اهمیت ورزش در قرآن و سبک زندگی انبیای الهی

اهمیت ورزش در قرآن و سبک زندگی انبیای الهی

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

 قرآن، کتاب آسمانى اسلام، بزرگترین سرمشق و راهگشاى زندگى انسان ها در همه شؤون و امور، تا روز قیامت است. در این کتاب آسمانی که کلام خالق انسان و تمام هستى است، آیاتى وجود دارد که به گونه اى بر اهمیت ورزش و نیرومندسازى جسم در کنار تقویت روح و بُعد معنوی اشاره دارد. در این مقاله به برخى از این آیات که بر اهمیت ورزش و نیرومندی دلالت دارند، اشاره خواهد شد.

اهمیت ورزش و نیرومندی در داستان طالوت

از جمله مواردی که نیرومندى جسمانى به عنوان یک مزیت و امتیاز در قرآن ذکر شده و می توان با مطالعه آن به اهمیت ورزش پی برد، داستان طالوت و قوم بنی اسرائیل است.

قوم یهود که در زیر سلطه فرعونیان، ضعیف و ناتوان شده بود، بر اثر رهبرى های خردمندانه حضرت موسى (ع) از ضعف نجات یافته و به قدرت رسیدند، ولى پس از مدتى دچار غرور شده و دست به قانون شکنى زدند. به همین جهت، سرانجام از قوم «جالوت» ـ که در ساحل دریاى روم، بین فلسطین و مصر مى زیستند ـ شکست خورده و ۴۴۰ نفر از شاهزادگانشان نیز به اسارت جالوتیان درآمدند.

این وضع چند سال ادامه داشت تا آنکه خداوند پیامبرى به نام «اشموئیل»[1] را برای نجات و ارشاد آنها برانگیخت. بنی اسرائیل گرد او اجتماع نموده و از او خواستند رهبرى برای آنها انتخاب‌ کند تا همگی تحت فرمان او با دشمن نبرد کنند و عزت از دست رفته خویش را بازیابند.[2]

اشموئیل خواسته قوم خود را به پیشگاه حضرت احدیّت عرضه داشت، به او وحی شد که طالوت را به پادشاهى ایشان برگزیدم: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِیٌّهُمْ اِنَّ اللهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالوُتَ ملِکا؛[3] و پیامبرشان به آنها گفت: خداوند، طالوت را براى زمام داری شما مبعوث (و انتخاب) کرده است».

از آنجا که طالوت مردی کشاوز بوده و توانایى مالى چندانی نداشت، اشراف با انتخاب وى مخالفت نمودند: «قالوُا انّى یَکونُ لَهُ الُملکُ عَلَیْنا و نَحنُ اَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤتَ سَعَهً مِنَ الْمالِ؛[4] گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد، با این که ما از او شایسته تریم؟ و او ثروت زیادی ندارد».

او نه ثروت و قدرت مالى دارد و نه موقعیت اجتماعى و خانوادگى؛ زیرا از خاندان نبوت و پیامبری نبوده و از خاندان پادشاهی نیز نیست. اشموئیل در پاسخ گفت: «اِنَّ اللهَ اصْطَفیهُ عَلیْکُم وَ زادَهُ بَسْطَهً فِى الْعِلمِ وَ الْجِسْمِ؛[5] خداوند او را بر شما برگزیده و علم (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده است».

چنانکه ملاحظه می شود، اشموئیل پیامبر، دو خصلت «گسترش علمى و توانایى جسمى» را بر دو خصوصیت دیگر، یعنى قدرت مالى و افتخارات نژادى و نَسَبى، فضیلت و ترجیح مى دهد[6] و دارنده این دو خصلت را براى احراز مقام رهبری شایسته تر مى داند. در اینجا قدرت بدنى با صراحت به عنوان یک مزیت و فضیلت مطرح شده و در کنار علم و قدرت علمى قرار گرفته و با‌ ‌آن مقایسه شده است.

