آشنایی با فلسفه احكام

2022-03-17

408 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

اشاره

بحث از فلسفه احكام و قوانین اسلامى، از بحثهایى است كه امروزه با آن سر وكار داریم و بخش قابل توجهى از پرسشها و پاسخهاى ما را تشكیل مى دهد.

جوانان مى پرسند ما چرا باید نماز بخوانیم؟ چرا باری نماز باید وضو بگیریم؟ به زیارت خانه خدا برویم؟ فلسفه این كه در نماز پیشانى خود را بر روى خاك مى گذاریم چیست؟ چرا در اسلام استعمال ظروف طلا و نقره حرام است؟ چرا دفن میت لازم است؟ چرا خوردن گوشت خوک جایز نیست؟ چرا رباخوارى در اسلام حرام است؟ و…؟

علت حکم و حکمت حکم

در مباحث فقهی، فلسفه احکام را با دو تعبیر ذکر کرده اند:

الف ـ علل احکام: در این تعبیر مقصود از فلسفه تشریع احکام، علت واقعی حکم است که با رفع این علت، حکم مربوطه نیز برداشته می شود.

ب ـ حکمت احکام: این طور نیست که با رفع این حکمت ها وجوب و حرمت احکام برداشته شود؛ بلکه در این تعبیر، مقصود از فلسفه تشریع یک حکم شرعی، برخی حکمت های تشریع حکم و آثار و فوایدی است که بر آن حکم مترتب می شود. آن چه در بعضی «روایات» و یا به «حکم عقل» درباره فلسفه بعضی از احکام، بیان شده غالباً از این باب است.

مثلاً در بیان فلسفه روزه، روایتی از امام صادق علیه السلام هست که «لیستوی به الفقیر و الغنی (1) تا به وسیله آن، ثروتمند و مستمند یکسان باشند» یعنی در حال روزه، غنی و فقیر یکسان زندگی می کنند؛ ثروتمندان از حال مستمندان آگاه شوند و به کمک آنها بشتابند.

قطعاً تمام فلسفه روزه به این ختم نمی شود؛ زیرا اولا در روایات دیگری سلامتی و صحت و تقوی و … نیز جزء فلسفه روزه شمرده شده است، ثانیا اگر استواء و یکسانی فقیر و ثروتمند برداشته شود و روزی بیاید که همه یکسان باشند، باز هم روزه واجب است.

از آنجا که علت تام روزه، تساوی فقیر و غنی نیست و یکی از حکمت های آن است؛ با نبودش حکم منتفی نمی شود؛ در حالی که در مورد علت چنین نیست و با نبودن علت، معلول نیز نخواهد بود.

تمام دستوراتی الهی قطعاً دارای فوائد و مصالح و مفاسدی است که انسان ها را به سوی سعادت و کمال می برد، چه انسان ها به آن مصالح و مفاسد پی ببرند یا پی نبرند

احکام شرعی، نسخه هایی آسمانی

اولا خداوند متعال وجودی بی نیاز و بی نهایت است و علمش ازلی و ابدی می باشد، خداوند بر همه چیز احاطه کامل دارد و هیچ چیز حتی به اندازه سر سوزنی از علم بی پایان او مخفی نیست. از جمله این که عالم به سود و زیان مخلوقاتش و راه کمال آن هاست.

ثانیا هدف از خلقت بشر تکامل و سعادت و خوشبختی اوست و به همین جهت خداوند قوانین و مقرراتی وضع کرده و پیامبران و انبیاء علیهم السلام را نیز جهت ابلاغ این قوانین به سوی خلق فرستاده است.

ثالثا پیامبران الهی معصوم هستند و در رساندن احکام الهی دچار هیچ گونه خطا و لغزشی نمی شوند.

نتیجه:

از آنجا که علم خدا مطلق است، به همه مصالح و مفاسد افعال مطلع است و از آنجا که خیر و سعادت بشری را می خواهد حکم عبث و بیهوده ای برای آنان وضع نمی نماید و از طریق انبیاء الهی، آن چه را که برای انسان دارای مصلحت بوده و او را به سعادت و کمال می رساند نشان داده  و انجامش را می خواهد و از سوی دیگر ترک اعمالی را می خواهد که انسان را از این راه باز می دارد.

