جایگاه عقل در آموزه های دین اسلام و احادیث معصومان (علیهم السلام) بسیار روشن بیان شده است. عقل یک نعمت بسیار مهم الهی است که در انسان به ودیعه گذاشته شده است. عقل راهنمای باطنی انسان است که حق را از باطل تشخیص داده و صاحب خود را به سوی حق دعوت می کند.
جایگاه عقل در حوزه عملکرد و انتخاب دین و امثال این امور برای هر انسانی عاقل روشن است. کسی که از عقل خود درست استفاده کند از عمل کرد خود پشیمان نمی شود. انسان عاقل پیوسته در جستجوی حق و دین حق است تا هم خود را نجات دهد و هم دیگران را.
عقل در لغت به معنای منع و نهی است[1] راغب می گوید به قوه آماده کنندۀ قبول علم عقل گفته میشود. به عبارت دیگر به قوه ای که انسان به وسیله آن استنباط می کند عقل گفته می شود.[2]
عقل را به اعتبار چیزی که ادراک انسان به آن تعلق می گیرد به عقل نظری و عقل عملی تقسیم کرده اند. مراد از عقل نظری ادراک چیزی است که سزاوار است دانسته شود؛ یعنی ادراک اموری که دارای واقعیت است. مراد از عقل عملی ادراک چیزی است که انجام دادن یا انجام ندادن آن سزاوار است؛ یعنی عقلی که حکم به سزاوار بودن و ناسزاور بودن انجام کاری می کند عقل عملی نامیده می شود.[3]
جایگاه عقل نظری از جایگاه عقل عملی کاملا جداست ممکن است چیزی را کسی با عقل نظری بپذیرد؛ اما با عقل عملی آن را قبول نکند و به آن ایمان نیاورد.[4]
توضیح این که انسان در مواجهه با برهان، مضطر به فهم است و مضطر به کسی می گویند که در برابر چیزی ضروری قرار گیرد؛ زیرا قضایا در برهان قطعی یا ضروری است یا به ضروری ختم می شود و هر متفکر سلیم القلب در قبال ضروری منقاد است نه مختار؛ بنابراین معرفت و علم بعد از حصول مقدمات ضرور آن، در اختیار کسی نیست. از این رو در جریان اصل علم و فهمیدن، با برهان و دلیل عقلی بین موضوع و محمول بدون دخالت اختیار انسان، گِره و عقد منعقد شده و عقدی دیگری در صحنه معرفت وجود ندارد. پس زمانی که قضیه ای روشن بود و یا با برهان روشن شد، قهرا معرفت، علم و ادراک به پیوند موضوع و محمول حاصل می شود.
عقل عملی در ساحه معرفت و علم نقشی ندارد؛ بلکه در پذیرش و عدم پذیرش انسان نسبت به قضایایی که با عقل نظری اثبات یا نفی می شود، نقش بازی می کند. بنابراین ایمان که پذیرش است از عقل عملی انسان نشات می گیرد. ایمان فعل انسانی و امر اختیاری است و میان نفس انسان و ایمان که فعل اختیاری اوست اراده متخلل است. پس ممکن است انسان مطلبی کاملا واضح را پس از فهمیدن بپذیرد یا نپذیرد.[5]
بنابراین پس از آنکه مطلبی با عقل نظری برای کسی روشن و مبرهن گردید، ایمان به آن در گرو پیروی از عقل عملی است. در کلام امام صادق (علیه السلام) که فرمود «العقل … ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»؛[6] مراد از عقل در این کلام عقل عملی است. یعنی عقل چیزی است كه به وسیله آن خدا پرستش و عبادت شود و بهشت به دست آید.
بنابراین تدیّن و ایمان از سنخ علم و ادراک نفس نیست؛ بلکه کار نفس است و چون فعل قلب است و میان این فعل و نفس آدمی، عنصر اراده فاصله است، از اینرو شاید به آنچه که یقین پیدا کرده، ایمان بیاورد و شاید نیاورد در حالی که از عقد اول یعنی یقین و ادراک نظری فارغ شده است.[7]
در قرآن کریم و احادیث معصومین (علیه السلام) از جایگاه عقل بسیار سخن گفته شده است. ارزش و جایگاه عقل در زندگی انسان نقش اساسی دارد و انسانی که از عقل خود استفاده نمی کند در قرآن کریم به موجود کر و کور و لال تشبیه شده است.
در اینجا به چند حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در باره کارآمدی و جایگاه عقل اشاره شده است:
جایگاه عقل از حیث سرلوحه بودن
وَ قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ مُدَارَاةُ النَّاسِ فِي غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ وَ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ خِفَّةُ لِحْيَتِهِ»؛
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سرلوحه عقل پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با مردم است تا آنجا كه به ترك حقّى منجر نشود و از خوشبختى مرد آن است كه ريش او سبك باشد.
جایگاه عقل در کمال انسان
وَ قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «أَكْمَلُ النَّاسِ عَقْلًا أَخْوَفُهُمْ لِلَّهِ وَ أَطْوَعُهُمْ لَهُ وَ أَنْقَصُ النَّاسِ عَقْلًا أَخْوَفُهُمْ لِلسُّلْطَانِ وَ أَطْوَعُهُمْ لَهُ»؛
كاملترین مردم از لحاظ عقل، خدا ترس ترین و فرمانبردار ترین آنان از خداست و كم عقل ترین مردم، بیمناك ترین و فرمانبردار ترین آنان از سلطان است.
