خطبه امام حسین (علیه السلام) برای اهل کوفه

خطبه امام حسین (علیه السلام) برای اهل کوفه

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

از مصعب بن عبد الله روایت شده است كه چون اهل کوفه امام حسین (علیه السلام) را در کربلا محاصره كردند آن حضرت سوار اسب خود شده و همه را دعوت به سكوت نموده و پس از حمد و ثناى الهى به ایراد خطبه پرداختند.

عهد شکنی اهل کوفه با امام حسین (علیه السلام)

اى جماعت! هلاک و اندوه بر شما باد كه به آن شور و وله ما را خواندید تا به فریاد شما رسیم و ما شتابان آمدیم پس شمشیر ما را كه خود در دست شما نهاده بودیم بر سر ما آختید و آتشى كه خود ما بر دشمن ما و شما افروخته بودیم بر ما افروختید، یار دشمن خود شدید در پیكار با دوستانتان، با اینكه نه به عدل میان شما رفتار كردند و نه امید خیر از آنها دارید.

واى بر شما! چرا آن‌ گاه كه شمشیرها در نیام بود و دلها آرام و فكرها خام، ما را رها نكردید، لكن مانند مگس سوى فتنه پریدید و مانند پروانه در هم افتادید پس هلاک باد شما را اى بندگان كنیز و بازماندگان احزاب و ترک ‏كنندگان كتاب و تحریف‏ كنندگان كه كلمات را از معانى برگردانید و گناهكاران كه دم شیطان خورده ‏اید و خاموش ‏كنندگان سنت ها! آیا یارى آنان مى ‏كنید و ما را تنها مى ‏گذارید؟!

آرى به خدا سوگند بی وفایى و پیمان‏ شكنى عادت دیرینه شما است. ریشه شما با غدر به هم پیوسته و آمیخته است و شاخ‌هاى شما بر آن پروریده، شما پلیدترین میوه ‏اید، گلوگیر در كام صاحب، و گوارا براى غاصب.

الا لعنت خدا بر ستمكاران عهدشكنى كه عهدها پس از تاكید زیاد مى‏ شكنند حال اینكه خداوند شما را بر خود ضامن و كفیل فرمود.

اینک دعی بن دعی (یعنى این مرد بى ‏پدر كه بنى امیه او را به خود ملحق كردند و زاده آن بى ‏پدر) میان دو چیز استوار پاى فشرده و ایستاده است؛ یا شمشیر كشیدن یا خوارى كشیدن و هیهات كه ما به ذلت تن بدهیم، خداوند و رسول او و مومنان براى ما زبونى نپسندند و نه دامن هاى پاک (كه ما را پرویده ‏اند) و سرهاى پر حمیت و جان‌ هایی كه هرگز طاعت فرومایگان را بر كشته شدن مردانه ترجیح ندهند و من با این جماعت اندک با شما كارزار كنم هر چند یاوران مرا تنها گذاشتند.

سپس با تمثل به شعر شاعرى (ظاهرا او فروة بن مسیک باشد) فرمود:

«اگر پیروز شویم دیریست كه پیروز بوده‏ ایم، و اگر مغلوب شویم باز هم مغلوب نشده‏ ایم، عادت ما ترس نیست و لكن (كوشش براى زنده ماندن خود مى ‏كنیم و كشتن دشمن) براى آنكه كشتن ما با دولت دیگران قرین است، اگر پادشاهان جاودان بودند كه ما هم جاودان خواهیم بود، و اگر بزرگان ماندند كه ما نیز خواهیم ماند، پس با آن‌ ها كه از غم ما شاد مى ‏شوند بگوى كه بیدار شوید كه ایشان هم بدان چه ما رسیدیم خواهند رسید.»

شعر امام حسین (علیه السلام) پس از شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام)

نقل است كه وقتى اصحاب امام حسین (علیه السلام) و تمام نزدیكانش به شهادت رسیدند و جز پسرش على زین العابدین (علیه السلام) و فرزند شیرخواره به نام عبد الله شخص دیگرى نزد او باقى نمانده و تنها شد. امام حسین (علیه السلام) درب خیمه آمده و فرمود:

«این طفل را به من دهید تا با او وداع كنم. پس او را غرق بوسه ساخته در حالى كه مى ‏فرمود: اى پسركم! واى بر حال این قوم وقتى محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) با آنان مخاصمه كند.

