اجتهاد در مقابل نصّ

2022-03-16

251 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

«اجتهاد در مقابل نصّ» را بعضى جزء «فقه» به حساب نياورده‌اند. در موسوعه مصرى «عبد الناصر» تحت عنوان «ما ليس فقهاً» اين چنين آمده است: آرايى كه مبتنى بر نصّ شرعى نيست و صرفاً از طريق اعمال نظر شخصى در احكام شرعى بدست آمده، «فقه» ناميده نمى‌شود مگر اينكه در جايگاه شايسته خود قرار گيرد و از كسى كه اهليّت براى اظهار نظر فقهى دارد صادر شود. و اينكه معروف و مسلّم است كه: اجتهاد در مقابل نص مورد قبول نيست از همين جا نشأت مى‌گيرد و قول فقها كه مى‌گويند: اجتهادى كه مخالف كتاب خدا يا مخالف سنّت يا بر خلاف اجماع باشد و يا گرچه مخالف اين سه اصل نيست ولى سخنى بدون دليل بوده باشد، اعتبارى ندارد و از مقوله «اختلاف نظر فقها» به حساب نمى‌آيد و «فقه» ناميده نمى‌شود و اگر قاضى بر اساس چنين اجتهادى قضاوت كند قضاوتش باطل است، نيز ناظر به همين نكته است.

سپس در همان كتاب براى هر يك از موارد چهارگانه بالا (مخالف كتاب اللَّه، مخالف سنّت، مخالف اجماع و سخن بدون دليل) مثالى ذكر شده است، از جمله براى اجتهاد در مقابل كتاب اللَّه اين مثال ذكر شده كه بعضى ربا را در شرايطى حلال مى‌دانند در حالى كه مخالف آيه شريفه‌ «وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» است و بعضى گفته‌اند: زنى كه مطلّقه ثلاثه است با صرف ازدواج با شخص ديگرى و لو بدون دخول، بر زوج او حلال مى‌شود در حالى كه مخالف صريح روايت نبوى صلى الله عليه و آله است كه مى‌فرمايد: «… لا حتّى يذوق العسيلة». [1]

بعضى از دانشمندان اسلامى نيز كتاب يا كتبى تحت عنوان «النص و الاجتهاد» نوشته‌اند و موارد مختلفى از «اجتهاد در مقابل نص» را در آن شرح داده‌اند [2] و اين موارد متأسفانه كم نيست به عنوان نمونه در صحيح بخارى و صحيح مسلم در ابواب‌ تيمّم چنين آورده‌اند كه «مردى نزد عمر آمد و گفت:

من جنب مى‌شوم و آبى نمى‌يابم (كه غسل كنم) عمر گفت: نماز نخوان! عمّار ياسر حاضر بود، گفت: آيا فراموش كرده‌اى كه من و تو در يكى از جنگ‌ها شركت داشتيم و جنب شده بوديم و آبى نيافتيم، تو نماز نخواندى و من خود را در خاك غلطاندم و نماز خواندم (سپس خدمت پيامبر رسيديم) پيامبر فرمود: كافى بود كه دست‌هايت را بر زمين بزنى، بعد آن را فوت كنى و سپس با آن صورت و پشت دست‌هايتان را مسح كنى، عمر گفت: اى عمّار از خدا بترس (و اين سخن را تكرار نكن)، عمّار گفت: اگر بخواهى من اين حديث را نقل نخواهم كرد. عمر گفت: هر گونه كه خودت بخواهى». [3]

و همچنين موارد ديگر كه ذكر همه آنها به طول مى‌انجامد.

ناگفته پيداست كسى كه در مقابل نصّ اجتهاد مى‌كند يا به سبب آن است كه آگاهى از نصّ ندارد يا آن را به فراموشى سپرده (مانند موردى كه در بالا ذكر شد كه بر خلاف نصّ صريح قرآن مجيد است كه مى‌گويد: «وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‌ أَوْ عَلى‌ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً …» [4]) يا به سبب آن است كه به گمان خود مفهوم نصّ را منحصر به موارد يا زمان معيّنى مى‌داند در حالى كه نصّ، مطلق است و او گرفتار اشتباه شده است. بنابراين، تعبير مزبور كه اجتهاد در مقابل نصّ تحت عنوان «ما ليس فقهاً» قرار مى‌گيرد درست نيست، بلكه اظهار نظر فقهى است، ولى گوينده آن موازين فقهى را كنار گذاشته و به گمان خود حكمى صادر كرده است.

شكّى نيست كه اجتهاد در مقابل نصّ كار صحيحى نيست و بايد با توجّه به ضوابط فقهى و اصول شناخته شده در فقه، احكام را استنباط كرد و اگر اين باب، مفتوح شود كه هركس با ميل خود در برابر نصوص و ادلّه شرع بايستد مدّتى نمى‌گذرد كه از فقه اصيل اسلامى چيزى باقى نمى‌ماند.

پی نوشت:

[1]. موسوعة الفقه الاسلامى‌ (مشهور به موسوعه جمال عبد الناصر)، ج 1، ص 13.

[2]. مانند كتاب «النص و الاجتهاد» شرف الدّين الموسوى.

[3]. «إنّ رجلًا أتى عمر فقال: إنّى اجنبت فلم اجد ماءً فقال: لا تصلّ فقال عمّار: اما تذكر يا امير المؤمنين اذ انا و انت فى سريّة فأجنبنا و لم نجد ماءً فامّا انت فلم تصلّ و امّا انا فتمعّكت فى التراب و صلّيت فقال النبى صلى الله عليه و آله: انما كان يكفيك ان تضرب بيديك الارض ثمّ تنفخ ثمّ تمسح بهما وجهك و كفّيْك فقال عمر: اتّق اللَّه يا عمّار قال: ان شئت لم احدّث به فقال عمر: نوليك ما تولّيت».

در كتاب «المفهم لما اشكل من تلخيص كتاب مسلم‌» اين حديث را از صحيح بخارى‌ به شماره 338؛ صحيح مسلم‌ به شماره 368؛ سنن ابن داوود به شماره 318 و 328 و سنن نسائى‌ (ج 1، ص 170- 165) نقل كرده است. (كتاب المفهم لما اشكل من تلخيص كتاب مسلم‌، ج 1، ص 616).

[4]. مائده، آيه 6.

برگرفته از : دائرة المعارف فقه مقارن نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر ، جلد : 1  صفحه : 40.

 

 

بدون دیدگاه