توحید صفاتی يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هر گونه كثرت و تركيب از خود ذات است.
ذات خداوند در عين اين كه به اوصاف كماليه جمال و جلال متصف است، داراى جنبه هاى مختلف عينى نيست. اختلاف ذات با صفات و اختلاف صفات با يكديگر لازمه محدوديت وجود است. براى وجود لايتناهى همچنان كه دومى قابل تصور نيست، كثرت و تركيب و اختلاف ذات و صفات نيز متصور نيست. توحيد صفاتى مانند توحيد ذاتى از اصول معارف اسلامى و از عالىترين و پراوجترين انديشه هاى بشرى است كه بخصوص در مكتب شيعى تبلور يافته است.
به طور خلاصه معنای توحید صفاتی آن است که صفات الهی مصادیق جداگانهای از یکدیگر و از ذات الهی ندارند، بلکه همگی آنها مفاهیمی هستند که عقل، از مصداق واحد بسیطی که همان ذات مقدس الهی است، انتزاع میکند.
توحید صفاتی در نهج البلاغه
در اينجا فقط به بخشى از يك خطبه نهج البلاغه كه هم تأييدى بر مدّعاست و هم توضيحى براى اين بخش است، اشاره مى كنيم. در اولين خطبه نهج البلاغه چنين آمده است:
الحمد للّه الّذى لا يبلغ مدحته القائلون و لا يحصى نعماءه العادون، و لا يؤدّى حقه المجتهدون، الّذى لا يدركه بعد الهمم، و لا يناله غوص الفطن، الّذى ليس لصفته حد محدود و لا نعت موجود …
سپاس ذات خدا را، آن كه ستايش كنندگان نتوانند به ستايش او برسند و شمار كنندگان نتوانند نعمت هاى او را برشمارند و كوشندگان نتوانند حق بندگى او را ادا نمايند، آن كه همت ها هر چه دور پروازى كنند كنه او را نيابند و زيركي ها هر اندازه در قعر درياهاى فطانت فرو روند به او نرسند، آن كه صفت او را حد و نهايتى و تغير و تبدلى نيست …
در اين جمله ها- چنانكه مى بينيم- از صفات نامحدود خداوند ياد شده است.
بعد از چند جمله مى فرمايد:
كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه لشهادة كل موصوف انّه غير الصفة و شهادة كل صفة انها غير الموصوف (1) فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه و من قرنه …
اخلاص كامل، نفى صفات از پروردگار است (توحید صفاتی)، زيرا موصوف گواهى می دهد كه ذاتش غير از صفت است و صفت گواهى می دهد كه او چيزى است غير از موصوف، و هر كس خداوند را به صفتى توصيف كند، ذات او را مقارن چيز ديگر قرار داده و هر كس خدا را مقارن چيزى قرار دهد … الى آخر.
در اين جمله ها، هم براى خداوند اثبات صفت شده است (الّذي ليس لصفته حد محدود) و هم از او نفى صفت شده است (لشهادة كلّ صفة انّها …) از خود اين جمله ها معلوم است كه صفتى كه خداوند موصوف به آن صفت است صفت نامحدود به نامحدوديت ذات است كه عين ذات است، و صفتى كه خداوند مبرا و منزه از اوست صفت محدود است كه غير ذات و غير از صفت ديگر است. پس توحيد صفاتى يعنى درك و شناختن يگانگى ذات و صفات حق.[1]
توحید صفاتی در قرآن
يگانگى ذات خدا با صفات خدا (توحید صفاتی )در قرآن:
و الهُكُم الهٌ وحِدٌ لا الهَ الّا هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيم. بقره (2) 163[2]
اللَّهُ لا الهَ الّا هُوَ الحَىُّ القَيُّومُ ….بقره (2) 255[3]
اللَّهُ لا الهَ الّا هُوَ الحَىُّ القَيُّوم. آل عمران (3) 2
هُوَ الَّذى يُصَوّرُكُم فِى الارحامِ كَيفَ يَشاءُ لا الهَ الّا هُوَ العَزيزُ الحَكيم. آل عمران (3) 6[4]
شَهِدَ اللَّهُ انَّهُ لا الهَ الّا هُوَ والمَلكَةُ و اولوا العِلمِ قاما بِالقِسطِ لا الهَ الّا هُوَ العَزيزُ الحَكيم. آل عمران (3) 18[5]
قُلِ ادعوا اللَّهَ اوِ ادعُوا الرَّحمنَ ايًّا ما تَدعوا فَلَهُ الاسماءُ الحُسنى و لا تَجهَر بِصَلاتِكَ و لا تُخافِت بِها و ابتَغِ بَينَ ذلِكَ سَبيلا. اسراء (17) 110[6]
اللَّهُ لا الهَ الّا هُوَ لَهُ الاسماءُ الحُسنى. طه (20) 8
غافِرِ الذَّ نبِ و قابِلِ التَّوبِ شَديدِ العِقابِ ذِى الطَّولِ لَاالهَ الّا هُوَ الَيهِ المَصير. غافر (40) 3[7]
هُوَ الحَىُّ لا الهَ الّا هُوَ فَادعُوهُ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ الحَمدُ لِلَّهِ رَبّ العلَمين. غافر (40) 65