لذا، تمام دستوراتی الهی قطعاً دارای فوائد و مصالح و مفاسدی است که انسان ها را به سوی سعادت و کمال می برد، چه انسان ها به آن مصالح و مفاسد پی ببرند یا پی نبرند.

ضعف بشر از دستیابی به علل احکام

اصولا بشر توانایی آگاهی یافتن به تمام مصالح و مفاسد را ندارد و عقل ما از رسیدن به علل واقعی احکام ناتوان است.

اولا علم بشری بسیار ناقص و محدود و قطره ای در برابر اقیانوسی بی کران می باشد و دانسته های او بسیار اندک است.

ثانیا در میان مجهولات بشری چیزهایی هست که اگر از جهان مافوق کسی را بیاورند که آن ناشناخته ها را برای بشر روشن کند، استعداد درک آن را نخواهد داشت، همان طور که بسیاری از مسائل روشن و واضح امروزه برای انسانهای قرون گذشته اصلاً قابل فهم و درک نبوده است و همه این ها به دلیل محدودیت انسان ها است.

لذا انتظار نا بجائی است که ما با این همه محدودیت به همه عمق و اسرار دین، احکام و قوانین الهی پی ببریم. ما تنها به اندازه معلومات خودمان می توانیم فلسفه احکام را دریابیم نه همه آنها را.

تمام مصالح و مفاسد، دنیوی و ملموس نیستند

احکام شرع تابع مصالح و مفاسد می باشد و هیچ حلالی بدون مصلحت و هیچ حرامی بدون مفسده نمی باشد؛ حضرت رضا علیه السلام مى فرماید: «إنّا وجدنا كلّ ما أحلّ الله تبارك و تعالى ففیه صلاح العباد وبقائهم و لهم إلیه الحاجة التى لایستغنون عنها و وجدنا المحرّم من الاشیاء لا حاجة للعباد إلیه و وجدنا مفسدا داعیا إلى الفناء والهلاك » (2) همانا ، چنین یافتیم كه هر آنچه را كه خداى تبارك و تعالى حلال فرموده صلاح و بقاى بندگان در آن بوده است و به آن احتیاج دارند و بى نیاز از آن نیستند و در آنچه حرام نموده است نیازى براى بندگان به آن نیافتیم بلكه مایه فسادى است كه ایشان را به سوى نابودى و هلاكت سوق مى دهد.»

اما نباید مصالح و مفاسد را فقط در امور دنیوی و جسمی بشر دید، بلکه خیلی از احکام به خاطر مصالح فردی اجتماعی و روحی و اخروی بشر آورده شده اند؛ زیرا همان طور که بشر دارای ابعاد فردی و جسمی است و خداوند برای این جنبه او احکامی را با پشتوانه مصالح و مفاسد فرستاده است، حکمت بالغه حضرتش ایجاب می کند برای ابعاد روحانی و اجتماعی نیز احکامی را با پشتوانه مصالح و مفاسد بفرستد. بلکه چه بسا این ابعاد اهمیت بیشتر داشته و احکامی که برای جسم انسانی وضع شده درجهت تکامل و تقویت بُعد ابدی و روحی انسان ها باشد.

بنا بر این وقتى گفته مى شود، فلان كار به مصلحت  بشر است، نباید تنها به فواید جسمى و بهداشتى آن توجه داشت، بلكه فواید، روحى، فردى، اجتماعى، دنیوى، اخروى و دیگر فواید آن را نیز ملاحظه كرد، كه همه جزء مصالح بندگان است و چه بسا یك حكم، فایده جسمى براى بشر نداشته باشد، ولى روحیات او را تهذیب نماید.

مثال 1. شاید گذاشتن پیشانى برروى خاك اثر بهداشتى نداشته باشد، ولى این كه روح تواضع و بندگى انسان را در مقابل خداوند پرورش مى دهد و كبر و خودبزرگ بینى را از وى دور مى كند، خود ، بزرگترین فایده و مصلحت محسوب مى شود.

مثال2. ممكن است فایده یك حكم از نظر فردى معلوم نباشد؛ مثلا اسلام مى گوید: استعمال ظروف طلا و نقره حرام است. شاید به ظاهر این حكم، مصلحت فردى نداشته باشد، ولى رواج این كار موجب مى شود كه قسمت مهمى از ثروت مملكت در خانه ها متمركز شود و در نتیجه، زیانهاى اقتصادى زیادى براى جامعه و ملت  به بار آورد. همچنین اگر عده اى غذا نداشته باشند، در مقابل، دسته دیگر در ظروف طلا غذا بخورند، اختلاف طبقاتى فاحشى پیش مى آید و چه بسا مشكلاتى به وجود مى آورد كه ممكن است گاهى اجتماعى را به خاك و خون بكشد و اتفاقا همین اختلاف طبقاتى و رفع خصومتهاى بین طبقات، یكى از فواید و فلسفه هایى است كه اسلام در قانون وجوب زكوت در نظر گرفته است.

