(اهل حق)یا(علی اللهی) و بررسی عقاید و اعمال آن

2022-04-15

3253 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

در سده های اول، فرقه های غالیه در جامعه اسلامی به وجود آمدند و مسیر شان را از اسلام جدا نمودند. این فرقه ها به نام‌های مختلفی یاد می شده اند که اکثر آنها منقرض گردیده اند. یکی از این فرقه ها، فرقه اهل حق است که دارای عقاید و مراسم عملی خاص است. در این نوشته بعد از ذکر خاندان و فرقه های آن به بررسی عقاید و احکام عملی این فرقه پرداخته شده است.

اهل حق در اصطلاح فرق و ادیان به گروهی از مردم اطلاق می شود كه عقائد خاص و تركیبی از اعتقادات مانویه، زردتشتی، مذهب اسماعیلی و تناسخ هندی را باور دارند و تسامحاً علی اللهی نیز نامیده شده و از غُلات به حساب می آیند. آنان در مورد ائمه بالاخص حضرت علی ـ علیه السّلام ـ  اعتقادات غلو آمیزی دارند و اكثراً در مناطق غربی ایران سكونت دارند[1] از نشانه های ظاهری آنها شارب (سبیل) است كه به آن اهمیت زیادی می دهند در طول تاریخ این گروه به دسته ها و خاندانهای زیادی تقسیم شده است. این فرقه به نامهای ، اهل سرّ، یارسان، نصیریه، نیز نامیده می شود.[2]

اهل حقّ یك سری رهبران اصلی دارند كه مورد قبول همه خاندانهای آنهاست. كه عبارتند از : 1- نصیر، 2- بهلول ماهی،3- شاه فضل ولی،4- باباسرهنگ، 5- شاه خوشین،6- بابا نااوس، 7- سلطان اسحق ،8- شاه ویسقلی قرمزی.[3]

همه اینها همراه با یاران و ساداتی كه برای آنان ذكر شده است مربوط به قبل از قرن هشتم هجری می باشند. امّا از قرن هشتم به بعد خاندانها و دودمانهای دیگری به وجود آمده اند به گونه ای كه امروزه یازده خاندان مجزّا را تشكیل می دهند كه عبارتند از:

1- خاندان شاه ابراهیم،2- خاندان عالی قلندر،3- خاندان بابا یادگار،4- خاندان خاموش،5- خاندان میر سور،6- خاندان سید مصطفی (مصفّی)،7- خاندان حاجی بابو عیسی،8- خاندان ذوالنور،9- خاندان آتش بیگی،10- خاندان شاه حیاسی،11- خاندان بابا حیدر».[4]

فرقه اهل حق هم اكنون به دو گروه محافظه كار و اصلاح طلب تقسیم می شوند و این طرز تفكر توسط سادات آنها كه متأثر از فرهنگ كشورهای غربی  است که وارد مذهب و آئین آنها شده است.

چیزی كه در میان اهل حق پذیرفته شده این است كه این فرقه توسط سلطان سحاك (اسحاق) در قرن هفتم تجدید حیات یافته است و این گسترش و تجدید حیات به این صورت بود كه سلطان اسحاق برای تشكیلات این فرقه جانشینانی تعیین كرد و برای هر یك از آنها وظیفه ای مقرر نمود و به هر یك لقب مخصوصی داد. ابتداء «پیر بنامین» را به سمت پیری و «داود» را به سمت «دلیل» برای همه اهل حق منصوب كرد. آنان برای تداوم رهبری، هفت نفر از یاران خود را به عنوان هفت خاندان یا هفت سرسلسله اهل حق به پیروان خود معرفی كرد.

و در قرن های (12 ـ 11) بعد چهار خاندان آتش بیگی، شاه حیاسی، بابا حیدر، ذوالنور به آنها افزوده شد[5].

خاندانهای اهل حق سِمَت پیشوائی و رهبری فرقه اهل حق را در مناطق مختلف بر عهده دارند و اگر كسی بخواهد وارد این فرقه غالی بشود باید یكی از خاندانهای آنها را برای خود بعنوان دلیل و پیر قرار دهد و از این رو به اولاد خاندانها نیز سید گفته می‌شود.[6]

از آنجائیكه اهل حق در عقاید و احكام تفاوتهای فاحشی با اسلام دارند نمی توان آنها را جزو شیعیان بلكه اسلام نامید هر چند كه برخی این فرقه را منسوب به شیعه می كنند.