هنگامى اهمیت ورزش و نیرومندی جسمی در این مقایسه روشن می شود که با اهمیت علم از دیدگاه اسلام آشنا شویم. در قرآن می خوانیم: «اِنَّما یَخْشَى اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء؛[7] در جمع بندگان الهى، فقط علما هستند که ترس و بیم از خداوند دارند (و حس تقوا و پرهیزگارى در دل آنها راه دارد)». «مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فقَدْ اُوتِیَ خَیْراً کَثیراً؛[8] کسی که از حکمت (و دانش و استحکام در اندیشه و گفتار و رفتار) برخوردار گردید، به خیر و برکت فراوانى دست یافته است». در احادیث نبوی نیز در این خصوص چنین آمده است: «مِدادُ العُلَماءِ اَفْضَلُ مِنْ دِماء الشُّهداء؛[9] مرکب قلم دانشمندان، از خون شهیدان برتر است».

حال که تا حدودى با ارزش و مقام والاى علم و عالم از دیدگاه اسلام آشنا شدیم، می توانیم به اهمیت ورزش و تقویت جسم نیز پى ببریم؛ زیرا در این آیه قرآنى، نیرومندى جسمانى در ردیف نیرومندى علمى ـ و البته بلافاصله پس از آن ـ ذکر شده است. البته باید توجه داشت نیرومندى علمى، بر توانایى جسمانى اولویت و برترى دارد و رهبر چنانچه از نظر علمى ضعیف باشد، دیگر نمی تواند رهبری کند و توانایى جسمى او نیز کمکى به وی نخواهد کرد. بدین جهت است که مى بینیم ابتدا توانایى علمى طالوت مطرح شده و سپس توانایى جسمى وى، و فرمود: «وَ زادَهُ بَسْطَهً فى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ».[10]

اهمیت ورزش و نیرومندی جسم در داستان حضرت داوود(ع)

هنگامی که طالوت براى مبارزه با جالوت حرکت می کند، جنگجویان فراوانى از مردان بنی اسرائیل وى را همراهى می کنند، ولى در نهایت با تعداد نیروى اندکی که داراى ایمانى استوار بودند، در برابر لشکر انبوه جالوت، صف آرایى می کند. خداوند متعال به اشموئیل پیامبر وحى می فرستد که قاتل جالوت شخصى است که زره حضرت موسى(ع) به تن او اندازه باشد، و او مردى است از فرزندان «لاوى بن یعقوب» و نامش «داوود بن ایش» است. ایش، مرد چوپانى بود که ده پسر داشت[11] و داوود کوچک ترین آنها بود.

طالوت به دنبال ایش می فرستد که خود و فرزندانت در لشکر من حضور یابید. آنگاه زره حضرت موسى(ع) را به تن یکایک فرزندان ایش می کند، ولى براى هر کدام یا کوتاه است و یا بلند تا اینکه طالوت به دنبال داوود مى فرستد و وقتى زره را به وى مى پوشاند، زره به اندازه اوست.

داوود شخصى قوى هیکل، نیرومند و شجاع بود[12] که در پاسخ به آزمایش نیرومندی خود می گوید:‌ هرگاه شیرى به گله من حمله نموده و گوسفندى را به دهان می گیرد، من خود را به آن شیر رسانده و با قدرت، دهانش را باز نموده و گوسفند را از آن خارج می کنم!.[13]

جالوت با عظمت و ابهت در پیشاپیش لشکر خویش بر فیلى سوار بوده و تاجى بر سر داشت، یاقوتی نیز بر پیشانى وى مى درخشید. داوود به اقتضای شغل چوپانى، فلاخونى در اختیار داشت که سنگ در آن نهاده و به طرف حیوانات درنده پرتاب می کرد. سنگى در آن نهاده و آن را به طرف سربازانی که در سمت راست و چپ جالوت بودند پرتاب کرده و آنان را متفرق ساخت. آنگاه آخرین سنگى را که به همراه آورده بود، به سوى جالوت پرتاب کرد. سنگ به یاقوتی که روى پیشانى جالوت بود اصابت نموده، آن را خرد کرده و به مغزش اصابت کرد و پیکر بى جان جالوت بر روى زمین قرار گرفت.[14] طالوت نیز با دیدن لیاقت، شایستگى و شجاعت داود، دختر خویش را به عقد ازدواج وى درآورد.[15]

