توحید افعالی از دیدگاه و منظر قرآن كريم‏

توحید افعالی از دیدگاه و منظر قرآن كريم‏

1402-02-31

516 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

توحید افعالی از انديشه‏ هاى اساسى اسلام است كه برگرفته از قرآن است، توحيد افعالى يا همان قول به‏ «لا مؤثر في الوجود الا الله» است. قرآن كريم به شيوه ‏اى خاص رابطه خداوند با جهان و انسان را تبيين می ‏كند.

قرآن به انسان مى‏ فهماند كه او نمى‏ تواند به حقيقت افعال الهى همچون شناخت ذات و كنه صفات الهى پى ببرد؛ در عين حال با روشى خاص مى‏ كوشد كه معرفت انسان به افعال الهى را به تدريج بالا ببرد و رابطه‏ اى را كه خدا با جهان و انسان دارد، روشن سازد. قرآن در موارد گوناگون، كيفيت رابطه خدا با خلق را به صورت‏ هاى مختلف بيان كرده است.

به طور كلى، آيات شريفه قرآن درباره دخالت مستقيم يا غيرمستقيم خداوند در امور عالم و تأثير يا بى‏ تأثيرى علل ثانيه، سه دسته ‏اند: دسته ‏اى كه تمام پديده ‏هاى هستى را بى‏ واسطه به خداوند نسبت مى‏ دهد و دسته ‏اى ديگر، هريك از اين پديده ‏ها را به مجراى طبيعى خود منسوب می ‏كند، و دسته سوم، آثار و افعال موجودات را هم به خود آن ها و هم به خداوند نسبت مى‏ دهد. از همين رو براى بيان معناى توحيد افعالى از ديدگاه قرآن بايد نگاهى اجمالى به اين آيات داشته باشيم.

1. انتساب بى‏ واسطه پديده‏ ها به خداوند

آياتى كه تمام پديده ‏هاى هستى را بى ‏واسطه به خداوند نسبت مى دهد؛ مانند:

الف) خلقت بى‏ واسطه همه چيز

آياتى كه فقط خدا را خالق جهان می ‏دانند:

– ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ (انعام: 102)

اين است پروردگار شما! هيچ معبودى جز او نيست؛ آفريدگار همه چيز است.

– هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ‏ (فاطر: 3)

آيا آفريننده ‏اى جز خدا هست؟

– أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ (اعراف: 54)

آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير [جهان‏]، از آن او [و به فرمان او] ست.

ب) تخلف‏ ناپذيرى اراده خداوند

تخلف ناپذير دانستن اراده الهى در اين دسته آيات، بيانگر اين موضوع ‏اند كه خداوند هر چه را بخواهد، صرف اراده او براى تحقق يافتن آن كافى است؛ مانند:

– إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ‏ (يس: 82)

فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏ گويد: «موجود باش!» آن نيز بى‏درنگ موجود می ‏شود.

– إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ (هود: 107)

پروردگارت هر چه را بخواهد، انجام می ‏دهد.

– ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ (بروج: 15- 16)

صاحب عرش و داراى مجد و عظمت است، و آنچه را مى‏خواهد، انجام می ‏دهد!

ج) خلق اعمال انسان‏

در دسته ‏اى ديگر از آيات، افعال انسان مستقيما به خداوند نسبت داده شده است؛ مانند:

– وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ (انفال: 17)

و اين تو نبودى [اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آنها] انداختى. بلكه خدا انداخت.

– أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ، أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ … أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ، أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ … (واقعه: 58 و 59، 63 و 64)

آيا از نطفه ‏اى كه در رحم می ريزيد، آگاهيد؟! آيا شما آن را [در دوران جنينى‏] آفرينش [پى در پى‏] می ‏دهيد يا ما آفريدگاريم؟ … آيا هيچ درباره آنچه كشت می ‏كنيد، انديشيده ‏ايد؟! آيا شما آن را می ‏رويانيد، يا ما می ‏رويانيم؟!

د) نيازمندى همه مخلوقات به خدا و تسليم بودن در برابر او

– يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (فاطر: 15)

اى مردم شما [همگى‏] نيازمند به خداييد. تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است!

– وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ‏ (يوسف: 21)

خداوند بر كار خود پيروز است.

– وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ‏ (انعام: 18)

اوست كه بر بندگان خود، قاهر و مسلط است.

– لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ‏ (انبياء: 23)

هيچ كس نمی ‏تواند بر كار او خرده بگيرد؛ ولى در كارهاى آنها، جاى سوال و ايراد است.

