شلمغانی از جمله عالمانی بود که در دوران غیبت صغری دچار انحراف شد و مورد لعن و نفرین امام زمان (عج) قرار گرفت. او که در ابتدا فردی باتقوا و دارای عقاید صحیح به شمار می رفت، در نهایت به عقاید باطل و فساد اخلاقی مبتلا شد. در ادامه ابتدا مروری خواهیم داشت بر زندگی و انحرافات شلمغانی و سپس چگونگی لعن او توسط امام زمان (عج) را بیان می کنیم.
شلمغانی و جایگاه او پیش از انحراف
محمد بن علی شلمغانی معروف به «ابن ابی العذاقر» از فقهای امامیه، اهل یکی از روستاهای واسط به نام شلمغان بوده است. [۱]
او در ابتدا در مسیر حق قرار داشت و دارای کتب و آثاری بود؛ [۲] از جمله کتاب هایی که وی در حال سلامتِ عقیده نوشته، می توان به «التکلیف» اشاره کرد. ابوالقاسم حسن بن روح نوبختی، سومین نایب خاص حضرت حجت (عج)، این کتاب را مطالعه و اشاره کرد تنها در دو یا سه مورد، مرتکب اشتباه شده است. [۳] از عبارت شیخ طوسی پیداست حسین بن روح، شلمغانی را به عنوان فردی شایسته در میان بنوبسطام [۴] معرفی کرده بود و آن ها به طور کامل به وی اعتماد داشتند. [۵]
گفته شده زمانی که حسین بن روح مدتی را پنهانی می زیسته، محمد بن علی شملغانی را به نیابت خویش نصب کرده بود. [۶] روایتی که شیخ طوسی از ابی غالب زراری نقل می کند، بر همین امر دلالت دارد. [۷] این موارد نشان می دهد، وی از جایگاه بسیار معتبری در میان شیعیان و حتی نزد نایب حضرت حجت (عج) برخوردار بوده است.
انحراف شلمغانی و علل آن
شلمغانی پس از مدتی دچار فسادهای عقیدتی و اخلاقی شدید شد به گونه ای که سرانجام امام زمان (عج)، او را، به خاطر عقاید و اعمال باطلش، لعن و نفرین کردند. منابع اشاره دارند شلمغانی به خاطر حسادت به مقام حسین بن روح از مسیر حق منحرف شد و ادعاهای باطلی را مطرح کرد. [۸] برخی نیز جاه طلبی سیاسی را عامل انحراف وی دانستهاند. جاسم حسین می نویسد: «وی در جاه طلبی بی صبرانه سیاسی خود شهره بود، و ممکن است امید برای دستیابی به قدرت، در آینده ای نزدیک را ـ پس از دستورات امام دوازدهم به حسین بن روح ـ از دست داده باشد.» [۹]
انحرافات فکری و عقیدتی شلمغانی
شلمغانی انحرافات فکری و عقیدتی فراوانی داشت. او ابتدا مدعی بابیت امام زمان شد، [۱۰] و تلاش کرد شیعیان را فریب دهد. ادعاهای باطل و تبلیغات او که بیشتر در میان بنی بسطام بوده، سبب شد وی از سوی حسین بن روح مورد لعن قرار گیرد؛ هرچند بنی بسطام به خاطر اعتماد به شلمغانی، از پذیرش سخنان حسین بن روح خودداری می کردند. [۱۱] شلمغانی تلاش می کرد لعن و برائت نوبختی را توجیه کند. وی بنی بسطام را فریب می داد که من سِرّی را برای شما گفتم که امری عظیم بود و کسی جز فرشته مقرب و پیغمبر مرسل یا مومنی که امتحان داده، قادر به نگهداری آن نیست. [۱۲]
این امر نشان دهنده فریب کاری های شلمغانی است که تلاش می کرد، موقعیت و جایگاه خویش را در میان شیعیان حفظ کند. او به منظور فریب کاری، فردی را نزد حسین بن روح فرستاد و آمادگی خویش را برای مباهله با وی اعلام کرد و مدعی شد من نایب حضرت هستم و مامور شدم، علم خویش را ظاهر کنم و من آن را در ظاهر و باطن آشکار کردم؛ با من مباهله کن. [۱۳]