گویند ناگهان تیرى بیامد و بر بالاى سینه آن طفل نشسته و او را كشت، پس امام حسین (علیه السلام) از اسب به زیر آمده و با غلاف شمشیر قبرى كند و او را به خون بیاغشت و دفن كرد آنگاه برخاسته و این اشعار را سرود:

«همه كافر شدند و در گذشته از ثواب خداوند؛ رب جن و انس چشم پوشیده بودند

در گذشته على و فرزندش حسن كه از طرف مادر و پدر كریم بود را به قتل رساند

همگى از ایشان به خشم آمده و گفتند الحال بر حسین یورش برده، خونش بریزیم

واى بر آن اراذل مردم كه همه را براى اهل دو حرم مكه و مدینه گرد آوردند

سپس همه رهسپار شده و سفارش نمودند كه ما نیاز به رضاى ملحدین داریم

در ریختن خون من براى عبید الله كه از نسل كافران است از خدا نترسیدند

و ابن سعد با لشكرى انبوه مرا آماج تیرهاى خود ساختند

و این به خاطر مساله ای از قبل نبود جز مباهات من به نور دو ستاره قطبى

یكى به على، خیر و نیكو پس از نبى و پیامبرى كه پدر و مادرش از قریش بودند

پدر و مادر من برگزیده خداوند بودند و من فرزند دو برگزیده ‏ام

نقره ‏اى كه از طلا خالص شده، و من نقره ‏اى هستم كه فرزند دو طلا مى ‏باشم

چه كسى پدر بزرگ یا پدرى همچو من دارد كه من فرزند آن دو پیشوایم

فاطمه زهرا مادرم است و پدرم درهم كوبنده كفر در كارزار بدر و حنین است

ریسمان دین، على مرتضى است، او لشكر را فرارى داده و بر دو قبله نماز خوانده

و او در روز احد یورش و حمله ‏اى برد كه با قبض دو لشكر حقد و كینه را التیام داد

سپس در كارزار احزاب و فتح مكه موجب مرگ لشكریان كافر بود.

این امت بد در راه خدا مرتكب چه كارى در حق عترت رسول شدند

عترت نیكوى پیامبر مصطفى و نسل على دلاور در روز كارزار سپاه

على زمانى كه جوانى تازه بالغ بود به پرستش خدا پرداخت و قریش بت مى‏ پرستید

از ابتدا به بت‌ها كینه مى ‏ورزید و لحظه ‏اى با قریش آن‌ها را سجده نكرد

دلاورانشان را در كارزار بدر و تبوک و حنین با شمشیر خود آشنا ساخت.»

سپس امام حسین (علیه السلام) پیش آمده مقابل قوم ایستاد در حالى كه شمشیر برهنه در دست، ناامید از زندگى، آماده مرگ، مى‏ فرمود:

«منم فرزند على پاک و طاهر از آل هاشم،  همین مباهات مرا كافى است

و جدم رسول خدا؛ گرامى ترین مردم، و ما چراغ فروزنده خدا در میان خلقیم

و مادرم فاطمه از نسل احمد است و عمویم جعفر به ذو الجناحین معروف

و در میان ما كتاب خدا به درستى و صدق نازل شد و بین ما هدایت و وحى به خیر یاد مى‏ شود

و ما امان الهى براى همه مردمیم و پنهان و آشكار در میان مردم این را مى ‏گوییم

ماییم والیان حوض كه دوستارانمان را مى ‏نوشانیم، به ظرف رسول خدا و منكرى نداریم

و پیروان ما در میان مردم بهترین شیعه ‏اند و كینه‏ ورزانمان روز قیامت زیانبارند.»[1]

نتیجه گیری

از این خطابه و شعر امام حسین (علیه السلام) به دست می آید که آن حضرت تا آخرین لحظات عمر خود در هدایت و ارشاد مردم تلاش نموده است. سیدالشهدا (علیه السلام) بر طبق وظیفه عقلی و شرعی اش هدایت یک نفر را هم غنیمت می شمرده اما پس از شهادت طفل شیر خوارش از هدایت اهل کوفه نا امید گردیده و آخرین سخنان خود را در قالب شعر بیان و به وسیله آن، زیان و خسران ابدی  اهل کوفه را ترسیم نموده است.

پی نوشت

[1]. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج ، ج2، ص 96- 102،  ترجمه جعفرى ،  تهران، اسلامیه،  چ1، 1381 ش.

منبع

الإحتجاج ، ج2، ص 96- 102.

 

بدون دیدگاه