مثال3. امام هشتم علیه السلام مى فرماید: «و علة الزكوة من أجل قوت الفقراء وتحصین أموال الأغنیاء» (3)

و امام ششم علیه السلام نیز مى فرماید: «إن الله عز و جل فرض للفقراء فى مال الاغنیاء ما یسعهم… و لو أن الناس أدّوا حقوقهم لكانوا عایشین بخیر» (4)

و نیز در حدیث دیگر مى فرماید: «و لو أن الناس أدّوا زكوة آموالهم ما بقى مسلم فقیرا محتاجا» (5)

خلاصه معناى این چند حدیث این است كه خداوند متعال با مقرر كردن قانون زكات خواسته است، نیازمندیهاى فقرا و مستمندان برطرف گردد و اموال اغنیا محفوظ بماند و همه مردم زندگى رضایتبخشى داشته  باشند و اگر مردم زكات و سایر حقوق مالى را مى پرداختند، هرگز فقیر و نیازمندى در جامعه مسلمانان پیدا نمى شد و همه با خیر و خوبى زندگى مى كردند.

اگر ما اعتقاد داشته باشیم كه این احكام از علم بى پایان الهی سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف  خدا ایمان داشته باشیم و نیز بدانیم كه پیامبران الهى در رساندن احكام گرفتار خطا  نمى شوند، با كمال جدیت و بدون هیچ گونه اضطرابى در عمل به دستورهاى دینى مى كوشیم و هیچ نیازى نمى بینیم كه از فلسفه احكام و مقرراتى كه قرار داده شده است،  سؤال نماییم.

رجوع به متخصص قابل اعتماد

ما در زندگى روزانه خود، هنگامى كه بیمار مى شویم و به پزشک مراجعه مى كنیم، نسخه اى را که مركب از چند داروى مخصوص براى ما مى نویسد و دستور مى دهد به روش خاصی و طبق برنامه خاصی از آن استفاده کنیم و گاهی ممکن است خوردن بعضی چیزها و انجام برخی کارها را بر ما ممنوع کند. ما بدون این كه درباره خصوصیات داروها سؤال کنیم، به دستورهاى پزشک عمل مى كنیم، زیرا دانش و تخصص وى را در طب قبول داریم و مى دانیم كه او جز معالجه و بهبود ما منظور دیگرى  ندارد.

چنین مثال هایی از روش عقلایی زندگی، روشن مى كند كه اگر انسان به علم و دانش كسى ایمان داشته باشد و او را در رشته خود متخصص بداند و نیز بداند كه قصد سوئى در كار نیست، قطعا دستورات او را در آن رشته بدون این كه از او توضیحات زیادى بخواهد، مورد عمل قرار مى دهد.

احكام و مقررات دینى هم نسخه هایى است كه پیامبران الهى و پیشوایان دینى از طرف خدا براى بشر آورده اند تا سعادت و خوشبختى آنان را از هر جهت تامین نمایند. بدیهى است هنگامى كه ما اعتقاد داشته باشیم كه این احكام از علم بى پایان خداى تبارك و تعالى سرچشمه گرفته و به حكمت و لطف و مهربانى خدا ایمان داشته باشیم و نیز بدانیم كه پیامبران الهى در تبلیغ و رساندن احكام به هیچ وجه گرفتار خطا و لغزش نمى شوند، در این صورت با كمال جدیت و بدون هیچ گونه اضطرابى در عمل به دستورهاى دینى مى كوشیم و هیچ نیازى نمى بینیم كه از فلسفه احكام و مقرراتى كه قرار داده شده است،  سؤال نماییم؛ زیرا مى دانیم كه خدا علم بر آغاز و انجام همه چیز دارد و هرچه مقرر كرده به خیر و صلاح ما بوده است و انبیاى الهى، در بیان احكام، اشتباهى نكرده اند.