آيات مذكور و آياتى ديگر[1]، خداوند متعال را خالق همه هستى و از آن ميان آفريننده آسمان و زمين و حتى افعال انسان معرفى می ‏كنند. اين آيات در واقع خلق، تدبير، خالقيت و ربوبيت را منحصر در خداوند مى‏دانند و هر چيزى را كه «شي‏ء» بر آن اطلاق شود، آفريده خدا معرفى می ‏كنند. پس آفرينش الهى هر موجودى را كه در عالم وجود داشته باشد، در بر می ‏گيرد.

2. انتساب پديده ‏ها به مجراى طبيعى خود و توحید افعالی

آياتى كه فاعليت و تأثير ديگر موجودات را مطرح می ‏سازند و هر يك از پديده ‏ها را به مجراى طبيعى خود منتسب می ‏كنند؛ مانند:

الف) تأثير ديگر موجودات در خلقت‏

– أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً (سجده: 27)

آيا نديدند كه ما آب را به سوى زمين‏ هاى خشك مى‏ رانيم و به وسيله آن، زراعت‏ هايى مى‏ رويانيم.

– أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ‏ (بقره: 22)

و از آسمان آبى فرو فرستاد؛ و به وسيله آن، ميوه ‏ها را پرورش داد؛ تا روزى شما باشد.

اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّماءِ كَيْفَ يَشاءُ وَ يَجْعَلُهُ كِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ‏ (روم: 48)

خداوند همان كسى است كه بادها را مى‏فرستد تا ابرهايى را به حركت در آورند، سپس آنها را در پهنه آسمان آن‏ گونه كه بخواهد، می ‏گستراند و متراكم می ‏سازد؛ در اين هنگام، دانه‏ هاى باران را مى‏بينى كه از لا به ‏لاى آن بيرون می ‏آيد. هنگامى كه اين [باران حيات‏بخش‏] را به هركس از بندگانش كه بخواهد، می ‏رساند، ناگهان خوشحال می ‏شوند ….

– وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ‏ (انعام: 97)

او كسى است كه ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاريكی ‏هاى خشكى و دريا، به وسيله آنها راه يابيد! ما نشانه ‏ها (ى خود) را براى كسانى كه مى‏ دانند (و اهل فكر و انديشه ‏اند)، بيان داشتيم!

– هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ‏ (يونس: 5)

او كسى است كه خورشيد را روشنايى و ماه را نور قرار داد؛ و براى آن منزلگاه ‏هايى مقدر كرد، تا عدد سال ها و حساب [كارها] را بدانيد.

ب) انتساب افعال بندگان به خود آنها

– (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ (بقره: 79)

پس واى بر آنها كه نوشته ‏اى با دست خود می ‏نويسند، سپس می ‏گويند: اين، از طرف خداست.

– وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ … (توبه: 105)

بگو: عمل كنيد! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می بينند!

– وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏* وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى‏ (نجم: 39- 40)

اين كه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نيست، و اين كه تلاش او به زودى ديده می ‏شود.

– إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ‏ (يونس: 9)

كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ايمانشان هدايت می ‏كند.

– وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ (نساء: 124)

و كسى كه چيزى از اعمال صالح را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالی كه ايمان داشته باشد، چنان كسانى داخل بهشت می ‏شوند.

– فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ (كهف: 29)

هر كس مى‏ خواهد ايمان بياورد، و هر كس مى‏ خواهد كافر شود.

– إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏ (حمد: 5)

(پروردگارا!) تنها تو را مى‏ پرستيم؛ و تنها از تو يارى مى‏ جوييم.

همچنين ده ‏ها آيه ديگر كه در آنها وعد و وعيد يا مدح و ذم انسان مطرح شده و حكايت از استناد افعال به آنان است يا آياتى كه برخى انسان‏ ها به گناهان خود اعتراف دارند و حاكى از استناد فعل به خود آن هاست، و يا آياتى كه بيانگر تحسر و طلب رجعت كفار در آخرت ‏اند و از انتساب فعل به خود آنها حكايت دارد و …..

3. انتساب افعال به خدا و ديگر موجودات‏

دسته ‏اى ديگر از آيات، آثار و افعال موجودات را هم به خود آن ها و هم به خداوند نسبت می ‏دهد؛ مانند:

– وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ‏ (صافات: 96)

با اين كه خداوند هم شما را آفريده و هم بت‏ هايى كه می ‏سازيد!

– وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏ (انفال: 17)

و اين تو نبودى (اى پيامبر كه خاك و سنگ به صورت آن ها) انداختى؛ بلكه خدا انداخت.

آياتى ديگر مانند وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً (فرقان: 2) و إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (قمر: 49) و قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً (طلاق: 3) و وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‏ (حجر: 21)، تقدير موجودات به وسيله خداوند را مطرح می ‏سازند و از آنجايى كه تقدير هر چيز عبارت است از اين كه آن را به حدود علل مادى و شرايط زمانى و مكانی ‏اش محدود كنند، در اين آيات نيز آثار و افعال، هم به خداوند و هم به خود موجودات نسبت داده شده است.

جمع بين آيات‏ در توحید افعالی

ميان اين سه دسته از آيات، تعارضى ظاهرى ديده مى ‏شود كه هريك از مذاهب اسلامى و فرق پيش گفته، راهكارى براى رفع اين ناسازگارى و جمع بين اين آيات و بيان توحيد افعالى مطرح كرده ‏اند.

اشاعره‏ و توحید افعالی

با توجه به اين كه اشاعره توحید افعالی را به معناى صدور همه افعال از خداوند به صورت مستقيم و بدون تأثير و دخالت ديگر موجودات مى‏دانستند، براى رفع اين تعارض ظاهرى، از جمع بين آيات اين‏گونه نتيجه گرفته ‏اند كه پس از تعارض ظاهر اين آيات و تساقط آن ها، به حكم عقل مراجعه مى‏ كنيم‏[2]، و آن ها تأثير را منحصر در خداوند مى‏ دانند. از اين‏ رو اسناد فعل به اسباب و علل را در دسته دوم از آيات- به قرينه عقلى- مجازى می ‏دانند و براين باورند كه اسناد فعل به خداوند در دسته اول از آيات، حقيقى است.

معتزله‏ و توحید افعالی

مشهور است كه معتزله توحید افعالی را قبول ندارند، يا آن را به معناى يكتايى و بى‏نيازى خداوند در افعال خود و دخالت نداشتن او در كارهاى ديگر موجودات به دليل تفويض استقلال و اختيار به آن ها مى‏ دانند. از اين رو ايشان دسته اول از آيات را كه همه چيز آفريده خدا و مخلوق بى ‏واسطه او دانسته شده است- به قرينه عقلى وجوب تنزه خدا از شر، ظلم و قبح- حمل بر مجاز مى‏ كنند و دسته دوم از آيات را كه افعال را به اسباب و علل اسناد مى‏ داد، حقيقت مى‏دانند.

متكلمان اماميه‏ و توحید افعالی

متكلمان اماميه اصل عليت را پذيرفته‏ اند و بر اين باورند كه تمام موجودات عوالم امكانى با حفظ مراتب، قوه و قدرت، داراى تأثيرند، مسبب از مرتبه مافوق، و سبب مادون خودند؛ در عين حال همه موجودات با حفظ سلسله مراتب مستند به ذات خداوند، و قائم به اويند. از ديدگاه ايشان بين اين آيات تعارضى وجود ندارد. بنابراين‏ هر يك از موجودات جهان آفرينش مبدأ يك سلسله آثار و خواص ويژه‏ اى مى‏ باشند و نسبت اين موجودات به اين آثار، از قبيل نسبت فاعل به فعل و علت به معلول است؛ ولى همه اين مؤثرها و اثرها، فاعل‏ ها و فعل‏ ها، با اعتراف به وجود پيوند و معلوليت ميان آن ها، همگى مخلوق خدا و آفريده اويند و رشته عليت به او منتهى مى‏ شود. اين دو نسبت، در عرض يكديگر نيستند، بلكه در طول يكديگرند. يكى مستقل است و ديگرى وابسته، يكى اصيل و بالذات است و ديگرى بالتبع و بالغير. در اين صورت، هيچ گونه تعارض و تزاحمى ميان سببيت خدا و غيرخدا نخواهد بود. بنابراين اين دو نوع نسبت، نه با هم اختلافى دارند و نه مزاحم توحيد افعالى‏ اند.

حكماى مشاء و توحید افعالی

حكماى مشاء توحید افعالی را به معناى‏ «لا مؤثر مستقلًا في الوجود الّا الله» تلقى كردند و در عين حال، فاعليت ديگر علت‏ ها را هم براساس سلسله طولى علل پذيرفتند، و خدا و اسباب و علل ثانيه را فاعل دانستند. ايشان نيز بر اين باورند كه بين اين آيات تعارضى وجود ندارد؛ از اين‏ رو در اين آيات، خداوند در مقام فاعل و علت بعيد و ديگر اسباب به عنوان فاعل و علت قريب مطرح شده ‏اند.

