي حد خود و عجز و ضعف آدمي بيان مي دارد كه بشر راهي به حكمت، علم و اراده و ذات خداوند نداشته و عقل نارساي او ناتوان تر از آن است كه قادر به درك كنه ماهيت و ذات الاهي باشد. ايوب نيز در نهايت در برابر اين راز سر تسليم فرود آورده، توبه می کند.[5]
از اين رو در اين كتاب، خاستگاه رنج بي گناهان خداوند است و غایتی نیز براي آن بيان نشده است، جز آن كه از حكمت درك ناپذير و ذات اسرارآميز خداوند و افعالش سخن به ميان آمده است. اين تصوير را در دفاع از عدل الاهي، در سايه اعتقاد به مشيت محتوم و حكمت درك نايافتني خداوند، در كتبي چون مزامير و جامعه نيز مي يابيم.
انسان به عنوان خاستگاه رنج در عهد عتیق
خود انسان نيز به واسطه گناهان، كه بالقوه و بالفعل در وجودش قرار دارد، خاستگاه رنج خويش است. در واقع، آدمي به واسطه اختيار و تمايل فطري به ارتكاب گناه، شرور و رنج هايي را براي خود و ديگران به وجود مي آورد.[6]
از سوي ديگر، صرف نظر از اين گناه بالقوه اي كه از سوء استفاده انسان از اختيار خود ناشي مي شود و باعث رنج و مصيبت وي مي گردد، ارتكاب گناه از هنگام تولد در درون انسان ها وجود دارد و آدميان بالفعل آلوده به گناه اند.[7]
انسان به عنوان خاستگاه رنج در عهد جدید
از آن جا كه خداوند در عهد جديد غالبا به عنوان خدايي اخلاقي، مهربان، آمرزنده، دل سوز و نجات دهنده معرفی می شود، سخن از خاستگاه رنج حول مفهوم گناه بشر مي چرخد، نه حول اراده بي حصر خداوند. البته اگر اين خدای مهربان انسان را به رنجی هم دچار کند، حتماً حکمت و هدفي از آن داشته است. به طور کلی، خدايي كه در قالب عيسي تجسد يافته است موجب رنج ما نمي شود، بلكه خود به همراه ما رنج مي كشد.[8]
در كنار اين گناه بالقوه اي كه باعث رنج آدمي مي گردد، گناه بالفعلي نيز در ذات انسان ها قرار دارد كه از گناه نخستين آدم ابوالبشر ناشي مي گردد. اين معنا از گناه، در آموزه هاي پولس بسط يافته است و طرح نجات شناسي مسيحت بر اساس آن بنيان نهاده شده است.[9]
رستگاری از رنج های زندگی به واسطه مسیح
گر چه انسان به سبب سرپيچي آدم، گناه كار شده است، مي تواند با ايمان و تبعيت از آدم دوم (عيسي مسيح) از گناه پاك شود. در حالي كه نافرماني آدم، انسان را محكوم به مرگ كرده بود، عشق مسيح، حيات و جاودانگي و برخورداري از رحمت الاهي را براي او به ارمغان می آورد. از اين جا به بعد انسان با ايمان به مسيح، به وسيله مسيح و در مسيح، نجات خواهد يافت و هم چون مسيح مي تواند با رستاخيز از جاودانگي برخوردار گردد.[10]
خدا به عنوان خاستگاه رنج در عهد جدید
در عهد جديد، خاستگاه رنج هاي انسان هميشه گناه وي يا والدينش نيست، بلكه گاه رنج او مجراي تجلي اسمی از اسماء الحسنی و صفتي از صفات الهی است:
وقتي عيسي از محلي مي گذشت، كور مادرزادي را ديد. شاگردان از او پرسيدند: استاد! اين شخص چرا نابينا به دنيا آمده است؟ آيا در اثر گناهان خود او بوده است يا در نتيجه گناهان پدر و مادرش؟ عيسي جواب داد: هيچ كدام؛ علت آن است كه خدا مي خواهد قدرت شفابخش خود را اكنون از طريق او نشان دهد.[11]
همچنين رنج مي تواند جنبه تأديبي و تربيتي داشته باشد؛ خداوند همچون پدری مهربان، هر كه را دوست داشته باشد ادب و تربیت مي كند، نه اين كه او مرتكب گناهي شده باشد، همانطور كه مسيح بی گناه را به رنج مبتلا ساخت. اين معنا را به خصوص در رساله پولس به عبرانيان مي توان مشاهده كرد.[12]
رنج، تجلی گاه ایمان
اما رنج، هم در مسيحيت و هم در سنت يهودي، معناي ديگري را نيز از آن خود مي كند و آن اين كه اوج پذيرش و استقبال از رنج آن هنگام است كه انسان ترجيح مي دهد كه زندگي خود را بدهد ولي از ايمان به خدا دست برندارند. عيسي نيز در راه همين آزادگي بود كه رنج صليب را بر تسليم در برابر گناه كاري و ذلت مجرمان ترجيح داد.
