در مذهب شیعه، مفهوم «امامت در آیه اولی الأمر» از اهمیت و ظرافت خاصی برخوردار است. تفسیر این آیه و استخراج آموزه های شیعی از آن، موضوع بحث های گسترده و عمیقی در میان متکلمان و فقیهان شیعه بوده است. در آیه اولی الأمر (آیه ۵۹ سوره نساء) خداوند می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولی الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این (کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است.
اطاعت از خداوند، پیامبر و اولی الأمر: واجب شرعی برای مؤمنان
خداوند متعال در آيه اولی الامر، مؤمنان را مخاطب ساخته، و آنان را به اطاعت خود و اطاعت پيامبر (ص) و اولی الأمر امر كرده است.
واضح است كه اطاعت خداوند در مرحله نخست، در فرمان هايى است كه خداوند در قرآن نازل فرموده و پيامبر (ص) آن فرمان ها را به مردم ابلاغ كرده است، مانند امر «و أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ» اطاعـت از فرمان هاى پيامـبر (ص) در دو گونه از اوامر او مطرح است:
۱. فرمان هايى كه تحت عنوان سنت از آن حضرت رسيده است.
اين اوامر گرچه احكام الهى است كه به آن حضرت وحى شده است و آن حضرت آنها را براى مردم بيان داشته است، ولى در مواردى كه همراه با تعبير «آمركم بكذا و أنهاكم من هذا»، شما را به اين مطلب امر مى كنم يا از آن چيز نهى مى نمايم؛ باشد ـ كه در مصادر فقه اسلامى اين تعابير فراوان آمده است ـ اين اوامر و نواهى را مى توان از خود آن حضرت دانست. در نتيجه اطاعت آنها اطاعت آن حضرت خواهد بود، و چون احكام مذكور از جانب خداوند است عمل به آن احكام اطاعت خداوند نيز خواهد بود.
۲. فرمان هايى كه آن حضرت از موضع ولى و حاكم مسلمانان صادر كرده است.
اين ها فرمان هايى است كه عنوان تبليغ احكام الهى ندارد، بلكه بدان لحاظ كه آن حضرت ولى و سرپرست و حاكم مسلمانان بوده آنها را صادر فرموده است؛ مانند فرمان هايى كه در مسايل مربوط به جنگ و صلح و ساير مسايل مربوط به اداره حكومت اسلامى و سياست امت وارد شده است.
جمله «وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» در آيه شريفه هر دو قسم از اين فرمان ها را دربر مى گيرد.
عصمت پيامبر (ص) در تمام اوامر و نواهى
با توجه به ادله قاطعى كه عصمت پيامبر (ص) را ثابت مى كند و در علم كلام مطرح است، آن حضرت در هر چه فرمان دهد، امر كند يا نهى نمايد معصوم است؛ و نه تنها به معصيت و گناه امر نمى كند، بلكه امر و نهى خطايى نيز از آن گرامى صادر نمى شود.
در آيه كريمه اولی الأمر مى بينيم اطاعت آن حضرت مطلق و بدون هيچ قيدى مطرح شده است. چنانچه صدور امر يا نهى خطايى در مورد آن حضرت امكان پذير بود و چنين احتمالى وجود داشت، بايد در آيه كريمه اولی الأمر، امر به اطاعت آن حضرت مقيد مى شد و موارد خاصى را دربر مى گرفت.
در مسايلى مانند اطاعت پدر و مادر ـ كه اهميت آن كمتر از اطاعت پيامبر (ص) است ـ هنگامى كه خداوند دستور نيكى نمودن به آنان را مطرح مى كند، مى فرمايد:
«وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَ إِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا[1]؛ ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن!».
و از آنجا كه احتمالى دارد والدين توصيه به شرک كنند از اطاعت آنان در مورد شرک نهى نمايد، ولى در آيه كريمه (اولی الأمر) اطاعت پيامبر (ص) را مقيد به هيچ قيدى، و محدود به هيچ موردى نكرده است.
نكته ديگرى كه بى قيد بودن امر به اطاعت پيامبر (ص) را تأييد و تأكيد مى كند اين است كه اطاعت از آن حضرت در آيات متعدد قرآن همراه با اطاعت خدا و بدون تكرار لفظ «أطيعوا» آمده است.
