مقدمه:
از ضروريات تاريخي اين است كه قرآن موجود، همان قرآني است كه بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرود آمده است؛[1] بنابراين بحث از «سلامت قرآن»از قبيل توضيح واضحات به شمار ميرود؛ امّا از آن جايي كه عدهاي جاهلانه يا مغرضانه با طرح شبهاتي در «سلامت قرآن»ترديد كرده و بلكه مدعي تحريف آن شدهاند و اين ادعا، انتساب قرآن به خدا، هدف از نزول قرآن و نيز محتواي آن را خدشهدار ميكند،[2] بحث در اين موضوع ضروري ميگردد و لازم است ادله سلامت قرآن از تحريف ذكر شود و به شبهات پيرامون آن نيز پاسخ داده شود؛ به همين منظور عالمان اسلام خصوصاً علماي شيعه بحثهاي گستردهاي كردهاند[3] و حتي بعضي جداگانه در اين رابطه كتاب نوشتهاند.[4] در اين مقاله مباحث مهم اين بحث با اختصار ذكر ميگردد:
معني تحريف: تحريف از «صرف»گرفته شده است و حرف هر چيزي طرف آن است… و تحريف كلام آن است كه آن را در طرفي از احتمال قرار بدهي كه بتوان بر دو وجه حمل كرد؛[5] و از آن جايي كه هرگونه تغييري در قرآن ناديده گرفتن وجه صحيح آن است به آن تحريف ميگوييم.
انواع تحريف: 1. معنوي: با حفظ لفظ معني تغيير داده ميشود. وقوعش قطعي است[6] و علي ـ عليه السّلام ـ از آن در زمان خود[7] و آينده[8] خبر دادهاند و اين همان تفسير به رأي ميباشد و موجب پيدايش مذاهب كلامي مختلفي شده است. 2. لفظي: به معني هرگونه تغييري در لفظ است اعم از حذف، اضافه، جايگزيني و… اين نوع از تحريف محل بحث است؛ بيشتر علماي اسلام به ويژه اماميه صريحا منكر آن هستند و تنها برخي از اخباريان شيعه و حشويه اهل سنّت قائل به تحريف هستند.
سخنان صريح علماي اماميه در رد تحريف قرآن: بعضي از محققان سخنان صريح بعضي از علماي شيعه اماميه را در رد تحريف ذكر كردهاند[9]. در اينجا چند نمونه ذكر ميشود:
- شيخ صدوق گويد: «تمام فرقههاي اسلامي اجماع بر اين دارند كه قرآن صحيح است و تغيير، تبديل، زياد و كم نشده است؛ و اعتقاد ما «شيعيان»اين است كه قرآني كه خداي متعال بر پيامبرش، محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل فرموده همين قرآني است كه بين دو جلد در دست مردم است و بيش از اين نيست… و هر كس به ما (شيعيان) نسبت دهد كه ما قرآن را بيش از اين ميدانيم دروغگوست».[10]
- شيخ محمد حسين كاشف الغطاء گويد: «كتاب موجود در دست مسلمانان واقعا همان كتاب (قرآن) است كه خدا آن را براي اعجاز و تحدي (مبارزه طلبي) و آموختن احكام و تميز حلال از حرام بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل كرده است. و نقص، تحريف و زياد در آن نيست؛ و بر اين مطلب اجماع شيعه اماميه است».[11]
- امام خميني(ره) ميفرمايد: «… كتاب عزيز (قرآن) عين همان چيزي است كه بين دو جلد است بدون هيچ زياده و نقصاني».[12]
واقعي بودن (تقيهاي نبودن) انكار تحريف توسط علماي شيعه: بعضي از اهل سنّت انكار تحريف توسط شيعه را از روي تقيه ميدانند ولي اين تهمتي بزرگ به شيعه است زيرا تقيه در جايي كه موجب در دين و اركان آن (مانند قرآن) شود جايز نيست[13] بنابراين رد تحريف قرآن نميتواند تقيهاي باشد يعني اگر واقعا قرآن تحريف شده باشد علما حق ندارند از روي تقيه آن را به خدا نسبت داده و صحيح بدانند. چنان كه بعضي از اهل سنّت نيز به واقعي بودن انكار تحريف توسط شيعيان اقرار كردهاند.[14]
ادله سلامت قرآن از تحريف: جهت اختصار تنها نمونههايي از آن ادله كه در كتب علما آمده ذكر ميگردد:
- عقلي: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ، پيامبر خاتم است و قرآن نيز آخرين كتاب آسماني است كه براي هدايت و سعادت بشر تا قيام قيامت آمده است و با تحريف قرآن آن وصف هدايتگري را از دست ميدهد و اين نقض غرض است.[15]
