نقش حضرت ابراهیم (ع) به عنوان امام در آیه ابتلاء چیست؟

نقش حضرت ابراهیم (ع) به عنوان امام در آیه ابتلاء چیست؟

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

آیه ابتلاء خداوند به حضرت ابراهیم (ع) بعد از پشت سر گذاشتن موفقیت آمیز امتحانات متعدد، مقام امامت را عطا می کند. مفسران و عالمان شیعه و سنی برداشت های مختلفی از این مقام و نقش ارائه کرده اند.

آیه ابتلاء اهمیت مقام امامت و جایگاه حضرت ابراهیم (ع) به عنوان اولین امام را به وضوح نشان می دهد. آیه ابتلاء مبنای اعتقادات شیعه در خصوص امامت و ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمانی است.

«وَ إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[1] (به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایش ها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» حضرت ابراهیم (ع) عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی ‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».

۱. جايگاه والاى امامت در آیه ابتلاء

در آیه ابتلاء مى بينيم كه خداوند حضرت ابراهيم (ع) را در دوران پيرى و در اواخر عمر وى و پس از گذشت سال ها از نبوت و رسالت او، مورد آزمايش قرار داد، و او هم از عهده اين آزمون الهى برآمد و كاملا آن را با موفقيت به انجام رسانيد. جعل امامت، ارتقاء درجه اى بود كه پس از اين آزمايش بزرگ و صبر و پايدارى عظيم، به وى اهدا گرديد.

آزمايش هاى حضرت ابراهيم

امتحان ها و آزمايش هاى حضرت ابراهيم (ع) در رابطه با چه مسائلى بود كه موهبت بزرگ امامت را به دنبال داشت؟

در قرآن كريم آنچه به عنوان «آزمايش روشن» در تاريخ زندگى حضرت ابراهيم (ع) مطرح است اقدا وى براى ذبح فرزند خويش است: «إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ»[2] اين (اقدام براى ذبح فرزند) محققاً همان آزمايش روشن است. اين آزمايش تبلور ايثار و جلوه تسليم كامل حضرت ابراهيم در برابر خداوند متعال بود.

نکته: يادآورى اين مطلب لازم است كه اين ابتلاء و آزمايش حضرت ابراهيم (ع) در سن كهولت و پيرى انجام شد، آن هم در شرايطى كه فرزند وى به سن جوانى رسيده بود.

اصولا آن حضرت تا هنگامى كه دوران جوانى را پشت سر گذاشت داراى فرزندى نبود و آنگاه كه به سنّ كهولت رسيد و از داشتن فرزند مأيوس بود، خداوند اسماعيل و اسحاق را به وى موهبت كرد و اين در حالى بود كه سال ها از نبوت و رسالت وى گذشته بود.

آيا امامت در آیه ابتلاء همان نبوت و رسالت نيست؟

آيا امامتى كه خداوند به حضرت ابراهيم موهبت كرد همان نبوت و رسالت وى بود ـ چنانكه برخى از مفسـران يادآور شده اند ـ يا اين امامت مقام ديگرى است؟

از بيان قبل روشن شد كه اين امامت غير از آن نبوت و رسالتى است كه قبلا آن را دارا بوده است، به دو دليل:

اولا: آیه ابتلاء به روشنى دلالت دارد كه اين امامت به دنبال آزمايش هاى فراوان موهبت گرديده است، كه نمونه بارز و روشن اين آزمايش ها اقدام به ذبح فرزندش بود در حالى كه نبوت و رسالت قبلا به وى داده شده بود.

ثانياً: در آيه ابتلاء «جاعِلُكَ» اسم فاعل است، و از جهت ادبى اسم فاعل تنها در صورتى مى تواند در ما بعد خويش عمل كند و اسمى را به عنوان مفعول نصب دهد كه به معناى ماضى نباشد،[3] بلكه بايد به معناى حال و يا استقبال باشد. بر اين اساس در جمله: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» كه «جاعل» دو مفعول گرفته است (يكى كاف ضمير و ديگرى اماماً) نمى تواند به گذشته نظر داشته باشد.

امامت در آیه ابتلاء بر چه چيزى دلالت دارد؟

از آیه ابتلاء مى آموزيم كه مفهوم امامت پيشوايى است و با نبوت و رسالت فرق دارد. امام كسى است كه پيشواى ديگران است و در پيشاپيش انسان ها قرار مى گيرد و كسى است كه به طور مطلق خداوند او را امام براى مردم قرار داده است و در تمام ابعاد انسانى پيشوا و اسوه و الگوى مردم ساخته است و بايد مردم در همه اين ابعاد از وى الهام بگيرند و به او اقتدا كنند.

