اشعار آیت الله صافی گلپایگانی درباره امام مهدی (عج) بخش پانزدهم

اشعار آیت الله صافی گلپایگانی درباره امام مهدی (عج) بخش پانزدهم

۱۴۰۴-۰۶-۱۰

42 بازدید

اشتراک‌گذاری در ایتا اشتراک‌گذاری در بله اشتراک‌گذاری در سروش کپی کردن لینک

مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی (ره) مجموعه اشعار زیبایی را در مورد امام مهدی (عج) سروده اند که بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم ، بخش ششم ، بخش هفتم ، بخش هشتم ، بخش نهم ، بخش دهم ، بخش یازدهم ، بخش دوازدهم ، بخش سیزدهم و بخش چهاردهم این مجموعه به شما تقدیم شد. اکنون بخش پانزدهم این مجموعه به عموم شیعیان و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) تقدیم می گردد:

گل فاطمه

ای ولی خدا، ای ولی خدا

حجت کبریا، حجت کبریا

من گدایم گدا من گدایم گدا

رحم کن بر گدا، رحم کن بر گدا

از طفیل تو شد، از طفیل تو شد

خلق ارض وسما، خلق ارض وسما

مهر روی تو چند مهر روی تو چند

باشد اندر خفا باشد اندر خفا

زندگی مشکل است، زندگی مشکل است

در غیاب شما، در غاب شما

می شود عمر طی، می شود عمر طی

چند گویم بیا، چند گویم بیا

از بزرگی نظر، از بزرگی نظر

کن به ما کن به ما

نور چشم نبی نور چشم نبی

زاده مرتضی، زاده مرتضی

ای گل فاطمه، ای گل فاطمه

روی بنما به ما، روی بنما به ما

دیده من به راه دیده من به راه

تا ببینم تو را تا ببینم تو را

رهنمایم توئی، رهنمایم توئی

ره به سویت گشا، ره به سویت گشا

کید دشمن نمود، کید دشمن نمود

دوستان مبتلا، دوستان مبتلا

نیست امن و امان نیست امن وامان

دست قدرت درا دست قدرت درا

یک نظر بر (علی)، یک نظر بر (علی)

درد اوکن دوا، درد اوکن دوا

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم

جمله (امام زمان ادرکنی) به دست می آید.

سیل اشک

ای آفتاب سعادت درا درا

مردند عاشقان ز فراقت بیا بیا

از دوری تو چند نمائیم ناله سر

من سیل اشک ریزم و گویم خدا خدا

زندان شده است دور ز روی تو این جهان

مپسند روزگار چنین را به ما به ما

از دردمند خسته بپرس ای طبیب عشق

نبود به جز وصال تو او را دوا دوا

دوری ز روی ماه تو و طعنه رقیب

روز خوشی دگر نگذارد مرا مرا

یک عمر انتظار تحمل نموده ام

اما تو رو به من ننمائی چرا چرا

باری تو واقفی به صلاح و خدای تو

مائیم بر رضای الهی رضا رضا

راهی چو نیست بهر (علی) غیر درگهت

از جلوه ای به خانه دل ده صفا صفا

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر مصرع حرفی را

برگزینیم جمله (امام زمان دریاب مرا) به دست می آید.

لؤلؤ تر

یار ای کاش عیان میگردید      روشن از او دل و جان میگردید

از پس پرده برون می آمد      عالمی امن و امان میگردید

حضرتش بانگ ظهورش می زد      شاد از آن کون و مکان میگردید

جان می آمد به تن عشاقش      دشمنش خار و هوان میگردید

تاب می رفت ز خصم غدار      دوست با تاب و توان میگردید

اگر از لطف قدم بر می داشت      خاک آن قوت و روان میگردید

لؤلؤ تر همه ریزد از لب      اگرش وقت بیان می گردید

آری آری به ظهورش ای کاش      عدل رایج به جهان می گردید

همه را در ره توحید آرد      رو به حق پیر و جوان میگردید

عمر خواهم که ببینم اسلام      از زمین تا به زمان میگردید

جهل و نادانی و کفر و بیداد      عمرشان رو به خزان میگردید

لرزد از هیبت او پایه کفر

چون (علی) عدل عیان میگردید

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم  جمله (یاحجه الله عجل علی ظهورک) به دست می آید

