پلورالیزم دینی Religious Pluralism از مسائل كلامى نوظهورى است كه اخیرا بر سر زبان ها افتاده، و كتاب و مقالات متنوعى در تبیین و تحكیم، و یا رد و نقد آن نوشته شده است.
عنوان مسئله، مركبى است از دو كلمه به نام هاى «پلورالیزم» و «دینى» كه مفهوم دومى تا حّى روشن است ولى مفهوم واژه نخست آن به توضیح نیاز دارد.
«پلورال» PLURAL به عنوان اسم، و یا صفت به كار مى رود. و به معناى «جمع و كثرت» است[1]. در حقیقت واژه یاد شده حاكى از «كثرت» و «تعدد» است و پسوند آن ISM ، از گرایش حكایت مى كند و به همین جهت در عرصه هاى گوناگونى اعم از «دین» و «فلسفه» و «اخلاق» و «حقوق» و «سیاست» به كار مى رود.
مثلا پلورالیزم سیاسى نوعى كثرت گرایى در سیاست است كه نشانه آن تعدد احزاب و تشكل گروه ها است و مقصود از آن در این مورد «پلورالیزم دینی یا كثرت گرایى دینى» است در برابر وحدت گرایى و به اصطلاح «انحصارگرایى در دین» در برابر «شمول گرایى».
زادگاه مسئله یا سیر تاریخى پلورالیزم دینی
نخست باید دید زادگاه پلورالیزم دینی كجاست، آیا متكلمان غربى این مسئله را طرح و وارد حوزه كلامى كرده اند، و یا این كه مسئله در فلسفه و یا كلام اسلامى ریشه دارد، یا هر دو گروه آن را مطرح كرده اند بدون این كه از یكدیگر اقتباس كنند و به اصطلاح از قبیل «توارد خاطرین» مىباشد؟
ولى از آنجا كه «پلورالیزم دینی» قرائت و تفسیرهاى گوناگونى دارد، نمى توان براى همه آن ها ریشه در كلام و یا فلسفه اسلامى جست هر چند برخى از صورت هاى آن مورد پذیرش متكلمان اسلامى بوده، و درباره آن با عنوان دیگرى بحث نمودهاند – مع الوصف – گاهى تصور شده است كه مسئله مذكور در محافل علمى شرق مطرح گردیده و اسامى آنانى را كه طرح این مسئله به آن ها نسبت داده شده عبارتند از:
۱. یوحناى دمشقى مبتكر پلورالیزم دینی بوده و حتى رساله اى در این مورد نوشته است.[2]
یادآور مىشویم: یوحناى دمشقى از مسیحیان دربار خلفاى عباسى مانند مامون و معتصم و واثق و متوكل بوده، او به خاطر معلومات چشم گیرى كه در طب و پزشكى داشت، مورد توجه خلفاى عباسى قرار گرفته بود و او بود كه فتنه «قدم قرآن» و «عدم حدوث كلام خدا» را پدید آورد، تا با انتشار «قدم كلام خدا» قدم مسیح را كه «كلمة اللّه» است ثابت كند و سرانجام در سال ۲۴۸ در سامرا درگذشت.[3]
از آنجا كه رساله او در دست نیست، هرگز نمىتوان درباره آن داورى نمود و بر فرض صحت نگارش چنین رسالهاى، شاید هدف او دعوت به زندگى مسالمت آمیز بوده، تا از این طریق بر مسیحیان ساكن كشورهاى اسلامى عزت بخشد.
ممكن است او در طرح این مسئله هدفى مشابه هدف «قدم قرآن» داشته و آن این كه پیروى از همه ادیان، مایه رستگارى است، تا از این طریق از تعصب و انحصارگرایى مسلمانان بكاهد و پیروان دیگر مذاهب را در سطح مسلمانان قرار دهد.
آنچه گفته شد، همگى حدس است و خداست كه از واقع آگاه است.
