دوره رنسانس، دوره ای در تاریخ مغرب زمین است که در طی آن اروپاییان با کنار گذاشتن اندیشه ها و آرمان های فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی دوران قرون وسطا، عصر تازه ای را آغاز کردند و به اصطلاح وارد دنیای مدرن شدند. در ادامه، ویژگی های برجسته دوره رنسانس را به اختصار بررسی می کنیم.
دوره رنسانس و مهمترین اندیشه حاکم بر آن
رنسانس اصطلاحاً دوره ای را گویند که در اواخر سده های میانی و آغاز سده چهاردهم به وجود آمد و تا سده شانزدهم ادامه یافت در واقع رنسانس نه یک دوره زمانی بلکه یک شیوه زندگی و تفکر بود که از طریق بازرگانی، جنگ و اندیشه ها از ایتالیا به سراسر اروپا گسترش یافت.
در دوره رنسانس ثابت گردید که مسیحیت نمی تواند به امر نظارت و یا سیاست جوامع غربی بپردازد و قادر نیست خلأ فکری و سیاسی جوامع غربی را پر کند. مسیحیت ثابت کرد که حتی در ارائه اندیشه های ناب دینی نارسا می باشد؛ به همین علت کلیسا و مسیحیت می بایست از موقعیت خطیر خود عزل گردد تا جای خود را به اندیشه های نوینی دهد که تا آن روز جرقه اش در اذهان روشنفکران زده شده بود.
دوره رنسانس مصادف بود با نهضت های فکری – عقلانی و علمی – تجربی که همزمان طومار فلسفه و اندیشه قرون وسطایی را در هم می پیچید و اندیشه نوین را جایگزین آن می کرد. از میان دو نهضت فکری عقل گرایی و حسگرایی دوره رنسانس در غرب، آنچه در نهایت مقام برتر را در حوزه های علمی غرب در دوره رنسانس و مدرنیسم حائز گردید، نهضت حسگرایی بود.
تعارض علم و دین در دوره رنسانس
در سده های نفوذ و قدرتمندی کلیسا در غرب، کلیسا در دو بعد علمی و عملی برخلاف جهت فطرت الهی انسان گام بر می داشت. ارباب کلیسا به کتاب مقدس مسیحیت قداست می بخشیدند در صورتی که تعالیم آن ساخته و پرداخته انسانها بود و راهی به سوی وحی نداشت. علاوه بر آن با علوم حسی نوظهوری که هر روز در حال گسترش و توسعه بود در تعارض جدی قرار می گرفت. در نتیجه کلیسا نه تنها از پشتوانه خطاناپذیری چون وحی بی بهره بود، بلکه قادر نبود پشتوانه علوم حسی را نیز به دست آورد.
تأکید متفکران دوره رنسانس بیشتر بر حل تعارض علم و دین و یا نفی کلیسا و دین و یا حتی بی توجهی به اخلاق و ارزشها متمرکز بوده است. «لاپلاس» یکی از اندیشمندان دوره رنسانس آنقدر به علوم تجربی مغرور گردید که اظهار میداشت هیچ نیازی به فرض وجود خداوند نمی باشد؛ زیرا طبیعت توسط قوانین مکانیکی اداره می شود؛ این در حالی بود که در میان دانشمندان بعد از دوره رنسانس، گالیله، نیوتن و رابرت بویل با حفظ اصول باورداشت های مذهبی خود، به نوعی کوشیدند تا راه حلهایی را در خصوص تعارض علم و دین ارائه دهند، هر چند در این راستا موفقیتی نصیبشان نگردید.