دیده بر در

ای عزیزم دیده ام را از جمالت کن منور

طاقت و صبر و تحمل بیش از اینم نیست دیگر

من نه تنها در فراقت هستم اندر انتظارت

چون تمام عاشقانت را دیده هاشان هست بر در

از فراقت جامۀ خود جملگی بر تن دریدند

تا به کی این خستگان را می پسندی در غم اندر

مهر رویت تا به کی باشد درون ابر غیبت

پرده بردار و جهانی را منور کن سراسر

زندگی بر دوستانت دور از رویت حرام است

چون بود این زندگانی مرگ تدریجی سراسر

ما که میدانی پناهی جز تو ای مولا نداریم

پس عنایت کن عنایت چون گرفتاریم و مضطر

از ستمکاران رها کن دوستان بینوا را

سایه لطفت سر ما کن به زودی سایه گستر

نور باران کن جهان را با جلال و شوکت خود

از زمین بردار ظلم و عدل را بنما مقرر

باز آی و دین و ایمان را به عالم منتشر کن

ریشه های کفر و شرک از صفحه عالم در آور

یک قدم بگذار و دفع شر این مستکبرین کن

شرق و غرب این جهان راکن به عدل خود مسخر

این (علی صافی گلپایگانی) را به لطفت

از غم و اندوه در این آخر عمری در آور

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم،

جمله (امام زمان بیا) به دست می آید.

انتظار

جانا بیا ز پرده نما رویت آشکار

تاکی کشیم در شب هجر تو انتظار

از لطف خویشتن منما نا امیدمان

امید ما به توست پس از لطف کردگار

نزدیک مردن است نگاهی بکن که تا

بوسم دو دست و پای تو با چشم اشکبار

از من مکن دریغ و به یک جلوه ای مرا

برکش ز فرش و بر سر عرشم بده قرار

جان جهان توئی و جهانی برای تو

دیگر نه صبر مانده و نی تاب و نی قرار

هردم بلا به روی بلا می رسد ز راه

سدی به جز تو نیست که آن را کند مهار

از دوری تو می رسد این رنج ها به ما

دست عنایتی تو پس از آستین بر آر

نا مردمی به مردم بیچاره رایج است

بنگر کر است زور و زر اینک در انحصار

دانی چه می کشند ضعیفان ز اقویا

دنیا به دست کیست و چون است حال و بار

روز سیاه قسمت مستضعفان شده است

سرگرم ساز و ناز ستمکار نابکار

امروز هر کجا که روم هست حرف زور

از بهر حق و عدل نه جا و نه اعتبار

نام از عدالت است و ز آزادگی ولیک

رسمی از آن نبینم و تنها بود شعار

توپ شعار در همه جای جهان بلند

حق بیشتر ضعیف شد و یافت انکسار

ظاهر اگر چه نیستی اما رسد به ما

لطفت چو آفتاب پس ابرهای تار

اما کنی چو روی مبارک به ما عیان

ظلمت دگر نماند و تاریکی و غبار

روز خلایق است ز ظلم و ستم سیاه

وز فتنه ها که هست به هر شهر و هر دیار

تو از خدا بخواه و نما زودتر شتاب

بنمای روی خویش و برون آر ذوالفقار

وای ار جهان بماند و این وضع ناپسند

وای ار بشر بماند و این وضع ناگوار

سر کن برون ز پرده غیبت که بیش از این

نی جای ماندن است و نباشد ره فرار

تاب «علی» تمام شده، مرحمت نما

با جلوه ای نما همه را شاد و کامکار

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینم، جمله (جانا جهان در انتظار توست) به دست می آید.