جایگاه عقل در ادراک مسائل
وَ قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «إِنَّمَا يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ»؛
همانا هر خیرى با عقل ادراك مى شود و دین ندارد آن كس كه عقل ندارد.
جایگاه عقل در درجه بندی انسان در قیامت
وَ أَثْنَى قَوْمٌ بِحَضْرَتِهِ عَلَى رَجُلٍ حَتَّى ذَكَرُوا جَمِيعَ خِصَالِ الْخَيْرِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): «كَيْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ»؟ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ نُخْبِرُكَ عَنْهُ بِاجْتِهَادِهِ فِي الْعِبَادَةِ وَ أَصْنَافِ الْخَيْرِ تَسْأَلُنَا عَنْ عَقْلِهِ. فَقَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «إِنَّ الْأَحْمَقَ يُصِيبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وَ إِنَّمَا يَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِي الدَّرَجَاتِ وَ يَنَالُونَ الزُّلْفَى مِنْ رَبِّهِمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؛
عده اى در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردى تعریف و تمجید كردند تا آنجا كه تمام صفات نیك او را برشمردند، پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) فرمود: عقل این مرد در چه پایه اى است؟
در پاسخ گفتند: اى پیامبر خدا! ما از كوشش او در عبادت و كارهاى نیك او گزارش مى دهیم و شما در باره عقل او از ما پرسش مى كنى؟! پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: شخص احمق به خاطر كم عقلى اش بیشتر ضربه مى خورد تا شخص فاجر به خاطر فسق و فجورش! و همانا مردم در فرداى قیامت به اندازه خردشان به درجات برآیند و به پروردگارشان تقرب یابند.
تقسیم عقل بر سه قسمت
وَ قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «قَسَمَ اللَّهُ الْعَقْلَ ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ فَمَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ عَقْلُهُ وَ مَنْ لَمْ يَكُنَّ فَلَا عَقَلَ لَهُ. حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ»؛
خداوند عقل را سه قسمت كرده، هر كس همه آن ها را داشته باشد عقل او كامل است و هر كس همه را دارا نباشد از عقل بى بهره است: خوب شناختن خدا، خوب طاعت كردن براى خدا و خوب پایدارى نمودن بر كار خدا.
خردمند واقعی
وَ قَدِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ كَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ. فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ! فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ: «مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ»؛
یك مرد مسیحى نجرانى وارد مدینه شد. او داراى زبانى گویا و رفتارى باوقار و پرهیبت بود. كسى گفت: اى پیامبر خدا، این مرد مسیحى چه خردمند است! پیامبر (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) گوینده را از این سخن منع كرد و فرمود: خاموش باش. خردمند واقعى كسى است كه خدا را یگانه شمارد و در طاعت او كوتاهى ننماید.
نشانه انسان خردمند
وَ قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «أ َرْبَعَةٌ تَلْزَمُ كُلَّ ذِي حِجًى وَ عَقْلٍ مِنْ أُمَّتِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هُنَّ قَالَ اسْتِمَاعُ الْعِلْمِ وَ حِفْظُهُ وَ نَشْرُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ»؛
چهار چیز است كه هر هوشمند و خردمندى از امت من باید به آن ها ملزم باشند. عرض شد: اى پیامبر خدا آن ها چیست؟ فرمود: شنیدن علم، حفظ كردن آن، نشر آن و عمل كردن به آن.
نتیجه گیری
از این احادیث روشن می گردد که از دیدگاه اسلام، جایگاه عقل بسیار بلند است و عقل انسان، یک مخلوق بسیار ارزشمند است. از این رو هدایت و سعادت یک انسان به مقدار عقل و استفاده او از آن بستگی دارد. کسی که از عقل خود استفاده نمی کند و یا از این نعمت بهره لازم را ندارد، به یقین در مسیر گمراهی قرار گرفته و اعمال و رفتارش بی ارزش خواهد بود.
تهیه کننده: حمیدالله رفیعی
پی نوشت ها
[1] . الصحاح، ج5، ص1769، ماده عقل.
[2]. المفردات في غريب القرآن، ص578، ماده عقل.
[3] . اصولالفقه، ج2، ص126.
[4]. منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص23.
[5]. همان، ص21.
[6] . اصول كافي، ج1، ص11.
[7]. منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص22.
منابع
1. قرآن کریم.
2. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، قم، جامعه مدرسین، چ2، 1414ق.
3. جوادی آملی، عبدالله، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، قم، مرکز نشر اسراء، چ6، 1391ش.
4. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، لبنان، بیروت، دارالعلم للملایین، چ1، 1376ق/1956م. تحقیق: احمد عبدالغفور العطار.ماده عقل.
5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات في غريب القرآن، ص578، ماده عقل، دمشق بیروت، دارالعلم دارالشامیة، چ1، 1412ق. تحقیق: صفوان عدنان داودی.
6. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافی، ج1، ص11، تهران، المکتبة الاسلامیه. چ4ف 1365ش.
7. مظفر، محمد رضا ، اصولالفقه، قم، انتشارات اسماعیلیان،[بیتا]