جایگاه رفیع امامت در آیه علم الکتاب و ضرورت شناخت امامان معصوم (ع)

جایگاه رفیع امامت در آیه علم الکتاب و ضرورت شناخت امامان معصوم (ع)

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

آیه علم الکتاب و ارتباط آن با امامت، نشان از جایگاه رفیع امامان معصوم (علیهم السلام) در اسلام دارد. شناخت امامان معصوم (علیهم السلام) و تبعیت از ولایت آنها، یکی از مهم‌ ترین ارکان دین اسلام است.

خداوند در آیه علم الکتاب که در سوره رعد آیه ۴۳ است، می فرماید: «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ؛ آنها که کافر شدند می‌گویند: «تو پیامبر نیستی!» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند!»

آیه علم الکتاب از آیاتی است که بزرگ‌ ترین فضیلت امیرالمؤمنین علی (ع) را، یادآور شده است. از این رو، شایسته است در معنای آن تأمل بیشتری کنیم. در آیه علم الکتاب، ابتدا انکار رسالت پیامبر اکرم (ص) از سوی کافران مطرح شده است. سپس، دو گواه برای رسالت آن حضرت ذکر شده است: یکی خداوند متعال و دیگری کسی که علم کتاب نزد اوست.

برای روشن شدن دلالت آیه علم الکتاب، لازم است به دو پرسش اصلی پاسخ دهیم:

۱. گواهی خداوند متعال چگونه صورت می ‌گیرد؟

۲. منظور از «کسی که علم کتاب نزد اوست» کیست؟

گواهى خداوند متعال در آیه علم الکتاب

در آيه علم الکتاب نخستين شاهد و گواه بر رسالت پيامبر (ص)، خداوند متعال مطرح شده است. اين شهادت از خداوند دو فرض دارد:

۱. ممكن است شهادت و گواهى قولى باشد و از مقوله لفظ و كلام به شمار آيد كه در اين صورت همان آياتى كه به صراحت رسالت آن حضرت را مطرح مى سازد مصداقى از اين شهادت خداوند خواهد بود مانند «وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ، إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛[1] سوگند به قرآن محكم و استوار، محقّقاً تو از فرستادگان مايى.

۲. ممكن است شهادت و گواهى فعلى باشد به صورت معجزاتى كه خداوند به دست پيامبر (ص) ظاهر نموده است، كه اين معجزات سندى قوى و دليلى روشن و شاهدى گويا بر راستى ادعاى آن حضرت در رسالت است، به ويژه قرآن مجيد كه معجزه جاويدان و باقى آن حضرت در همه زمان ها است و اين معجزات كه به نوعى فعل خداوند است، گواه بر رسالت پيامبر (ص) هستند.

(منْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) در آیه علم الکتاب كيست؟

بحث در محور دوم از اين جهت خواهد بود كه اولا منظور از «كتاب» در آیه علم الکتاب چيست؟ و ثانیا منظور از كسى كه نزد او «علم كتاب» است چه كسى است؟ در اين باره چند احتمال وجود دارد كه به بررسى آنها مى پردازيم:

احتمال نخست: منظور از كتاب، در آیه علم الکتاب، كتاب هاى آسمانى پيش از قرآن است، و منظور از عالم كتاب، علماى يهود و نصارى هستند. در اين صورت معناى اين آيه علم الکتاب چنين مى شود: بگو (اى پيامبر!): كافى است كه خداوند و كسانى كه علم كتاب هاى آسمانى پيشين نزد آنان است مانند علماى يهود و نصارى، ميان من و شما گواه بر رسالت باشند؛ چه اينكه در اين كتاب ها نام پيامبر (ص) آمده و رسالت آن حضرت مطرح شده است. بنابراين علماى يهود و نصارى كه از اين مطلب آگاهى دارند گواه بر آنند.

اين احتمال درست نيست؛ زيرا علماى يهود و نصارى اگر چه به كتاب هاى آسمانى خودشان عالم بودند، امّا آنان كافر بودند و هرگز حاضر نمى شدند عليه خودشان گواهى دهند.

احتمال دوّم: منظور از كتاب همان كتاب هاى آسمانى قبل از قرآن است، و مقصود از عالم به آنها، كسانى هستند كه قبلا از علماى يهود و نصارى بودند، ولى بعد به اسلام گرايش پيدا كردند و مسلمان شدند مانند سلمان فارسى و عبدالله بن سلام و تميم الدارى كه از سويى از محتواى كتاب هاى آسمانى پيشين مانند تورات و انجيل آگاهى داشتند، و از سويى حاضر بودند درباره آنچه از آن كتاب ها درباره حقّانيت اسلام و رسالت پيامبر (ص) مى دانستند گواهى دهند.