دست عنایت

جانا با ز پرده نما رویت آشکار

تا کی کشیم در شب هجر تو انتظار

هر دم بلا به روی بلا می رسد ز راه

سدی به جز تو نیست که آن را کند مهار

از دوری تو می رسد این رنجها به ما

دست عنایتی تو پس از آستین در آر

نا مردمی به مردم بیچاره رایج است

بنگر که زور و زر به که جسته است انحصار

دانی چه می کشند ضعیفان ز اقویا

دنیا به دست کیست و چون است حال و بار

روز سیاه قسمت بیچارگان شده است

سرگرم ساز و از ستمکار نابکار

امروز هر کجا بروم هست حرف زور

از بهر حق و عدل نه جا و نه اعتبار

نام از عدالت است و ز آزادی و لیک

رسمی از آن نبینم و تنها بود شعار

توپ شعار در همه جای جهان بلند

حق بیشتر ضعیف شد و یافت انکسار

ظاهر اگر چه نیستی اما رسد بهما

لطفت چو آفتاب پس ابرهای تار

اما کنی چو روی مبارک به ما عیان

ظلمت دگر نماند و تاریکی و غبار

روز خلایق است ز بیداد او سیاه

مشغول فتنه است به هر شهر و هر دیار

تو از خدا بخواه و نما زودتر شتاب

بیرون بیا و دست بزن تو به ذوالفقار

وای ار جهان بماند و این وضع ناپسند

وای ار جهان بماند و این وضع ناگوار

ای منجی بشر تو بده خلق را نجات

مپسند مخلصین خودت را تو خوار و زار

سر کن برون ز پرده غیبت که بیش از این

نه جای صبر باشد و نی جای اعتبار

تاب (علی) تمام شده مرحمت نما

با جلوه ای نما تو مرا شاد و کامکار

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم، جمله (جهان در انتظار توست) به دست می آید .

صبح با صفا

از لطف یک نگاهی آخر به سوی ما کن

دست مرا بگیر و درد مرا دوا کن

من جز غم فراقت جانا غمی ندارم

یک جلوه ای نما و از غم مرا رها کن

از دیر باز شاها من با تو آشنایم

جانا بیا نگاهی هم سوی آشنا کن

من عاشقم تو را و دل بسته تو هستم

آخر تفقدی هم یکدم تو از وفا کن

زان روی مه بیا و بردار پرده دیگر

نزدیک شو به عشاق دوری بیا رها کن

من رنج انتظارت تا کی کنم تحمّل

این شام را مبدل با صبح با صفا کن

از دیدن جمالت کام مرا برآور

بهر خدا نگاهی یکدم به این گدا کن

نور جمال خود را از پرده ساز بیرون

قلب (علی صافی) زین نور پر ضیا کن

شعر فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم ،

جمله (امام زمان) به دست می آید.

همای سعادت

قدم رنجه فرما امام زمان      که دیگر نماند است تاب و توان

دلی کز فراقت بود داغدار      به دیدار رویت نما شادمان

مرا روز و شام و مه و سال رفت      ندیدم جمال تو را یک زمان

روا نیست با درد هجران تو      نمایم تهی قالب تن ز جان

نگردد ز شأن و مقام تو کم      که سازی مرامورد امتنان

جوادی تو و جود و احسان رواست      به درماندگان و به بیچارگان

همای سعادت فتد بر سرم      که لطف تو باشد مرا سایبان

فری برکسی کز تو گیرد مدد       زهی بر کسی کز تو دارد نشان

رهت را گرفتم که راه خداست      همین بس مرا از رخیص و گران

مرا شور عشقت چنان بر سر است      که در قدرتم نیست شرح و بیان

الا ای گل بوستان نبی      بیا و ببر ظلم و جور از میان

امید است با اذن پروردگار      بگیری جهان را کران تا کران

من و سایر دوستانت همه      ببینیم روی تو فاش و عیان

از این قوم کافر بر آری دمار      وز این زورگویان بگیری امان

مشید نمائی تو ارکان دین      منور کنی از عدالت جهان

زر و زور ناید دگر کار ساز      به تقوی و دین کسب عزت توان

مطیع تو را هست عزت قرین      بود دشمنان را زیان در زیان

ایا آفریننده آب و خاک      الا ای خداوند روزی رسان

نصیب (علی) کن که بیند رخش

شود معتکف اندر آن آستان

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر حرف اول هر بیت را برگزینیم ، جمله ( قدم رنجه فرما امام زمان) به دست می آید .