آرى، اگر كسى در وجود خدا یا علم و دانش و حكمت او یا در حقانیت انبیا و معصوم بودن آنان تردید داشته باشد، لازم است قبل از این سؤال، در اصل اعتقاد به خدا و صفات كمالیه او و حقانیت پیامبران الهى و صفات ایشان وارد بحث شود. بنابراین، كسانى  كه پایه توحید خود را محكم ساخته اند و طبق دلایل قطعى عقیده دارند كه قانونگذار اسلام یعنى، خداوند متعال، بى نیاز مطلق و داراى علم و حكمت  بى پایان است، هیچ گونه تردیدى نخواهند داشت كه تمام احكام و مقررات و دستورهاى اسلامى كه پیامبر اسلام از طرف خداى متعال براى بشر آورده است، داراى مصالح و فوایدى مى باشد، زیرا علم و حكمت خداى بزرگ ایجاب مى كند كه هیچ فرمانى را بدون رعایت مصالح بندگانش ندهد و چنین افرادى همیشه در صدد پیروى از دستورهاى الهى هستند و دانستن و ندانستن جزئیات فلسفه احكام در روحیه آنان اثرى نخواهد داشت.

لذا بحث از فلسفه احکام و پی بردن به آن بحثی است و انجام و پیروی از آنها بحثی دیگر است و به هیچ عنوان اطاعت و پیروی از احکام مشروط به پی بردن اسرار و فلسفه احکام نخواهد بود.

آیا ما حق سؤال از فلسفه احکام را داریم؟

مطالعه متون اسلامى، قرآن، احاديث پيامبر صلوات الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و گفتگوهاى اصحاب و ياران آنها نشان مى دهد كه همواره بحث از فلسفه احكام در ميان آنها رايج بوده است و بايد هم چنين باشد؛ زيرا روش قرآن را يك روش استدلالى و منطقى آزاد مى ديدند و به خود حق مى دادند در مباحث مربوط به احكام نيز از اين روش استفاده كرده و سؤال از فلسفه حكم كنند.

اگر تصور كنيم روش قرآن تنها استدلال در «اصول دين» و مسائل عقيدتى است نه «فروع دين» و «مسائل علمى» اشتباه كرده ايم.

در احاديث پيامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام نيز موارد بسيار زيادى ديده مى شود كه پيشوايان اسلام بدواً يا پس از پرسش مردم، به ذكر اسرار و فلسفه احكام پرداخته اند و كتاب معروف «علل الشرايع» تأليف محدث بزرگوار مرحوم «شيخ صدوق» – همان طورى كه از نامش پيداست – مجموعه اى از اين گونه اخبار و مانند آن مى باشد که به علل و حکمت هایی که در روایات برای احکام اشاره شده پرداخته است، همچنین مرحوم «شیخ حر عاملی» در کتاب «وسائل الشیعة» در آغاز هر فصل، غالباً بابی برای بیان فلسفه احکام ذکر کرده است.

بنابراين، هنگامى كه مى بينيم قرآن مجيد و پيشوايان اسلام در موارد زيادى به بيان فلسفه و اسرار احكام مى پردازند، دليل بر اين است كه چنين حقى را به ما داده اند كه در اين باره به بحث بپردازيم، در غير اين صورت مى بايست مردم را صريحا از غور و بررسى و دقت در اين قسمت ممنوع سازند.

لذا ما نمى گوييم كسى نبايد از فلسفه احكام سؤال كند و يا نبايد به دنبال تحقيق و جستجو بر آيد، زيرا شكى نيست كه هر كسى اين حق را دارد كه با تمام وسايل ممكن براى آگاهى از اسرار احكام و قوانين دينى بكوشد.

خوشبختانه امكانات زيادى هم براى اين كار موجود است، چنان كه اولا در قسمتى از آيات قرآن مجيد و بسيارى از كلمات پيشوايان بزرگ دين ما، توضيحاتى درباره فلسفه احكام وارد شده است و ثانیا يك سلسله قراين عقلى كه با پيشرفت علوم، روز به روز افزايش مى يابد، پرده از روى بسيارى از اين اسرار برداشته است.