در مورد اینكه این فرقه در چه زمانی، به وجود آمده و موسس آن چه كسی است نظرات و آراء مختلفی وجود دارد. طبق نظر جیحون آبادی نصیر مؤسس و بنیان گذار فرقه اهل حق می باشد بعد هم ادّعا می كند كه نصیر غلام حضرت علی ـ علیه السلام ـ بوده است.[7]

و نحوه قابل جمع بودن این نظریه با آراء دیگر این است كه همه آنها كه به نوعی ادّعا می كنند كه بنیان گذار اهل حق هستند بعد از زمان نصیر بوجود آمده اند و به گسترش مكتب او پرداخته اند. امّا بیشتر رهبران و نویسندگان جدید این فرقه بنا بر عللی نامی از نصیر نمی برند.

وجه مشترك اینها با فرقه نصیریه هم، همان غلو است، همچنین فرقه اهل حق مسلك و آئین خود را آئین یاری می نامند و این هم وجه مشترك فرقه اهل حق با نصیریه می باشد چرا كه معنی نصیر كه كلمه ای عربی است، همان یاری و كمك می باشد. در نتیجه نصیری های ایران نام خود را به فارسی تبدیل كرده و خود را یار و یارستان و مسلك جدید را دین یاری نامیدند. امّا هنگامی كه به عنوان یاری و كمك، میخ ذبح قربانی را محكوم كردند و مطمئن شدند كه مردم بدون چون و چرا قربانی كرده و دو شاهی نذر می كنند خود را اهل حق نامیدند.[8]

بنابراین می توانیم بنیان گذار این فرقه را نصیر معرفی كنیم و دیگران را گسترش دهنده مكتب نصیر. امّا نه آن چنانی كه جیحون آبادی افسانه سرائی كرده است و نصیر نامی را از صحابه حضرت علی(ع) پنداشته است. زیرا تاریخ وجود چنین صحابه ای را برای حضرت علی ـ علیه السلام ـ ذكر نكرده است.  

بنابراین با توجه به عقایدی كه اهل حق دارند مخصوصاً عقیده شان نسبت به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ  و همچنین سر سلسله های خود و نیز انكار برخی ضروریات دین از جمله نماز و روزه نمی توان آنها را مسلمان نامید مگر اینكه خلاف این گفته ثابت شود و لذا اهل حق از غلات محسوب می شوند و بنابر آنچه كه ائمه ـ علیهم السّلام ـ و علمای دین گفته اند از كفار محسوب می شوند.

امام علی _ علیه السّلام _ می‎فرماید: یهلك فی اثنان: محبّ غال و مبغض قال:[9] و ما با مطالعه تاریخ این سخن امیرالمؤمنین _ علیه السّلام _ را به عینه می‎بینیم كه گذشته از دشمنان آن حضرت عده‎ای نیز بر اثر افراط و غلو در مورد حضرت علی _ علیه السّلام _ به بیراهه كشیده شده و از نیل به هدایت بازمانده‎اند و حضرت علی _ علیه السّلام _ را تجلی خداوند می‎دانند[10] و در مورد تجلی خداوند و حلول عقایدی دارند كه در كتابهای مفصل بدان اشاره شده است.

 با همه این گروه‎بندی‎ها همه اهل حق در پنج مورد با هم اشتراك دارند كه عبارت است از:

1. سرسپردن. 2. داشتن پیر و دلیل. 3. نیاز دادن به جای نماز. 4. روزه سه روزه گرفتن. 5. شارب داشتن.[11]

با توجه به اختلافات درون گروهی اهل حق و نكات اشتراك آنها در این مقال سعی خواهد شد كه ضمن طرح انتقادهای كلی این فرقه در دو بخش اعتقادی و عملی تنها به موارد مشترك بین همه گروه‎ها اشاره شود.

