اخلاق اجتماعى و انس با مردم

۱۴۰۰-۱۱-۳۰

190 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

سخن، درباره اخلاق اجتماعى است. در اینجا به یکى از نمودهاى مردم‏دارى، یعنى «محبت» مى‌‏پردازیم.

تعریف محبت

محبت در حقیقت، حالتى است که در دل یک موجود ذى‌‏شعور، نسبت به چیزى که با وجود او ملایمتى و با تمایلات و خواسته‌‏هاى او تناسبى داشته باشد، پدید مى‌‏آید؛

و مى‏‌توان گفت: محبت، یک جاذبه ادراکى است همانند جاذبه‌هاى غیر ادراکى؛ یعنى همان طور که در موجودات مادى فاقد شعور، مثل: آهن و آهنربا، نیروى جذب و انجذاب وجود دارد و آهن‌ربا، آهن را جذب مى‌‏کند.

در بین موجودات ذى‏شعور هم یک جذب و انجذاب، البته به صورت آگاهانه و یک نیروى کشش شعورى و روشن وجود دارد؛ دل به یک طرف کشیده مى‏‌شود و موجودى، دل را به سوى خود جذب مى‌‏کند که این اسمش «محبت» است.(۱)

«محبت»، نیرومندترین قدرت محرک بشر در تمام مظاهر گوناگون زندگى است. محبت، احساس مطبوع و دل‏پذیرى است که با وجود آن، مشکلات آسان مى‌‏شود، و مصائب و آلام قابل تحمل مى‏‌گردد. عشق و محبت، آدمى را به راه فداکارى و از خودگذشتگى مى‏‌کشاند که براى رضاى محبوب از همه چیز خود مى‌‏گذرد.(۲)

آنچه روابط دوستانه را بین مبلّغ و مردم نیرومندتر مى‌‏کند، ابراز علاقه و محبت است. تنها کلید «محبت» است که قفل دلهاى بسته را باز مى‌‏کند. محبت، داراى چهار عنصر اساسى است که عبارت‏ند از:

۱- کسى که محبت مى‌‏ورزد؛

۲- شخص یا موضوعى که مورد محبت قرار مى‌‏گیرد(محبوب)؛

۳- محبت؛

۴- انگیزه محبت، که تعیین‌کننده چگونگى و میزان ارزش آن است.

براى عنصر چهارم، انگیزه‏‌هایى چون قوانین جبرى طبیعى، احتیاج، جلب منفعت، خواسته‌‏هاى روانى و… بیان شده است؛(۳) امّا برترین انگیزه‌‏اى که یک مبلّغ را به محبت کردن نسبت به مخاطبین بر مى‌‏انگیزاند، نیروى «ایمان» است. در سایه ایمان و عمل صالح است که انسان، مقرب درگاه الهى و «حبیب‏‌الله» مى‌‏شود.

وقتى حبیب خدا شد، چون پیامبرش(صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله‌وسلم) نه به خاطر احتیاج یا جلب منفعت یا خواسته‌‏هاى روانى و…، بلکه به خاطر «خدا»، به مردم «عشق» مى‌‏ورزد و از دل ندادن آنها به معارف الهى و پشت‌پا زدن به آموزه‌‏هاى دینى، غم و غصه مى‌‏خورد و خواب و خوراک را از دست مى‌‏دهد.

این فطرى انسان است که هر کس به وى احسان و بخشش کند، در دل خویش نسبت به او محبت مى‌‏ورزد؛ چرا که انسان، بنده احسان است و آن کس را که در وقت گرفتارى به داد او رسیده باشد و از مخمصه‏‌اى خلاصش کرده باشد، هیچ گاه فراموش نخواهد کرد و پیوسته خویش را مدیون او مى‌‏داند.

مبلّغ به هر کس نیکى و محبت کند، او را مطیع و منقاد خود کرده، قلعه دلش را فتح مى‌‏کند؛ چنان که امام على(علیه‏‌السلام) اشاره کردند که:

«بِالاْیثارِ یُسْتَرَقُّ الاْحرارُ؛(۴)

آزادمردان، با ایثار و محبت، بنده و غلام مى‌‏شوند.»

و به قول سعدى:

بنده حلقه به گوش ار ننوازى برود      لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

مردم زمانى دل به علوم و معارف الهى مى‏‌دهند که به روحانى محل علاقه داشته، او را از خودشان بدانند. وقتى چنین شد، از او پیروى کرده، به او جذب خواهند شد.