خلاصه، با اين كه ما حق اين سؤال را داريم و تا اندازه اى هم امكانات آن موجود است، ولى هرگز نبايد انتظار داشته باشيم كه با معلومات محدود بشرى به تمام جزئيات اسرار و فلسفه احكام دست  يابيم، زيرا اين احكام از مبدأى سرچشمه گرفته است كه تمام علوم  و دانشهاى وسيع امروز، در برابر علم او حكم قطره در برابر دريا راهم ندارد و اساسا ناچيزى معلومات ما در برابر مجهولات، مطلبى است  كه امروزه دانشمندان بزرگ دنيا با صراحت كامل به آن اعتراف مى كنند.

همچنین، اگر ما تمام كوششهاى لازم را براى آگاهى از فلسفه يك حكم به كار برديم، ولى مطلب قابل توجهى به دست نياورديم، هرگز نمى توانيم آن حكم را ناديده بگيريم و يا بگوييم اين حكم هيچ فايده و مصلحتى در بر ندارد، زيرا عدم درك مصلحت غير از آن است كه مصلحتى نداشته باشد.

فلسفه اصول احكام و واجبات و محرمات، براى ما روشن است، ولى فلسفه خصوصيات آنها بطور كامل براى ما روشن نيست

روشن نبودن فلسفه خصوصیات احکام

به طور خلاصه بايد گفت: فلسفه اصول احكام و واجبات و محرمات، مثل فلسفه تحريم شراب (كه مضرات جسمى و روحى آن از نظر علم هم ثابت شده است) و وجوب نماز و زكات و وضو (كه يكى از فلسفه هاى وضو همان نظافت و پاكيزگى است) براى ما روشن است، ولى فلسفه خصوصيات آنها بطور كامل براى ما روشن نيست.

به عنوان مثال، نمى دانيم كه چرا نماز صبح دو ركعت و نماز ظهر وعصر چهار ركعت است و يا چرا هنگام وضو بايد دستها را از بالا به پايين بشوييم و يا چرا وقتى گندم به يك حد معلومى رسيد، زكات دارد و… .  ولى يقين داريم كه آنها بدون فايده و مصلحت هم نيستند؛ زيرا همان طور كه قبلا گفته شد، خداى حكيم هيچ حكمى را بدون حكمت و مصلحت نفرموده است، و كسى كه به علم و حكمت  بى پايان خدا ايمان داشته باشد، دانستن فلسفه احكام و ندانستن آن براى او هيچ تاثير عملى ندارد، بلكه در هر صورت با جديت كامل در صدد اطاعت و انجام دستورهاى الهى بر مى آيد.

و شايد يك جهت اين كه پيشوايان دينى ما زياد در موضوع فلسفه احكام و جزئيات آن وارد نشده اند، همين باشد كه خواسته اند مقررات اسلامى به عنوان يك سلسله قوانين مقدس الهى پيروى شود و از اين راه روح ايمان، خداشناسى، بندگى و اطاعت در افراد تقويت گردد تا در مقابل فرمان خداى دانا و حكيم و مهربان، هيچ چون و چرايى نداشته و كاملا مطيع باشند.

اولا معلومات ما در برابر آنچه نمى دانيم، قطره اى در برابر درياست؛ ثانیا ما استعداد درک بسیاری از حقایق را نداریم.

اثر دانستن یا ندانستن فلسفه احکام در اعمال ما

ذكر فلسفه احكام از اهميت و قاطعيت و عموميت آنها نمی كاهد؛ بلكه به عكس، با اشباع كردن عقل و روح انسان، احكام را داخل در زندگى او و جزء ضروريات و نيازمنديهاى وى مى سازد كه نه تنها به عنوان تعبد خشك، بلكه به عنوان يك واقعيت شناخته شده از آن استقبال خواهد كرد.

از سوى ديگر مى دانيم اولا معلومات ما در برابر آنچه نمى دانيم، قطره اى در برابر درياست؛ ثانیا ما استعداد درک بسیاری از حقایق را نداریم، حتى در ميان مجهولات ما چيزهاى بسيارى است كه اگر هم معلم و استادى براى شرح آن از جهانى مافوق جهان ما بياورند، باز هم ما استعداد درك آن را نداريم؛ همان طور كه بسيارى از مسائل علمى امروز اگر براى انسانهاى هزار سال پيش شرح داده مى شد اصلا قدرت درك آن را نداشتند، تا چه رسد كه بخواهند با پاى عقل و فكر خود به سوى آن بروند. اين را نيز مى دانيم كه احكام و دستورات آسمانى از علم بى پايان خداوند سرچشمه مى گيرد.