اهمیت ورزش و نیرومندی در داستان حضرت یوسف(ع)

یکی دیگر از مواردی که در قرآن می توان با توجه به آن به اهمیت ورزش و نیرومندی بدن پی برد، داستان حضرت یوسف(ع) است. در داستان حضرت یوسف(ع)[16]، حسادت برادران نسبت به محبت ویژه حضرت یعقوب(ع) به یوسف و بنیامین[17]، زمینه ساز توطئه ای خطرناک می شود.[18] آنان برای دور کردن یوسف، با لحنی دلسوزانه از پدر می خواهند او را همراهشان بفرستد تا «در صحرا بگردد و بازی کند: «اَرْ‌سِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ و یَلْعَب‏ وَ اَنّا لَهُ لَحافِظونَ»[19] و خود را نگهبانانی نیرومند معرفی می کنند.[20]

یعقوب(ع) از خطر احتمالی بیم دارد، اما آنان با تکیه بر توان جسمی و جمعیت خود، نگرانی او را بی مورد جلوه می دهند. سرانجام یوسف را به چاه می افکنند: «وَ جاؤُا اَباهُمْ عِشاءً یَبْکوُنَ؛[21] و شب هنگام در حالی که گریه می کردند به سراغ پدر آمدند».  با صحنه سازی و آوردن پیراهن خون آلود، ادعا می کنند هنگام مسابقه و سرگرمی، گرگ او را دریده است: «یا اَبانا اِنّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنا یُوسفُ عِنْدَ مَتاعِنا فَاکَلَهُ الذِّئْبُ».[22]

از این ماجرا نکات تربیتی مهمی به دست می آید:

  1. اهمیت ورزش، نیرومندی و آمادگی جسمانی: برادران دو بار بر «عُصبه» و توان جسمی خود تکیه می کنند و آن را مایه برتری و صلاحیت برای حفاظت می دانند؛ این نشان می دهد قدرت بدنی در فرهنگ دینی، یک امتیاز محسوب می شود.
  2. ضرورت بازی و تحرک برای کودکان: بهانه اصلی بردن یوسف، بازی و گردش است و اصل این نیاز طبیعی از سوی پدر انکار نمی شود؛ یعنی بازی، امری پذیرفته و متناسب با سن کودک است.
  3. اهمیت ورزش در فضای باز و طبیعت: تعبیر «یرتع و یلعب» حاکی از گردش و بازی در مراتع و فضای سبز است؛ بنابراین محیط طبیعی و آزاد برای تحرک و نشاط، مطلوب تر دانسته شده است.
  4. مشروعیت اصل مسابقه ورزشی: برادران برای توجیه غفلت خود، به «نستبق» (مسابقه دادن) استناد می کنند و یعقوب(ع) اصل مسابقه را نکوهش نمی کند؛ این امر نشان دهنده پذیرفته بودن رقابت سالم ورزشی است، هرچند در این داستان وسیله ای برای فریب قرار گرفت.

اهمیت ورزش و نیرومندی در داستان حضرت موسى(ع)

اهمیت ورزش و نیرومندی جسم و توانمندی بدنی در داستان حضرت موسی (ع) نیز چشمگیر است. در قرآن کریم، درباره حضرت موسى (ع) چنین آمده است: «وَ لَمّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَ اسْتَوى اتَیْناهُ حُکْماً وَ کَذلِکَ نَجْزى الْمُحسِنینَ؛[23] هنگامی که (موسى) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم، و اینگونه نیکوکاران را جزا مى دهیم». «اشد» از ماده شدت، به معنای نیرومند شدن است، و «استوى» از ماده استوا، به معنای کمال خلقت و اعتدال آن است.[24]

گویا یک نحو ارتباط بین سلامتى و نیرومندى جسمانى و یادگرفتن حکمت و دانش وجود داشته باشد، و شنیده نشده که هیچ یک از پیامبران الهى ـ که تعداد آنها در روایات اسلامى ۱۲۴۰۰۰ نفر ذکر شده است ـ ضعیف و یا ناقص الخلقه بوده باشند. در مورد جانشینان دوازده گانه پیامبر اسلام (ص) نیز چنین است.