نکته قابل توجه در این زمینه آن است که در این شرایط حساس که تعارض میان علم و دین آشکار گشت، هیچ موضع فعالی از ارباب کلیسا مشاهده نمی شد، بلکه مواضع آنها صرفاً به تدافع و انفعال و تهدید دانشمندان خلاصه می گردید. عده ای را به زندان و جرایم نقدی و تعدادی را به اعدام محکوم می کردند و یا پس از تکفیر در آتش می سوزانیدند و یا گرفتار بدترین شکنجه ها می ساختند و یا تبعید می کردند؛ حتی گالیله را به مرگ محکوم نمودند و یگانه شانس نجاتش از مرگ دوست کشیشی بود که او را به توبه واداشت و حرف های وی را بگونه ای تعبیر و توجیه نمود که در نظر کلیسائیان مقبول افتد و بدین ترتیب گالیله از مرگ حتمی نجات یافت.
گالیله پس از نجات و رهایی از مرگ خود، در صدد رفع این تعارض برآمد و برای حل این مشکل گفت اساساً باید قلمرو این دو یعنی علم و دین را از هم جدا کنیم. بنابراین میگوییم انتظار ما از علم، کشف و شناخت طبیعت است و حال آنکه وظیفه دین، بیان حقایق معنوی برای ماست و لذا هیچگونه تعارضی وجود ندارد. دکارت و نیوتن نیز هر یک به نوبۀ خود، به فکر حل این معضل افتادند و جوابهایی ارائه کردند، هر چند افکار آنان معضلات دیگری را در جامعه غربی آفرید.
نیوتن همان روش شناسی گالیله را پذیرفت و معتقد بود علاوه بر دو روش مشاهده و ریاضیات باید از روش تئوری و نظریه بافی نیز استفاده نمود. وی بر همین اساس به اکتشافات زیادی از جمله قانون «عمومی جاذبه» نایل شد.
اما نکته مهمتر آنکه چنین کشف مهمی باز هم بر شکاف و فاصله میان علم و دین مسیحیت یا علوم تجربی و کلیسا می افزود؛ زیرا این نظریه نیوتن، آن تصویر مکانیکی و ماشینوار طبیعت را ـ که گالیله پیش از این به وجود آورده بود ـ تقویت می کرد. او نیز طبیعت را مقهور قوانین مکانیکی میدانست و عنصر جدیدی را به نام «جبر در طبیعت» عنوان کرد و این همه باز هم از نقش خدا در تدبیر طبیعت می کاست. اینجا بود که نیوتن برای حل این تعارض، به خدای رخنه پوش قائل شد. او میگفت تا آنجا که بتوانیم با علم طبیعت را تفسیر کنیم، نیازی به طرح خداوند نداریم.[۱]
نتیجه بسیار مخرب دیگری که از نظریات گالیله و نیوتن ناشی شد و هنوز از نظر کلیسا مغفول مانده بود، مسألۀ اراده و اختیار انسان بود. وقتی طبیعت، محکوم قوانین طبیعی و مکانیکی باشد یعنی مجبور به جبر طبیعی گردیده است چون انسان نیز جزئی از همین طبیعت است حکم جبر و سلب اراده و اختیار متوجه انسان نیز خواهد بود.
عملکرد نامطلوب کلیسا
چنانچه قبلاً اشاره شد علاوه بر نارسایی در بُعد نظری، در بُعد عملی نیز کلیسا برای مشارکت در قدرت حکومتهای مختلف، به توجیه ستمها و ظلم های آنان پرداخت. بنابراین توجیه ظلم و سرانجام همنوا بودن با حکومتهای جابرانه، رهآورد حاکمیتی بود که به دروغ داعیه دیانت داشت. آنچنان که نوشته اند تفتیش عقاید، سانسور و سپس سوزاندن افراد در آتش، یکی از رفتارهای معمول بسیار ننگین ارباب کلیسا در انتهای قرون وسطا و ابتدای دوره رنسانس بود که عاقبت به نهضت «پروتستانتیزم» انجامید.
آمار وحشتناکی از خشونت در مسیحیت و برخوردهای غیر انسانی کلیسا حکایت می کند: «… در سال ۱۴۸۵ تنها در کومر ۴۱ زن به جرم جادوگری سوزانده شدند؛ و سال بعد در برشا، چندین تن دیگر به همین جرم به مرگ محکوم گردیدند» در سالهای متوالی و در مناطق مختلف این رفتارهای غیر انسانی از یک روند کاملاً تصاعدی برخوردار است. در مجموع نیز این برخوردهای تند و قهر آمیز برای کلیسا نتیجه عکس به دنبال داشت.
