همان گونه که پیامبران الهی برای ادعای خود یعنی نبوت، معجزه داشتند، هر امامی نیز برای اثبات امامت خود از کرامت بهره برده است. امام جواد (علیه السلام) نیز در همین راستا از خود کراماتی بروز دادند که باعث روشنی چشم و اطمینان قلوب شیعیان و از طرفی موجب اسکات دشمنان و منکران جایگاه حضرت شد.
در ادامه به مواردی از معجزات و کرامان آن حضرت در شفای افراد نابینا و ناشنوا می پردازیم:
1-شفای نابینا
یکی از معجزات خاصی که از امام جواد (علیه السلام) نقل شده، سخن گفتن آن حضرت در دوران نوزادی و شفای چشم بیماران است. این معجزه و کرامت حضرت، در دو روایت از محمد بن ميمون و محمد بن سنان چنین نقل شده است:
1-بینایی و شفای چشم محمد بن میمون
در روایتی از محمد بن ميمون، ماجرای دیدار وی با امام جواد (علیه السلام) و شفا یافتن و بینا شدن او چنین حکایت شده است:
پيش از آن که امام رضا (عليه السلام) به سوی خراسان حرکت کند، در شهر مکه حضور آن حضرت شرفياب شدم و عرض کردم:
ای فرزند رسول خدا! قصد سفر به شهر مدينه را دارم، اگر ممکن است نوشته اي براي من بنويسید و مرا به فرزندتان حضرت محمد جواد (عليه السلام) معرفي فرمایید. (در آن هنگام، فرزندش حضرت جواد علیه السلام نوزادی حدودا شش ماهه بود).
حضرت رضا (عليه السلام) تبسمي نمود و نامه را نوشت و به دست من داد. با خوشحالی نامه را گرفتم و به سوي مدينه حرکت کردم.
با ورود به شهر مدینه، خود را به خانه امام جواد (عليه السلام) رساندم. غلام آن حضرت جلوي درب منزل ايستاده بود، خود را معرفی کردم و گفتم: مولاي مرا بياور تا با ديدارش، فيضي برگيرم.
غلام به داخل خانه رفت و پس از لحظاتي بيرون آمد در حالی که آن امام فرزانه را روي دست هايش نهاده بود. نزديک رفتم و سلام کردم. حضرت جواد (عليه السلام) جواب سلام مرا داد. نزديک تر رفتم و نامه پدرش امام رضا (عليه السلام) را به غلام دادم. غلام، نامه را برای امام جواد (علیه السلام) گشود و حضرت در حالی که تبسمی بر لب داشت، آن را خواند و فرمود: اي محمد! وضع چشم و بینایی تو چگونه است؟ عرض کردم: اي مولاي من! در اثر بيماري چشم، نابينا گشته ام.
آن حضرت فرمود: نزديک تر بيا. وقتی نزدیک تر رفتم، حضرت دست کوچک و مبارکش را روی چشم هاي من کشيد و (به برکت وجود مقدس آن نوزاد)، شفا يافتم و چشمم بينا شد حتی بیناتر و بهتر از دوران قبل از کوری و نابینایی و ديگر احساس هیچ درد و ناراحتي نداشتم. دست و پای مبارک آن حضرت را بوسیدم و در حالی که از بینایی مجدد چشمانم، در پوست خود نمی گنجیدم، از ایشان خداحافظی کردم و رفتم.[1]
2-بینایی و شفای چشم محمد بن سنان
در روایت دیگری از محمد بن سنان آمده است:
روزی نزد امام رضا (علیه السلام) رفتم و از درد چشم شکایت کردم و گفتم: قصد سفر به مدینه و دیدار فرزندتان امام جواد (علیه السلام) دارم. چه خوب می شد اگر به او نامه ای می توشتید و سفارش مرا به او می کردید تا چشمانم بینا شود و چهره و سیمای ایشان را می دیدم.
حضرت قلم و کاغذی به دست گرفت و نامه ای به امام جواد (علیه السلام) نوشت. آن نامه را به خادم خود سپرد و مرا به همراهش، روانه کرد و به من فرمود: این قضیه را کتمان کن و برای هیچ کس نباید بازگو کنی!
در حالی که آن نوشته، نزد خادم بود، خدمت امام جواد (علیه السلام) رسیدیم. آن حضرت در آن هنگام حدود پانزده ماه سن داشت. خادم، نامه را برای امام جواد (علیه السلام) گشود. آن حضرت، نامه را کامل خواند و در اثنای خواندن آن، چندین بار سرش را به آسمان بلند کرد و فرمود: نجات یابنده است.
عرض کردم: برای شفای چشمانم از پدر شما خواستم نامه ای به شما بنویسد تا بتوانم چهره شما را ببینم. پس دستی بر چشمانم کشید؛ بلافاصله درد چشم من به طور کامل از بین رفت و چنان بینایی بدست آوردم که کمتر کسی به آن پایه می رسید!
به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: خدای متعال تو را بزرگ امت قرار دهد، همچنان که عیسی بن مریم را پیشوای بنی اسرائیل قرار داد. سپس به حضرت عرض کردم: ای همتای صاحب فطرس![2] و از خدمتش بیرون آمدم.
همان گونه که امام رضا (علیه السلام) دستور داده بود، پیوسته این راز را مخفی نگه می داشتم و چشمانم نیز کاملا صحیح و سالم بود تا این که روزی شفای چشمانم به دست امام جواد (علیه السلام) را برای کسی تعریف کردم. به محض بازگو کردن آن، درد چشمم دو مرتبه بازگشت![3]
2-شفای ناشنوا
از ابوسلمه حکایت شده است که: مدتی بود که سخت ناشنوا شده بودم و هیچ صدایی را نمی شنیدم تا آن که روزی خدمت حضرت ابوجعفر، امام جواد (علیه السلام) شرف حضور یافتم.
همین که بر آن حضرت وارد شدم، متوجه شد که ناشنوا هستم، به همین جهت با اشاره به من خطاب کرد و فرمود: نزدیک بیا. وقتی نزدیک امام (علیه السلام) رفتم، حضرت دست مبارک خویش را بر سر و گوش من کشید و فرمود: إسمَع وَ عِه؛ بشنو و خوب توجه و دقت کن!
ابوسلمه افزود: به خدا قسم، بعد از این سخن حضرت، شنوایی کامل را بدست آوردم و تمام صداها و سخن ها را خوب می شنیدم و هیچ گونه ناراحتی و مشکلی نداشتم و حتی سخن ها و صداهای آهسته را که دیگران به سختی متوجه می شدند، من خیلی خوب و آسان می شنیدم و متوجه می شدم.[4]
جمع بندی
امام جواد (علیهالسلام) نیز مانند دیگر امامان معصوم (علیهم السلام)، برای اثبات امامت و حقانیت خود از کرامات گوناگون که امور خارق العاده و فراتر از توان بشر است، بهره می بردند تا ضمن روشنی چشم و اطمینان قلوب شیعیان، موجب اسکات خصم و منکران جایگاه امامت شوند.
در این مقاله به گوشه ای از کرامات امام جواد (علیهالسلام) در قالب سه روایت اشاره شد که در دو روایت اول، آن حضرت ضمن سخن گفتن در دوران نوزادی، موجب شفای چشم بیماران و بینایی مجدد آنها و در روایت سوم، موجب بازگشت شنوایی فرد ناشنوا شد.
گردآوری و تنظیم: حسین فاضلی
پی نوشت ها
[1] . قطب راوندي، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 372، ح 1؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 46، ح 21؛ و نیز بنگرید: اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 4، ص 388.
[2] . طبق برخی روایات، خداوند بر فرشته ای از فرشتگان درگاه خود به نام فطرس، خشم گرفت، بالش سوخت و به جزیره ای رانده شد. وقتی امام حسین (علیه السلام) به دنیا آمد، خداوند متعال جبرئیل را جهت تبریک و شادباش نزد پیامبر خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد. جبرئیل دوست فطرس بود، به همین جهت به او که در آن جزیره رانده شده بود، گذشت و ولادت امام حسین (علیه السلام) و فرمان خدای متعال به خودش را به وی خبر داد و به فطرس گفت: آیا می خواهی تو را بر بال هایم حمل کنم و به نزد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ببرم تا از تو شفاعت نماید؟ فطرس پذیرفت. جبرئیل او را بر بالش برداشت و نزد پیامبر اکرم (ص) آورد. بعد از ابلاغ تهنیت پروردگار به پیامبر، ماجرای فطرس را به عرض آن حضرت رساند. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به فطرس فرمود: خودت و بال شکسته ات را به گهواره حسین (ع) بمال. فطرس چنین کرد و خداوند به برکت وجود امام حسین (علیه السلام)، بالش را التیام بخشید. توبه اش را پذیرفت و او را به جایگاهش در میان فرشتگان بازگرداند.
شایان ذکر است به گفته برخی از مفسران، مجازات و تنبیه ملائکه در اثر ترک اولی بوده است، نه گناه و معصیت. منظور از ترک اولی این است که آنها در اجرای دستورات الهی، عملی را که دارای اولویت بیشتری بوده رها کرده اند و به سوی عمل کم اولویت رفته اند، یا انجام عمل را در وقتی و شرایطی که اولویت بیشتری داشته، رها کرده و در شرایط و وقت دیگری به جا آورده اند و به همین جهت مجازات و تنبیه شده اند.
[3] . این روایت در منابع روایی و تاریخی، دارای اختلافات و حذف و اضافه هایی در متن می باشد. رجوع کنید: کشی، اختيار معرفة الرجال، ج1 ص 584؛ خصیبی، هداية الکبري ص 300، علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 67.
[4] . علامه بحرانی، مدینه المعاجز، ج ۷، ص ۳۴۶؛ علامه مجلسی، بحارالا نوار، ج ۵۰، ص ۵۷؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص390
منابع
- رواندی، قطب الدین سعید بن هبة الله؛ الخرائج و الجرائح؛ قم؛ موسسه امام مهدی (عج)؛ چاپ اول؛ 1409 ق
- علامه مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ بیروت؛ دار احیاء التراث العربی؛ چاپ دوم؛ 1403 ق
- شيخ حر عاملی، محمد بن حسن بن علی بن محمد بن حسين؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ بیروت؛ دارالاعلمی؛ 1425 ق
- كشی، محمد بن عمر؛ اختيار معرفة الرجال (رجال الكشي)؛ محقق/مصحح: طوسی، محمد بن الحسن/مصطفوی، حسن؛ مشهد؛ ناشر: موسسه نشر دانشگاه؛ چاپ اول؛ 1409 ق
- خصیبی (یا خضینی)، حسین بن حمدان؛ هدایة الکبری؛ البلاغ؛ 1419 ق
- علامه بحرانی، سید هاشم بن سلیمان؛ مدینه معاجز؛ قم؛ موسسة المعارف الاسلامیة؛ چاپ اول؛ 1413 ق
- ابن شهر آشوب، محمد بن علی؛ مناقب آل ابیطالب (علیهم السلام)؛ قم؛ ناشر: علامه؛ چاپ اول؛ 1379 ق