در ادامه داستان، حضرت موسى (ع) هنگام ورود به شهر، با صحنه درگیرى یکى از پیروانش با مأمورى از فرعونیان رو به رو می شود و آن مرد از او یارى می طلبد: «فَاسْتَغاثَهُ الَّذى مِنْ شیعَتِهِ…»[25]. موسى (ع) با روحیه دفاع از مظلوم، به کمک او می شتابد و با یک ضربه، دشمن را از پاى درمی آورد.

این حادثه، جلوه اى از توان جسمى و قوت بدنى او در مسیر حمایت از ستمدیدگان است؛ همان روحیه ای که در سخن امام علی (ع) نیز آمده است: «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً»[26]. موسى (ع) پس از این قتل ناخواسته استغفار می کند و تصمیم می گیرد هرگز یاور ستمگران نباشد.

موسى (ع) ناچار از شهر می گریزد و مسیرى طولانى را با پاى پیاده، گرسنه و خسته طى می کند تا به مدین مى رسد.[27] در آن جا با مشاهده دو دختر که به سبب ناتوانى جسمى امکان آب کشیدن از چاه را نداشتند و سنگ بزرگی نیز بر سر چاه قرار داشت که برداشتنش نیازمند چند مرد نیرومند بود[28]، با وجود خستگی شدید، به یاری آنان می شتابد.

او سنگ را کنار زده و به تنهایى با دلو بزرگ، گوسفندانشان را سیراب می کند، سپس در سایه درختى از خداوند طلب خیر می نماید.[29] به گفته علامه طباطبایی، مقصود موسى (ع) از درخواست «خیر»، همان نیاز به غذایى بود که بتواند قوت بدنی خویش را حفظ کند؛[30] زیرا این نیرو ابزار انجام مأموریت هاى الهى او بود.

سپس یکى از دختران حضرت شعیب(ع) با حیا نزد موسى (ع) آمده و او را به خانه پدر دعوت می کند تا پاداش کارش را بدهد.[31] در آنجا پیشنهاد استخدام موسى مطرح می شود و معیار این انتخاب چنین بیان می گردد: «اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الاَمینُ».[32] بدین ترتیب، داستان بر پیوند «قوت» و «امانت» تأکید می کند و نیرومندى را، در کنار پاکدامنى و درستکارى، یک فضیلت و معیار شایستگى اجتماعى می شمارد.

مواردی از اهمیت ورزش و قوى بودن در قرآن

با مطالعه قرآن کریم، متوجه می شویم که همواره قوى بودن، در قرآن به عنوان یک عامل مثبت و امتیاز، ارزیابی شده است، براى روشن شدن این مطلب، به برخى از آیات قرآنى در این باره اشاره می شود:

1-اهمیت ورزش و تقویت بنیه رزمی

درباره لزوم تقویت بنیه رزمى و نظامى مى فرماید: «وَ اَعِدّوُا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ؛[33]در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانایى دارید از نیرو آماده سازید».

البته این «نیرو»، تنها شامل نیروهای نظامى و رزمی نبوده، بلکه می تواند توانایى هاى اقتصادى، فرهنگى، سیاسى و خلاصه هر چیزى را که می تواند ما را در پیروزى بر دشمن یارى دهد، در بر گیرد. حتى در برخى از روایات می خوانیم: «مِنْهُ الْخِضابُ السَّواد؛[34] یکى از مصداق هاى «قوّه» در این آیه، موهاى سفید را به وسیله رنگ، سیاه کردن است». یعنى اسلام حتى رنگ موها را که به سرباز بزرگسال، چهره جوان ترى مى دهد تا دشمن مرعوب گردد، از نظر دور نداشته است و این نشان می دهد که چه اندازه مفهوم «قوه» در آیه فوق وسیع است.