اينكه اين مقام (امامت) پس از سال ها رسالت آن حضرت و به دنبال پيروزى در تمام امتحانات بزرگ الهى به وى داده شد، به روشنى مى فهماند كه مقام امامت هم سنگ نبوت و رسالت نيست، بلكه مرتبه اى والاتر و رفيع تر از آن است.

نتيجه اين بحث آن خواهد بود كه: وقتى ثابت شد مقام امامت از نبوت برتر است و نبوت بر اساس دلائل قطعى مشروط به عصمت مى باشد، پس چيزى كه از آن برجسته تر و متعالى تر است به طريق اولى به عصمت مشروط خواهد بود.

۲. امامت به ظالمان و ستمكاران نمى رسد

آیه ابتلاء، عصمت امام را مى رساند زيرا از جمله «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» يعنى: «عهد من (امامت) به ستمكاران نمى رسد»، استفاده مى شود كه ستمگران به مقام امامت نمى رسند.

وقتى خداوند فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» «من تو را براى مردم امام قرار مى دهم، حضرت ابراهيم (ع) عرض كرد: «و من ذريّتى؟»، از ذريه و فرزندان من هم كسانى به اين مقام خواهند رسيد؟ خداوند فرمود: «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» عهد من به ستمكاران نمى رسد.

از اين جمله نكات زير به دست مى آيد:

اولا: امامت عهد خداوند است.

ثانياً: اين عهد به ستمكاران نمى رسد، و چون هر گناهى ستم محسوب مى شود،[4] پس هر كس معصوم نباشد گرفتار گناه مى گردد.

بر اين اساس، دلالت آیه ابتلاء بر اينكه هر امامى در زمان تصدى مقام امامت بايد از گناه مصون باشد روشن و غير قابل انكار است.

تحلیل دلالت آیه ابتلاء بر عصمت امامان

آيا از اين جمله در آیه ابتلاء مى توان استفاده كرد: «افرادى كه قبل از تصدى امامت ستمى انجام داده اند مى توانند به مقام امامت نايل شوند» يا خير؟

به بيان ديگر: عنوان مشتق ـ مانند ظالم ـ ظهور در وصف در زمان حال دارد و كسى را كه قبلا داراى اين وصف بوده است ولى در زمان حال وصف در او نيست، در بر نمى گيرد، بنابراين طبق آیه ابتلاء كسى كه در حال تصدى مقام خلافت، ظالم باشد از نيل به مقام امامت محروم است، ولى كسى كه قبلا ظالم بوده است در حال تصدى، ستمگر به حساب نمى آيد مى تواند به مقام امامت نايل گردد.

دو بيان در پاسخ اشكال

بيان اولى كه در پاسخ اين اشكال ارائه شده از محقق بزرگ مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى است كه مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان آن را آورده است:[5]

ذريه حضرت ابراهيم (ع) به چهار گروه تقسيم مى شوند:

۱. گروهى كه قبل از تصدى مقام امامت ستمگر بوده اند، و بعد از تصدى اين مقام نيز ستمگر باشند.

۲. گروهى كه قبل از تصدى مقام امامت عادل بوده اند و بعد از تصدى ستمگر باشند.

۳. گروهى كه قبل از تصدى مقام امامت ظالم بوده اند، و بعد از تصدى عادل باشند.

۴. گروهى كه هم قبل از تصدى مقام امامت و هم بعد از تصدى اين مقام عادل باشند.

حضرت ابراهيم با آن عظمتى كه دارد هيچ گاه براى دو گروه اول كه در زمان تصدى مقام امامت ستمگر باشند درخواست امامت نمى كند. بر اين اساس جمله « و مِنْ ذُرِّيَّتِي» از فرزندان من هم؟ تنها گروه سوم و چهارم را شامل مى شود، و خداوند هم در پاسخ وى مى فرمايد: «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» عهد من به ستمكاران نمى رسد. با اين جمله گروه سوم كه در گذشته ستمگر بوده اند، ولى در زمان تصدى امامت عادل باشند خارج مى شوند و تنها به گروه چهارم از ذريه مورد سؤال وى امامت داده مى شود.