قرآن خطاب به پیامبر رحمت(صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله‌وسلم) مى‌‏فرماید: اى پیغمبر! نیروى بزرگى را براى نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست دارى که:

«فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُم وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الامْرِ»(۵)«؛

پس به [برکت] رحمت الهى، با آنان نرم‏خو [و پر مهر] شدى و اگر تندخو و سخت‏‌دل بودى، قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‌‏شدند. پس، از آنان در گذر و برایشان آموزش بخواه، و در کار[ها] با آنان مشورت کن.»

این آیه شریفه علت گرایش مردم به پیغمبر اکرم(صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله‌وسلم) را نرم‏خویى و مهربانى دانسته که نبى اکرم(صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله‌وسلم) نسبت به آنان مبذول مى‏‌داشت.

امیرمؤمنان، على(علیه‏‌السلام) در فرمان خویش به مالک اشتر آن گاه که او را به فرماندارى مصر منصوب مى‏‌کند، درباره رفتار با مردم چنین توصیه مى‏‌فرماید:

«وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ… فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَ صَفْحِکَ مِثْلَ الَّذى تُحِبُّ وَ تَرْضى اَنْ یُعْطِیَکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ؛(۶)

احساس مهر و محبت به مردم و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن و از عفو و گذشت خود به آنان بهره‏اى بده؛ همچنان که دوست دارى خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره‏مند گرداند».

این احسان و بخشش و محبت را به گونه‏‌هاى مختلف مى‏‌توان نسبت به مردم ابراز داشت؛ با دستگیرى از مردم، باز کردن گرهى از مشکلات آنها، با راهنمایى و مشاوره و زمانى با به دست آوردن دلى و خوشحال کردن مؤمنى.

از امام صادق(علیه‏‌السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند:

«قالَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اَلْخَلْقُ عِیالى فَأَحَبُّهُم اِلَىَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ؛(۷)

خداى عزوجل فرموده است: مردم خانواده من هستند. پس محبوب‏ترین آنها نزد من، کسى است که با آنان مهربان‏تر و در راه برآوردن نیازهایشان کوشاتر باشد».

همچنین از آن حضرت نقل شده است که محبوب‏ترین مؤمنان نزد خدا کسى است که:

«أَعانَ الْمُؤْمِنَ الْفَقیرَ مِنَ الْفَقْرِ فى دُنْیاهُ وَ مَعاشِهِ وَ مَنْ أَعانَ وَ نَفَعَ وَ دَفَعَ الْمَکْروُهَ عَنِ الْمُؤْمِنینَ؛(۸)

مؤمن تهی‏دست را از نادارى نجات دهد و در امور مادى و زندگیش به او یارى رساند و کسى که مؤمنان را کمک کند و سود رساند و ناراحتى آنها را برطرف سازد».

قلب یک مبلّغ، باید کانون مهر و محبت نسبت به مردم باشد. به تعبیر شهید مطهرى(رحمه‌‏الله) «با قدرت و زور مى‌‏توان مردم را گوسفندوار راند، ولى نمى‌‏توان نیروهاى نهفته آنها را بیدار کرد و به کار انداخت. نه تنها قدرت و زور کافى نیست، عدالت هم اگر خشک اجرا شود، کافى نیست؛ بلکه باید همچون پدرى مهربان، قلبا مردم را دوست داشت و نسبت به آنان مهر ورزید و هم باید داراى شخصیتى جاذبه‌‏دار و ارادت‌آفرین بود تا بتوان اراده مردم و نیز همت و نیروى عظیم انسانى آنها را در پیشبرد اهداف مقدّس خود به خدمت گرفت.»(۹)

احسان و محبت، دل را مقدس و با ارزش مى‏‌کند. محبت و بخششى که مبلّغ نسبت به مردم ابراز مى‌‏دارد، ناراحتى و ناملایماتى را که احیانا در محل تبلیغ چه از طرف مردم و چه از طرف مبلّغ پیش آمده، از بین مى‌‏برد. به عبارت دیگر، مبلّغى که با چشمى پر از محبت به مردم بنگرد، تمام عیوب آنها را نادیده مى‌‏گیرد.

به مجنون گفت روزى عیب‏جویى       که پیدا کن به از لیلى نکویى

که لیلى گر چه در چشم تو حوریست        به هر جزوى ز حسن او قصوریست

         ز حرف عیب‏‌جو مجنون برآشفت         در آن آشفتگى خندان شد و گفت

      اگر در دیده مجنون نشینى       به غیر از خوبى لیلى نبینى

      تو کى دانى که لیلى چون نکویى است      کزو چشمت همین بر زلف و رویى است

  تو قد بینى و مجنون جلوه ناز     تو چشم و او نگاه ناوک‏انداز

     تو مو بینى و مجنون پیچش مو     تو ابرو، او اشارت‌هاى ابرو(۱۰)

محبت و تربیت

یکى از مبانى مهم تعلیم و تربیت در اسلام، «محبت» است. قرآن کریم که معلم و مربى اخلاق است، مهمترین محور فضائل اخلاقى را محبت مى‏‌داند. امام صادق(علیه‏‌السلام) مى‏فرمایند:

«اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَدَّبَ نَبِیَّهُ عَلى مَحَبَّتِهِ؛(۱۱)

خداوند پیامبرش را با محبت الهى، تأدیب و تربیت کرده است.»