اين احتمال نيز صحيح نيست؛ زيرا سوره رعد و از جمله آيه علم الکتاب، ـ كه آخرين آيه آن است ـ در مكه نازل شده است و افراد نامبرده در مدينه مسلمان شدند، و معنى ندارد در آيه علم الکتاب كسانى كه هنوز كافرند و مسلمان نشده اند، عليه آيين خود به شهادت و گواهى دعوت شوند.

از شعبى و سعيد بن جبير روايت شده است كه آنان نيز احتمال مذكور را كه «من عنده علم الكتاب» در آیه علم الکتاب، عبدالله بن سلام باشد رد كرده اند، به دليل اينكه سوره مكى است و عبدالله بن سلام در مدينه مسلمان شده است.[2]

احتمال سوم: منظور از «من عنده علم الكتاب» در آیه علم الکتاب، خداوند و منظور از «كتاب» لوح محفوظ است؛ و عطف «من عنده علم الكتاب» بر «الله» از باب عطف صفت بر اسم ذات باشد كه در اين صورت معنى چنين است: خداوند و كسى كه از لوح محفوظ ـ كه تمام حقايق جهان در آن ثبت است ـ آگاهى دارد، گواه بر رسالت تو است.

اين احتمال نيز نمى تواند درست باشد؛ زيرا:

اوّلا: ظاهر عطف در جمله «قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ» اين است كه «من عنده علم الكتاب» غير از خداوند است كه در آغاز به عنوان نخستين شاهد مطرح گرديده است.

ثانياً: در استعمالات عربى عطف صفت بر صفت در مورد موصوف آن شايع و متداول است. در قرآن كريم هم اين گونه استعمال وجود دارد مانند اين آيه: «تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ، غَافِرِ الذَّنْبِ وَ قَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ»[3] كه «غافر الذنب» (آمرزنده گناه) و «قابل التوب» (پذيرنده توبه) دو صفت با فاصله حرف عطف پشت سر يكديگر آمده و براى خداوند متعال ذكر شده اند، ولى در مواردى كه قبلا اسم ذات ذكر شده هيچ گاه در استعمالات شايع صفت بر آن عطف گرفته نشده است. از اين رو نمى توان گفت: در آيه كريمه منظور از «من عنده علم الكتاب» خداوند متعال است.

احتمال چهارم: منظور از كتاب در آیه علم الکتاب «لوح محفوظ» است و منظور از كسى كه علم كتاب نزد اوست، «اميرالمؤمنين على (ع)» است. اينك به بررسى و تبيين اين احتمال مى پردازيم.

لوح محفوظ و حقايق هستى

از آيات متعددى در قرآن كريم استفاده مى شود كه تمام حقايق جهان در مجموعه اى وجود دارد كه قرآن كريم از آن به (كتاب مبين)[4] و يا (إمام مبين)[5] يا (لوح محفوظ)[6] تعبير كرده است. از جمله در سوره نمل مى فرمايد: «وَ مَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ؛[7] هيچ پديده غيبى در آسمان و زمين نيست جز اينكه در كتاب مبين (لوح محفوظ) وجود دارد.

بر اين اساس اين بحث مطرح مى شود كه آيا مى توان از حقايقى كه در لوح محفوظ مندرج است آگاهى پيدا كرد؟ و اگر اين آگاهى ممكن است چه كسانى و در چه حدّ از آن برخوردارند؟

مطهرون و آگاهى از لوح محفوظ

در اين زمينه لازم است به آياتى از سوره واقعه اشاره مى كنيم:

«فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ، وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ، إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ، لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»[8] در اين آيات، نخست به جايگاه ستارگان سوگند ياد مى شود. آنگاه عظمت اين سوگند مورد تأكيد و يادآورى قرار مى گيرد. توجه به اين نكته لازم است كه سوگند با حقيقتى كه براى اثبات و تأكيد در مورد آن سوگند آورده شده است مناسبت و توازن دارد. اگر سوگند عظيم و داراى اهميت باشد حاكى از اهميّت و عظمت حقيقتى است كه براى آن سوگند خورده شده است.

حقيقتى كه اين سوگند عظيم براى آن آورده شده اين است: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ، لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» يعنى محققاً آن (قرآن) قرآنى است گرامى كه در كتابى مكنون و محفوظ قرار دارد كه جز افرادى كه از تطهير ويژه الهى برخوردارند آن را مسّ نمى كنند (با آن ارتباط پيدا نمى كنند). جمله «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» شايسته دقت بيشترى است.