فاطِرُ السَّموتِ و الارضِ … و هُوَ السَّميعُ البَصير. شورى (42) 11
كُلُّ مَن عَلَيها فَان. ويَبقى وجهُ رَبّكَ ذو الجَلالِ و الاكرام.[8] الرّحمن (55) 26 و 27
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِى السَّموتِ و الارضِ و هُوَ العَزيزُ الحَكيم لَهُ مُلكُ السَّموتِ و الارضِ يُحيى و يُميتُ و هُوَ عَلى كُلّ شَىءٍ قَدير هُوَ الاوَّلُ و الأخِرُ و الظاهِرُ و الباطِنُ و هُوَ بِكُلّ شَىءٍ عَليم. حديد (57) 1- 3[9]
هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ علِمُ الغَيبِ و الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحيم هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ المَلِكُ القُدّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ المُهَيمِنُ العَزيزُ الجَبّارُ المُتَكَبّرُ سُبحانَ اللَّهِ عَمّا يُشرِكون. حشر (59) 22 و 23[10]
قُل هُوَ اللَّهُ احَد اللَّهُ الصَّمَد. اخلاص (112) 1 و 2
اشاعره و توحید صفاتی
در نظرگاه اشاعره، صفات عبارت از معانى ازلى هستند كه نه عين ذاتاند و نه غير ذات، و از گذر آن ها، ذات خدا به علم و قدرت و ديگر صفات متصف می گردد.[11] نظريه اشاعره افزون بر آن كه موجب محدوديت ذات خداوند مى شود، ذات را- در اوصاف كمالى- به غير خويش محتاج مىانگارد، و احتياج با غناى ذاتى خداوند سازگار نيست.
معتزله و توحید صفاتی
برخى از معتزله به «نيابت» ذات از صفات معتقدند؛ بدين معنا كه آنچه از صفات ظهور می يابد، از ذات نيز ظاهر می شود نه آن كه ذات به واقع داراى اين صفات باشد. اينان را «نفاة»- كسانى كه صفات خدارا نفى می كنند- می گويند.[1]
پی نوشت ها
[1] . محاضرات فى الالهيّات.
[1] . مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى، ج2، ص: 103
[2] . (و خداى شما، خداوند يگانه اى است، كه غير از او معبودى نيست! اوست بخشنده و مهربان (و داراى رحمت عام و خاص)
[3] . (هيچ معبودى نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است.)
[4] . (او كسى است كه شما را در رحمِ (مادران)، آن چنان كه می خواهد تصوير می كند. معبودى جز خداوندِ توانا و حكيم، نيست.)
[5] . (خداوند، (با ايجادِ نظامِ واحدِ جهانِ هستى،) گواهى می دهد كه معبودى جز او نيست؛ و فرشتگان و صاحبان دانش، (هر كدام به گونه اى بر اين مطلب،) گواهى می دهند؛ در حالى كه (خداوند در تمام عالم) قيام به عدالت دارد؛ معبودى جز او نيست، كه هم توانا و هم حكيم است.)
[6] . (بگو: « «اللَّه» را بخوانيد يا «رحمان» را، هر كدام را بخوانيد، (ذات پاكش يكى است؛ و) براى او بهترين نام هاست!» و نمازت را زياد بلند، يا خيلى آهسته نخوان؛ و در ميان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب كن!)
[7] . (خداوندى كه آمرزنده گناه، پذيرنده توبه، داراى مجازات سخت، و صاحب نعمت فراوان است؛ هيچ معبودى جز او نيست؛ و بازگشت (همه شما) تنها بسوى اوست.)
[8] . بر اساس يك احتمال، منظور از «وجه ربك ذوالجلال و الاكرام» صفات خداوند است كه ماندگار و ذاتى خداوند است.( الميزان، ج 19، ص 101)
[9] . (به نام خداوند بخشنده بخشايشگر آنچه در آسمان ها و زمين است براى خدا تسبيح می گويند؛ و او عزيز و حكيم است. مالكيّت (و حاكميّت) آسمان ها و زمين از آن اوست؛ زنده می كند و می ميراند؛ و او بر هر چيز توانا است! اوّل و آخر و پيدا و پنهان اوست؛ و او به هر چيز داناست)
[10] . (او خدايى است كه معبودى جز او نيست، داناى آشكار و نهان است، و او رحمان و رحيم است!) و خدايى است كه معبودى جز او نيست، حاكم و مالك اصلى اوست، از هر عيب منزه است، به كسى يتم نمی كند، امنيّت بخش است، مراقب همه چيز است، قدرتمندى شكست ناپذير كه با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح می كند، و شايسته عظمت است؛ خداوند منزّه است از آنچه شريك براى او قرار می دهند)
[11] . مصنفات الشيخ المفيد، 4/ 52 و 53.