چون ادب پیامبر(صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌وآله وسلم)، بر محور محبت است و آن حضرت، اسوه داعیان الى ‏الله مى‌‏باشد، پس بر مبلّغان و پاسداران مرزهاى عقیدتى لازم و ضرورى است که در سلوک اجتماعى، احسان و محبت به مردم را نصب‌العین خویش قرار دهند؛ چرا که پیامبر اسلام(صلى‌‏الله‏‌علیه‏‌و‏آله‌وسلم) راهنمایى، دعوت و هدایت مردم را با اخلاق نیکوى خویش به پیش برد.

اگر خداى نکرده یک مبلّغ با تندى و غلظت با مردم رفتار کند، بى‌‏مهرى او باعث مى‌‏شود که نزدیکان و اطرافیانش به سوى افراد بیگانه گرایش پیدا کنند. و این بزرگ‏ترین خطر و شکستى است که براى یک مبلّغ پیش مى‏‌آید. امام على(علیه‌‏السلام) فرمودند:

 «مَنْ ضَیَّعَهُ الاَقْرَبُ أُتیحَ لَهُ اَلابْعَدُ؛(۱۲)

کسى که نزدیکانش او را ضایع سازند، آنها که دورند او را مى‏‌برند».

عالمان و سالکان الى ‏الله در طول تاریخ با ابراز محبت و بخشش، همواره مردم را با خود همراه کرده و توصیه‏‌هاى تربیتىِ خود را براى آنها بیان نموده‌‏اند. به همین دلیل، مردم نیز آنها را چون پدرى مهربان بیشتر از جان خود دوست مى‌‏داشتند و سخنانشان را سرمه چشمان خود مى‌‏کردند.

در حالات آیت الله سید محمد کاظم یزدى(رحمه‌‏الله) و مردم‏دارى ایشان خصوصا محبتى که به مردم داشتند، نقل شده است که ایشان مردم را دوست مى‌‏داشت و مردم نیز او را دوست مى‌‏داشتند تا جایى که مردم نجف او را «پدر» مى‌‏خواندند.

میزان عشق و اعتقاد افراد به آن شخصیت الهى به حدى بود که صحرانشینان، از خاک پاى او برداشته، با خود به چادر مى‌‏بردند و در کیسه ریخته، هنگام سوگند خوردن براى اثبات حقانیت خود، به آن قسم مى‌‏خوردند و مى‌‏گفتند: «بِحَقِّ تُرابِ قَدَمِ السَّیِّدِ؛ قسم به خاک پاى سید که…».

این مطلب، حاکى از حسن سلوک با بندگان خدا و مردم‏‌خواهى آن فقیه فرزانه بود که توانسته است تا اعماق جان مردم نفوذ کند و با حرکات و سکنات الهى‌‏اش، مبلّغ و مروّج دین اسلام باشد.(۱۳)

پی‌نوشت‌ها

۱- اخلاق در قرآن، محمد تقى مصباح یزدى، ج ۱، ص ۳۵۹

۲- گفتار فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، نشر معارف اسلامى، تهران، ۱۳۴۴، ج ۱، ص ۳۸۴

۳- ر. ک: شرح نهج‌‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج ۴، ص ۳۵ ـ ۳۶

۴- غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۹۶، ح ۹۱۶۷

۵- آل عمران/۱۵۹

۶- نهج‌‏البلاغه، نامه ۵۳

۷- کافى، ج ۲، ص ۱۹۹، ح ۱۰

۸- تحف العقول، ص ۳۷۶

۹- جاذبه و دافعه على(علیه‌‏السلام)، مرتضى مطهرى، ص ۷۰

۱۰- فرهاد و شیرین، وحشى بافقى.

۱۱- کافى، ج ۱، ص ۲۶۵، ح ۱

۱۲- نهج‏‌البلاغه، حکمت ۱۴

۱۳- ر. ک: سید محمد کاظم یزدى فقیه دوراندیش، مرتضى بذرافشان، قم، دفتر تبلیغات اسلامى.

منبع:‏ مبلغان؛ شماره ۵۹؛ محمد سبحانی(با اندکی تغییر)