مولفه های زبان قرآن کریم و تعلیم و تربیت

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

قرآن کریم، چه از نظر محتوا و چه از نظر ساختار و شیوه بیان، کتابی آسمانی، کامل، جامع و بی بدیل است. در این کتاب مقدس، مهمترین موضوعات مرتبط با سعادت و رستگاری انسان، به کاملترین شکل و شیوه بیان، با به کارگیری بهترین مولفه های زبانی آمده است. یکی از موضوعات مهم در حوزه قرآن پژوهی، زبان قرآن با رویکرد تعلیم و تربیت است که در این نوشتار به اختصار، برخی از مولفه های زبان قرآن در عرصه تعلیم و تربیت را بیان می کنیم.

معرفت بخشی زبان قرآن و تعلیم و تربیت

یکی از مولفه های زبان قرآن، معرفت بخشی آن است. سه رکن اصلی در معرفت بخشی یعنی الف) قصد متکلم از بیان واقع؛ ب) کلام متضمن بیانی از واقع و نفس الامر باشد؛ ج) تلقی مخاطب از کلام و قصد متکلم، بیان و قصد واقعی باشد، در تحلیل ما از معرفت بخشی زبان و ارتباط آن با تربیت بسیار مؤثر است.

چنان که می دانیم ارکان اصلی تربیت عبارتند از: ۱- مربی؛ ۲- متربی؛ ۳- محتوی. مربی، از اساسی ترین عناصر دخیل در فرایند تربیت تلقی می گردد. در خطابات قرآنی که گوینده خداوند حکیم است، صدق باور و اعتقاد به وجود خداوند و اینکه وجودی نفس الامری و مستقل از ذهن و دریافت های ما برای او ثابت است حتی تأثیری دو چندان نسبت به عنصر انسانی به او می دهد.

نکته دیگر در معرفت بخشی، تلقی مخاطب از مربی و گوینده است به اینکه آنچه می گوید را واقعاً قصد کرده و همان مراد واقعی او است و نکته سوم محتوی، یعنی آنچه از آموزه ها، بیانات و فعالیت ها که از جانب مربی به سوی متربی منعکس می گردد، منطبق با واقع بوده و از واقعیت عینی و خارجی سخن گفته و مبتنی بر آن باشد. هر سه عنصر چنان که در زبان معرفت بخش، ثابت و ضروری است؛ در امر تربیت نیز تأثیرگذار است، بلکه تربیت بدون آن ها محقق نمی شود.

شاید در قلمرو تربیت عرفی بیان دروغ مصلحت آمیز، و اموری از این دست، گاهی جواز پیدا کرده، به کارگیری آن به نوعی معمول باشد. اما این امر از جانب خداوند – تبارک و تعالی – که از همه محدودیت ها مبری است نه تنها ناشایست، بلکه محال است.

اگر احتمال بدهیم که برخی آیات قرآن دروغ است، اعتبار کل آن از بین می رود. برای اینکه در این صورت به هر آیه ای بخواهیم استناد کنیم، احتمال کذب آن را می دهیم و در نتیجه به جای اینکه قرآن ابزار هدایت و تربیت باشد، احتمال اضلال و گمراه سازی خواهد داشت. بنابراین، احتمال كذب آن، سبب نقض غرض اصلی ارسال وحی می شود.

غرض اصلی خداوند برای نزول قرآن، هدایت بشر است، ولی به دلیل احتمال كذب سخنان خدا در قرآن، بشر (متربی) به آن اعتماد نمی کند و نقش هدایتی و تربیتی آن حاصل نمی شود و بنابراین زبان قرآن مبتنی بر واقع و معرفت بخش است[1] و این معرفت بخشی، با غرض اصلی آن، که هدایت و تربیت بشر است، پیوند دارد.

از این توضیحات روشن می شود که معرفت بخش بودن گزاره های قرآن یکی از مهم ترین مولفه های زبان قرآن است که نقشی اساسی در تعلیم و تربیت انسان ها دارد و بدون پذیرش این مولفه کارکرد آگاهی بخشی قرآن به عنوان عنصری اساسی در امر تربیت دچار ایراد و اشکال خواهد بود.

عرفی بودن زبان قرآن و تعلیم و تربیت

عرفی بودن زبان قرآن، دومین مولفه از مولفه های زبان قرآن است که با امر تعلیم و تربیت ارتباط دارد. آنچه از بحث عرفی بودن زبان قرآن می تواند به عنوان صفتی یا مولفه ای از مولفه های زبان قرآن مورد پذیرش باشد، این است که قرآن، زبانی برای مخاطبان انحصاری ندارد زبان قرآن زبان فهم پذیر و مبتنی بر قواعد زبانی برای ارتباط است.