یکی از مهم ترین ادعاهای شلمغانی، ادعای حلول بوده است. او معتقد بود، ممکن است خداوند در هر انسانی حلول کند. [۱۴] بنابراین او مدعی حلول روح خداوند در خود شد؛ [۱۵] از همین روی ادعای الوهیت کرد. [۱۶]
گفته شده او خود را «روح القدس» [۱۷] یا «رب الارباب»[۱۸] می خواند و مدعی زنده کردن مردگان بود. [۱۹] او معتقد بود حق یکی است، اما به پوشش های مختلف در می آید. ابن همام می گوید: «من به همین جهت او را انکار کردم؛ چون این سخنان حلولیه است.» [۲۱] او معتقد بود هرکس مردم به او احتیاج داشته باشند، خداست، [۲۲] و خداوند در جسم کسانی که اهل کرامت بوده اند، حلول می کند تا بر الوهیت او دلالت کند، و خدا در نوح (ع) و شیطان او، در صالح و پی کننده ناقه، در ابراهیم (ع) و نمرود و در علی (ع) و شیطان او حلول کرده است. [۲۳] برخی نویسندگان، محور مذهب ایجاد شده توسط شلمغانی را حلول و تناسخ دانسته اند. [۲۴]
شلمغانی مدعی الوهیت علی (ع) و هارون (ع) بود و معتقد بود آن دو، محمد (ص) و موسی (ع) را به پیامبری فرستادند، ولی محمد (ص) به علی (ص) و موسی (ص) به هارون (ص) خیانت کردند، و علی به محمد مهلتی ۳۰۰ ساله داده و سپس شریعت او را نسخ می کند. [۲۵]
انحرافات اخلاقی و شرعی شلمغانی
شیخ طوسی اشاره دارد شلمغانی حکایات زشتی دارد و کارهای مفتضحانه ای انجام داده؛ من کتاب خود ـ الغیبه ـ را پاکیزه تر از آن می دانم که آن ها را بیاورم. [۲۶] منابع بسیاری به اباحی گری او اشاره دارند. گفته شده او کتابی موسوم به «حس ششم» داشت که در آن، به صراحت، شریعت را برداشت و لواط را جایز دانست، و گفت: به این وسیله، نور فاضل در مفضول ورود پیدا می کند. پیروان وی محارم خویش را برای دریافت این نور بر وی حلال کردند. [۲۷]
برخی گفته اند او قائل به اشتراک در زنان بود.[۲۸] همچنین گفته شده او نماز و روزه را واجب نمی دانست. [۲۹] شیخ مفید شلمغانی را در زمره باطل گرایان و شناخته شده به فسق و خروج از ایمان دانسته است. [۳۰]
نفوذ شلمغانی در میان مردم
شلمغانی علاوه بر نفوذ در میان بنی بسطام ـ که بدون شک پیروانی از این قبیله داشته ـ در میان مقامات بالای دستگاه اداری عباسیان نیز پیروان و حامیانی داشت؛ افرادی چون ابواسحاق ابراهیم بن ابی عون، حسین بن قاسم بن عبدالله بن فرات و پسر او محسن، که برخی از آنان قائل به الوهیت او بودند. [۳۱]
محمد علی مدرس صاحب ریحانه الادب، ابراهیم بن محمد بن ابی عون، عالم و ادیب شیعه و صاحب کتاب التشبیهات را از اصحاب شلمغانی دانسته و می نویسد: «وی از جمله کسانی بود که در مورد شلمغانی غلو می کردند و معتقد بودند خداوند در آدم و شیث و سایر انبیا و اولیا به ترتیب حلول کرده تا در جسد امام حسن عسکری (ع) و سپس در قالب شلمغانی قرار گرفته است. به همین دلیل او و پیروانش حرم و اموال خود را برای استفاده شلمغانی مباح داشته اند.» [۳۲]
لعن شلمغانی توسط امام زمان (عج)
هنگامی که انحرافات شلمغانی به بالاترین حد خود رسید و دیگر امیدی به بازگشت و توبه او وجود نداشت؛ همچنین از آن جا که شلمغانی، در حال گمراه کردن و فریب دادن شیعیان بود، سرانجام امام زمان (عج) او را لعن کرده و به وسیله نایب خود این موضوع را به گوش شیعیان رسانید.