۲. اخوان الصفا در رسائل خود، مسئله پلورالیزم دینی را مطرح كرده اند، آنجا كه مى گویند: «بدان در هر دینى، حق موجود است و حق بر هر زبانى جارى مى شود، و ورود شبهه بر هر انسانى جایز و امكان پذیر است.
برادرم، كوشش كن، حق را به هر كسى كه دین و مذهبى در اختیار دارد، یا به آن چنگ انداخته است بیان كنى و شبهه اى كه بر ذهن او وارد شده است بزدایى، مشروط بر این كه توانایى این كار را داشته باشى و در غیر این صورت، گرد آن نگرد، و خود را بر آن توانا معرفى مكن.
اگر احتمال مى دهى دینى بهتر از آنچه كه برگزیدى، هست بسنده مكن؛ بهتر از آن را طلب كن هرگاه بر چنین آیینى دست یافتى، بر آیین پست اصرار مورز، بر تو لازم است كه آیین دوم را كه افضل است برگزینى، و به آن دل بندى.
خود را به ذكر عیوب مردم مشغول مساز، بلكه بنگر مذهب تو پیراسته از عیب هست؟».[4]
تنها، عبارت نخست، حاكى از وجود نوعى حق در تمام ادیان است (هرگاه تعبیر به ادیان را صحیح بدانیم) و آنچنان نیست كه فقط یك دین در میان تمام ادیان حق بوده و در دیگر ادیان حتى یك عنصر حق در آن پیدا نشود، بلكه قدر مشترك هاى میان تمام ادیان آسمانى وجود دارد، و این مطلب سخن نوى نیست، بلكه اسلام منادى آن است. قرآن به هنگام دعوت اهل كتاب روى قدر مشتركى به نام «توحید در عبادت» انگشت مى نهد و همگان را بر این اصل دعوت مى نماید چنان كه مى فرماید:
«قُلْ یٰا أَهْلَ الْكِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ كَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَینَنٰا وَ بَینَكُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِكَ بِهِ شَیئاً…؛[5] بگو همگى بیایید اصلى را كه میان ما و شما یكسان است بپا داریم و آن اینكه جز خدا را نپرستیم و براى او شریك و انبازى قائل نشویم».
جمله هاى بعدى حاكى از آن است كه بر هر انسانى لازم است از آیین افضل و برتر پیروى كند، و كوشش كند آن را تحصیل نماید، و این مطلب، حاكى از انحصار گرایى آنان در دین است، نه كثرتگرایى در آن.
۳. غزالى در برخى از كتاب هاى خود جز یك فرقه همه فرق اسلامى را اهل نجات مى داند. هر دو قرائت را در ذیل حدیث هفتاد و سه فرقه صحیح تلقى مى كند آنجا كه مى فرماید: در ذیل حدیث «ستفرق أمّتى إلى ثلاث و سبعین فرقة» دو عبارت وارد شده و هر دو صحیح است.
۱. الناجیة منها واحدة.
۲. الهالكة منها واحدة.
جمله نخست، حاكى از انحصار حق در یك فرقه، در حالى كه بنا به نقل دوم همه بر حق بوده و فقط یك فرقه گمراه خواهند بود.[6]
هرگاه ما به همین اندازه از عبارت او اكتفا كنیم، باید بگوییم: غزالى نوعى «پلورالیزم مذهبى» را فقط در هفتاد و دو فرقه اسلامى پذیرفته است ولى ذیل عبارت او حاكى است كه تنها یك فرقه را بر حق مى داند و آن فرقه اى است كه بدون نیاز به شفاعت و یا عذاب موقت در دوزخ، وارد بهشت مى شوند، اما دیگر فرقه ها بر اثر كوتاهى در عقیده طرد مى شوند، در سایه شفاعت شافعان، یا پس از عذاب موقت در آتش، از آلودگى پاك شده و پس از پالایش وارد بهشت مىشوند.[7]
یك چنین اندیشه، سخن تازه اى نیست و ارتباط به «پلورالیزم دینی» ندارد زیرا از نظر كلام اسلامى فقط كافر، مخلّد در آتش است و غیر او به انحاى مختلف از آتش در آمده و راهى بهشت مىشوند.