مقایسه خاستگاه رنج در مکتب بودا و دین مسیحیت
از بررسی و مقایسه آموزه بودا با کتاب مقدس مسیحیان در مورد خاستگاه رنج ، نتائج زیر به دست می آید:
1. خاستگاه رنج در بودیسم، خود انسان است. رنج از نادانی و دلبستگی انسان بر می خیزد. در کتاب مقدس مسیحیان نیز انسان با سوء استفاده از اختیارش یا ارتکاب گناه، خاستگاه رنج خویش می شود. اما مشاهده می شود که آموزه بودا در باب علت رنج به سطحی روان شناسانه در انسان اشاره دارد، ولی کتاب مقدس به سطحی دین دارانه و اخلاقی از علت رنج های انسان نظر دارد.
2. در عهد عتیق و جدید، علاوه بر انسان، خداوند نیز می تواند خاستگاه رنج بشر باشد. در عهد جدید خدای مهربان حتما از دادن رنج هدفی خیرخواهانه دارد. ولی در بودیسم، از آنجا که سخن از موجودی غایی که آفریننده جهان باشد مطرح نیست، در باب حکمت و غایت وجود رنج در زندگی توضیحی وجود ندارد.
3. رنج در کتاب مقدس مسیحیان دارای کارکرد، معنا و غایت مثبت است و کارکردهایی مانند نشان دادن صفات الهی، تأدیب، بالا بردن صبر و استقامت و نزدیکی به مسیح دارد. اما در آموزه بودا هدف تنها، رهایی از رنج است.
4. نگاه بوديسم به رنج واقع بينانه است، ولي نگاه عهدين به رنج بيش از آن كه واقع بينانه باشد، نگاهي خوش بينانه و معنادار است، به گونه اي كه در عهد جديد، فعل خداوند از رنج بنده خیرخواهانه و بسي معنادار مي گردد.
5. بوديسم بيشتر به تحليل علت و خاستگاه رنج و راه رهايي از آن پرداخته، ولي عهدين علاوه بر اين، به غايتمندي رنج و معناداري و كاركرد آن نيز پرداخته است.
6. هدف از طرح مبحث رنج در آموزه بودا، تنها نجات انسان و آرامش اوست، ولي در عهدين، هدف از پرداختن به رنج، تنها نجات انسان نيست، بلكه توجیه و تبرئه خداوند از همه شرور و رنج هايي است كه برخي از صفات او مانند علم، قدرت و خيرخواهي را به چالش می کشد؛ و البته با هدفمند دانستن رنج، اين تعارض به گونه اي حل شده است.
نتیجه گیری
بودا بدون باور به خدا، خاستگاه رنج بشری را تحلیل و آن را به خود انسان و دلبستگی و نادانی او ارجاع می دهد؛ و چون برای رنج در زندگی بشری کارکرد مثبتی قائل نیست، صرفا به رهایی از آن می اندیشد. اما در کتاب مقدس مسیحیان، علاوه بر انسان، خداوند نیز به عنوان خاستگاه رنج در نظر گرفته می شود. همچنین خود رنج نیز از نگاه مسیحیت جنبه ای مثبت پیدا می کند و از طرفی زمینه رشد و رستگاری انسان و از طرف دیگر زمینه ظهور صفات الهی را فراهم می آورد.
پی نوشت ها
[1] . اشعری، اللمع، ص48، 49
[2] . لوکا، سخن بودا، ص39-45
[3] . ايوب 6: 24
[4] . ايوب، 38 و 39
[5] . ايوب 42: 2-6
[6] . امثال 8: 22
[7] . مزامیر 51: 1-5
[8] . دروثی، مسأله رنج، ص69-70
[9] . رومیان 7: 25، 8: 2، 5: 12
[10] . تیتوس 2: 11-14
[11] . یوحنا 9: 1-3
[12] . عبرانیان 12: 3
منابع
1. اشعري، ابوالحسن، اللمع في الرد علي اهل الزيغ و البدع، بيروت، المطبعة الكاثوليكية، 1953م
2. دروثی، سله، مسأله رنج، مقدمه ای بر شناخت مسیحیت، تهران، نقش جهان، چاپ اول، 1379ش
3. سیار، پیروز، عهد جدید بر اساس کتاب مقدس اورشلیم، تهران، نشر نی، چاپ اول، 1387ش
4. سیار، پیروز، عهد قدیم بر اساس کتاب مقدس اورشلیم، تهران، نشر نی، چاپ دوم، 1400ش
5. لوكا، نيانه تي، سخن بودا، تهران، ميترا، چاپ اول، 1388ش
منبع اقتباس: زروانی، مجتبی، خوشقانی، ندا، بررسي تطبيقي خاستگاه و غايت رنج در آموزه هاي بودا و عهدين، فصلنامه انديشه ديني دانشگاه شيراز، زمستان 1390ش، ص86-106