در نظر ابتدايى گفته مى شود اين جمله دلالت دارد بر اينكه جز افرادى كه با طهارت باشند حرام است قرآن را مسّ كنند و دست به خط قرآن بزنند. نگرش دقيق در آيه اين نكته مهم را روشن مى سازد كه منظور مس ظاهرى نيست، و منظور از «مطهّرون» افرادى كه با طهارت (با وضو مثلا) باشند نيست و ضمير «لايمسّه» به قرآن كريم بر نمى گردد، بلكه منظور از مس، (تماس) معنوى و مقصود از مطهّرون كسانى هستند كه خداوند به آنان طهارت و پاكيزگى ويژه موهبت فرموده است، و ضمير «لايمسّه» به كتاب مكنون (لوح محفوظ) بر مى گردد.

براى استفاده اين معنى از آيه كريمه توجه به چند نكته لازم است:

۱. جمله «لايمسه» ظهور در اِخبار دارد نه انشاء؛ زيرا ظاهر اين است كه اين جمله مانند ساير اوصافى كه پيش از آن آمده صفت باشد و انشاء نمى تواند صفت باشد، در حالى كه استفاده حكم تحريم مس غيرمتطهّر از آيه بر اساس اين است كه جمله «لايمسه» انشاء باشد نه اِخبار.

۲. ضمير «لايمسّه» به «كتاب مكنون» كه بلافاصله قبل از اين جمله واقع شده است برمى گردد، نه به «قرآن» كه قبلا ذكر شده و كلماتى ميان آنها فاصله انداخته است.

۳. قرآن كريم توصيف شده است كه در كتاب مكنون و محفوظى قرار دارد كه در دسترس انسان هاى معمولى نيست، و اين مطلب با تحريم مس آن مناسبت ندارد.

۴. كسانى كه داراى طهارت شرعى باشند يعنى وضو (جايى كه وظيفه وضو است) يا غسل يا تيمّم (جايى كه وظيفه انجام آنها است) دارند از آنها به «متطهّر» تعبير مى شود نه «مطهَّر».

با اين توضيح روشن مى شود كه آنچه از جمله «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» استفاده مى گردد اين است كه جز افراد «مطهَّر» (پاك قرار داده شده) «كتاب مكنون» (لوح محفوظ) را نمى توانند مس كنند يعنى با آن ارتباط پيداكنند و از حقايق آن آگاهى يابند.

حال ببينيم اين طهارت ويژه از آن چه كسانى است و مطهّرون كيانند كه مى توانند از حقايق لوح محفوظ اطلاع يابند؟

مطهرون چه كسانى هستند؟

آيا واژه «مطهرون» در انحصار فرشتگان است چنانكه برخى از مفسّران يادآور شده اند[9] يا اينكه داراى عموميّت است و انسان هايى را هم كه از تطهير ويژه الهى برخوردار باشند شامل مى شود؟ مسأله اى است كه شايسته بررسى است.

مطالعه آياتى كه آفرينش حضرت آدم را بيان مى كند و او را به عنوان خليفه (جانشين الهى) در زمين مطرح مى سازد، سپس آگاهى وى را از اسماء يادآور مى شود ـ حقيقتى كه فرشتگان از آن اظهار ناآگاهى كردند ـ آنگاه سجده فرشتگان را براى آدم متذكر مى گردد؛ (مطالعه آيات مزبور)[10] اين حقيقت را تبيين مى كند كه شايستگى انسان كامل براى تعلم و آگاهى از علوم ويژه از فرشتگان افزون تر است.

با اين وصف دليل ندارد كه مطهّرون را در جمله: «لايمسّه إلاّ المطهّرون» به فرشتگان اختصاص دهيم، با اينكه از ديدگاه قرآن مجيد انسان هاى برگزيده اى وجود دارند كه از اين تطهير خاص برخوردارند.

آيه تطهير و خاندان گرامى پيامبر (ص)

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛[11] خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».

آيه تطهیر دلالت دارد كه خاندان گرامى رسول الله (ص) از طهارتى خاص و ممتاز از جانب خداوند برخوردارند. كلمه «تطهيراً» در آيه كريمه مفعول مطلق نوعى است و نوعى خاص از طهارت و پاكيزگى را مطرح مى سازد.