بيان دوم از مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان[6] است، وى مى گويد:

«مى پذيريم كه عنوان ظالم به كسى كه فعلا ظالم نيست حقيقتاً اطلاق نمى گردد، ولى يادآور مى شويم كسى كه قبلا ستم كرده است، در هنگام ستم حقيقتاً بر وى عنوان ظالم صادق بوده است، آيه ابتلاء گذشته چنين كسى را شامل مى شود، چنين كسى ديگر شايسته امامت نيست و به امامت نايل نمى شود و جمله «لَا يَنَالُ» كه مضارع منفى است بر اين جهت دلالت دارد.

بنابراين، كسى كه حتى در يک لحظه از عمر خود معصيت كرده باشد به مقام امامت نمى رسد، چون در آن هنگام ظالم و ستمگر است و آيه ابتلاء مى گويد: «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ عهد من به ستمكاران نخواهد رسيد.»

بر اين اساس روشن شد كه آیه ابتلاء از دو جهت بر عصمت امامان حتى قبل از تصدّى امامت دلالت دارد و كسى كه متصدى مقام امامت است در تمام عمر از عصمت برخوردار است. همچنين واضح شد كه امامت مقامى الهى است و از ناحيه خداوند متعال جعل مى شود يعنى موهبتى است كه خداوند به هركس كه شايسته بداند عطا مى فرمايد.

۳. معرفى مقام امامت از زبان مقام امامت

پس از بيان آیه ابتلاء، شايسته است حديثى را كه از امام هشتم على‌ بن موسى الرضا (ع) در تبيين حقيقت امامت روايت شده است يادآور شويم:

«… از عبدالعزيز بن مسلم روايت است كه گفت: «خدمت امام رضا (ع) در مسجد مرو بوديم، در روزهاى آغاز ورودمان در روز جمعه در مسجد جامع گرد آمديم. حاضران درباره مسأله امامت به گفتگو پرداختند و اختلافات بسيارى را كه در آن وجود دارد، مطرح ساختند.

من خدمت آقايم (امام رضا (ع)) وارد شدم و آن گرامى را در جريان گفتگوى آنان قرار دادم. حضرت تبسمى فرمود، و سپس چنين گفت: «اى عبدالعزيز، اين قوم راه نادانى را در پيش گرفتند و از ناحيه آراءشان فريب خوردند.

خداى عزوجل، پيامبرش را از اين جهان نبرد جز اينكه دين را براى وى كامل ساخت و قرآن را ـ كه روشنگر هر چيزى است و حلال و حرام و حدود و احكام و تمام نيازهاى انسان به طور كامل در آن بيان شده است ـ بر وى نازل كرد و فرمود: «مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ»[7] ما در كتاب چيزى فرو گذار نكرديم و در حجة الوداع ـ كه آخر عمرش بود ـ آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا»[8] را نازل كرد. و بدين ترتيب دين را كامل ساخت و امر امامت متمم دين است.

و پيامبر (ص) را از اين جهان نبرد جز اينكه براى امت، معالم دين آنان را بيان نمود و راه حق را كه مى بايست در آن گام بردارند براى آنان روشن ساخت و على (ع) را رهبر آنان معرفى كرد و هيچ چيزى كه مورد نياز امت بود وانگذاشت جز اينكه آن را بيان كرد.

پس با اين وصف كسى كه پندارد خداى عزوجل دينش را كامل نساخته است، كتاب خدا را رد كرده و چنين كسى كافر است. آيا اينان به ارزش امامت و جايگاه آن در امت وقوف دارند تا گزينش آنان در اين مسأله نافذ باشد؟ محققاً امامت ارزشمندتر و عظيم الشأن تر و بلند مرتبه تر و عميق تر از آن است كه مردم آن را به عقولشان درک كنند و با آراى خود به آن دست يابند تا امامى را خود با اختيارشان برگزينند.

امامت مقامى است ويژه، كه خداوند، ابراهيم خليل (ع) را پس از مقام نبوت و خلت بدان اختصاص داد و به عنوان مرتبه اى فوق آن دو مقام و فضيلتى بزرگ، او را بدان گرامى ساخت و فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» يعنى: «من تو را براى مردم امام قرار مى دهم». ابراهيم خليل از روى خوشحالى گفت: «و مِن ذُريَتى» از ذريه من هم؟ خداى تبارک و تعالى فرمود: «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» عهد من (امامت) به ستمكاران نخواهد رسيد.