نعمت وصل

از فراق تو دگر رفته ز کف تاب و توان

این شب هجر ندارد مگر آخر پایان

یک دم آخر چه شود بر من مسکین گذری

می کند بنده نوازی ز غلامش سلطان

وقت آن است که از مهر کنی پا به رکاب

اسب قدرت تو برانی دگر اندر میدان

لوح دل راکنی از نور وصالت روشن

ماه رخسار نمائی ز پس پرده عیان

یک قدم پیش نه و دست عنایت بگشا

زنگ غم پاک کن آخر ز دل پیر و جوان

عدل حق خیز و ده از عدل جهان را آرام

محو کن ظلم و ببر جور و ستم را ز میان

صبر تا کی کنم و چشم به راهت باشم

از شب هجر چه گویم که چه بگذشت و چسان

روز دیدار چو روزی شود انشاءالله

نعمت وصل برد رنج زمان هجران

انتظار همه این است که با لطف خدا

از قدوم تو شود روی زمین امن و امان

در حضور تو بیابند همه فوز و فلاح

در پناه تو کسی را نرسد شر و زیان

راه دین را بنمائی به همان طور که هست

رهرو راه تو گردند چه خرد و چه کلان

کفر و الحاد گرفته است همه روی زمین

کار افتاده کنون دست گروهی نادان

نیست غیر از تو کسی کو بکند دفع شرور

نپسند اینهمه مارا تو ذلیل اینان

یارب از لطف کرم کن به (علی صافی)

یعنی آن جان جهان مصلح عالم برسان

اشعار فوق به صنعت موشح الطرفین سروده شده است که اگر حرف اول هر مصرع را برگزینیم جمله ( ای ولی عصر ادرکنی ) و جمله (امام زمان ادرکنی) به دست می آید.

ناتوانم ناتوان

از فراقت خسته جانم خسته جان

دور از تو ناتوانم ناتوان

من که میدانی به راه عشق تو

ای عزیزم جان فشانم جان فشان

از تو دارم آرزو با یک نگاه

تانمائی شادمانم شادمان

ماه رخسارت به من بنما که من

هم ز خیل مخلصانم مخلصان

زندگی دور از تو رنج است و الم

روز و شب اندر فغانم در فغان

می رود روز و شبم افسوس، دور

از تو یار مهربانم مهربان

از کرم یکدم نظر کن سوی من

آخر از غم وارهانم وارهان

نز تو چیزی کم شود گر از کرم

پا نهی بر دیدگانم دیدگان

باب رحمت را به رویم باز کن

بر وصالت می رسانم می رسان

یک شب اندر خانه مسکین بیا

ای شها شو میهمانم میهمان

این (علی) را با نگاه مرحمت

کن قرین امتنانم امتنان

شعر فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول حرف هر بیت حرفی را برگزینیم ، جمله (امام زمان بیا) به دست می آید.