در آيه كريمه: «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[2]؛ و خدا و پیامبر را اطاعت کنید، تا مشمول رحمت شوید!» يک كلمه «اطيعوا» هم به خدا و هم به رسول تعلق گرفته كه دلالت مى كند بر وجوب اطاعت آن حضرت در تمام اوامر و نواهى صادره از وى، همان گونه كه اطاعت از اوامر و نواهى خداوند واجب است. بر اين اساس اطلاق در امر به اطاعت پيامبر (ص) قطعى و ترديد ناپذير است.
مفهوم اولی الأمر
عنوان اولی الأمر داراى مفهومى تركيبى است. از اين رو، نخست بايد در كلمه «أُولِي» و سپس در كلمه «الْأَمْرِ» نظر كنيم:
واژه «أُولِي» به معناى صاحبان است و كلمه «امر» به دو معنى آمده است: يكى به معناى «فرمان» و ديگرى به معناى «شأن و كار». معناى «شأن و كار» ظاهرتر به نظر مى رسد، زيرا در آيه ديگرى در همين سوره نساء كلمه «اولی الأمر» مطرح شده است:
«وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَىٰ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ[3]؛ و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع میسازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان -که قدرت تشخیص کافی دارند- بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد».
در اين آيه معناى دوم منظور است، يعنى كسانى كه صاحب اختيار در امور زندگى و شؤون مختلف آن هستند كه به قرينه اين آيه كلمه «اولی الأمر» در آيه مورد بحث نيز روشن مى شود.
با توجه به مفهوم اولی الأمر در آيه مورد بحث به اين نكته مى رسيم كه «اولی الأمر» تنها كسانى را شامل مى شود كه واقعاً و به طور طبيعى شايستگى سرپرستى امور و صاحب اختيارى را دارا هستند و خداوند كه بالذات صاحب اختيار و داراى سرپرستى در همه چيز است، اين سرپرستى را به آنان داده است گرچه آنان را به ظاهر از اين مقام بر كنار ساخته باشند.
نه آنان كه با زور و بدون حق تسلط پيدا كرده و حكمران مردم قرار گرفته باشند. چنان كه صاحب خانه كسى است كه واقعاً مالک آن باشد گرچه خانه او را غصب كرده باشند، نه كسى كه آن را به وسيله زور يا مكر و حيله به دست آورده، بر آن سلطه پيدا كرده باشد.
جايگاه اولی الأمر در آيه أُولِي الْأَمْرِ
در اين مرحله از بحث چگونگى طرح اطاعت اولى الامر در آيه جالب توجه است:
نكته اول: اطلاق در اطاعت از اولی الأمر
در آيه كريمه اطاعت از اولی الأمر به طور مطلق ذكر شده و هيچ گونه قيدى براى آن نيامده است، همان گونه كه در اطاعت از رسول توضيح داده شد.
و اين اطلاق تبيين مى كند كه اولی الأمر از وجوب اطاعت مطلق برخوردارند و اطاعت آنان مقيد به دستور خاص و فرمان مخصوصى يا در شرايط خاصى نيست، بلكه تمام اوامر و نواهى آنان واجب الاطاعة است.
نكته دوم: اطاعت اولی الأمر در سياق اطاعت خدا و اطاعت رسول
يعنى اطاعت از اين سه مقام هيچ حد و قيدى ندارد، و اين سياق اطلاق مذكور را تأكيد مى كند.
نكته سوم: تكرار نشدن «أطيعوا» در اولی الأمر
منظور از اين نكته ـ كه از نكات قبل مهم تر است ـ اين است كه براى هر يک از اطاعت خدا و رسول، يک «أَطِيعُوا» جداگانه در آيه آورده شده و فرموده است: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ» اما براى اطاعت اولی الأمر كلمه «أَطِيعُوا» تكرار نشده و اولی الأمر بر «الرَّسُولَ» عطف شده است، بنابراين همان امر «أَطِيعُوا» كه بر رسول وارد شده به اولی الأمر نيز تعلق پيدا كرده است.
از اين عطف معلوم مى شود كه «اولی الأمر» و «رسول» دو وجوب اطاعت ندارند، بلكه وجوب اطاعت اولی الأمر همان وجوب اطاعت رسول است. اين برهانى است بر اينكه اطاعت اولی الأمر مانند اطاعت رسول در تمام اوامر و نواهى است و نتيجه آن عصمت اولی الأمر از گناه و اشتباه ـ مانند رسول ـ در همه اوامر و نواهى است.
