برهان تمانع‏ بر اثبات توحید خداوند تبارک و تعالی

برهان تمانع‏ بر اثبات توحید خداوند تبارک و تعالی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

برهان تمانع از براهین مهم کلامی در اثبات یگانگی خداوند است. مطابق این برهان، هرگز تدبیر دو (یا چند) خدا و به طور کلی مدبر، به طور منسجم و استوار بر نظامی هماهنگ اجرا نمی شود.

اگر خدايانى جز خداى يگانه وجود داشته باشند، بايد زمين و آسمان به تباهى افتند؛ ولى اين چنين نيست. پس، جز خدا، خدايى نيست[1] اين برهان برگرفته از آيات قرآنى است.[2]

برهان تمانع كه گاه از آن به برهان ممانعت يا برهان وحدت و هماهنگى تعبير مى‏ كنند از دو مقدمه تركيب يافته: نخست انسجام و وحدت و هماهنگى در جهان آفرينش و ديگر اين‏ كه اگر بر اين عالم دو يا چند قدرت حاكم باشد موجب بروز اختلاف و ناهماهنگى مى‏ گردد و از آن جا كه ما هيچ ناهماهنگى و ناموزونى در اين جهان و قوانين حاكم بر آن نمى‏ بينيم، درك مى‏ كنيم كه از مبدأ واحدى سرچشمه گرفته و به وسيله خالق يكتايى آفريده شده، و تدبير و تنظيم می ‏گردد.

پاسخ به دو سوال‏

سوال اول

اين سوال را بسيارى مطرح كرده‏ اند كه تعدد مبدأ هميشه موجب بى‏ نظمى نخواهد بود، ما گروه‏ هايى را ديده ‏ايم كه با مشورت يكديگر يك برنامه صحيح و هماهنگ را پيش مى‏ برند، اگر فرض كنيم جهان خدايانى داشته باشد در صورتى اين تعدد منشأ فساد در جهان می ‏شود كه آن ها به كشمكش و مبارزه با يكديگر برخيزاند، اما اگر قبول كنيم آن ها افرادى حكيم و آگاه‏ اند حتماً جهان را با نظم خاصى به كمك يكديگر اداره می ‏كنند.

پاسخ

اين سوال و ايراد گرچه در آغاز جالب به نظر مى‏ رسد ولى با دقت روشن مى ‏شود كه ناشى از عدم توجه به مفهوم تعدد شده است.

توضيح اين‏ كه: هنگامى كه مى‏ گوييم خدايان متعدد، مفهوم آن اين است كه آنها از هر نظر يكى نيستند، چرا كه اگر از تمام جهات يكى بودند تنها يك وجود مى‏ شدند، به تعبير ديگر: هرجا پاى تعدد و دوگانگى در ميان است بايد قبول كنيم كه تفاوتى در كار است، والا محال است دو موجود از تمام جهات يكى باشد.

از سوى ديگر، همواره در ميان فعل و فاعل تناسب و سنخيتى در كار است، هر فعلى از آثار وجود فاعل خويش است، و خواه ناخواه رنگ او را دارد، و به اين ترتيب محال است دو فعل از دو فاعل سر بزند و از تمام جهات يكى باشد، همان‏گونه كه محال است دو فاعل از نظر اراده و عمل يكسان باشند، و مسلما تفاوت‏ هاى وجودى آن ها در اراده و عمل آن ها اثر می ‏گذارد.

نتيجه اين‏ كه ممكن نيست نظام واحد و خالى از دوگانگى از مبدأ متعددى سرچشمه گيرد.

اما آنچه درباره كارهاى گروهى و دسته‏ جمعى گفته شد بايد توجه داشت چنين كارهايى گرچه از يك نظم نسبى برخوردار است ولى هرگز نظم واقعى و مطلق را دارا نيست، اين به خاطر آن است كه افراد شورا براى اين‏ كه بتوانند با يكديگر همكارى كنند از مقدارى از خواسته‏ ها، و تشخيص ‏هاى خود، ناچار صرف نظر می ‏كنند، نه اين‏ كه تشخيص‏ ها و خواسته‏ هاى آن ها دائما يكى باشد.

به علاوه نظام‏ هاى شورايى كمتر به صورت اتفاق كل كار مى ‏كنند، بلكه غالبا تابع اكثريت هستند و اين خود دليل بر صحت مدعاى ما است.

اضافه بر اين اكثريت هميشه افراد ثابتى نيستند، بلكه متبادل مى‏ شوند، گاه اكثريت از هفت نفر، چهار نفراند، و گاه يكى از اين ها به اضافه سه نفر ديگر، و چون اكثريت عوض مى ‏شود ممكن نيست افعال آن ها يكسان گردد.

به اين سه دليل هميشه در نظام‏ هاى شورايى ناموزونى‏ هايى وجود دارد، ولى چون به نظم نسبى قانع هستند مى‏ گويند منظم است!

در حالى كه ما در عالم هستى نظم نسبى نمى ‏بينيم، بلكه يك نظام و انسجام قطعى و كامل در آن مشاهده می ‏كنيم.