حكمت متعاليه‏ و توحید افعالی

در حكمت متعاليه، هم بر اساس اصالت وجود و تشكيك در مراتب آن، فاعليت قريب و بى‏واسطه خداوند براى تك‏تك معاليل و موجودات ثابت می ‏شود و هم براساس ديدگاه وحدت شخصى وجود، كه تنها واجب ‏الوجود از وجود حقيقى برخوردار است و ما سوی الله از شئونات، تجليات و مظاهر او به شمار مى ‏آيند، فاعليت حقيقى تنها از آن خداوند است و افعال صادره از ديگر موجودات، جلوه افعال او محسوب می ‏شوند و يك فعل با يك استناد، هم به خدا و هم به علل ثانيه اسناد داده می ‏شود. در حكمت متعاليه نيز بين اين آيات تعارضى وجود ندارد.

به نظر مى‏ رسد با تأمل در اين آيات و ديگر آيات قرآن كه به تفسير يكديگر مى‏ پردازند، ديدگاه خود قرآن در اين‏ باره به دست مى ‏آيد؛ با اين توضيح كه اين آيات، بيانگر اين موضوع ‏اند كه خداوند، كه خالق و فاعل همه پديده ها و افعال است، هر چيزى را با حفظ مبادى و علل طبيعى خاص آن آفريده است؛ از اين ‏رو اذن تكوينى و فاعليت او در همه پديده‏ ها و حوادث و افعال اختيارى انسان مطرح است. يعنى خداوند، فاعل بعيد و مسبب ‏الاسباب است و علل طبيعى‏ و اختيار، فاعل قريب و سبب مباشر و در طول اذن تكوينى او مى‏ باشند. البته فاعليت خداوند، با حفظ علل و اسباب طبيعى، در همه مراحل و مراتب، حقيقتاً مطرح است؛ زيرا او خالق و موجد همه چيز است. بنابراين طبق اين بيان، ضمن حفظ عموميت توحيد افعالى، هريك از اسباب و علل طبيعى پديده‏ ها نقش و تأثير اعطايى خود را تحت قيوميت و ربوبيت خداى سبحان و در طول فاعليت او به خوبى ايفا می ‏كنند.[3]

پی نوشت ها

[1] . آل عمران: 26 و 189؛ غافر: 6؛ نساء: 79؛ شعراء: 8؛ لقمان: 11؛ روم: 48؛ يس: 83؛ هود: 56؛ عنكبوت: 61؛ يونس: 31؛ بقره: 165؛ نجم: 50؛ هود: 89؛ شعراء: 81؛ رحمن: 30؛ حديد: 4 و ….

[2] . مير سيد شريف جرجانى در اين باره مى گويد:« و انت تعلم ان الظواهر اذا تعارضت لم تقبل شهادتها خصوصاً فى المسائل اليقينية و وجب الرجوع الى غيرها من الدلائل العقلية القطعية و قد مرّ ما فيه الكفاية لاثبات مذهبنا».(شرح المواقف، ج 8، ص 159).

[3] . توحيد در قرآن، عبدلله جوادى آملى، صص 447- 451 (تلخيص).

منابع

شرح المواقف، مير سيد شريف جرجانى، تحقيق: على‏بن محمد الجرجانى، اول، مطبعة السعادة، مصر، 1907 م.

توحيد در قرآن، عبدالله جوادى آملى، اول، إسراء، قم، 1383 ه. ش.

نهاية الحكمة، محمدحسين طباطبايى، اشراف: عبدالله نورانى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، بى‏تا.

الأمالى، شيخ صدوق، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية- مؤسسة البعثة، مركز الطباعة والنشر فى مؤسسة البعثة، الأولى، قم، 1417 ه. ق.

التوحيد، شيخ صدوق، تصحيح: سيد هاشم حسينى طهرانى، جامعة المدرسين، قم، 1357 ه. ش.

الإختصاص، محمد بن محمد مفيد، مصحح: على اكبر غفارى، و محمود محرمى زرندى، اول، الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، قم، 1413 ه. ق.

الذريعة الى حافظ الشريعة، رفيع الدين محمد بن محمد مومن جيلانى، محقق: محمد حسين درايتى، اول، دار الحديث، قم، 1429 ه. ق.

بدون دیدگاه