2-اهمیت ورزش و نیرومندی در داستان حضرت هود(ع)

هنگامی که حضرت هود(ع) می خواهد یکى از نعمت های خدا بر قوم را برشمارد، می گوید: «وَ زادَکُمْ فِى الْخَلقِ بَصْطَهً؛[35]و به جسم شما فزونى داد.» هم از آیات قرآنى و هم از تواریخ بر می آید که آنها مردمى درشت استخوان، قوى پیکر و نیرومند بودند. از قول آنها می خوانیم: «مَنْ اَشَدُّ مِنّا قٌوَّهً؛[36] چه کسى از ما نیرومندتر است؟».

3-قوی نامیدن خدا در قرآن

خداوند متعال در آیات متعدد، خود را «قوى» می نامد. در اینجا به برخى از آیات اشاره می نماییم:«عَلَّمَهُ شَدیدُ القُوى ذُمِرَّهٍ فَاسْتَوی؛[37](خدا)[38] آن کس که قدرت عظیمى دارد، او (پیامبر) را تعلیم داده است همان کس که توانایى فوق العاده واسطه بر همه چیز دارد». «اَنَّ القُوَّهَ لِلّهِ جَمیعاً؛[39] تمامى قدرت و توانایى از آن خداوند است». «اَ وَ لَمْ یَرَوُا اَنَّ اللهَ الّذی خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً؛[40] یا آنها نداستند، خدا که آنها را خلق فرموده بسیار از آنان تواناتر است؟!»

«لا قُوَّهَ اِلّا بِاللهِ؛[41] جز قدرت خدا قوّه ای نیست». «اِنَّ اللهَ هًوَ الرَّزاقُ ذُو الْقوَّهِ الْمَتینُ؛[42] همانا روزى بخشنده (خلق) تنها خداست که صاحب قوت و اقتدارى سخت استوار است». «اِنَّ اللهَ قَویٌّ شَدیدُ الْعِقابِ؛[43] همانا خداوند توانا و سخت کیفر است». «اِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَویُّ الْعَزیزُ؛[44] همانا پروردگار تو مقتدر و پیروزمند است». «کَتَبَ اللهُ لاَغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلى اِنَّ اللهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ؛[45] خداوند نگاشته و ختم گردانیده که البته من و رسولانم (بر دشمنان) غالب شویم که خدا توانا و پیروزمند است». اگر قوى بودن صفت خوبی نمى بود هرگز خداوند، خود را به آن متّصف نمى فرمود.

نتیجه گیری

تدبر در آیات قرآن کریم، نشان می دهد که اهمیت ورزش و آمادگی جسمانی در منطق قرآن و سبک زندگی اولیای خدا، امری حاشیه ای نیست، بلکه ابزاری در مسیر تربیت الهی انسان به شمار می آید. در تمامی آیات ذکر شده، نیرومندی جسم و قدرت جسمانی در کنار علم و ایمان ذکر شده است. به همین دلیل، توجه به اهمیت ورزش می تواند زمینه ساز پرورش انسان هایی توانمند، مسئول و عدالت خواه در جامعه اسلامی باشد.

پی نوشت ها

[1] در زبان عربى به «اشموئیل»، «اسماعیل» گفته می شود. ««عن الباقر (ع): هو اشموعیل و هو بالعربیه اسماعیل». (فیض کاشانى، تفسیر الصافى، ج۱، ص۲۵۱).