آلودگی و انحطاط اخلاقی ارباب کلیسا و عمل نکردن آنان به توصیه هایی که خود به دیگران داشتند، از دیگر عوامل ایجاد نابهنجاری در نظام دینی کلیسا به شمار میرود؛ ویل دورانت مینویسد: «زمینه اخلاق در میان روحانیان، به قدری سست بود که می شد هزاران شاهد برای اثبات آن آورد. زندگی بی بند و بار روحانیان ایتالیا موضوعی است که کراراً در ادبیات ایتالیا نمودار شده است. بوکاتچو از زندگی هرزه و کثیف آنان از حیث گناهان طبیعی و غیر طبیعی (زنا و همجنسگرایی) سخن می گوید.»[۲]
شکاکیت فلسفی
شاید بتوان گفت نظریات آن دسته از فیلسوفانی که عقایدشان به ظهور دوره رنسانس انجامید، به لحاظ شکاکیتی بود که نسبت به برخی از باورداشت های فلسفی و دینی بر می انگیخت. از آن میان، مکتب دونتر تا حدودی زمینه مناسبی را برای پیدایش دوره رنسانس فراهم ساخت. ژیلسون اظهار داشته است:
«در کتابها و فرهنگنامه ها می خوانیم که مکتب دونتر … یکی از نخستین عواملی بود که رنسانس مصطلح را به وجود آورد. پس از برچیده شدن اسکولاستیک یک بازگشت ساده به مکتب مقدس و تحقیق در مسائل اخلاقی یکی از چندکاری بود که هنوز هم تلاش برای آنها لازم می نمود؛ اما از دو راه مختلف: اول بی اعتبار نشان دادن فلسفه از راه نقادی و خرده سنجی و دوم حکم به این که دوران فلسفه به کلی پایان یافته است در مورد قسمت اول این را هم می توان افزود که وقتی کلام بدون فلسفه بماند خود فلسفه هم ناگزیر بدون کلام خواهد ماند و فلسفه ای که به حال خود واگذار شود برای متکلم مایه درد سر خواهد شد.»[۳]
در نتیجه بی مهری و تخطئه مزبور نسبت به فلسفه و اختلاف چشمگیری که میان برخی از فلاسفه و متکلمان غربی نظیر بناونتورا، توماس آکویناس، دان اسکاتس و ویلیام اکام بر سر ارزش و اعتبار فلسفه روی داد، اعتماد به فلسفه به عنوان ابزاری برای اثبات حقایق دینی زیر سؤال رفت و زمینه را برای شکاکیت فلسفی فراهم آورد.
بر این اساس، فلسفه و کلامی که باید پیوسته پشتیبان همدیگر و مکمل یک هدف باشند، در قرون وسطا رودروی هم قرار گرفتند تا اینکه سرانجام هر دوی آنها رو به نابودی نهاد و بر ویرانه های آنها، بنیاد جدیدی به نام «رنسانس» بنا نهاده شد.
شخصیت های تاثیرگذار در دوره رنسانس
یکی از وجوه آشنایی با فرهنگ و اندیشه ها در دوره رنسانس، آشنایی با متفکران این عصر می باشد. در ادامه به برخی از مهمترین شخصیت های دوره رنسانس و تاثیرات آنها می پردازیم:
دانته
یکی از پیشگامان دوره رنسانس «دانته» است. دانته شاعر و ادیب نامدار ایتالیایی یکی از معترضان قرن سیزده و چهارده میلادی است که دستگاه پاپ را مورد انتقاد شدید قرار داد. او طالب جامعه ای است که ضمن پایبندی به اصول دین مسیح یک شاه مقتدر و غیر متعهد در قبال پاپ، در رأس آن باشد.