یا صاحب الزمان

المستغاث بک یا صاحب الزمان

الغوث الامان الغوث الامان

لب را روا بود، شیرین کنم کنون

در مولد تو ای مولای انس و جان

ماه جمال تو، امروز جلوه کرد

پر نور شد از آن، هم کون و هم مکان

سرو قد تورست، در عالم وجود

تا خار ظلم وجور بردارد از جهان

تو آمدی و حق گردیده جلوه گر

باطل ز مقدمت، بنمود رو نهان

غیر از برای تو، روزی نمیدهد

روزی رسان خلق روزی به بندگان

از فیض هستیت، ای سر کردگار

باقی است این زمین برپاست آسمان

ثوب امامت است، بر قامتت رسا

زین رو خدا تو را بگزیده بهر آن

باب سعادت است کامروز گشته باز

آن فیض ،آخرین رو کرده این زمان

کروبیان چو ما در عیش اندراند

در شادی و نشاط، هستند قدسیان

یا رب تو امر کن کاید ولی امر

تا در جهان دهد، هم امن و هم امان

از دوریش دگر طاقت نمانده است

زین هجر رفته است هم تاب و هم توان

صبرم تمام شد، ای کاش میرسید

روشن ز دیدنش میگشت دیده گان

امروز روز خوش نبود برای ما

از ظلم و ظالم و کید ستمگران

حبل المتین دین احوال ما بپرس

بنمای ره بما، ای میر کاروان

با دست حیدری با تیغ ذوالفقار

آسوده کن جهان، زین نکبت و هوان

امید عالمی باشد بسوی تو

با جلوه ای نما، ما را تو شادمان

لوح دل مرا ، بگرفته گرد غم

بنمای روی وکن، آسوده جسم و جان

زور و زر است چون ، امروز کار ساز

آنر که نیست، نیست، نی قرب و نی مکان

مکر وفساد خصم، برده است هر چه هست

بر خیز و دوستان از این فتن رهان

ار تو عنایتی، بر مخلصین کنی

از هر غمی رها گردیم بی گمان

نور ولای تو چون هست در دلم

دست (علی) بگیر یا صاحب الزمان

اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینم جمله (المستغاث بک یا صاحب الزمان) به دست می آید.

بنده نوازی

از فراق تو دگر رفته ز کف تاب و توان

از کرم بر سر من زود خودت را برسان

یک دم آخر چه شود بر من مسکین گذری

می کند بنده نوازی ز غلامش سلطان

وقت آن نیست که دیگر بکنی پا به رکاب

اسب قدرت تو برانی دگر اندر میدان

لوح دل راکنی از نور وصالت روشن

ماه خسار نمائی ز پس پرده عیان

یک قدم پیش نه و دست عنایت بگشا

زنگ غم پاک کن آخر زدل پیر و جوان

عدل حق خیز و ده از عدل جهان را آرام

محو کن ظلم و ببر جور و ستم را ز میان

صبر تا کی کنم و چشم به راهت باشم

از شب هجر چه گویم که چه بگذشت و چسان

روز دیدار که روزی شود انشاءالله

نعمت وصل برد رنج زمان هجران

انتظار همه این است که با لطف خدا

از قدوم تو شود روی زمین امن و امان

در حضور تو بیابند همه فوز و فلاح

در پناه تو کسی را نرسد شر و زیان

راه دین را بنمائی به همان طور که هست

رهرو راه تو گردند چه خرد و چه کلان

کفر و الحاد گرفت است همه روی زمین

کار افتاده کنون دست گروهی نادان

نیست غیر از تو کسی کو بکند دفع شرور

نپسند این همه ما را تو ذلیل اینان

یا رب از لطف کرم کن به (علی صافی)

یعنی آن جان جهان مصلح عالم برسان[۱]

اشعار فوق به صنعت موشح الطرفین سروده شده است که اگر از اول مصرعهای اول آن حرفی را برگزینیم جمله (ای ولی عصر ادرکنی) به دست می آید،

و اگر از اول مصرعهای دوم آن حرفی را برگزینیم، جمله (امام زمان ادرکنی) به دست می آید.

پی نوشت ها

[۱] . تاریخ : ۴ شعبان ۱۴۱۱

منبع: صافی گلپایگانی، علی؛ راز دل؛ ص ۱۱۵۲-۱۱۶۸ قم؛ انتشارات ابتکار دانش؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۵ ش

بدون دیدگاه