اين آيه امامت هر ستمگرى را تا روز قيامت باطل ساخت و آن را تنها در افراد ممتاز و برگزيده قرار داد … تا آنكه پيامبر (ص) آن را به ارث برد … او نيز آن را به فرمان خدا در على (ع) و فرزندان معصوم وى كه از علم و ايمان برخوردار بودند قرار داد و اين مقام در فرزندان معصوم وى تا روز قيامت خواهد بود.

پس كجا اين نابخردان مى توانند امام را برگزينند؟! امامت منزلت پيامبران و ميراث اوصياى الهى است. امامت جانشينى خدا و جانشينى پيامبر (ص) و مقام اميرالمؤمنين (ع)و ميراث حسن و حسين (ع) است.

امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنين است. تنها به وسيله امام است كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد به طور كامل انجام مى شود و به وسيله امام حدود و احكام الهى انفاذ مى گردد و مرزها و كناره ها نگهدارى مى شود.

امام است كه حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام مى شمارد، حدود خدا را بر پا و از (كيان) دين دفاع مى كند و به راه پروردگارش با حكمت و پند نيكو و دليل محكم و رسا دعوت مى كند.

امام مانند خورشيد است كه با طلوع خويش جهان را در روشنايى فرومى برد، با اينكه خود در افقى بلند قرار گرفته است و چشمها و دستها نمى توانند به آن دست يابند.

امام ماه تابان و چراغ فروزان و نورى ساطع و ستاره اى (درخشان) است كه در عمق تاريكى ها و رهگذر شهرها و كويرها و گرداب درياها (كه در زمان جهل و فتنه و سرگردانى مردم) هدايت كننده مردم است.

امام تشنگان را آبى گوارا و گمراهان را دليلى راهنما است… امام ابرى است بارنده، بارانى است فرو ريزنده، خورشيدى است فروزنده، سقفى است سايه دهنده، زمينى است گسترده، چشمه اى است جوشنده و بركه و گلستان است.

امام همدم و رفيق، پدر مهربان، برادر برابر، مادر دلسوز، پناه بندگان خدا در گرفتارى ها سخت است. امام امانتدار خدا در خلق او و حجت الهى بر بندگان او و جانشين وى در بلاد اوست. امام دعوت كننده به خدا و دفاع كننده از حرم (حدود و مقدرات و احكام) الهى است.

امام پاک از گناهان و بركنار از عيب ها و بدى ها است…. آيا مى پنداريد كه اين ويژگی ها در غير خاندان پيامبر (ص) وجود خواهد داشت؟! به خدا سوگند نفسهايشان آنها را به دروغ واداشت، و پندارهاى باطل آنان را به انحراف كشاند.

به جايگاه بلندى بالا رفتند كه سرانجام گام هاى آنان لغزيده به پستى سقوط در افتادند. خواستند با خِردهاى ناچيز و گمراه و سرگردان خود امام را به پا دارند كه جز دورى و گمراهى و انحراف به فرجامى دست نيافتند.

از گزينش خدا و رسول و اهل بيتش به گزينش خود گراييدند در حالى كه قرآن آنان را اين چنين فرا مى خواند: «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَ يَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»[9] پروردگار تو آنچه بخواهد مى آفريند و برمى گزيند، آنان را گزينشى نيست. منزّه و متعالى است از آنچه شرك مىورزند». (و نيز خداوند مى فرمايد:) «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»[10] هيچ مرد و زن مؤمنى را حقى نيست كه وقتى خدا و پيامبرش امرى را بگذرانند گزينش از كار آنها باشد…

خداى عزوجل پيامبران و امامان را توفيق بخشيده و از خزانه علم و حكمت خود آنچه به ديگران نداده به آنان داده است. از اين رو دانش آنان برتر از دانش مردم زمانشان مى باشد كه خداى تعالى فرموده است: «أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ»[11] آيا كسى كه به سوى حق هدايت مى كند براى پيروى شايسته تر است يا كسى كه خود راه نمى يابد جز آنكه وى را هدايت كنند؟ شما را چه شده است؟ چگونه حكم مى كنيد؟ و گفته ديگر خداى تعالى: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ»[12] هر كه را حكمت داده شد خير بسيارى دريافت كرده است.

و نيز گفته خداى تعالى درباره طالوت: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ»[13] خدا او را بر شما برگزيد و به علم و قدرت وى افزود و خدا ملک خويش را به هر كه خواهد مى دهد و او گسترده و داناست.

و به پيامبر خويش فرمود: «وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»[14] و خدا بر تو كتاب و حكمت نازل كرد و آنچه تو نمى دانستى به تو تعليم داد و فضل خدا بر تو بزرگ است.