ماریل پادوا و سکولاریسم
«ماریل پادوا» در شدت گفتار و اعتراض علیه کلیسا، در قرون وسطا بی نظیر بود. او را به درستی یکی از پیشقراولان پیدایش و رواج و اقتدار سکولاریسم در اروپا نامیده اند. ماریل پزشکی است که در الهیات نیز صاحب تحصیل و مطالعه است الهیات ماریل نوعی الهیات آزاد و غیر وابسته بود که کم کم در ذیل قرون وسطا رایج شد و راه خود را از الهیات رسمی جدا کرد و فارغ از تقیدات کلیسا به بحث و داوری درباره موضوعات و مطالب کلامی و فلسفی پرداخت.
او مدعی است که پاپ، منشأ بی نظمی های موجود در جامعه است و باید با آن مقابله کرد. او به تبعیت از ارسطو در جستجوی جامعه ای بی نیاز است، جامعه ای که به رفع نیازهای خود اعم از مادی و اخلاقی تواناست. در واقع ماریل را باید از پیشکسوتان سکولاریسم دانست که در قرن هفدهم در مسلک اراستیانیسم چهرۀ خود را کاملاً آشکار کرد.[۴]
نیکولو ماکیاولی و اندیشه ماکیاولیسم
ماکیاولی، پرسر و صداترین نظریه پرداز سیاسی پایان قرون وسطا و آغاز قرون جدید است که در بحبوحه طوفان عظیمی که رنسانس نام گرفته است، زندگی می کرد.
به تعبیر جونز، او به معنی دقیق کلمه، یک فیلسوف نبود، بلکه سیاستمداری صریح و فرزند فلورانس و رنسانس بود.[۵] آراء ماکیاولی آیینه اوضاع روزگار او و متناسب با ذهنیت تاریخ و جامعه ای بود که آبستن حوادث شگرف و در حال گذر از یک دوره به دوره دیگر است.
فردی چون ماکیاول که زاده دوره رنسانس است، تمام ارزشهای قرون وسطایی یک نظام اخلاقی مطلق را که به خواست خدا به وجود آمده و برای رسیدن به بهترین زندگی تجویز شده است، انکار می کند. بر عکس در نظر او زندگی بهتر این است که برای انسان متضمن شهرت، برجستگی، سربلندی و نام آوری باشد. برای رسیدن به این هدفها، قدرت لازم است. در اندیشه ماکیاولی قدرت به خودی خود خوب و پسندیده است و آدمی را خرسند می کند و تملکش به او امکان ابراز وجود میدهد.
کسب قدرت تنها چیزی بود که فضای حاکم بر افکار ماکیاولی را پوشش میداد. او که فقط به وحدت ایتالیا می اندیشید، به جز کسب حفظ و تعمیق قدرت نکته اندیشیدنی دیگری سراغ نداشت. اگر گاهی به سراغ مذهب و اخلاق میرفت، صرفاً به دلیل استفاده ابزاری از آنها در راستای قدرت بود.
ماکیاولی برای رسیدن به هدف استفاده از هر وسیله ای را مباح شمرده و تصریح می کند که حیله ها، ظلمها و جنایاتی که برای حفظ کشور انجام می گیرد، حیله های «شرافتمندانه» و «جنایات بزرگمنشانه» هستند. او سیاست به معنی کشورداری را کاملاً از اخلاقیات جدا می داند. ماکیاولی وجود گاه به گاه یک جنگ را برای هر کشور ضرورتی اجتناب ناپذیر و شربتی مقوی تلقی کرده، به آن سفارش می کند.
استفاده ابزاری ماکیاولی از دین و فضایل اخلاقی به حدی است که سفارش می کند هنگامی که نیاز باشد، فرمانروا باید خود را حامی دین و به ظاهر دیندار نشان دهد در حالی که معتقد است باطن او هر چه میخواهد باشد.
مارتین لوتر و نهضت پروتستان
پروتستان نامی است برای کلیه فِرَق جدا شده از کلیسای کاتولیک در قرن شانزدهم میلادی. این فرقه های مجزا از یکدیگر، یگانه وجه مشترکشان در این است که همگی یکجا از کلیسای کاتولیک منفک گردیدند. سرآغاز نهضت پروتستان در اوایل قرن شانزدهم انتشار اندیشه های یک کشیش آلمانی به نام مارتین لوتر بود.