حضرت در توقیعی به رسواسازی محمد بن علی شلمغانی پرداخته و به حسین بن روح فرموده است: «به کسانی که به دیانت آنان اطمینان داری، اعلام کن محمد بن علی معروف به شلمغانی، خداوند در عذاب وی تعجیل نموده و دیگر مهلت به او نمی دهد؛ چرا که او از دین اسلام برگشته و از آن جدا شده و ملحد گردیده، و چیزهایی ادعا کرد که موجب کفر به خالق متعال شد و به خدا دروغ و بهتان بست و گناه بزرگی نمود.» [۳۳]شیخ طوسی اشاره دارد محمد بن همام (یکی از وکلا) این توقیع را از ابن روح در زندان دریافت کرد و مامور بود آن را منتشر سازد. [۳۴]امام زمان (عج) در این نامه شلمغانی و پیروان او و هرکس از توقیع حضرت آگاهی یابد و بر دوستی شلمغانی باقی بماند را لعن کرد. [۳۵]
مرگ شلمغانی
سرانجام راضی، خلیفه عباسی، در پی فتوای علما به مباح بودن خون شلمغانی، [۳۶]او را در سال ۳۲۳ ق به قتل رساند. [۳۷] برخی پیروان او همانند ابن ابی عون و حسین بن قاسم نیز به همراه وی به قتل رسیدند. [۳۸]
نتیجه گیری
محمد بن علی شلمغانی از کسانی بود که نتوانستند تا آخر در مسیر حق ثابت قدم بمانند و با وجود جایگاه و منزلت مناسبی که در میان شیعیان داشت، به خاطر انگیزه های مادی و دنیوی، از صراط مستقیم منحرف شد. انحرافات اخلاقی و عقیدتی او نه تنها دامن خود را گرفت، بلکه سبب گمراهی عده ای از شیعیان شد و همین امر موجب گردید تا سرانجام امام زمان (ع) او را مورد لعن و نفرین قرار دهند.
پی نوشت ها
[۱]. یاقوت حموی، معجم البدان، ج۱، ص۳۴.
[۲]. مفید، الفصول العشره، ص۱۶؛ طوسی، الفهرست، ص۲۲۴.
[۳]. طوسی، الغیبه، ص۴۰۹.
[۴]. یکی از طوایف شیعه ساکن بغداد که شلمغانی در میان ایشان نفوذ داشت.
[۵]. طوسی، الغیبه، ص۴۰۳.
[۶]. معروف الحسنی، سیره الائمه الإثنی عشر (ع) ج۳، ص۵۴۸.
[۷]. طوسی، الغیبه، ص ۳۰۳.
[۸]. مفید، الفصول العشره، ص۱۶؛ نجاشی، رجال النجاشی، ص ۳۷۸.
[۹]. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)، ص ۲۰۰.
[۱۰]. طوسی، الغیبه، ص ۴۰۳.
[۱۱]. طوسی، الغیبه، ص۴۰۳.
[۱۲]. طوسی، الغیبه، ص ۴۰۴.
[۱۳]. طوسی، الغیبه، ص ۳۰۷.
[۱۴]. ابن اثیر جزری، اللباب فی تهذیب الانساب، ج۲، ص ۲۰۶ و ج ۸، ص ۲۹۲.