او در كتاب «المنقذ من الضلال» عبارتى دارد كه از نظر خواننده گرامى مى گذرانیم:
اختلاف مردم روى زمین در دین یا اختلاف امت اسلامى در مذهب در عین فزونى بسان دریاى ژرفى است كه بیشترین مردم در آن غرق شده اند، جز افراد كمى نجات نیافته، و هر گروهى تصور مى كند كه نجات از آن اوست، و هر حزبى به آنچه كه در نزد او است خوشحال است.[8]
این عبارت درست بر ضد «پلورالیزم دینی» گواهى مى دهد زیرا غزالى اكثریت مردم روى زمین را غرق شده در دریاى ضلالت مى انگارد و نجات یافتگان را گروه بسیار كم.
از قبل از نیمه قرن بیستم ۱۹۵۰، كوچك ترین اثر و ردپایى از این مسئله در مطبوعات كشور مشاهده نمى شود و روح مسئله حاكى است كه پلورالیزم دینی یك اندیشه كاملا غربى است كه وارد حوزه اندیشه شرقیان شده است، و از اینكه مسئله، تفسیر و قرائتهاى مختلف و گوناگون دارد، مىتوان گفت كه فاقد اصالت اسلامى است و اگر ریشه اسلامى داشت در طول چهارده قرن، مسئله محققانه تر و روشن تر حل و فصل می گردید.
آرى در نیمه دوم قرن بیستم آقاى دكتر میمندى نژاد در ایران مسألۀ «پلورالیزم دینی» را مطرح كرده و آیه یاد شده در زیر را گواه بر رستگارى پیروان تمام مذاهب آسمانى گرفت، و بزرگترین دستاویز او همین آیه است.
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰادُوا وَ النَّصٰارىٰ وَ الصّٰابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لاٰ هُمْ یحْزَنُونَ[9]؛ آنان كه ایمان آوردهاند (مسلمانان) و یهودیان و نصارى و صابئان، هر یك به خدا و روز رستاخیز ایمان بیاورد، و عمل صالح انجام دهد، براى آنان در نزد پروردگار خود پاداش است، و هیچگونه ترس و اندوهى براى آنان نیست».
استدلال با آیه از ابتكارات او نبوده، و مفسران اسلامى در تفسیر آیه، كه مضمون آن در سوره هاى دیگر نیز آمده است، تصریحا و یا تلویحا به چنین برداشت غیر صحیح اشاره كرده و به تفسیر آیه پرداختهاند، حتى ابوالاعلى مودودى در كتاب خود چنین برداشت را بزرگ ترین افترا بر قرآن توصیف كرده و به تفسیر آیه پرداخته اند و نگارنده نیز در كتاب «مفاهیم القرآن» آنگاه كه درباره جهانى و خاتم بودن شریعت محمدى سخن مى گوید، آیه را به عنوان دلیل مخالفان مطرح و به تحلیل آن پرداخته است.
در نظام گذشته بین سال هاى چهل و پنجاه در تهران «كانون یكتاپرستى جهان» تاسیس و افتتاح شد، و فردى كه در گذشته صاحب امتیاز مجله دینى بود، با یك چرخش صد و هشتاد درجه اى در راس آن قرار گرفت، گشایش چنین مؤسسه، رنگ سیاسى داشت و هدف تضعیف باورهاى جوانان انقلابى بود كه با نظام در جنگ و نبرد بودند.