الف) انتقادهای اعتقادی

مذهب اهل حق را باید التقاطی از عقاید گوناگون مذاهب مختلف دانست كه از هر مذهبی و هر فرقه‎ای نكته‎ای و مطلبی را اخذ كرده و با آمیختن همه آنها مذهب جدیدی را به وجود آورده است اما متأسفانه در این جذب و گزینش همیشه بدترین و سخیف‎ترین مطالب را اخذ كرده است كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می‎شود.

1. انحراف از توحید

اهل حق در مورد خداوند دچار تشبیه و تجسیم و… می‎شوند و عقاید سخیف و بی‎ارزش در این مورد دارند آنان می‎گویند. خدا قبل از آفرینش درون درّی بوده و آن درّ در قعر دریا قرار داشت.[12] و فرشتگان نیز از خداوند صادر شده‎اند. نخستین ایشان از زیر بغل خداوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش…[13] و…

سخیف بودن این سخنان بقدری واضح است كه ذكر آنها در كتاب و مقاله دور از نزاكت علمی است با این همه همین قدر باید گفته شود كه طبق آموزه‎های اسلامی خداوند منزه از جسم، مكان، زمان و… بوده و خالق همه ممكنات است و حضرت علی _ علیه السّلام _ در وصف خداوند می‎فرماید: برتر و بالاتر است از گفتار كسانی كه او را بر مخلوقاتش تشبیه می‎كنند یا راه انكارش را می‎پویند.[14] و در خطبه‎ای دیگر می‎فرماید: «… تغییر و گوناگونی در او راه ندارد و گذشت زمان هیچ گونه تبدیل و دگرگونی برای او به وجود نیاورد. آمد و شد شب‎ها و روزها او را كهنه نسازد و روشنایی و تاریكی تغییرش ندهد او به اجزاء و جوارح و اعضا و به عوارض و ابعاض به هیچ كدام توصیف نگردد. حد و نهایتی برای او نیست و انقطاع و انتهایی ندارد.»[15]

2. انكار معاد و اعتقاد به تناسخ

اهل حق معاد مورد نظر دین اسلام را قبول ندارد و تناسخ مأخوذ از ادیان هندی را جایگزین آن قرار داده است و معتقدند «روح هر كسی هزاربار با بدن‎های مختلف متولد می‎شود؛ گاه به صورت انسان و گاه به صورت حیوان، زمانی به شكل پرنده و زمانی دیگر به شكل درنده و خزنده.[16] و انسان باید هزار مرتبه متولد شود و هر مرتبه در قالبی زندگی كند تا در هزار و یكمین مرحله بهشتی یا جهنمی شود.[17] و نام این نقل و انتقال را به جای تناسخ، تكامل می‎نهند.

گذشته از ایرادهای عقلی و منطقی كه در كتابهای كلامی و فلسفی به آنها اشاره شده سؤال این است كه این نقل و انتقال‎ها چرا صورت می‎گیرد و چرا در همان دفعه اول روح به جهنم یا بهشت نمی‎رود و هزار بار باید عوض شود و اگر این مراحل برای تكامل لازم است پس در طول این هزار بار نقل و انتقال باید همه به تكامل برسند كه در آن صورت همگی بهشتی خواهند بود و اگر به تكامل نرسند هزار بار نقل و انتقال بی‎خود خواهد بود و در ضمن اولین مرحله این نقل و انتقال از چه زمانی آغاز می‎شود اگر همه روح‎ها یكجا خلق شده‎اند پس بعد از خلقت آدم _ علیه السّلام _ عده‎ای معطل مانده‎اند تا جسم پیدا كنند و تا این زمان بسیاری از آن روح‎ها هزار مرتبه نقل و انتقال یافته و به بهشت یا جهنم رفته‎اند و برخی تازه می‎خواهند این راه هزار مرحله‎ای را آغاز كنند و تا این زمان كه از خلقت حضرت آدم می‎گذرد معطل بوده و معلوم نیست در جهنم بوده‎اند یا بهشت.

در ضمن شما كه معتقدید انسان‎های خوب را از گل زرد و انسانهای بد را از گِل سیاه آفریده‎اند و سرنوشت همه از اول تعیین شده این سیر تكامل چه فایده‎ای دارد چون آفریده شده از گِل سیاه هرگز نخواهد توانست به تكامل برسد.