براى توضيح بيشتر اين برهان مى توان گفت:
«در آيه براى اطاعت رسول و اولی الأمر بيش از يک «أَطِيعُوا» نيامده است، و اين «أَطِيعُوا» نمى تواند هم مطلق باشد و هم مقيد، و نمى توان گفت كه اين «أَطِيعُوا» درباره «الرَّسُولَ» مطلق است و درباره «اولی الأمر» مقيد، زيرا اطلاق و تقييد با يكديگر قابل اجتماع نيستند. اگر «أَطِيعُوا» نسبت به پيامبر (ص) مطلق است و هيچ قيدى ندارد. (مثلاً مقيد به اين نيست كه امر و نهى آن حضرت از روى گناه يا اشتباه نباشد) اطاعت اولى الامر نيز بايد مطلق و بدون قيد باشد، و گرنه اجتماع نقيضين لازم مى آيد.
با توجه به اين نكات، روشن شد كه آيه كريمه دلالت دارد بر اينكه «اولی الأمر» در اين آيه همانند پيامبر اكرم (ص) معصوم هستند.
اين مطلب ـ كه «اطاعت اولى الامر» در آيه كريمه با ويژگى مذكور، دلالت بر عصمت اولى الامر دارد ـ مورد توجه عده اى از مفسران اهل سنت[4] از جمله فخر رازى است. از اين رو شايسته است خلاصه سخن وى را كه حاوى استدلالى قاطع بر اين مطلب است يادآور شويم.
سخن فخر رازى در آيه اولی الأمر
فخر رازى نيز عصمت «اولی الأمر» را از آيه استفاده كرده است. خلاصه بيان وى از اين قرار است:
«خداوند در آيه كريمه اولی الأمر به طور قطعى اطاعت «اولی الأمر» را لازم دانسته است، و كسى كه اطاعتش اين گونه واجب گردد ناگزير بايد معصوم از خطا و اشتباه باشد، زيرا اگر معصوم از خطا و اشتباه نباشد در فرضى كه اقدام بر خطا كند بر اساس اين آيه بايد از او اطاعت كرد! و اين به معناى امر به اطاعت از آن كار خطا و اشتباه است، در حالی كه كار خطا و اشتباه مورد نهى است و نبايد از امر به آن پيروى شود. پيامد چنين فرضى اجتماع امر و نهى در فعل واحد خواهد بود».[5]
فخر رازى پس از اينكه با تبيين برهان مذكور عصمت اولی الأمر را از آيه استفاده كرد. براى مشخص كردن اينكه اين اولی الأمر چه كسانى هستند كه بايد معصوم باشند، گفته است:
«اين اولی الأمر نمى توانند امامان معصوم نزد شيعه اماميه باشند، بلكه منظور اهل حل و عقد (كسانى كه تصميم گيرى در مسائل مهم اجتماعى بر عهده آنها است) هستند و اينان در تصميم گيری ها معصوم هستند و تصميم هاى آنان صد در صد درست و مطابق با واقع است».
پاسخ به فخر رازى
اين سخن كه منظور از اولی الأمر اهل حل و عقد هستند كه در تصميم گيرى ها از عصمت برخوردارند، به دلائل زير صحيح نيست:
۱. در آيه كريمه اولی الأمر، كلمه «اولی الأمر» جمع و داراى عموم و ظاهر آن استغراق و شمول است. اگر منظور اهل حل و عقد باشد يک واحد مجموعى خواهد بود و اين خلاف ظاهر است.
توضيح اينكه ظاهر آيه كريمه اولی الأمر لزوم اطاعت صاحبان امرى است كه هر يک از آنان داراى فرمانى و اطاعتى و وجوب اطاعتى هستند، نه اينكه مجموع آنان (بر اساس تصميم واحد مشترک) يک امر داشته باشند كه لازم باشد آن امر اطاعت شود.
۲. عصمت كه مصونيت الهى است، يک صفت نفسانى واقعى است و يک موصوف واقعى را مى طلبد، و بايد قائم به يک امر واقعى باشد در حالى كه اهل حل و عقد يک واحد مجموعى است، و واحد مجموعى امر اعتبارى است و محال است امر واقعى به امر اعتبارى قائم شود.
۳. ميان مسلمانان اتفاق است كه غير از ائمه شيعه و پيامبران، معصوم ديگرى وجود ندارد.