با توجه به اين حقايق نمى توانيم انتظار داشته باشيم كه فلسفه همه احكام را درك كنيم. اگر چنين بود چه نيازى به پيامبران براى تشريع احكام داشتيم؟ خودمان مى نشستيم و آنچه صلاح و مصلحت بود تصويب مى كرديم و اين همه در سنگلاخهاى زندگى سرگردان نمى شديم!

همان گونه که ما همه اسرار آفرينش و تمامى موجودات جهان و قوانينى كه بر آنها حكومت مى كند و فلسفه وجودى هر يك را نمى دانيم؛ احكام تشريعى هم جدا از حقايق آفرينش و تكوين نيست، اطلاعات ما در هر دو قسمت محدود است.

لذا ما تنها به اندازه اطلاعات و به ميزان معلومات بشرى در هر عصر و زمان مى توانيم فلسفه و اسرار احكام الهى را دريابيم، نه همه آنها و اصولا با عمق و وسعت آن دستورات و محدوديت علم ما، نبايد غير از اين انتظار داشته باشيم.

مفهوم اين سخن اين است كه هرگز نمى توانيم اطاعت از اين دستورات و احكام را مشروط به درك و فهم فلسفه آنها كنيم، زيرا در اين صورت ادعاى علم نامحدود براى خود كرده ايم و دانش خود را در سطح دانش پروردگار آورده ايم و اين با هيچ منطقى سازگار نيست.

بحث از فلسفه و اسرار احكام و حق ورود در اين بحث مطلبى است و اطاعت از آن ها مطلبى ديگر و هيچ گاه دومى مشروط به اولى نبوده و نيست. ما درباره فلسفه احكام الهى بحث مى كنيم تا به ارزش و اهميت و آثار مختلف آنها آشناتر شويم، نه براى اين كه ببينيم آيا بايد به آنها عمل كرد يا نه؟

اين مسأله درست به اين مى ماند كه از طبيب حاذق خود، توضيحاتى درباره فوايد داروهايى كه براى ما تجويز كرده و چگونگى تاثير آنها بخواهيم تا آگاهى و علاقه بيشترى به آن پيدا كنيم، نه اين كه به كار بستن دستورات وى مشروط به توضيحات قانع كننده او باشد، زيرا در اين صورت بايد خود ما هم طبيب باشيم.

بحث از فلسفه و اسرار احكام و حق ورود در اين بحث مطلبى است و اطاعت از آن ها مطلبى ديگر و هيچ گاه دومى مشروط به اولى نبوده و نيست.

چند نکته

1. منظور از بحث و بررسى درباره اسرار احكام اين نيست كه آسمان و ريسمان را به هم ببافيم و براى احكام و دستورات عالى مذهبى با يك مشت تخيلات و حدس و گمان، فلسفه هايى سر هم كنيم و مثلا نماز را يك نوع ورزش سوئدى و اذان را وسيله اى براى تقويت تارهاى صوتى و روزه را منحصرا رژيمى براى لاغر شدن و حج را وسيله اى براى كمك مالى به باديه نشينيان عرب و ركوع و سجود را دستورى براى بهداشت ستون فقرات و پيشگيرى از بيمارى سياتيك بدانيم! نه، منظور هرگز اين نيست؛ زيرا اين فلسفه بافيهاى مضحك نه تنها كسى را به دستورات علاقه مند نمى سازد، بلكه وسيله خوبى براى از بين بردن ارزش و بى اعتبار جلوه دادن آنها خواهد بود.

2. فلسفه هايى كه در بعضى از روايات وارد شده، اغلب به عنوان يكى از فلسفه ها و [حکمت و] فوايد حكم ذكر شده است؛ مانند روايت زير:

«امروا بدفن الميت لئلا يتأذى به الأحياء بريحه و بما يدخل عليه من الآفة و الفساد»

در این روایت فلسفه لزوم دفن ميت اين است كه مردم از بوى تعفن او اذيت نشوند و نيز موجب امراض و بيماريها نگردد. اين سخن بدان معنا نيست كه تنها فلسفه وجوب دفن ميت همين است، بلكه منظور بيان يكى از فلسفه هاى آن بوده است.

3. در بيان حکمت و فلسفه احكام فقط به دو اصل مى توان تكيه كرد:

الف) آن چه از قرآن مجيد و كلمات پيشوايان دينى به ما رسيده است؛ كه بيشتر آنها را مرحوم شيخ صدوق، يكى از علماى بزرگ شيعه (متوفاى 381ه.ق.) در كتابى به نام «علل الشرايع » جمع آورى كرده و به چاپ نيز رسيده است.