ب) انتقادهای عملی

با این كه اهل حق خود را مسلمان و متدین به دین اسلام می‎دانند اما نه تنها در اصول دین همانند سایر مسلمانان نیستند در فروع دین هم مانند سایر مسلمانان عمل نمی‎كنند كه به چند مورد از این موراد اشاره می‎شود.

1. ترك نماز و روزه

اهل حق، نماز و روزه بر شیوه اسلامی را كاملاً مردود می‎دانند سلطان سهاك در مسائل عقیدتی اكیداً اعلام داشته كه روزه سه روز و نیاز به جای نماز. اینها پولی را كه به عنوان نیاز و سرانه دادن، می‎دهند كافی از نماز می‎دانند و می‎گویند ما نیاز می‎دهیم و آن نیاز غالباً یك گوسفند قربانی است كه آن را رئیس دیگ جوش كند و به اهل حق بخوراند و می‎گویند اگر نیاز نباشد نماز بی‎سود است اگر نیازدهی پس نماز بیهوده است.[18]

و بدین ترتیب با آیات قرآن كه روزه را یك ماه[19] و نماز را واجب می‎داند مخالفت می‎كنند و با این همه ادعای مسلمانی هم می‎كنند.

2. تغییر قبله

اهل حق كعبه را قبله نمی‎دانند و «پی‎دیور» كه محلی در غرب شهرستان پاوه یعنی جایگاه سلطان سهاك را قبله خود می‎پندارند. و مردگان را رو به این منطقه خاك می‎كنند و قربانیها را هم رو به این منطقه قربانی می‎كنند. و البته در مقام شعر نیز قلب را قبله هر شخصی معرفی می‎كنند.

3. منع از كوتاه كردن شارب (سبیل)

اهل حق شارب (سبیل) زدن را كاملاً ممنوع می‎شمارند. و اهل حق واقعی را كسی می‎دانند كه شارب او دست نخورده باقی مانده باشد. از یكی از بزرگان آنها نقل شده است كه صاحبكار فرمود: در دوره مرتضی علی (دوره‎ای كه خدا در جسد حضرت علی حلول كرده بود) قرار چنین بوده هر كسی كه ما را خواست سبیل نگیرد، از نان و آب روزه نباشد، اهل حق قلیان نكشد آن وقت قرار چنین بود، چه بر طریقت چه بر حقیقت ما اقرار دادیم در پیش محمد مصطفی هر كسانی از این سه چیز بیرون باشد ما از او جدا باشیم نشانه یاری (اهل حق بودن)  همین است.[20]

در نهایت باید گفت مذهب اهل حق مجموعه‎ای از افسانه‎ها، خرافات و مطالب اخذ شده از ادیان هندی، ایرانی و… است كه نه اصول مشخص و روشنی دارد و نه از فروع منسجمی برخوردار است نه می‎توان آن را فرقه‎ای از اسلام شمرد و نه می‎توان آن را دین یا مذهب مستقلی به شمار آورد. جز آن كه بگوییم اینان همان كسانی هستند كه با افراط و غلوّ در مورد حضرت علی _ علیه السّلام _ خود را از خاندان وحی و امامت جدا كرده و به هلاكت افتاده‎اند. و لذا امام علی ـ علیه السّلام ـ  فرموده اند: «خداوندا! من از  غلات بیزاری می جویم همانگونه كه عیسی بن مریم از نصاری بیزاری جست. خدایا آنان را خوار گردان و هیچ یك از آنها را یاری مكن»[21]

امام صادق ـ علیه السّلام ـ  نیز می فرمایند:

«بر جوانان خود از خطر غلات بر حذر باشید، مبادا عقیده آنان را تباه سازند، زیرا غلات بدترین خلق خدایند، عظمت خدا را كوچك نشان داده و برای بندگان خدا دعوی ربوبیت می كنند.»[22]

شیخ صدوق در این باره می­گوید: اعتقاد ما درباره غلات این است كه آنها كافرند، و بدتر از یهود و نصاری و مجوس و قدریه و دیگر فرقه های گمراهند.[23] و لذا پروی از گروه اهل حق جایز نمی باشد و برای بهتر روشن شدن حكم پیروی از اهل حق پاسخ یكی از مراجع تقلید را در این خصوص ذكر می كنیم:

