از مجموع آیات و روایاتی که درباره مقام اهل بیت (علیهم السلام) آمده و همچنین از سخنان امام سجاد (علیه السلام) در شام، چنین استفاده می شود که مقام اهل بیت (علیهم السلام) را خداوند به آن ها عطا فرموده و هیچ کس به جایگاه و مقام آن بزرگواران نمی رسد.
امام علی (علیه السلام) درباره مقام اهل بیت (علیهم السلام) فرمود: « نحن شجره النبوه و محط الرساله و مختلف الملائكه و معادن العلم و ینابیع الحكم، ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمه و عدونا و مبغضنا ینتظر السطوه.
ما (ائمه اطهار علیهم السلام) شجره نبوت و پایگاه رسالت و مركز آمد و شد فرشتگانیم. ما معدن های علم و سرچشمه های حكمت هستیم. یاوران و دوستداران ما چشم به راه رحمت خدا و دشمنان و بدخواهان ما در انتظار خشم و عذاب پروردگار می باشند.»
در این فراز از سخنان امام علی (علیه السلام) به امتیازات ویژه و مقام اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) كه فقط در انحصار ایشان است اشاره شده است. بیان فضایل و كرامات عترت پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از زبان امام موحدان، به دلیل آگاه كردن مردم از شرافت و فضیلت و كرامت اهل بیت (علیهم السلام) و اتمام حجت نسبت به منافقان كور دل و مخالفان تیره بخت است.
راويان موثق و راستگو نقل کرده اند که وقتى حضرت سجاد (عليه السلام) را همراه با کاروان اسیران و فرزندان امام حسين (عليه السلام) و خانواده اش بر يزيد وارد کردند، يزيد به آن حضرت گفت:
«اى على! خدا را سپاس که پدرت را کشت!»، حضرت فرمودند: «مردم پدرم را کشتند.»
يزيد گفت: «خدا را سپاس که با قتل او خيالم را آسوده ساخت!»
سخنان امام سجاد (علیه السلام) در مقام اهل بیت (علیهم السلام)
حضرت فرمودند: «بر قاتلين پدرم لعنت خدا باد! اى يزيد فکر مى کنى من خدا را لعنت کردم!؟»
يزيد گفت: «اى على! بهتر است به منبر رفته و مردم را از فتنه پدرت و فتحى که خداوند روزى اميرالمومنين (يعنى يزيد) نمود با خبر سازى.»
حضرت على بن حسين (عليهما السلام) فرمودند: «نمى دانم مقصود تو از اين مطلب چيست»
پس به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«اى مردم! هر که مرا شناخت، شناخت و هر که نشناخت من خودم را به او معرفى مى کنم:
منم فرزند مکه و منى، فرزند مروه و صفا، فرزند محمد مصطفى، فرزند کسى که بر هيچ کس پوشيده نيست، فرزند کسى که به ملکوت اعلى شتافته و از سدرة المنتهى نيز گذشت و منزلت قرب او همچون دو قاب قوس کمان، يا نزديک تر شد.»
اذان و مقام اهل بیت (علیهم السلام)
با شنيدن اين کلام چنان جوش و خروشى از گريه و فغان در ميان اهل شام بپا خاست که يزيد بر جان خود ترسيد، پس دستور داد مؤذن اذان گويد، در شروع به اذان چون به فراز «اللَّه أکبر، اللَّه أکبر» رسيد حضرت بر منبر نشست و چون به فراز «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه، أشهد أنّ محمداً رسول اللَّه» رسيد حضرت گريسته و روى به يزيد نموده و فرمود:
«اى يزيد! اين فردى که نامش در اذان آمد پدر من است يا تو؟!» يزيد گفت: «بلکه پدر شما است؛ از منبر بيا پايين.» پس فرود آمده و در گوشه اى از مسجد جلوس فرمود، در اينجا «مکحول» يکى از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با او ديدار کرده و گفت: «چگونه شب را بروز آوردى؟»
فرمود: «ميان شما با حالى همچون حال بنى اسرائيل ميان آل فرعون؛ که پسرانشان را سر مى بريدند و زنانشان را به کنيزى مى بردند، و در اين سختى؛ بلا و امتحانى بزرگ بود که خدا شما را بدان آزمود.
پس هنگام بازگشت به منزل يزيد، حضرت سجاد (عليه السلام) را فراخوانده و بدو گفت:
«اى على![1] آيا با پسرم خالد کشتى می گيرى! حضرت فرمود: کشتى من با او تو را چه سود، يک کارد به من و يک کارد به پسرت بده تا قوى تر، ضعيف تر را بکشد!
پس يزيد او را به سينه خود چسبانده و گفت: «گواهى مى دهم که تو بحق فرزند على بن ابى طالب هستى.»
سپس حضرت سجاد (عليه السلام) به او فرمود: «اى يزيد! به من رسيده که قصد کشتن مرا دارى، اگر راست است با اين گروه زنان فردى را بفرست که ايشان را به سلامت به حرم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) برساند!
يزيد ملعون به آن حضرت گفت: «جز تو کسى مامور اين کار نخواهد شد، خدا ابن مرجانه را لعن کند، به خدا که من او را امر به قتل پدرت نکردم، و اگر من خود متولى جنگ با او بودم هرگز او را نمی کشتم! سپس آن حضرت را با هداياى زيادى به همراه خانواده و کاروان زنان رهسپار مدينه کرد.»[2]
نتیجه گیری
در این احتجاج امام سجاد (علیه السلام) یزید را در سرزمین شام و در برابر انبوه جمعیتی که در مسجد جمع شده بودند، به چالش می کشد و برای آنان از ویژگی ها و اوصاف و مقام اهل بیت (علیهم السلام) می گوید و از این طریق، به مردم شام آگاهی بخشیده و آن ها را با اقدامات نابخردانه و ضد اسلامی یزید آشنا می سازد. طی این احتجاج، جایگاه و مقام اهل بیت (علیهم السلام) در بیان امام سجاد (علیه السلام) به فصیح ترین و زیبا ترین وجه بیان شده است.
پی نوشت ها
[1] . اين مطلب را برخى به عمرو بن الحسن (عليه السلام) نسبت مى دهند كه در آن زمان يازده ساله بوده و ظاهرا در متن افتادگى يا سقطى از نساخ رخداده است. براى اطلاع بيشتر به كتاب بحار الانوار ج 45، ص 143 مراجعه فرماييد.
[2] . رفتار يزيد پس از واقعه عاشورا نشان دهنده اين است كه او نه تنها دست از اعمال خلاف بر نداشته كه بر آن افزوده، زيرا بعد از واقعه كربلا؛ فتنه حره را در مدينه برپا نمود و خون بسيارى را ريخت و باقى صحابه را در آنجا كشت و به مسلم بن عقبة دستور داد از ايشان به عنوان بردگى و بندگى يزيد بيعت بگيرد و اگر اجل مهلتش مى داد براى حفظ حكومت جنايات ديگرى را نيز مرتكب مى شد.
منبع
ابو منصور طبرسى؛ الاحتجاج؛ ترجمه جعفرى؛ انتشارات اسلاميه؛ تهران؛ اول؛ 1381 ش