ب) آن چه از نظر علم، به طور قطع ثابت شده است؛ مانند اين كه امروزه ثابت گرديده است كه شراب براى جسم و روان انسان، ضررهاى زيادى دارد؛ يا گوشت مردار، كانون ميكروب و منشأ بيماريهايى مى باشد كه خوردن آن خطرناك است.

اين دو اصل بايد در فلسفه يابى احكام، هميشه مورد نظر باشد، اما مطالبى كه فقط در حد احتمال مى باشد، به هيچ وجه نبايد در مورد فلسفه احكام، مورد اعتماد قرار گيرد و به عنوان فلسفه احكام ذكر شود، زيرا همان طور كه احكام دينى حقايقى است صد در صد ثابت، بايد فلسفه هايى هم كه براى آنها بيان مى گردد، جنبه قاطعيت و ثبوت داشته باشد. بنابراين، تئورى و فرضيه اى كه اساس محكمى ندارد و ممكن است چند روز بعد، تغيير پيدا كند، نبايد در فلسفه احكام مورد اعتماد قرار بگيرد.

4. کلاً احکام از حیث ذکر فلسفه آنها و یا درک عقل بشری به چهار دسته تقسیم می شوند.

الف: احکامی که از اول فلسفه آن بر همه آشکار بوده و مردم همه به تناسب معلومات خود چیزی از آن درک می کردند مانند، تحریم دروغ، خیانت، تهمت، قتل نفس، سرقت و امر به عدالت، نیکی به پدر و مادر؛ اما برای این که مردم را به صورت عمومی موظف به انجام آنها کنند شکل تشریعی به آن بخشیده اند.

ب: احکامی که فلسفه آن بر توده مردم آشکار نبوده و در متن قرآن و روایات اشاراتی به آن شده است. مثلاً شاید مردم آن عصر از فلسفه سه گانه روزه (اخلاقی، اجتماعی، بهداشتی) با خبر نبوده اند لذا در قرآن در یک جا اشاره به تأثیر اخلاقی آن کرده و می فرماید:«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (6) و در جایی دیگر امام صادق علیه السلام می فرماید: «لیستوی به الفقیر و الغنی» (7) و در مورد دیگر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «وَ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ صُومُوا تَصِحُّوا » (8) «روزه بگیرید تا سالم گردید» که اشاره به فلسفه بهداشتی روزه دارد.

ج: احکامی که با گذشت زمان پرده از فلسفه و اسرار آنها برداشته شده و بشر با پیشرفت علم به آنها دست یافته است، مثل اثرات زیانبار و سنگین مشروبات الکلی که هم به روح و جسم هر انسان و هم بر اجتماع اثرات منفی دارد و یا زیان های اخلاقی، اقتصادی رباخواری که بر هیچ کس نهفته نیست.

د: احکامی هم هست که نه در آغاز، فلسفه آنها روشن بوده و نه در متون چیزی درباره آنها گفته شده و نه پیشرفت علم در کشف آنها ثمری داشته، مانند تعداد رکعات در نمازها و این که واقعاً چه سری در به جا آوردن نماز به این گونه هست، اما هیچ فرقی بین این دسته و آن دسته که بعضی از اسرار آن ها معلوم می باشد نیست و همه اوامر الهی و نواهی او با علم به این که مصالح و مفاسدی دارند به جا آورده می شوند به جهت این که تمامی این احکام از جانب خداوند حکیم و علیم توسط پیامبران معصوم برای سعادت و خوشبختی اخروی و دنیوی بشر آورده شده است.

پی نوشت:

(1) علل الشرایع، ج 2، ص 378

(2) وسائل الشیعة، ج25، باب الاطعمة و الاشربة، باب 19، حدیث4

(3) الفقیه، ج2، حدیث 1580

(4) الکافی، ج3، کتاب الزکاة، ص496

(5) الفقیه، ج2، حدیث 1579

(6) سوره بقره، آیه 185

(7) علل الشرایع، ج 2، ص 378

(8) مستدرک الوسائل، ج 7، ص 502

منبع: تبیان

https://article.tebyan.net/137106/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D8%A7%D9%85

 

 

 

بدون دیدگاه