اما امروزه چیزى كه مایه گرمى بازار اندیشه پلورالیزم دینی در كشور ما شده دو كتاب ذیل است:
۱. فلسفه دین، نگارش جان هیك مسیحى (متولد ۱۹۲۲) وى در این كتاب پلورالیزم دینی را در پرتو تلقى جدیدى كه در وحیانى بودن كتب آسمانى دارد، مطرح كرده و در اثبات آن مى كوشد و پافشارى مى كند.
۲. صراط هاى مستقیم، نگارش آقاى دكتر عبد الكریم سروش، كه نظر جان هیك را پذیرفته و این اندیشه را در قالب حكایات و تمثیلات ریخته و به همان نام منتشر كرده است.
گذشته از محتواى خود كتاب، نام آن نوعى با قرآن كه راه نجات و رستگارى را منحصر به یك راه مى داند در تضاد است آنجا كه مى فرماید:
«وَ أَنَّ هٰذٰا صِرٰاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاٰ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذٰلِكُمْ وَصّٰاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛[10].این است راه راست من از آن پیروى كنید، نه راه هاى دیگر تا مبادا شما را از راه خدا پراكنده سازد، این چیزى است كه خدا آن را به شما سفارش مى كند تا پرهیزگار شوید».
شایسته بود، نویسنده محترم لااقل از چنین نامگذارى صرفنظر مىكرد تا لااقل نام كتاب رودررویى صریح با قرآن نداشته باشد. این دو كتاب به اضافه جهانى شدن فرهنگ و ترجمه كتاب هاى كلامى سبب انتشار پلورالیزم دینی، و نگارش رسالهها و مقالات گردیده است.
نتیجه گیری
از آنچه بیان گردید این نتیجه حاصل می گردد که خاستگاه پلورالیزم دینی، توده مسلمانان نبوده بلکه این پدیده از غرب وارد جهان اسلام شده است. امروز روشفنکران به ظاهر مسلمانان با تاثیر پذیری از غرب به خصوص جان هیک برای تضعیف دین اسلام از پلورالیزم دینی حمایت می کنند و حقانیت صد در صدی دین اسلام را زیر سوال می برند تا زمین را برای گرایش جوانان مسلمان به سوی ادیان دیگر آماده کنند.
پی نوشت ها
[1] . لغتنامه و بستر.
[2] . چشماندازهاى ایران، شمارۀ یكم.
[3] . الاعلام، ج 8، ص 211؛ ابن زهرة تاریخ المذاهب الإسلامیة، ج2، ص 394.
[4] . فاعلم انّ الحقّ فى كلّ دین موجود، و على كل لسان جار، و أنّ الشبهة دخولها على كلّ إنسان جائز ممكن.
فاجتهد یا أخى أن تبین الحقّ لكلّ صاحب دین و مذهب مما هو فى یده، أو مما هو متسمك به، و تكشف عنه الشبهة التى دخلت علیه، إن كنت تحسن هذه الصناعة، و إلاّ فلا تتعاطاها، و لا تدّعها إن كنت لا تحسنها، و لا تمسك بما أنت علیه من دینك و مذهبك، و اطلب خیرا منه، فإن وجدت فلا یسعك الوقوف على الأدون، و لكن واجب علیك الأخذ بالأخیر الأفضل، و الانتقال إلیه و لا تشتغلنّ بذكر عیوب مذاهب الناس، و لكن انظر، هل لك مذهب بلا عیب. (رسائل اخوان الصفا: ۵۰۱/۳).)
[5] . سوره آل عمران، آیه ۶۴.
[6] . فیصل التفرقة بین الإسلام و الزندقة، ص ۱۰۶.
[7] . فیصل التفرقة، ص ۱۰۷.
[8] . المنقذ من الضلال، ج ۱، ص ۱۷-۱۸، ط مكتبة الهلال.
[9] . سوره بقره، آیه ۶۲.
[10] . سوره انعام، آیه ۱۵۳.
منبع
سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، جلد: ۲، ص 289- ۲۹۵، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1382 ش.