ب. قرآني: 1. آيه حفظ: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون»ما قرآن را نازل كرديم، و ما به طور قطع نگهدار آنيم»[16] در اين آيه خداوند سلامت قرآن را ضمانت و وعده كرده است و خدا خلف وعده نميكند: «ان الله لا يخلف الميعاد»[17] [18]
- آيه عزت (نفي باطل): «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»و اين كتابي است قطعا شكست ناپذير، كه هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو ونه از پشت سر، به سراغ آن نميآيد، چرا كه از سوي خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است.»[19] استاد معرفت ميگويد: «اين آيه دلالت صريحتري بر تحريف ناپذيري قرآن دارد چرا كه خداي متعال وعده مصون ماندن از ضايع شدن و سالم ماندن از حوادث زمان را داده است… مراد از راه نيافتن باطل در آن فاسد و ضايع نشدن است در حال و آينده چرا كه از سوي حكيم و عليم نازل شده و حكمتش ضمانت حفظ و حراست قرآن به جاودانگي اسلام بر ميانگيزد».[20]
ج. روايي: چهار دسته از روايات مجموعاً دلالت قطعي بر عدم تحريف قرآن وجود دارد:[21] 1. رواياتي كه سيرة عملي ائمه ـ عليه السّلام ـ را در استفاده از قرآن در مقام استدلال برهان نشان ميدهد زيرا آنها تمسك به همين قرآن ميكردند كه نشانه صحت آن است و كسي هم بر آنان براي اين كار ايراد نميگرفت؛ 2. رواياتي كه به ما فرمودهاند در حوادث سخت و فتنههاي روزگار به قرآن پناه ببريم تا از فتنه در امان بمانيم؛[22] اگر خود قرآن تحريف شده باشد فتنه زده است اين چگونه ميتواند فتنه زدگان ديگر را نجات دهد؟
- روايات عرض بر كتاب: طبق اين روايات ائمه ـ عليهم السّلام ـ به ما دستور دادهاند روايات را عرضه بر قرآن كنيم و در صورت مخالف با قرآن، آنها را كنار بزنيم[23] اگر قرآن تحريف شده باشد عرضه روايات بر آن بيمعني است.
- نصوص روايت ثقلين: نصوص اين حديث بين شيعه و سني متواتر است و قويترين دليل روايي بر عدم تحريف است زيرا طبق نصوص حديث ثقلين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ما را امر به تمسك به قرآن و عترت كردهاند تاگمراه نشويم.[24] و معلوم است كه تمسك به قرآني كه تحريف شده انسان را از گمراهي نجات نميدهد.
در پايان بحث روائي حديثي از امام هادي ـ عليه السّلام ـ ذكر ميشود كه صراحتاً صحت و سلامت قرآن را اتفاقي و اجماعي بين مسلمانان ميدانند؛ ايشان در نامهاي به اهل اهواز چنين فرمودهاند (نوشتهاند): امت اسلام بدون هيچ اختلافي اتفاق دارند كه قرآن حق است و ترديدي در آن نيست و همه اقرار به درست بودنش دارند و در اين اتفاق درست گفتهاند.»[25]
ادله (شبهات) مدعيان تحريف قرآن: عدهاي ساده انديش يا… با استناد به برخي روايات، سلامت قرآن را مورد سؤال قرار دادهاند و عمده آن روايات چند دستهاند:[26] 1. روايت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مبني بر اين كه تمام اتفاقاتي كه براي امتهاي گذشته اتفاق افتاد بر امت اسلام نيز اتفاق خواهد افتاد؛ 2. رواياتي كه دلالت دارند بر اين كه مصحف علي ـ عليه السّلام ـ غير از مصحف موجود بوده است؛ 3. رواياتي كه در آنها مسأله تحريف مطرح شده است؛ 4. آن چه در مورد نحوه جمع آوري قرآن گفته ميشود.
جواب كلي بر تمام شبهاتي كه درباره تحريف قرآن است: گذشته از پاسخي كه به تك تك آن شبهات داده شده است.[27] آيت الله جوادي آملي در يك پاسخ كلي چنين ميفرمايند: «در اين ميان اگر رواياتي دلالت بر تحريف قرآن داشته باشد، به سه دليل لازم است آن روايات را تأويل يا طرح و رد كرد: الف. چنين رواياتي، برخلاف حكم قطعي عقل و دليل لبّي است؛ ب. بر اساس دستور صريح و متواتر ائمه ـ عليهم السّلام ـ رواياتي را كه مخالف قرآن يا سنّت قطعي باشد بايد قبول نكرد وروايات تحريف نيز از آن جمله رواياتي است كه با مفاد آيات قرآن كريم و نيز با سنّت قطعي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مخالفت دارند.