اشكالات فخر رازى در امامت امامان معصوم (ع)
فخر رازى اشکالاتی در مورد نظر شيعه اماميه كه منظور از «اولی الأمر» امامان معصوم دوازده گانه هستند، مطرح كرده است، در اینجا به سه اشکال فخر رازی اشاره می شود:
اشكال اول
وجوب اطاعت اين امامان معصوم يا مطلق است و مشروط به معرفت و شناخت آنان و قدرت دست يابى به آنان نيست، كه اين مستلزم تكليف ما لايُطاق است، زيرا با اين فرض كه آنان را نشناسيم و دسترسى به آنان نداشته باشيم چگونه از آنان اطاعت كنيم؛ و يا مشروط به شناخت آنان است كه اين نيز صحيح نيست زيرا لازمه اين سخن مشروط بودن وجوب اطاعت آنان خواهد بود، در حالى كه وجوب اطاعت آنان در آيه كريمه مطلق است و هيچ قيدى براى آن نيست.
پاسخ
وجوب اطاعت امامان معصوم مشروط به معرفت آنان نيست تا اگر كسى آنان را نشناخت اطاعت آنان بر وى واجب نباشد، بلكه اطاعت آنان خود مشروط است. در نتيجه بايد آنان را شناخت تا بتوان اطاعت كرد و ميان اين دو فرق بسيار است.
توضيح اين كه گاهى شرط، شرط وجوب است و گاهى شرط واجب؛ مثلا وجوب حج مشروط به استطاعت است و استطاعت شرط وجوب حج است. بنابراين اگر استطاعت نباشد حج واجب نخواهد بود. ولى طهارت در نماز شرط واجب است، يعنى نماز كه واجب است مشروط به طهارت است. بر اين اساس اگر كسى طهارت تحصيل نكرد نمى تواند نماز بخواند ولى گناه كرده است، زيرا بر او واجب بوده كه طهارت تحصيل كند تا بتواند نماز بخواند، اما در مسأله حج، اگر استطاعت نداشت حج بر او واجب نيست و گناهى مرتكب نشده است.
در اين مورد نيز اطاعت پيامبر و امام هر دو مشروط به شناخت آنان است. از اين رو بايد شناخت آنان را تحصيل كرد تا بتوان از آنان اطاعت نمود. پس وجوب اطاعت آنان مطلق است، اما خود اطاعت مشروط است.
خداوند هم با اقامه ادله قطعى مقدمات اين شناخت را فراهم نموده است، همان گونه كه پيامبر بر اساس دليل هاى قطعى شناخته مى شود، امامان معصوم هم ـ كه جانشينان وى هستند ـ بر اساس ادله قاطع و روشن به گونه اى كه در كتب كلامى و حديثى شيعه به تفصيل آمده است، معرفى شده اند و تحصيل شناخت و آگاهى نسبت به آنان لازم است.
اشكال دوم
طبق نظر شيعه اماميه در هر زمان يك امام بيشتر وجود ندارد، در حالى كه «اولی الأمر» جمع است و اطاعت امامان متعددى را واجب مى سازد.
پاسخ
اگر چه در هر زمان بيش از يک امام نيست ولى اطاعت از ائمه به لحاظ زمانهاى متعدد است، و اين منافات ندارد كه در هر زمانى اطاعت امامى واجب باشد. در نتيجه مؤمنان در طول زمانها مكلف هستند از امامان معصومى كه امر آنها به آنان رسيده است اطاعت نمايند.
اشكال سوم
اگر مراد از «اولی الأمر» در آيه كريمه اولی الأمر، امامان معصوم باشند، پس در ادامه آيه اولی الأمر كه دستور داده شده است در مسائل مورد نزاع به خدا و رسول رجوع شود، بايد رد به امامان معصوم نيز مطرح مى شد و آيه اين چنين گفته مى شد: «فإن تنازعتم فى شىء فردّوه إلى الله و الرسول و أُولى الأمر؛ اگر با يكديگر در چيزى به نزاع پرداختيد آن را به خدا و پيامبر و صاحبان امر خويش باز گردانيد، در حالى كه اولی الأمر ذكر نشده است.