[۱۵]. ابن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۲۴۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص ۳۵۹.
[۱۶]. یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۱، ص ۳۶؛ ابن اثیر جزری، اللباب فی تهذیب الانساب، ج ۲، ص ۲۰۶.
[۱۷]. ابن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ص ۲۵۰ـ۲۴۹.
[۱۸]. یاقوت حموی، معجم الادباء، ج۱، ص ۳۶.
[۱۹]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۱۰۲.
[۲۰]. طوسی، الغیبه، ص ۴۰۸.
[۲۲]. یاقوت حموی، معجم الأدباء، ج ۱، ص ۳۶.
[۲۳]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۴، ص ۵۶۷.
[۲۴]. ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، ج۲، ص ۸۰.
[۲۵]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۴، ص ۵۶۷.
[۲۶]. طوسی، الغیبه، ص۴۰۶.
[۲۷]. نوبختی، فرق الشیعه، ص ۲۵۰ـ۲۴۹؛ یاقوت حموی، معجم الادباء، ج ۱، ص ۳۴.
[۲۸]. ابن حزم اندلسی، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج ۳، ص ۱۲۲.
[۲۹]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۴، ص ۵۶۷.
[۳۰]. مفید، المسائل الصاغانیه، ص ۵۸.
[۳۱].اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص ۱۱۳ـ۱۱۲؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۱۵، ص ۱۰۲.
[۳۲]. مدرس، ریحانه الأدب، ج ۷، ص ۳۶۳.
[۳۳]. طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص ۴۷۶ ـ ۴۷۵؛ طوسی، الغیبه، ص ۴۱۱.
[۳۴]. طوسی، الغیبه، ص ۴۱۱.
[۳۵]. طوسی، الغیبه، ص ۴۱۱.
[۳۶]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۴، ص ۵۶۷.
[۳۷]. طوسی، الغیبه، ص ۴۱۲؛ مفید، الفصول العشره، ص ۱۶؛ یاقوت حموی، معجم الأدباء، ج۱، ص ۳۴.
[۳۸]. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۱۰۲.
فهرست منابع
۱. ابن اثیر جزری، عزالدین، اللباب فی تهذیب الانساب، بیروت، دار صادر، بی تا.
۲. ابن حزم اندلسی، علی بن محمد، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، بیروت، دار الکتب العلمیه، بی تا.
۳. ابن طاهر بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، بیروت، دار الجیل، ۱۴۰۸ق.
۴. ابوالفداء، اسماعیل بن علی، المختصر فی اخبار البشر، قاهره، مکتبه المتنبی، بی تا.
۵. اسفراینی، ابوالمظفر طاهر بن محمد، التبصیر فی الدین، قاهره، المکتب الازهر للتراث، چاپ اول، بی تا.
۶. جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)، ترجمه سید محمد تقی آیتی اللهی، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۸۵.
۷. ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ هفتم، ۱۴۳۷ق.
۸. طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، نجف، دار النعمان، ۱۳۸۶ق.
۹. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، قم، دار المعارف، ۱۴۱۱ق.
۱۰. مدرس، محمد علی، ریحانه الأدب، تهران، کتابفروشی خیام، ۱۳۷۴.
۱۱. معروف الحسنی، سید هاشم، سیره الائمه الإثنی عشر (ع)، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۲ق.
۱۲. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول العشره فی الغیبه، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
۱۳. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، المسائل الصاغانیه، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
۱۴. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، جامعه مدرسین، چاپ پنجم، ۱۴۱۶ق.
۱۵. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۴ق.
۱۶. یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم الادباء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۱م.
۱۷. یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار صادر، چاپ دوم، ۱۴۱۷ق.
منبع اقتباس: «حاجی زاده، یدالله، غالیان و شیوه های برخورد امامان معصوم (ع) با ایشان، ص ۲۶۷ – ۳۶۲، قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، چاپ اول، ۱۳۹۴.»