س: گروهی از مردم كه آنان را اهل حق و یا علی اللهیان می گویند طریقی برای خود قرار داده اند مثلاً روزه ماه مبارك رمضان را سه روز می دانند و نماز نمی خوانند و شیطان را از جمله خوبان می دانند و شارب گذاشتن را بر خود لازم و واجب می دانند و گرفتن آن را حرام می دانند. منكر قیامت هستند و كیفر اخروی را  در دنیا معتقد اند مثلاً اعتقادشان اینست، اگر كسی عملش خوب باشد به قالب حیوان خوب و اگر عملش بد باشد به قالب حیوان بد انتقال می یابد، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را نعوذ بالله خدا می دانند، آیا اینگونه افراد مسلمان هستند یا نه و شرعاً از«نیاز» آنها خوردن چه صورت دارد. و زن دادن و زن گرفتن اشكال شرعی دارد یا نه؟

حضرت آیت الله گلپایگانی در پاسخ فرموده است: اگر نعوذ بالله علی ـ علیه السّلام ـ را خدا بدانند و همچنین اگر منكر معاد و یا یكی از ضروریات دین مثل نماز و یا روزه بوده باشند كافر و نجس می باشند و زن دادن و یا زن گرفتن از ایشان جائز نیست.[24]

لازم به ذكر است كه از دیدگاه همه مراجع چنین كسی با چنین اعتقادی كافر و نجس می باشد و این سخن تنها دیدگاه آیت الله گلپایگانی نمی باشد.

پی نوشت ها

[1] . محمد جواد مشكور، موسوعه فرق اسلامی، بیروت، مجمع بحوث اسلامی، چاپ اول، 1415 هـ، ص 131.

[2] . مشكور، پیشین، ص 132.

[3] . اهل حقّ، تالیف، احمد مالامیری كجوری، تاریخ چ 1376، ؟؟؟ اوّل، چاپ سپهر، ناشر: سرّ مرتضی، صفحه 23-41.

[4] . برهان الحق، تالیف، نورعلی الهی، چاپ هشتم، تاریخ انتشار 1373، چاپ دیبا، انتشارات جیحون، تهران، خیابان، انقلاب، مقابل دانشگاه تهران، شماره 1426.

[5] . برهان الحق، تالیف نور علی الهی، چاپ هشتم، تاریخ انتشار، 1373، چاپ دیبا، فصل یازدهم، صص 65 ـ 75.

[6] . همان، ص 51.

[7] . همان، اهل حق، صفحه 161، نقل به مضمون است نه عین عبارت.

[8] . اهل حق، احمد مالامیری كجوری، صفحه 163، كمی نقل به مضمون است نه عین عبارات.

[9] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 25، ص 270.

[10] . مردانی، محمد، سیری كوتاه در مرام اهل حق، ص 39 و 47 تا 55 و انتشارات مؤسسه دفاع از حریم اسلام 1377 چاپ اول.

[11] . سیری كوتاه در مرام اهل حق، ص 56.

[12] . مالامیری كجوری، احمد، اهل حق، ص 192، نشر مرتضی، چاپ اول، 1376.

[13] . فرهنگ فرق اسلامی، ص 80.

[14] . نهج‎البلاغه، خطبه 49.

[15] . همان، خطبه 1860.

[16] . اهل حق، ص 15.

[17] . سیری كوتاه در مرام اهل حق، ص 64.

[18] . ر. ك: سیری كوتاه در مرام اهل حق، ص 38.

[19] . سوره بقره،‌آیه 181.

[20] . اهل حق، ص 127.

[21] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 25، تهران، مطبعه الاسلامی، چاپ سوم، 1368، ص 365.

[22] . همان.

[23] . علی ربانی، فرق و مذاهب كلامی، قم، مركز جهانی علوم اسلامی، چاپ سوم، 1383 ش، ص 315.

[24] . گلپایگانی، مجمع المسائل، 1، 44، قم، دارالقرآن بی تا.

2 دیدگاه