بنابراین، همگان می توانند با قرآن ارتباط برقرار کرده، از آن استفاده کنند و قصد و غرض قرآن با طرق و روش هایی قاعده مند، همچون سایر زبان ها، نازل شده و قابلیت فهم عمومی دارد. زبان عرف عام، چیزی بیش از این را اثبات نمی کند و این البته در جای خود امری مسلم و از صفات عام آن زبان بوده و نیز می توان از آن به عنوان مؤلفه ای از مؤلفه های زبان قرآن یاد کرد.

این مؤلفه از مولفه های زبان قرآن با تربیت که امری طرفینی است، ارتباط وثیق و مستحکمی دارد. چنانچه مربی محتوای تربیتی را با زبانی که برای متربیان قابل فهم نیست ابراز دارد امر تربیت ناتمام و غرض از آن حاصل نمی شود، بلکه سبب شکل گیری اوهام می شود و نقض غرض خواهد بود. بنابراین، ضروری است زبان تربیت زبانی قابل فهم و متناسب با درک و فهم مخاطبان و متربیان باشد و همگان (متربیان) از آن فهم مشترک داشته باشند.

ناظر بودن زبان قرآن به مقتضیات فطرت و تعلیم و تربیت

یکی دیگر از مؤلفه های زبان قرآن، ناظر بودن زبان به مقتضیات فطرت است. با بررسی جایگاه فطرت در وجود آدمی و لزوم در نظر داشت آن در امر تربیت و هدایت، به این نتیجه می رسیم که زبان هدایت و تربیت بشر باید متناسب با مقتضیات بشر باشد.

فطرت گونه ای آفرینش است که مختص انسان است، در اصطلاح مجموعه ای از باورها، شناخت ها، گرایش ها و رفتارهایی است که از قبل در ساخت وجودی انسان تعبیه و انسان بر آن ها آفریده شده است.[2] بنابراین ضروری است زبان تعلیم و تربیت متناسب با آن ها باشد اما پیچیدگی امر تربیت در همین تناسب است؛ زیرا این حقایق در وجود انسان مکنون است و همچنین فطرت، خودْ ساخت و سازی برای هدایت و تربیت در درون انسان است. حال هدایت و تربیتی که از خارج انسان را هدف قرار می دهد، می بایست چگونه باشد و چگونه زبانی را بکار بندد تا حقیقت هدایت و تربیت تحقق یابد؟

پاسخ قطعاً این است که زبان هدایت و تربیت می بایست ناظر به مقتضیات فطرت انسان باشد و این مطلوبی است که ما در پی آن هستیم، یعنی یکی از ویژگی ها و مؤلفه های زبان تربیت و هدایت انسان، ناظر بودن آن به مقتضیات فطرت است، اما تا مقتضیات فطرت انسان کاویده نگردد؛ عنصر زبانی ناظر به مقتضیات فطرت انسان نیز همچنان راز سر به مهر خواهد داشت.

مؤلفة بعدى محل بحث ما يعنی مؤلفة انگیزش در واقع پاسخی به این حقیقت است، که البته به آن خواهیم پرداخت، البته در پی آن نیستیم که بگوییم بین ناظر بودن به مقتضیات فطرت و انگیزشی بودن رابطه تساوی است و این دو تعبیر دو بیان از یک واقع است، در تبیین ناظر به فطرت بودن تعالیم و آموزه های دینی باید گفت تناسب ادعا شده در ابعاد مختلف چنین است که برای نمونه، اگر شناخت های فطری قابل تبیین به گزاره هایی است، بین گزاره های قرآنی و این گزاره های حاکی از فطرت تهافتی نباشد، بلکه تساوی نیز باشد، اگر فطرت گرایش هایی را به شکل مکنون در ساخت و وجود انسان آورده است، گرایش هایی که دین و قرآن به آن ها سوق می دهد با آن ها منافات نداشته، بلکه تقویت کننده آن ها باشد.

همچنین در مورد رفتارها، اگر پرستش رفتاری فطری است و توحید در سرشت انسان است؛ دین و قرآن نیز به همین امر اشاره دارد که همه این امور البته صحیح بوده، اما معنای فطری بودن آموزه های دینی است و نه لزوماً زبان آن، پس مؤلفه زبانی ناظر به فطرت چه می تواند باشد؟!

بعد از این مقدمه بسیار کوتاه مبنی بر اینکه فطرت و فطریات مکنون در لوح وجود آدمی قابل جلا و زنگارگیری است و فطرت با آسیبی همچون غفلت روبه روست شرایط و محیط گاهی انسان را از مسیر فطرت باز می دارد و…. در عین حال شوق و نیاز مکنون در وجود انسان همیشگی است و اموری از این دست همه در مبانی انسان شناختی دین به اثبات رسیده است.