پاسخ
چون امامان معصوم در پايان دادن به خصومت ها و حكم در موارد تنازع بر اساس قرآن و سنت پيامبر (ص) عمل مى كنند و كاملا به كتاب و سنت آگاهى دارند، رد به آنان (بازگشت به آنان در مسائل مورد نزاع) بازگشت به خدا و رسول است. بدين لحاظ ذكر اولی الأمر و تكرار آن لزومى نداشته است.
نكته چهارم: فاء تفريع در جمله شرطيه
نكته ديگرى كه در تبيين معناى اولی الأمر نقش مؤثرى دارد فاء تفريع در جمله شرطيه بعد از «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ» است.
اين جمله شرطيه چنين آمده است: «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» كه وجوب رد موارد تنازع به خدا و رسول بر وجوب اطاعت خدا و رسول و اولی الأمر تفريع شده است، و اين بيان به وضوح مى فهماند كه اطاعت اولی الأمر در باز گرداندن موارد تنازع به خدا و رسول دخالت و تأثير دارد. و اين تفريع دو مطلب اساسى را در پى دارد:
۱. عصمت اولی الأمر، به لحاظ اينكه اگر اولی الأمر دستخوش خطا و عصيان گردد و در موارد تنازع از روى اشتباه و گناه فرمان دهد، فرمان وى ارتباطى به كتاب وسنت ندارد در حالى كه تفريع دلالت مى كند كه چون اطاعت اولی الأمر لازم است بايد واقعه مورد تنازع را به خدا و رسول بازگرداند.
۲. علم گسترده به تمام محتواى كتاب و سنت، از اين رو كه اگر اولی الأمر حتى يک حكم از كتاب و سنت را نداند و در مورد آن حكم انحرافى صادر كند رجوع به او در آن حكم، بازگشت به كتاب و سنت نخواهد بود. در حالى كه تفريع مى فهماند كه اطاعت اولی الأمر همواره موجب بازگرداندن موارد تنازع به كتاب و سنت است. بنابراين فاء تفريع در آيه، قرينه روشنى براى تعين اولی الأمر در امامان معصوم (ع) است.
با استفاده از نكاتى كه يادآور شديم تا كنون چند مطلب روشن شد:
۱. «اولی الأمر» در آيه هر كسانى كه باشند معصوم از گناه و اشتباه در امر و نهى خواهند بود.
۲. «اولی الأمر» قابل تطبيق بر اهل حل و عقد ـ چنان كه فخر رازى گفته است ـ نيست.
۳. طبق آنچه به اثبات رسيد، تنها قولى كه در معناى «اولی الأمر» بر اساس استفاده از آيه اولی الأمر قابل پذيرش است؛ امامان معصوم شيعه اماميه خواهد بود، و اجماع بر عدم عصمت غير آنان نيز اين مطلب را تأكيد مى كند.
نتیجه گیری
بر خلاف عقیده فخر رازی، اهل حل و عقد، معصوم از خطا نیستند و ممکن است در امور دینی اشتباه کنند. با اثبات عصمت «اولی الأمر» و ردّ تفسیر فخر رازی، تنها تفسیر قابل قبول برای «اولی الأمر» در آیه اولی الأمر، امامان معصوم شیعه امامیه (ع) است. چرا که تنها امامان معصوم هستند که از هرگونه گناه و اشتباه معصوم بوده و شایستگی الگو و مرجع بودن برای مؤمنان را دارند.
پی نوشت ها
[1]. عنكبوت، آیه ۸.
[2]. آل عمران، آیه ۳۲.
[3]. نساء، آیه ۸۳.
[4]. نیشابوری، غرائب القرآن، ج ۲، ص ۴۳۴؛ رشید رضا، تفسير المنار، ج ۵، ص۱۱۸.
[5]. فخر رازی، التفسير الكبير، ذيل آيه اولی الأمر.
منابع
- قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالقرآن، ۱۳۷۳ش.
- رشید رضا، محمد، تفسير المنار، بیروت، دارالمعرفة، ۱۴۱۴ق.
- فخررازی، محمد بن عمر، التفسير الكبير، بیروت، داراحياء التراث العربى، بی تا.
- نیشابوری، نظام الدين حسن بن محمد قمى، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دار الكتب العلميه، ۱۴۱۶ق.
منبع اقتباس: کاردان، رضا، امامت و عصمت امامان (ع) در قرآن، چ۳، قم، مجمع جهانى اهل بيت (ع)، ۱۳۹۴ش، صفحات ۱۱۲ – ۱۲۷.