خاندان گرامى پيامبر (ص) كه اميرالمؤمنين على (ع) در رأس آنان است به مقتضاى اين آيه كريمه (آيه تطهير) از تطهير ويژه الهى برخوردار و از مطهرون شمرده مى شوند؛ و آيه كريمه «لايمسّه إلاّ المطهَّرون» آنان را شامل مى شود، و آنان مى توانند از حقايق لوح محفوظ آگاهى داشته باشند.

«آصف برخيا» و آگاهى وى به بخشى از كتاب

مى دانيم خداوند متعال حضرت سليمان (ع) را سلطنتى گسترده موهبت كرده بود به گونه اى كه افزون بر انسان ها، جن و پرندگان نيز مسخر وى بودند و در اختيار وى قرار داشتند. آن هنگام كه جن و انس گرد وى بودند به آنان گفت: كدام يک از شما تخت بلقيس را قبل از اينكه مسلمان شود نزد من حاضر مى سازد؟ يک عفريت جنى به آن حضرت گفت: «من پيش از اينكه از جايت برخيزى تخت را نزدت حاضر مى سازم». قرآن مجيد[12] مى فرمايد: «كسى كه به بخشى از كتاب آگاهى داشت گفت: من آن را نزد تو پيش از چشم به هم زدن حاضر مى سازم»، و همين گونه حاضر ساخت.

اين «كتاب» چنانكه مفسران[13] يادآور شده اند «لوح محفوظ» است و بنا بر احاديثى كه شيعه و اهل سنت آورده اند شخص مذكور «آصف بن برخيا» وزير حضرت سليمان (ع) بوده است، و چنانكه از قرآن كريم استفاده مى شود اين قدرت خارق العاده و حيرت انگيز آصف به خاطر آگاهى و علم او به بخشى از كتاب (لوح محفوظ) بوده است.

روشن است كه طهارت و پاكى داراى مراتبى است. به هر نسبت طهارت كامل تر باشد علم و قدرت گسترده ترى را به دنبال خواهد داشت. وقتى از آيه كريمه «لايمسّه إلاّ المطهَّرون» آموختيم كه آگاهى از حقايق لوح محفوظ در اثر طهارت ويژه الهى است، و چون از آيه تطهير اين تطهير ويژه درباره اهل بيت ثابت گرديد آن هم تطهيرى كه هم سنگ تطهير رسول الله (ص) است؛ با اين وصف استبعادى نيست كه اميرالمؤمنين على (ع) و ديگر امامان معصوم (عليهم السلام) از تمام حقايق لوح محفوظ آگاهى داشته باشند.

از اين رو ملاحظه مى كنيم ثعلبى ـ كه از حافظان و شيخ تفسير نزد اهل سنت[14] است و به گواهى ائمه رجال اهل سنّت[15] روايت وى صحيح و مورد اعتماد است ـ در تفسير «الكشف و البيان»[16]، و نيز حاكم حسكانى در تفسير شواهد التنزيل[17] از چند تن از صحابه مانند ابوسعيد خدرى و عبدالله بن سلام و ابن عباس روايت كرده اند كه «من عنده علم الكتاب» مورد اشاره در آیه علم الکتاب، اميرالمؤمنين على (ع) است.

بلكه از ابوسعيد خدرى و عبدالله بن سلام روايت كرده اند كه آنان از پيامبر (ص) سؤال كردند كه «من عنده علم الكتاب» چه كسـى است؟ در پاسخ پيامبر (ص) «من عنده علم الكتاب» را على (ع) دانستند؛ و همين مطلب را (كه «من عنده علم الكتاب» در آیه علم الکتاب، على (ع) است) نيز از سعيد بن جبير و ابى صالح و محمد بن حنفيه روايت كرده اند.

همچنين به چند طريق نقل كرده اند كه عبدالله بن عطاء هنگامى كه همراه امام باقر (ع) بود فرزند عبدالله بن سلام را ديد و از آن حضرت سؤال كرد: آيا اين (پسر عبدالله بن سلام) فرزند كسى است كه نزد او علم كتاب بوده است؟ آن گرامى فرمود: خير، «من عنده علم الكتاب» (عبدالله بن سلام نبوده است، بلكه) در آیه علم الکتاب، اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب (ع) بوده است.