و درباره امامان از اهل بيت و عترت پيامبر (ص) فرمود: «أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله» يا به مردم نسبت به آنچه خدا از فضل خود داده است حسد مى برند؟ حقاً كه ما خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت داديم و به آنان ملک عظيمى موهبت كرديم. كسانى به آن گرويدند و كسانى از آن روى گردانيدند و جهنم آنان را بس افروخته آتشى است.

به راستى آن گاه كه خداى عز و جل بنده اى را براى اصلاح امور بندگانش برگزيند سينه اش را گشاده سازد، و چشمه هاى حكمت در دلش گذارد، و علمى به او الهام كند كه از آن پس در پاسخى فرو نماند، و از راه حق انحراف نيابد.

آيا در توان مردم است چنين كسى را برگزينند يا گزيده آنان اين چنين باشد؟ به خانه خدا سوگند كه اين مردم از حق تجاوز كردند و به گونه نادانان كتاب خدا را پشت سر انداختند در صورتى كه هدايت و شفا در كتاب خداست. كتاب خدا را دور افكندند و از هوسهاى خود پيروى كردند. خداى هم آنان را نكوهش نمود و دشمن داشت و به سقوط كشانيد و فرمود: «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ…»[15] كيست گمراه تر از آنكه هوس خويش را بدون هدايتى از جانب خدا دنبال كند؟ محققاً خداوند ستمكاران را هدايت نمى كند.

و فرمود: «فَتَعْسًا لَهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»[16] تباهى باد بر آنان و اعمالشان نابود شود. و فرمود: «كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ»[17] بزرگ است در دشمنى نزد خدا و نزد مؤمنان اينگونه بر دل هر گردنكش جبارى مهر مى نهد، و درود و سلام فراوان خدا بر پيامبر محمد و خاندان او باد.

نتیجه گیری

در آیه ابتلاء اعطای مقام امامت پس از گذراندن آزمایش‌ های دشوار، به خصوص «ابتلاء به ذبح فرزند»، نشان‌ دهنده جایگاه والاتر آن نسبت به نبوت و رسالت است که پیش‌ تر به ایشان داده شده بود. امامت عهدی الهی است و این عهد به ستمگران نمی‌رسد، از میان گروه‌ های مورد نظر حضرت ابراهیم (ع)، فقط گروهی که در طول زندگی خود هرگز مرتکب ستم و گناه نشده‌ اند، شایسته دریافت مقام امامت هستند. بنابراین، با توجه به این نکات، می‌ توان نتیجه گرفت که هر امام در زمان تصدی مقام امامت باید از گناه معصوم باشد.

پی نوشت ها

[1]. بقره، آیه ۱۲۴.

[2]. صافات، آیه ۱۰۶.

[3]. سیوطی، البهجة المرضية، ج ۲، ص ۵-۶.

[4]. به لحاظ اينكه انجام هر گناه ـ صغيره باشد يا كبيره ـ استحقاق كيفر الهى را به دنبال دارد، با اين وصف گناهكار با گناه به خويشتن ستم نموده است.

[5]. طباطبایی، تفسير الميزان، ج ۱، ص ۲۷۷.

[6]. طبرسی، مجمع البيان، ج ۱، ص ۳۸۰ – ۳۸۱.

[7]. انعام، آیه ۳۸.

[8]. مائده، آیه ۳.

[9]. قصص، آیه ۶۸.

[10]. احزاب، آیه ۳۶.

[11]. یونس، آیه ۳۵.

[12]. بقره، آیه ۲۶۹.

[13]. بقره، آیه ۲۴۷.

[14]. نساء، آیه ۱۱۳.

[15]. قصص، آیه ۵۰.

[16]. محمد، آیه ۸.

[17]. صف، آیه ۳.

منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالقرآن، ۱۳۷۳ش.
  2. سيوطى، جلال‌ الدين عبدالرحمن، البهجة المرضية، بیروت، مكتبه المفيد، ۱۴۳۰ق.
  3. طباطبایی، سید محمد حسين، المیزان، بیروت، دارالكتب الاسلاميه، ۱۴۲۰ق.
  4. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۸ق.

منبع اقتباس: کاردان، رضا، امامت و عصمت امامان (ع) در قرآن، چ۳، قم، مجمع جهانى اهل بيت (ع)، ۱۳۹۴ش، صفحات ۲۶ – ۳۵.

بدون دیدگاه