[2] گروهی که این خواست را مطرح کردند، طبقه اشراف ـ و به اصطلاح قرآن «ملاء» ـ بودند. در ضمن باید دانست در آن زمان بین بنی اسرائیل چنین بود که نبوت در یک خاندان، و پادشاهی نیز در خاندان دیگر بود. نبوت در بین فرزندان «لاوى» (پسر حضرت یعقوب) و پادشاهى در بین فرزندان «یهودا» (حضرت یوسف).

[3] بقره/۲۴۷.

[4] بقره/۲۴۷.

[5] بقره/۲۴۷.

[6] طبرسى، تفسیر جوامع الجامع، ص ۴۵.

[7] فاطر/۲۸.

[8] بقره/۲۶۹.

[9] شهید ثانى، منیه المرید، ص ۹.

[10] بقره/247.

[11] در بعضى از تفاسیر، تعداد فرزندانش، چهار یا شش ذکر شده است.

[12] فیض کاشانی، تفسیر الصافى، ج1، ص۲۵۵ و ۲۵۶.

[13] طباطبائى، تفسیر المیزان، ص۲۹۹؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافى، ج۱، ص۲۵۶.

[14] فیض کاشانی، تفسیر الصافى، ج۱، ص۲۵۶.

[15] طبرسی، تفسیر جوامع‌الجامع، ص۴۶.

[16] «لَقَده کانَ فى یُوسفَ وَ اخْوَتِهِ آیاتٌ لِلسّائلینَ؛ در (داستان) یوسف و برادرانش، نشانه‌هاى (هدایت) براى سؤال‌کنندگان بود». (یوسف/۷).

[17] مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۲۱.

[18] «اِذْ قالوُا لیُوسٌفَ و آخُوُهُ اَحَبُّ الى اَبینا وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ؛ هنگامی که (برادران) گفتند: یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر ما از ما محبوب ترند، در حالی که ما نیرومندتریم». (یوسف/۸).

[19] یوسف/12.

[20] یوسف/۱۱.

[21] یوسف/16.

[22] یوسف/۱۷.

[23] قصص/۱۴.

[24] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۳۹.

[25] قصص/۱۵.

[26] نهج‌البلاغه، فیض‌الاسلام، نامه۴۷.

[27] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۶، ص۵۵.

[28] طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ص۳۴۴.

[29] قصص/۲۴.

[30] طباطبایی، تفسیر المیزان، ص۲۵.

[31] قصص/۲۵.

[32] قصص/۲۶.

[33] انفال/۶۰.

[34] مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۷، ص۲۲۳.

[35] اعراف/۶۹.

[36] فصلت/۱۵.

[37] نجم/۵ و ۶.

[38] برخى از مفسران، شدیدالقوى را به جبرئیل تفسیر نموده اند که این تفسیر چندان مناسب به نظر نمى رسد. یکى از ادله این مدعا این است که خدا معلم پیامبر بوده، نه جبرئیل و جبرئیل فقط واسطه بوده است.

[39] بقره/۱۶۵.

[40] فصلت/۱۵.

[41] کهف/۳.

[42] ذاریات/۵۸.

[43] انفال/۵۲.

[44] هود/۶۶.

[45] مجادله/۲۱.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. سید رضی، محمد بن حسن؛ نهج البلاغه؛ ترجمه و شرح: سید علی نقی فیض الاسلام؛ تهران؛ چاپخانه سپهر؛ 1365ق.
  3. شهید ثانی، زین الدین بن علی؛ منیه المرید؛ محقق/مصحح: رضا مختاری؛ قم؛ مكتب الإعلام الإسلامی؛ 1409ق.
  4. طباطبایی، سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ بیروت؛ مؤسسة الأعلمي للمطبوعات؛ 1352ش.
  5. طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ قم؛ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم؛ 1428ق.
  6. فیض کاشانی، محمدبن شاه مرتضی؛ مصحح: حسین اعلمی؛ تهران؛ مکتله الصدر؛ 1373ش.
  7. مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه؛ تهران؛ دارالکتب الاسلامیه؛ 1374ش.

منبع اقتباس: صبوری، حسین، ورزش در اسلام، نشر صبوری، 1371ش.