او علیه پاپ و کلیسا بپاخواست و فرقه لوتران را بنا نهاد. اما این بار پاپ نتوانست مثل همیشه از عهده سرکوبی مرتدّان و مخالفان خود برآید؛ بنابراین اعلان موجودیت فرقه های دیگری همچون کالوینیسم، انگلیکان، گالیک، متودیسم و … رو به فزونی نهاد.
با نمایان شدن جلوه های دوره رنسانس، به ناگاه پاپها در ایتالیا شروع به ساختن کلیساهای مجلل کردند و نمایندگان خود را به نقاط دوردست برای جمع آوری پول و اعانه های مردمی میفرستادند و ضمن جمع آوری پول توصیه می کردند که هر کس پول بدهد، گناهان او آمرزیده می شود و به بهشت خواهد رفت.
زمانی که نمایندگان پاپ و کلیسا به منظور جمع آوری پول و اعانه به آلمان رهسپار شدند، در کمال تعجب با مقاومت کشیشی به نام مارتین لوتر مواجه گردیدند که همه چیز را انکار می کرد و میگفت آمرزش گناهان، اصولاً بر اساس توبه و صرفاً در نزد وجدان امکانپذیر است.
مارتین لوتر وجدان را در حد خدا برای انسان ارزش داد و با این وسیله به فروش بهشت و بخشیدن گناهان که یکی از کارهای معمول و پر درآمد کلیسا بود حمله کرد. نزد لوتر یگانه شرط رستگاری، ایمان بود نه عمل. وی مذهب را یک مسأله کاملا درونی و فردی معرفی می کرد. بر همین اساس عده ای، ریشه فردگرایی و اصالت فرد را در تعلیمات لوتر می دانند.
جمع بندی
دوره رنسانس، عصری است که با غلبه اندیشه حسی گرایی و نگرشهای دانشمندان علوم تجربی نظیر گالیله و نیوتن، به تدریج شکاف میان علم و دین افزایش پیدا کرد. عملکرد نامطلوب کلیسا در قرون وسطا، باعث نفرت جامعه از دین و رشد اندیشه های ضد دینی شد و به پیدایش شکاکیت فلسفی در دوره رنسانس انجامید. شخصیت هایی نظیر دانته، پادوا، ماکیاولی و مارتین لوتر بر شکل گیری اندیشه های دوره رنسانس تاثیر بسزایی داشتند.
پی نوشت ها
[۱] به منظور مطالعه بیشتر پیرامون نظریات گالیله و نیوتن مراجعه کنید به: بیکسبای، جهان گالیله و نیوتن.
[۲] دورانت، تاریخ تمدن، ج ۵، ص ۶۰۴.
[۳] ژیلسون، نقد تفکر فلسفی غرب از قرون وسطا تا اوائل قرن حاضر، ص ۷۸.
[۴] پازارگارد، تاریخ فلسفه سیاسی، ص ۳۹۴.
[۵] جونز، خداوندان اندیشه سیاسی، ج ۲، ص ۲۲.
فهرست منابع
- بیکسبای، ویلیام، جهان گالیله و نیوتن، ترجمه بهرام معلمی، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، بی تا.
- پازارگارد، بهاء الدین، تاریخ فلسفه سیاسی، تهران، زوار، ۱۳۳۶.
- جونز، و.ت، خداوند اندیشه سیاسی، ترجمه علی رامین، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۸.
- خاتمی، سید محمد، از دنیای شهر تا شهر دنیا، سیری در اندیشه سیاسی غرب، تهران، نشر نی، ۱۳۷۳.
- دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه گروه مترجمان، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰.
منبع اقتباس: رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی: سیری در تحولات فرهنگی ـ سیاسی غرب از یونان باستان تا پایان هزاره دوم، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰؛ ص۹۱-۱۱۷