و نيز از ابن شهر آشوب دركتاب مناقب خويش[18] مى گويد:

«محمد بن مسلم و ابوحمزه ثمالى و جابر بن يزيد از امام باقر (ع) و على بن فضال و فضيل بن يسار و ابوبصير از امام صادق (ع) و احمد بن محمد حلبى و محمد بن فضيل از امام رضا (ع) روايت كرده اند و نيز از موسى بن جعفر (ع) و از زيد بن على و محمد بن حنفيه و از سلمان فارسى و ابوسعيد خدرى و اسماعيل سدى روايت شده است كه در قول خداى متعال: «قل كفى بالله شهيداً بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب» گفته اند: مراد از «من عنده علم الكتاب» در آیه علم الکتاب، على بن ابى طالب (ع) است».

در احاديث شيعه اماميه به طرق متعدد آمده است كه «من عنده علم الكتاب» در آیه علم الکتاب، اميرالمؤمنين (ع) و ديگر امامان معصوم (عليهم السلام) هستند به عنوان نمونه به اين حديث توجه كنيد:

ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى[19] به سند معتبر از بريد بن معاويه ـ كه از اصحاب امام باقر (ع) است ـ روايت كرده است كه به آن حضرت گفتم: در آيه علم الکتاب «قل كفى بالله شهيداً بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب» منظور از «من عنده علم الكتاب» چه كسى است؟ فرمود: تنها ما (امامان معصوم) را اراده كرده است، و على (ع) نخستين و برترين و بهترين ما پس از پيامبر (ص) است.

جالب توجه، مقايسه اى است كه در احاديث ميان كسى كه علم كتاب را داراست (على ابن ابیطالب (ع) و ديگر امامان معصوم (ع) و كسى كه بخشى از علم كتاب نزد وى است (آصف برخيا) به عمل آمده است.

عن أبي عبدالله قال: «الذي عنده علم الكتاب» هو اميرالمؤمنين (ع)، و سئل عن الذي عنده علم من الكتاب أعلم أم الذي عنده علم الكتاب؟ فقال: «ما كان علم الّذي عنده علم من الكتاب عند الذي عنده علم الكتاب إلاّ بقدرما تأخذ البعوضة بجناحها من ماء البحر».[20]

امام صادق (ع) فرمود: آن كس كه نزدش علم كتاب بود اميرالمؤمنين (ع) است. سؤال شد: آيا آن كس كه بخشى از علم كتاب نزد وى بود (آصف برخيا) عالم تر بود يا آن كس كه نزدش علم كتاب بود (يعنى على بن ابى طالب)؟ فرمود: علم كسى كه نزدش بخشى از علم كتاب بود نسبت به علم آن كس كه به كتاب (بطور مطلق) آگاهى داشت مانند اندازه ناچيزى است كه پشه به بال خود از آب دريا برمى گيرد در برابر تمام آب دريا.

اين بحث ها بر اين اساس بود كه منظور از «كتاب» در آیه علم الکتاب «من عنده علم الكتاب» لوح محفوظ باشد، و اگر مقصود از «الكتاب» در آیه علم الکتاب، جنس كتاب باشد به لحاظ اينكه «الف و لام» براى جنس است و عهدى در كار نيست و هر كتابى را شامل مى شود لوح محفوظ هم يكى از مصاديق آن است، شامل كتاب هاى آسمانى پيشين و قرآن كريم نيز مى شود.

در اين صورت نيز «من عنده علم الكتاب» على (ع) باشد چه اينكه آگاهى آن حضرت به حقايق لوح محفوظ از آيه كريمه «لايمسّه إلاّ المطهَّرون» به ضميمه آيه تطهير استفاده شد، و آگاهى آن حضرت به تمام محتواى قرآن كريم از ادلّه بسيار از جمله حديث ثقلين[21] استفاده مى شود.

بدين لحاظ كه در اين حديث شريف آمده است اهل بيت پيامبر (ص) هرگز از قرآن جدا نمى شوند، و اين دلالت مى كند بر آگاهى على (ع) نسبت به تمام آنچه در قرآن وجود دارد؛ زيرا اگر چيزى از قرآن را نداند از قرآن به همان نسبت جدا شده است و اين خلاف چيزى است كه در حديث آمده است.

آگاهى آن حضرت از كتب آسمانى هم از احاديثى كه شيعه و اهل سنت نقل كرده اند استفاده مى شود، از جمله حديثى كه از آن حضرت روايت شده است كه فرمود: «لو ثُنّيت لي الوسادة لحكمت بين أهل التوراة بتوراتهم، و بين أهل الإنجيل بإنجيلهم، و بين أهل الزبور بزبورهم»[22] اگر مسندى برايم گسترده شود ميان اهل تورات به تورات آنان و اهل انجيل به انجيل آنان و اهل زبور به زبور آنان حكم خواهم كرد.