پاسخ اجمالی ما به پرسش فوق این خواهد بود که زبان قرآن و زبان هدایت و تربیت او می بایست متضمن تلنگرها، توجه و انگیزش هایی باشد که امور فطری در وجود انسان را به حرکت واداشته و آن ها را به نصاب حقیقی خود بازگرداند، پس مؤلفه زبانی ای که هم ناظر به فطرت بوده و هم دیگر قوا و استعدادهای انسان، همانا مؤلفة انگیزش است. بنابراین، ناظر به فطرت بودن وصف عام زبان قرآن و انگیزشی بودن وصف خاص آن است و تمایز اشیاء به وصف یا اوصاف خاص آنها خواهد بود!

اما ارتباط مؤلفه ناظر به فطرت بودن زبان قرآن با امر تربیت نیز روشن است؛ مکنونات، شناخت ها، باورها، گرایش ها و رفتارهای فطری به نحوی در وجود انسان تعبیه شده که او را به سمت هدف و غایت آفرینش او، که همانا عبارت از قرب اختیاری به خداوند است، می رساند و هدف عام تربیت نیز به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای انسان در همین راه است.

بنابراین اگر تربیت مسیر فطرت و شناخت ها باورها و گرایش ها و رفتارهای آن را برگزیند، به هدف و غایت خود نائل می آید و اگر مسیر تربیت جز این باشد اولاً، به قصد و غرض مترتب بر تربیتِ صحیح نائل نمی آید. ثانیاً، از جانب متربیان با بازخوردها و مقاومت های منفی رو به رو شده و متربیان آن را پس خواهند زد و امر تربیت معطل خواهد ماند.

با این توضیحات روشن گردید که یکی از مولفه های زبان قرآن، تناسب آن با فطرت آدمی است و این امر انسان را در جهت صحیح که همان جهت فطرت اوست، هدایت می کند.

انگیزشی بودن زبان قرآن و تعلیم و تربیت

یکی دیگر از مولفه های زبان قرآن که با بحث تعلیم و تربیت مرتبط است، انگیزشی بودن زبان قرآن است. در تبیین این مؤلفه از مولفه های زبان قرآن، اجمالاً باید گفت اگر هدف عام تربیت به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای متربی است و این مهم می بایست در درون انسان و از روی اراده و اختیار صورت پذیرد. بنابراین، مهم ترین نقش مربی در این امر ایجاد انگیزه و به تحرک واداشتن او در این مسیر از سر اراده و اختیار است؛ زیرا در هر صورت فاعل اصلی و مباشر، متربی است و این اتفاق در درون متربی محقق می گردد.

ساخت وجودی انسان از یک طرف و غایت و هدف نهایی از سوی دیگر و مزید بر آن اختیاری و ارادی بودن تربیت، همگی در تعریف دامنه فعالیت مربی و تعیین نقش وی مؤثر بوده و از قیود آن است؛ بنابراین، زبانی که مربی در امر تربیت به کار می بندد، متناسب با همین ملاحظات و قیود تعیین و به کار بسته می شود. بنابراین اگر یکی از مولفه های زبان قرآن را انگیزشی بودن آن ندانیم، قرآن کریم از جایگاه خود به عنوان کتابی برای هدایت و تربیت انسان ها فاصله می گیرد.

جمع بندی

قرآن کتابی آسمانی و سرشار از عناصر و مولفه های تربیتی و تعلیمی در جهت هدایت انسان هاست. زبان قرآن، به سبب ویژگی های خاصی که دارد، سبب تربیت و هدایت انسان ها می گردد. چهار مورد از مولفه های زبان قرآن در جهت تعلیم و تربیت انسان ها عبارتند از: معرفت بخشی زبان قرآن، عرفی بودن زبان قرآن، تناسب زبان قرآن با فطرت و انگیزشی بودن زبان قرآن.

پی نوشت ها

[1] ساجدی، زبان دین و قرآن، ص ۳۰۸.

[2] مطهری، مجموعه آثار، ج ۲، ص ۴۷.

فهرست منابع

  1. ساجدی، ابوالفضل، زبان دین و قرآن، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۸۵.
  2. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۸۲.

منبع اقتباس: عباسی نیا، سعید، زبان قرآن با رویکرد تربیتی، رساله دکتری گروه مدرسی معارف اسلامی گرایش قرآن و متون اسلامی، دانشگاه معارف اسلامی، ۱۳۹۳، ۱۳۱-۱۲۸.

بدون دیدگاه