ج. بسياري از روايات تحريف، مرسل است و بسياري، مقطوع السند است و سند بسياري مجهول و مرفوع است. متن بعضي از اينها شهادت ميدهد كه مفاد آن يا جعل دشمن داناست و يا مختلق و ساخته دوست نادان! مثلاً درباره خلافت و ولايت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ ميگويند به اندازه ثلث قرآن حذف شده است، دو هزار آيه در اين باره بوده كه آنها را برداشتهاند: اگر دو هزار آيه از قرآن كريم كم شده، اولاً چطور آن حضرت ـ عليه السّلام ـ ساكت بود و تماشا كرد تا قسمت مهمي از قرآن را كه زيربناي سعادت تمام جوامع بشري است حذف كنند؟ و ثانياً چطور آن حضرت در هيچ يك از احتجاجات خود به يكي از آن آيات استدلال نكردهاند؟ چرا فقط بر سنّت و كلمات رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در جريان غدير و مانند آن و نيز به فضائل خودشان تمسك جستند؟
… بنابراين بخشي از روايات تحريف، به طور مسلم رواياتي جعلي است، كه بحثي در آنها نيست و اين موارد را بايد طرح و طرد كرد. گروه ديگر، رواياتي است كه برخي مربوط به تفسير به رأي و تحريف عملي است نه تحريف لفظي و برخي ديگر مربوط به شأن نزول و تطبيق و تأويل آيه است نه تحريف قرآن و بعضي ديگر كه عبارت «اصحاب العربي»در آنها آمده درباره اختلاف قرائات است. و بالاخره آن دسته از رواياتي كه حاكي او تفاوت قرآن دست نوشته امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ با قرآن موجود است، بخشي از آن ناظر به تفاوت ترتيب سورههاي آن قرآن با قرآن موجود است؛ زيرا ترتيب سورههاي قرآن موجود بر اساس نزول تدريجي نيست ولي ترتيب در قرآن موجود نزد حضرت علي ـ عليه السّلام ـ بر اساس نزول تدريجي است.
پی نوشت ها:
[1] . ر.ك: علامه سيدمحمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، (قم، اسماعيليان، چاپ پنجم، 1371،) ج 12، ص 104.
[2] . ر.ك: آيت الله محمد تقي مصباح يزدي، قرآن شناسي (جزوه درسي)، (قم، مدرسه علميه معصوميه)، ج 2، ص 15.
[3] . مانند: الميزان، همان، ص 104 ـ 133؛ و آيت الله سيد ابوالقاسم خويي، البيان في تفسير القرآن، (بيجا، انوار الهدي، چاپ هشتم، 1401)، ص 195 ـ 259 و آيت الله عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، جلد يكم؛ قرآن در قرآن، (قم، مركز نشر اسراء، چاپ دوّم، 1378، ص 315 ـ 349؛ و قرآن شناسي، همان، ص 15 ـ 58؛ آيت الله ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، (تهران، دار الكتب الاسلاميه، چاپ پنجم، 1364)، ج 11، ص 18 ـ 31؛ و آيت الله سيد محسن خرازي، بداية المعارف الهيه في شرح عقايد الامامية، (قم، مركز مديريت حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1371)، ج 1، ص 304 ـ 310.
[4] . مانند آيت الله محمد هادي معرفت، صيانة القرآن من التحريف، (قم، مؤسسة النشر الاسلامي، چاپ دوّم، 1418)؛ و دكتر فتح الله محمدي، (نجار زادگان) سلامة القرآن من التحريف، (تهران، پيام آزادي، چاپ اوّل، 1420 هـ .ق) و سيد علي، حسيني ميلاني، التحقيق في نفي التحريف من القرآن الشريف، (قم، دار القرآن الكريم، چاپ اوّل، 1410 هـ .ق).
[5] . محمد بن مفضل معروف به راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، (مصر، چاپ اوّل، 1324)، ص 114.
[6] . ر.ك: آل عرمان، 7.
[7] . ر.ك: نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، (قم، پارسايان، چاپ دوّم، 1379)، خطبه 17، ص 62.
[8] . ر.ك: همان، خطبه 147.
[9] . ر.ك: صيانة القرآن من التحريف، همان، ص 59 ـ 78؛ و التحقيق في نفي التحريف، همان، ص 10 ـ 27.
[10] . صيانة القرآن من التحريف، همان، ص 60.
[11] . صيانة القرآن من التحريف، همان، ص 66.
[12] . همان، ص 76.
[13] . ر.ك: امام خميني، الرسائل، (قم، اسماعيليان، چاپ سوّم، 1410 هـ .ق)، ج 2، ص 177؛ و آيت الله ناصر مكارم شيرازي، القواعد الفقهيه، (قم، مدرسة الامام الامير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ، چاپ سوّم، 1411 هـ .ق)، ج 1، ص 1415.