نتیجه گیری

همه مفسران شیعه و برخی از مفسران اهل سنت با استناد به روایات موجود و گستردگی دانش حضرت علی (ع) که در آیات و روایات مختلف مورد تأکید قرار گرفته، تنها مصداق آیه علم الکتاب را حضرت علی (ع) دانسته‏ اند. طبق آیات متعدد همچون آیاتی در سوره واقعه، مطهرون که همان امامان معصوم (علیهم السلام) هستند از لوح محفوظ آگاهی دارند.

پی نوشت ها

[1]. يس، آیه ۲ و ۳.

[2]. بغوی، معالم التنزيل، ج۳، ص  ۳۶۵- ۳۶۵؛ سیوطی، الإتقان، ج ۱، ص ۳۶.

[3]. غافر، آیه ۲.

[4]. يونس، آیه ۶۱؛ سبأ، آیه ۳؛ نمل، آیه ۷۵.

[5]. يس، آیه ۱۲.

[6]. بروج، آیه ۲۲.

[7]. نمل، آیه ۷۵.

[8]. واقعه، آيات ۷۵ تا ۷۹.

[9]. آلوسی، روح المعانى، ج ۲۷، ص ۱۵۴.

[10]. بقره، آيات ۳۰- ۳۴.

[11]. احزاب، آيه ۳۳.

[12]. نمل، آیه ۴۰.

[13]. برخى اقوال ديگر نيز هست، كه بايد به تفاسير مراجعه شود.

[14]. ذهبى كه از امامان بزرگ رجال اهل سنت است، در سير اعلام النبلاء، ج ۱۷، ص ۴۳۵، درباره ثعلبى مى گويد: «الامام الحافظ العلامة شيخ التفسير.»

[15]. عبد الغافر نيشابورى در كتاب تاريخ نيسابور، ص ۱۰۹، درباره وى مى گويد: «الثقة الحافظ … و هو صحيح النقل موثوق به.»

[16]. ثعلبی، الكشف و البيان، ج ۵، ص ۳۰۲- ۳۰۳.

[17]. حسکانی، شواهد التنزيل، ج ۱، ص ۴۰۰.

[18]. ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۲، ص ۲۹.

[19]. کلینی، اصول كافى، ج ۱، ص ۱۷۹.

[20]. حویزی، نور الثقلين، ج ۴، ص ۸۷ – ۸۸.

[21]. ترمذی، سنن الترمذى، ج ۵، ص ۶۲۲؛ ابن احنبل، مسند احمد، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹ و ج ۵، ص ۱۸۸ – ۱۸۹؛ نسائى، ص ۸۴- ۸۵.

[22]. جوینی، فرائد السمطين، ج ۱، ص ۳۳۹ – ۳۴۱؛ حسکانی، شواهد التنزيل، ج ۱، ص۳۶۶، ح ۳۸۴.

منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالقرآن، ۱۳۷۳ش.
  2. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بی ‌تا.
  3. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، علامه، ۱۳۷۹ق.
  4. آلوسی، محمود بن عبدالله، روح المعانى، بیروت، دار احياء التراث العربى، ۱۴۱۵ق.
  5. بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزيل في تفسير القرآن، بیروت، دار طيبة للنشر والتوزيع، ۱۴۱۷ق.
  6. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذى، قاهره، دارالحدیث، ۱۴۱۹ق.
  7. ثعلبی، ابواسحاق احمد بن محمد، الكشف و البيان، بیروت، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۲۲ق.
  8. جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطين، بیروت، مؤسسة المحمودى للطباعة و النشر، ۱۴۰۰ق.
  9. حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل، بیروت، مؤسسه الطبع و النشر، ۱۴۱۱ق.
  10. حویزی، عبدعلی بن جمعه، نور الثقلین، قم، مطبعه العلمیه، ۱۳۸۳ق.
  11. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳ق.
  12. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، الاتقان، بیروت، دارابن کثیر، ۱۳۹۴ق.
  13. فارسی نیسابوری، ابوالحسن عبدالغافر، تاريخ نيسابور، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمية، ۱۴۰۳ق.
  14. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
  15. نسایی، احمد بن شعیب بن على، سنن نسایی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ق.

منبع اقتباس: کاردان، رضا، امامت و عصمت امامان (ع) در قرآن، چ۳، قم، مجمع جهانى اهل بيت (ع)، ۱۳۹۴ش، صفحات ۲۸۴ – ۲۹۲.

بدون دیدگاه