به تعبير ديگر: اگر براى جهان دو مبدأ فرض كنيم يا از جميع جهات يكسان‏ اند (در اين صورت يكى مى‏ شوند) يا از تمام جهات مختلف و متباين ‏اند (در اين صورت خلقت و تدبير آن ها در دو نقطه مقابل قرار خواهد گرفت) و اگر در پاره ‏اى از جهات شبيه، و در پاره ‏اى از جهات متفاوت باشند همان تفاوت و امتياز در فعل آن ها اثر مى‏ گذارد چرا كه فعل بازتاب وجود فاعل و سايه هستى او است.

سوال دوم‏

در اينجا سوال ديگرى با توجّه به جمله‏ «وَ لَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ» كه در آيات فوق آمده، مطرح مى‏ شود، و آن اين‏ كه: چگونه ممكن است بين خدايانى كه آن ها را حكيم فرض می ‏كنيم كشمكشى روى دهد، و بعضى بخواهند بر بعضى ديگر تفوق جويند؟ چرا جمعى از مفسران آن ها را همچون دو سلطان خود خواه در يك زمان فرض كرده ‏اند كه همواره در ميان آن ها كشمكش به خاطر تضاد منافع وجود دارد.

پاسخ

اين سوال از اينجا ناشى شده كه تصور كرده ‏اند اختلاف در ميان دو مبدأ هميشه بايد ناشى از هواى نفس و خودخواهى باشد، در حالى كه اختلاف مى ‏تواند ناشى از تفاوت در تشخيص و تصميم و اراده باشد كه در ميان دو فرد- هركس باشد- حتمى است.

باز لازم مى‏ دانيم اين حقيقت را تكرار و تأكيد كنيم كه وقتى دو مبدأ براى جهان فرض كرديم معناى دوگانگى آن است كه آن ها داراى دو وجودند كه قطعاً در پاره اى از جهات با هم متفاوت هستند، وگرنه يك وجود خواهد شد با اين حال فعل آن ها ممكن نيست يكى باشد.

به اين ترتيب اين يكى تكامل جهان و نظم و تدبير صحيح را در چيزى مقرر مى‏دارد و آن ديگر تكامل و نظم را در چيز ديگر، و اگر تصور شود هر دو ممكن است از تمام جهات كامل باشند اشتباه بزرگى است، چرا كه هنگامى كه دوگانگى فرض شد هركدام فاقد كمالات ويژه ديگرى است.

بنابراين كمال مطلق براى آن ها متصور نيست، بلكه نقصان نسبى آن ها حتمى است، پس تعجب نيست كه علم و اراده و قدرت آنها مختلف باشد، و هر كدام بخواهند جهان را بر طبق آنچه كه فيض كامل مى‏ دانند اراده كنند.

برهان وحدت و تمانع در روايات اسلامى‏

دليل فوق با بيان روشن و فشرده ‏اى در روايات اسلامى آمده است؟ در حديثى مى‏ خوانيم هشام بن حكم از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: «ما الدَّلِيْلُ عَلى‏ انَّ اللَّه واحِدٌ؟»: «چه دليلى داريم به اين‏ كه خداوند يگانه است؟».

امام (عليه السلام) در پاسخ فرمود: «اتِّصالُ التَّدْبِيْرِ، وَ تَمامُ الصُّنْعِ كَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»: «انسجام و پيوستگى تدبير جهان، و كامل بودن آفرينش، دليل بر اين معنا است، همان‏گونه كه خداوند متعال فرموده: «اگر در زمين و آسمان خدايانى جز «اللَّه» بودند به فساد و تباهى كشيده می ‏شدند».[3]

در حديث ديگرى كه مرحوم کلینی در كافى از هشام نقل كرده است می ‏خوانيم:

امام صادق (عليه السلام) در پاسخ مرد زنديقى در زمينه توحيد ضمن بيان مشروحى فرمود: «لَمّا رَأَيْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظَماً وَ الْفُلْكَ جارِياً وَ التَّدبِيَر واحِداً وَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَلَّ صِحَّةُ الأَمْرِ وَ التَّدْبِيرِ وَ ائتِلافِ الأَمْرِ عَلى‏ انَّ الْمُدَبِّر واحِدٌ»:

«هنگامى كه مشاهده مى ‏كنيم آفرينش منظم است، و كواكب در مدارات خود در حركت ‏اند، و تدبير جهان واحد است، و شب و روز و خورشيد و ماه طبق برنامه منظمى گردش دارند، اين سلامت تدبير، و به هم پيوستگى امور، نشان مى‏دهد كه مدبر آن ها يكى است».[4]

پی نوشت ها

[1] . مبدا و معاد، جوادى آملى/ 143

[2] . انبياء/ 22؛ ملك/ 3

[3] . تفسير برهان، جلد 3، صفحه 55، حديث 2

[4] . تفسير برهان، جلد 3، صفحه 55، حديث 1

1 دیدگاه