[14] . ر.ك: صيانة القرآن، همان، ص 79 ـ 88.
[15] . ر.ك: قرآن شناسي، همان، ص 23 ـ 24.
[16] . حجر، 9.
[17] . رعد، 31.
[18] . صيانة القرآن، همان، ص 43.
[19] . فصلت، 41 ـ 42.
[20] . صيانة القرآن، همان، ص 49.
[21] . ر.ك: قرآن در قرآن، همان، ص 347 ـ 349.
[22] . ر.ك: محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، (قم، مكتب الاعلام الاسلامي، چاپ دوّم، 1367)، ج 8، ص 64 ـ 66.
[23] . ر.ك: ممد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، (تهران، علميه اسلامي، بي نوبت، چاپ، بيتا)، ج 1، ص 88 ـ 89.
[24] . ر.ك: فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان في علوم القرآن، (بيروت، دار المعرفه، بينوبت چاپ، بيتا)، ج 1 ـ 2، ص 805؛ و الميزان في تفسير القرآن، همان، ج 16، ص 378؛ و مسلم بن الحجاج، القشيري النيشابوري، صحيح مسلم، بشرح النوري، (بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ سوّم، بيتا)، ج 15 ـ 16، ص 194 ـ 195.
[25] . حسين بن شعبه، الحراني، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه آيت الله كمرهاي، تصحيح علي اكبر غفاري، (تهران، كتابخانه اسلاميه، بينوبت چاپ، 1369)، ص 48؛ و احمد بن علي بن ابي طالب، طبرسي، الاحتجاج، تحقيق ابراهيم بهادري و محمد هادي به، (تهران، اسوه، چاپ دوّم، 1416)، ج 2، ص 485.
[26] . ر.ك: البيان، همان، ص 220 ـ 258.
[27] . ر.ك: البيان، همان، ص 220 ـ 258.
@#@ و بخشي ديگر رواياتي است كه مفاد آنها اين است كه علم ظاهر و باطن، تأويل و تنزل و علم همه قرآن اعم از ناسخ و منسوخ و غير آن پيش ائمه ـ عليهم السّلام ـ است كه اين نيز غير از تحريف قرآن و كم و زياد شدن آيات آن است. و اگر فرض شود كه اين روايات، ظاهر در تحريف لفظي قرآن ميباشند، حتماً بايد بنا به همان دلايل سابق يعني مخالفت با عقل قطعي (سنّت قطعي) و قرآن، آنها را به تحريف معنوي و تفسير به رأي و مانند آن تأويل كرد.[1]»
موضوع اهل سنّت در برابر روايات تحريف نما: اهل سنّت در برخورد با رواياتي كه نزد آنها صحيح هستند ودلالت بر نابودي بسياري از آيات قرآن دارند براي فرار از قول به تحريف گفتهاند آنها از باب «نسخ تلاوت»است و منظورشان از «نسخ تلاوت»اين است كه آياتي در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده و تلاوت ميشده ولي بعدها تلاوت آنها نسخ شده است گر چه حكم آنها تا ابد باقي مانده باشد.[2]
قول به «نسخ تلاوت»بدتر از قول به تحريف: نسخ تلاوت عين تحريف به نقصان است وتوجه به معنايي كه نسخ تلاوت دارد و گذشت اين مطلب كاملا محسوس است. و بلكه نسخ تلاوت زشتتر از قول به تحريف است. زيرا نسخ تلاوت يا توسط پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت گرفته يا توسط خلفاء بعد از او، و وقوع آن توسط پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نياز به اثبات دارد و با روايات واحده و حتي به اعتقاد شافعي و برخي ديگر از عامه با روايات متواتر نيز نميتوان آن را اثبات كرد و اگر توسط خلفاء بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صورت گرفته باشد دقيقا معنايش تحريف است.[3] و با اسم عوض كردن واقعيت تغيير نميكند و چون روايات دال بر تحريف را به جاي رد، توجيه كردهاند قول به نسخ تلاوت بدتر از قول به تحريف ميباشد و به همان ادلهاي كه تحريف را مردود ميشمارند نسخ تلاوت هم باطل است. و به همين جهت ابن الخطيب سني شديداً آن را غير معقول ميداند و قائلان آن را بيعقل و… معرفي ميكند.[4]
1 .قرآن در قرآن، همان، ص 345 ـ 347.
2 .صيانة القرآن من التحريف، ص 22.
- البيان، همان، ص 205 ـ 206.
- ر.ك: ابن الخطيب، الفرقان، بيروت، دار الكتب العلميه، بينوبت چاپ، بيتا) ص 41 ـ 52.
نویسنده : احمد حاج قلى- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه