مفهوم و مصادیق حرص و طمع در آیات قرآن

مفهوم و مصادیق حرص و طمع در آیات قرآن

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

قرآن کریم در تحلیل روحیات انسان، با نگاهی واقع نگرانه به بیان برخی صفات درونی مانند حرص، جزع، و بخل می پردازد؛ صفاتی که اگرچه در نهاد بشر قرار دارند، اما هدایت‌ پذیر و تعدیل‌ پذیرند. هدف آیات الهی نه صرف نکوهش این تمایلات، بلکه هشدار نسبت به خطر افراط و دعوت به اصلاح و تعالی آنهاست. از نگاه قرآن، انسان می‌ تواند با ایمان، بندگی، و انفاق، این ویژگی‌ های منفی را مهار کرده و آن ها را در خدمت رشد و کمال خویش درآورد.

در حدیثى از امام على بن الحسین (ع)، نخستین سرچشمه گناه و معصیت پروردگار، تکبر ذکر شده که گناه بزرگ ابلیس بود و به خاطر آن به فرمان خدا پشت کرد و از کافران شد؛ سپس حرص و طمع به عنوان دومین سرچشمه گناه و ترک اولى از ناحیه آدم و حوا معرفى شده و بعد از این دو، حسد که سرچشمه گناه بزرگ فرزند آدم (قابیل) گردید و برادرش هابیل را به قتل رسانید.[۱]

نه تنها در داستان آدم که در طول تاریخ انبیا و مبارزات آنان با اقوام منحرف، آثار منفى رذیله حرص و طمع به خوبى نمایان است، در تاریخ گذشته و امروز اقوام مختلف دنیا نیز مشاهده مى کنیم که حرص و طمع، سرچشمه انواع جنایات، جنگها و خونریزى ها، قتل و غارت ها و پشت کردن به اصول انسانى و فضایل اخلاقى است. نقطه مقابل حرص و طمع، قناعت است که سبب ایجاد آرامش، برقراری عدالت و صلح و صفاست.

ترتیبى که براى ذکر مصادیق حرص و طمع در آیات قرآن برگزیده ایم، از حالات انبیا و پیامبران پیشین از داستان آدم (ع) و سرگذشت شعیب و داوود (ع) و به طور کلى یهود و همچنین در سرگذشت مشرکان عرب و مسلمانان ضعیف الایمان در عصر پیامبر اسلام (ص) است. با این اشاره به قرآن رجوع می کنیم و آیات مختلف آن را از این دیدگاه مورد توجه قرار مى دهیم.

حرص و طمع در آیات قرآن

۱- حرص و طمع در داستان حضرت آدم (ع)

«فَوَسْوَسَ الَیهِ الشَّیطَانُ قَالَ یا آدَمُ هَلْ ادُلُّک عَلىَ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْک لَا یبْلَى* فَاکلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یخْصِفَانِ عَلَیهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ عَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى؛[۲]

ولى شیطان او را وسوسه کرد و گفت: «اى آدم! آیا مى خواهى تو را به درخت زندگى جاوید و مُلکى بى زوال راهنمایى کنم؟!»- سرانجام هر دو از آن خوردند (و لباس بهشتیشان فرو ریخت) و عورتشان آشکار گشت و براى پوشاندن خود از برگهاى (درختان) بهشتى جامه دوختند! (آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى کرد و از پاداش او محروم شد».

نخستین آیه پیرامون حرص و طمع، مربوط به داستان آدم و همسرش حوا و مبارزه با شیطان است. مطابق آیات قرآن، خدا آدم را در بهشت جاى داد و از نزدیک شدن به شجره ممنوعه نهى فرمود و از تسلیم شدن در برابر وسوسه هاى شیطان برحذر داشت، ولى سرانجام وسوسه هاى شیطان کار خود را کرد و آدم مرتکب ترک اولى شد و از درخت ممنوعه خورد و زندگى بهشتى را از دست داد و در میان انبوه مشکلات این دنیا گرفتار شد.

چه انگیزه اى سبب شد که آدم (ع) به وسوسه هاى شیطان تن در دهد و به وعده هاى او اعتماد کند و فرمان صریح الهى را درباره شجره ممنوعه به فراموشى بسپارد؟! آیا جز این است که حرص و طمع، حجابى در برابر چشمان او شد؟!

به این ترتیب مى بینیم بعد از مسئله تکبر و استکبار که در آغاز خلقت سبب عصیان شیطان گردید و بدترین پایه فساد در جهان نهاده شد، مساله حرص و طمع نیز یکی از اسباب شقاوت است و به همین دلیل اصول کفر سه چیز شمرده شده؛ «تکبر» که سبب انحراف شیطان گشت و «حرص» که سبب اغواى آدم شد و «حسد» که سبب قتل هابیل به وسیله برادرش گشت.

درست است که نهى آدم (ع)، یک نهى تحریمى نبود و مخالفت با آن، گناه مطلق محسوب نمى شد، بلکه «ترک اولى» بود و یا به تعبیر دیگر، نوعى نهى ارشادى بود، همانند نهى طبیب نسبت به بیمار جهت پرهیز از غذاهاى نامناسب، ولى به هر حال از آدم (ع) انتظار ترک اولى نیز نمى رفت، ولى صفت حرص و طمع هر چند به صورت کمرنگ در وجود آدم (ع) لانه کرده بود و سبب این خطاى بزرگ شد، خطایى که او و نسلش را در این جهان به زحمت افکند و این خود، روشن ترین هشدار قرآن درباره حرص و طمع است.

۲- حرص و طمع در قوم شعیب (ع)

«وَ الَى مَدْینَ اخَاهُمْ شُعَیباً قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکمْ مِنْ الَهٍ غَیرُهُ قَدْ جَائَتْکمْ بَینَهٌ مِنْ رَبِّکمْ فَاوْفُوا الْکیلَ وَ الْمِیزَانَ وَ لَا تَبْخَسُوا النَّاسَ اشْیائَهُمْ وَ لَا تُفْسِدُوا فِى الْارْضِ بَعْدَ اصْلَاحِهَا ذَلِکمْ خَیرٌ لَکمْ انْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛[۳]

و به سوى مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید که جز او معبودى ندارید! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است، بنابراین، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزى نکاهید و در روى زمین بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیا) اصلاح شده است، فساد نکنید! این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید».

در دومین آیه پیرامون حرص و طمع، خداوند اشاره به داستان قوم شعیب (ع) مى کند که حرص و طمع آنها را به مخالفت با این پیامبر بزرگ و انکار تعلیمات آسمانى او واداشت. مطابق این آیه، انحراف قوم شعیب (ع) نخست شرک و بت پرستى و سپس کم فروشى و ضایع کردن حقوق مردم و در مجموع فساد در زمین بود.

آنها به قدرى حریص بر دنیا بودند که با صراحت به پیامبرشان شعیب گفتند: اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى دهد که آنچه را پدرانمان مى پرستیدند ترک کنیم یا آنچه را مى خواهیم در اموالمان انجام ندهیم؟ «قَالُوا یا شُعَیبُ اصَلَاتُک تَأْمُرُک انْ نَتْرُک مَا یعْبُدُ آبَائُنَا اوْ انْ نَفْعَلَ فِى امْوَالِنَا مَا نَشَاءُ …».[۴]

این در حالى بود که کم فروشى و غصب حقوق مردم، نه تنها سبب فزونى اموال آنها نمى شد، بلکه همانطور که قرآن اشاره کرده، به فساد جامعه آنها منجر مى گشت، اعتماد عمومى از میان مى رفت و اموال رو به کاستى مى گذاشت، بنابراین حرص و طمع آنها نتیجه معکوس مى داد.

۳- داوود (ع) و داستانی از حرص و طمع

«انَّ هَذَا اخِى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَهً وَ لِىَ نَعْجَهٌ وَاحِدَهٌ فَقَالَ اکفِلْنِیهَا وَ عَزَّنِى فِى الْخِطَابِ* قَالَ لَقَدْ ظَلَمَک بِسُؤآلِ نَعْجَتِک الَى نِعَاجِهِ وَ انَّ کثِیراً مِنَ الْخُلَطَآءِ لَیبْغِى بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ الَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ قَلِیلٌ مَا هُمْ…[۵]

این برادر من است او نود و نه میش دارد و من یکى بیش ندارم، اما او اصرار مى کند که این یکى را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه کرده است- (داوود) گفت: مسلما او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میش هایش بر تو ستم نموده و بسیارى از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم مى کنند مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند اما عده آنان کم است…».

در سومین آیه، اشاره به داستانى مربوط به زمان داوود (ع) شده است که یکى از چهره هاى زشت و نفرت انگیز حرص و طمع را منعکس مى کند. خلاصه داستان چنین است که: دو برادر به عنوان شکایت نزد داوود (ع) آمدند یکى از آنها گفت: «این برادر من نود و نُه میش دارد و من تنها یکى دارم، اما او اصرار مى کند که این یکى را نیز به من واگذار و در سخن بر من غلبه کرده است (آیا این انصاف است که صاحب نود و نُه گوسفند مخصوصا اگر برادر باشد به تنها گوسفند برادرش چشم دوخته باشد)».

باید دانست هنگامى که حرص و طمع بر انسان غلبه کند، حتى نسبت به برادر ضعیف و ناتوان خود مرتکب ظلم فاحش مى شود که هر انسان با وجدانى آن را نکوهش مى کند. اساسا حرص و طمع بر مال دنیا حد و مرزى نمى شناسد و انسان را به بدترین ظلم و ستمها وادار مى کند.

۴- حرص و طمع قوم یهود

«وَ لَتَجِدَنَّهُمْ احْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیاهٍ وَ مِنَ الَّذِینَ اشْرَکوا یوَدُّ احَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ الْفَ سَنَهٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ انْ یعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرُ بِمَا یعْمَلُونَ؛[۶] و آنها را حریص ترین مردم -حتى حریص تر از مشرکان- بر زندگى (این دنیا و اندوختن ثروت) خواهى یافت، (تا آنجا) که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالى که این عمر طولانى، او را از کیفر (الهى) باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بیناست».

در چهارمین آیه، اشاره به حرص و طمع یهود شده و مورد نکوهش شدید قرار گرفته اند. در این آیه، یهودیان حریص در اندوختن اموال و ثروتها، حریص در قبضه کردن دنیا و حریص در انحصارطلبى معرفی شده و عجب اینکه آنها از مشرکان که پایبند به هیچ دین و آیین آسمانى نبودند نیز حریص تر بودند، در حالى که تعلیمات آیین آسمانى مى بایست آنها را از این کار بازمیداشت، ولى آنها آن قدر حریص بودند که بر افراد بى دین نیز پیشى مى گرفتند.

آنها براى گردآورى ثروت بیشتر، یا به خاطر ترس از مجازات الهى که به جهت ستم هایى که در جمع آورى ثروتهاى حرام یا خونریزى بى گناهان مرتکب شده بودند، آرزوى چنین عمر طولانى مى کردند.

قابل توجه اینکه امروز نیز همان خوى زشت حرص و طمع شدید در آنان دیده مى شود، بلکه شدیدتر و گسترده تر از گذشته! تاریخ معاصر گواهى مى دهد که آنها براى افزودن به حجم ثروتهاى کلان خویش، از هیچ جنایتى ابا ندارند، جنگهاى خونین به راه مى اندازند، خونهاى بى گناهان را مى ریزند، آتش فتنه و فساد بر پا مى کنند، همسایگان را به جان هم مى اندازند و براى فروش اسلحه بیشتر و مواد مخدر و ثروت اندوزى بیشتر هر کارى از دستشان ساخته باشد انجام مى دهند.

اگر کسى بخواهد آثار شوم و مرگبار حرص و دنیا پرستى را ببیند، باید اعمال این قوم و ملت را بنگرد! در آیات قرآن و روایات اسلامى آمده است که یهود، بسیارى از پیامبران الهی را کشتند، تنها به دلیل اینکه آنها را مخالف منافع نامشروعشان مى دیدند و نیز بسیارى از آیات الهى را به همین جهت تحریف کردند و اینها همه از پیامدهاى حرص و طمع آنها بود.

۵- حرص و طمع انسان

«انَّ الْانْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً* اذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ اذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً؛[۷] به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است -هنگامى که بدى به او رسد بى تابى مى کند- و هنگامى که خوبى به او رسد مانع دیگران مى شود (و بخل مى ورزد)».

در پنجمین آیه، اشاره به حرص و طمع و کم طاقتى انسان به طور کلى شده است. مفسران و ارباب لغت براى «هلوع» معانى زیادى گفته اند که بسیارى از آنها نزدیک به هم یا لازم و ملزوم یکدیگر است، از جمله در لسان العرب چهار معنى براى آن ذکر کرده: حرص، جزع و کم صبرى، یا بدترین نوع جزع و در مجمع البیان نیز آن را به معنى شخص «ضجور» یعنى بی قرار و بى حوصله، «شحیح» یعنى بخیل و «جزوع» یعنى بى تابى کننده و «شدید الحرص» ذکر کرده است.

نویسنده محترم التحقیق معتقد است که ریشه اصلى این ماده، تمایل به بهره گیرى از نعمت ها و لذتهاست اما جزع و حرص و کم صبرى، همه از آثار همین ریشه نخستین است.[۸]

از مجموع سخنانى که گفته شد چنین به نظر مى رسد که این واژه به سه نکته منفى اخلاقى اشاره مى کند، حرص، بى تابى و بخل. در واقع تفسیرى که بعد از «هلوع» در دو آیه بالا آمده است مفهوم واقعى این واژه را روشن مى سازد و هر سه مفهوم را در بر مى گیرد؛ زیرا «جزوع» از ماده «جزع» به معنى بى تابى کردن، و «منوع» از ماده «منع» به معنى بخل و حرص است.

به هر حال آیات فوق در مقام مذمت است و افراد حریص و بخیل و جزوع را نکوهش مى کند. مى توان گفت «حرص و طمع» است که سرچشمه «بخل» مى شود؛ زیرا حریص مى خواهد همه چیز را براى خود حفظ کند، همچنین حرص و طمع است که گاه سبب جزع و بى تابى مى شود؛ زیرا حریص هر گاه بعضى امکانات خود را از دست می دهد، پریشان حال و مشوش مى شود و بى تابى مى کند.

آیه فوق نشان می دهد که گرچه انسان با صفاتی چون حرص و طمع و جزع آفریده شده، اما این ویژگی ها مانع ذاتی سعادت او نیستند. برخی مفسران می گویند این صفات مربوط به انسان بی ایمان است که فاقد تکیه گاه الهی است و به همین دلیل در برابر سختی ها بی تاب و در برابر مال، حریص و بخیل می شود؛ اما انسان مؤمن با صبر و سخاوت، از این ضعف ها عبور می کند.

علامه طباطبایی در المیزان دیدگاهی دیگر دارد و می گوید این صفات، از شاخه های حب ذاتند که در ذات خود نکوهیده نیستند، بلکه اگر در مسیر نادرست بکار گرفته شوند، رذیلت می شوند. او آن ها را همچون سایر صفات انسانی می داند که در حد اعتدال فضیلتند. در مجموع، قرآن با دعوت به ایمان، نماز و انفاق، انسان را به سمت مهار این تمایلات و رسیدن به قله های کمال هدایت می کند.

۶- حرص و طمع در عصر پیامبر (ص)

«وَ اذَا رَأَوْا تِجَارَهً اوْ لَهْواً انْفَضُّوا الَیهَا وَ تَرَکوک قَائِماً قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَهِ وَ اللَّهُ خَیرُ الرَّازِقِینَ؛[۹] هنگامى که آنها تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند، پراکنده مى شوند و به سوى آن مى روند و تو را ایستاده به حال خود رها مى کنند؛ بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترین روزى دهندگان است».

در ششمین آیه سخن از ماجرایى در عصر پیامبر اسلام (ص) است و آن اینکه در یکى از سالها که مردم مدینه گرفتار خشکسالى و گرسنگى و افزایش قیمت اجناس بودند، کاروانى از شام وارد مدینه شد که با خود مواد غذایى حمل مى کرد. ورود این کاروان درست همزمان با روز جمعه و خطبه هاى پیامبر اکرم (ص) در نماز جمعه بود.

در آن زمان معمول بود که براى اعلام ورود کاروان طبل مى زدند و آلات موسیقى دیگر را مى نواختند، این امر سبب شد که مردم به سرعت خود را به بازار برسانند، گروهى از تازه مسلمانان که در مسجد براى نماز اجتماع کرده بودند، خطبه پیامبر (ص) را رها کرده و براى تأمین نیاز خود به سوى بازار شتافتند، در حالى که این کار ضرورتى نداشت و بعد از نماز نیز مى توانستند به بازار روند و از اجناس کاروان بهره بگیرند.

تنها دوازده مرد و یک زن در مسجد باقى ماندند، آیات فوق نازل شد و حریصانى را که نماز جمعه را براى به دست آوردن مال دنیا رها کرده بودند، سخت مذمت کرد. پیامبر خدا (ص) فرمود: «اگر این گروه اندک نیز مى رفتند، از آسمان سنگ بر مردم مى بارید».[۱۰]

از لحن آیه فوق استفاده مى شود که انگیزه هجوم به بازار، مسئله تأمین نیازهاى اصلى زندگى نبود بلکه بعضى از سر هوسبازى به سراغ ساز و آوازها رفتند و بعضى هم براى ثروت اندوزى، حرص و طمع به سراغ تجارت.

ممکن است در میان آن گروهى که نماز و ذکر خدا و پیامبرش را رها کرده، به سوى بازار دویدند، افرادى بوده اند که واقعاً براى نیازهاى ضرورى خود دست به چنین کارى زدند (هر چند آنها هم وقت کافى براى تهیه نیاز خود داشتند)، ولى تعبیر بالا به خوبى نشان مى دهد که گروهى از حریصان به قصد اینکه اجناس را بخرند و گرانتر بفروشند و ثروتى بیندوزند و گروهى براى مشاهده صحنه هاى هوس آلود، به سوى کاروان کشیده شدند و خود را از سعادت فریضه جمعه در محضر بزرگترین پیامبر الهى (ص) محروم ساختند.

۷- حرص و طمع عیب جویان

«وَیلٌ لِکلِّ هُمَزَهٍ لُّمَزَهٍ* الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ* یحْسَبُ انَّ مَالَهُ اخْلَدَهُ؛[۱۱] واى بر هر عیب جوى مسخره کننده اى!* همان کس که مال فراوانى جمع آورى و شماره کرده (بى آنکه حساب مشروع و نامشروع آن کند)!* او گمان مى کند که اموالش او را جاودانه مى سازد».

در هفتمین و آخرین آیه مورد بحث، سخن از عیبجویان استهزا کننده اى است که به خاطر مال و ثروت، مغرور شده اند و به خود اجازه مى دهند مؤمنان راستین تهیدست را به سخریه کشند.

جمله «عَدَّده» که ناظر به شمارش کردن اموال از سوى این دنیاپرستان است، اشاره به حرص و ولع شدید آنهاست که هر قدر بر اموالشان افزوده مى شود، باز طالب بیشترند، به همین دلیل پیوسته آنها را شمارش مى کنند.

جمله (الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ) در واقع به منزله علت براى «همز» و «لمز» و عیبجویى کردن آنهاست؛ یعنى ثروت سرشار دنیا، آنها را چنان مست و مغرور ساخته که افراد تهیدست با ایمان را به باد سخریه و استهزاء مى گیرند و گمان مى کنند نه تنها این ثروتها جاودانى است، بلکه به آنها نیز آب و رنگ جاودانگى مى دهد در حالى که «از نسیمى دفتر ایام بر هم مى خورد».

نتیجه گیری

حرص و طمع، حب دنیا و دلبستگی افراطی به مواهب مادی، از نگاه قرآن صفاتی بسیار گمراه کننده و نکوهیده اند. این صفات، سرچشمه بسیاری از شرور فردی و اجتماعی اند و زمینه ساز سقوط انسان به ورطه انحطاط می شوند. قرآن این ویژگی ها را مانعی جدی در مسیر خودسازی، تهذیب نفس و تکامل اخلاقی معرفی می کند. از همین رو، دعوت به ایمان، نیایش و انفاق، راهی برای خاموش کردن این آتش درون است.

پی نوشت ها

[۱] ر ک: قمی، سفینه البحار، جلد ۲، صفحه ۴۵۸ (مادّه کبر).

[۲] طه/ ۱۲۰ و ۱۲۱.

[۳] اعراف/ ۸۵.

[۴] هود، ۸۷.

[۵] ص/۳۴ و ۳۳.

[۶] بقره/ ۹۶.

[۷] معارج/ ۲۱ تا ۱۹.

[۸] مصطفوی، التحقیق، مادّه هلع.

[۹] جمعه/ ۱۱.

[۱۰] در تفسیر مجمع البیان و بسیارى از تفاسیر دیگر، در تفسیر سوره جمعه این داستان با تفاوت مختصرى آمده است.

[۱۱] همزه/ ۳ تا ۱.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم.
  2. قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الاثار، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۸۸ش.
  3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۱ش.

منبع اقتباس:مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب(ع)، چاپ چهارم، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص ۱۱۹-۱۳۵.

بدون دیدگاه