مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ علی صافی گلپایگانی (ره) مجموعه اشعار زیبایی را در مورد امام مهدی (عج) سروده اند که بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، بخش چهارم، بخش پنجم ، بخش ششم ، بخش هفتم ، بخش هشتم ، بخش نهم ، بخش دهم ، بخش یازدهم ، بخش دوازدهم ، بخش سیزدهم ، بخش چهاردهم و بخش پانزدهم این مجموعه به شما تقدیم شد. اکنون بخش شانزدهم و پایانی این مجموعه به عموم شیعیان و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) تقدیم می گردد:
جان فشان
از فراقت خسته جانم خسته جان
دور از تو ناتوانم ناتوان
من که می دانی به راه عشق تو
ای عزیزم جان فشانم جان فشان
از تو دارم آرزو با یک نگاه
تا نمائی شادمانم شادمان
ماه رخسارت به من بنما که من
هم ز خیل مخلصانم مخلصان
زندگی دور از تو رنج است والم
روز و شب اندر فغانم در فغان
می رود روز و شبم افسوس دور
از تو یار مهربانم مهربان
از کرم یک دم نظر کن سوی من
آخر از غم وارهانم وارهان
نز تو چیزی کم شود گر از کرم
پا نهی بر دیده گانم دیده گان
باب رحمت را برویم باز کن
بر وصالت می رسانم می رسان
یک شب اندر خانه مسکین بیا
ای شها شو میهمانم میهمان
این (علی) را بانگاه مرحمت
کن قرین امتنانم امتنان
اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم،
جمله (امام زمان بیا) به دست می آید.
وعده حق
من به تو رو کرده ام چو با دل و با جان
شکر خدا ثابتم به عهد و به پیمان
هر چه در این راه می رسد همه نیکوست
باک ندارم چه مشکل است و چه آسان
دیر زمانی در انتظار نشستم
کی رسد آخر شب فراق به پایان
یک نظری کن به ما و پرده برانداز
صبح نما از کرم تو این شب هجران
ما که جدا از تو روزگار نداریم
حمله به ما کرده دست کینه و طغیان
وعده خدا داده است و وعده حق است
می رسی و می کنی جهان چو گلستان
عدل خدا زودتر بیا که ز عدلت
محو کنی ظلم و جور و کینه و عدوان
وز قدمت روز شرک و کفر کنی تار
عالم ما پر کنی ز دین و ز ایمان
دیده روشن به من ز لطف عطا کن
دست «علی» را بگیر از ره احسان[۱]
اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم،
جمله (مهدی موعود) به دست می آید.
واسطه فیض
مولد مسعود امام زمان باد مبارک به همه شیعیان
وه چه شب وروز شریفی بود قدر بدانند از آن دوستان
لوح دل از غصه و غم پاک کن عطر بریز از لب و لعل و زبان
دست بزن دامن لطفش بگیر تاببری خیر دو عالم از آن
ماه ولایت به جهان پانهاد شمس نتابیده رخش شد عیان
سجده نمود او چو به دنیا رسید پیش خداوند زمین و زمان
عدل الهی به جهان رخ نمود تا ببرد ظلم وستم از میان
واسطه فیض شد و بهر او رزق دهد خالق روزی رسان
دولت حق را چو کند آشکار از ستم و جور نماند نشان
او که رسد عدل کند مستقر ظلم نه بر خرد رسد کلان
می کند از بن همه این اختلاف خلق کند متحد و یک زبان
از برکاتش همه گیرند کام هست چو باران و به هر سو روان
منعم و درویش برد حق خویش نیست کسی را ستم از دیگران
زندگی آن روز بود زندگی چون کم و کسری نبود در میان
مهر و محبت بود و دوستی بعض و عداوت نبود حکمران
این غم آن دارد و آن رنج این جسم جدا لیک همه یک روان
نیست در آن روز به جز راه حق در ره حق یک هدف و یک نشان
بار دهد شاخه امید ما مصلح عالم برسد ناگهان
از کرم حضرت پروردگار فیض رساند به زمین و زمان
دست عنایت چو گشاید خدا می دهد این گونه ثمر بیکران
میوه دهد باغ ولایت چنین خلق از او بهره برند آن چنان
باب عنایت بگشاید خدا از کرم خویش به کون و مکان
او ز پس پرده غیبت چو شمس نور رساند به همه انس و جان
ره نبرد پی به جلالش کسی چونکه فزون است زوهم و گمان
کاش که بر ما نظری می نمود دیده شود روشن و جان پرتوان
بوسه زنم خاک کف پای او دل ز وصالش بشود شادمان
هم ببرم لذت دیدار او هم غم دوری برود از میان
منتظر همچو زمانی منم تا شوم از دولت او کامران
هجر سر آید چو در آید ز راه صبح سعادت شودش هم عنان
شیعه کنون در غم و رنج اندر است هست پریش از ستم دشمنان
یا ستم از شرق رسد یا ز غرب تیر جفا میرسد از این کمان
عصر بود عصر جفا وستم دوره بود دوره شر و زیان
یک نظری کن شه گردون مدار العجل ای ملجأ در ماندگان
این غزلی را که به شعر نخست کرد موشح (علی) و بی گمان
نیست مگر ران ملخ را که مور
نزد سلیمان ببرد با دهان
اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر از اول هر بیت حرفی را برگزینیم، جمله (مولد مسعود امام زمان باد مبارک به همه شیعیان) به دست می آید.
کام دل
ای باقی آسمان و زمین از بقای تو
روزی خدا به خلق دهد از برای تو
ما دل نهاده ایم به عشق تو با خلوص
امید بسته ایم به فیض و عطای تو
ای کرده حق لباس ولایت به پیکرت
زیبنده باد بر تو و قد رسای تو
ما را بس است در همه عالم ز افتخار
کز صدق دل شدیم از اول گدای تو
زاد سفر ندارم و غم نیست چونکه هست
کافی مرا به روز قیامت ولای تو
مهر تو را به جمله عالم نمیدهم
عالم کجا و مهر تو و اولیای تو
از پرده رخ نما که ستمدیدگان دگر
راحت شوند با ید معجز نمای تو
نالد ز مشکلات فراوان بشر بیا
تاحل شود به قدرت مشکل گشای تو
اسلام شد غریب و تو خود واقفی که نیست
حامی ورا به جز تو و غیر از خدای تو
دریاب مردمان مسلمان که جملگی
مستظهرند بر تو و لطف و وفای تو
روزی مراست صبح سعادت کز امر حق
اعلام دولت تو شود با ندای تو
کو آن زمان که پرچمت آید در اهتزار
گیرند کام دل همه زیر لوای تو
نور جمال تو بدرخشد چو آفتاب
گردد نصیب منتظرانت لقای تو
یکدم (علی) زیاد تو بیرون نمیرود
نک گفته ام موشحی اندر ثنای تو
اشعار فوق به صنعت موشح سروده شده است که اگر حرف اول هر بیت را برگزینیم ،
جمله (امام زمان ادرکنی) به دست می آید.
پی نوشت ها
[۱] . تاریخ : ۱۵ شعبان ۱۴۱۰
منبع: صافی گلپایگانی، علی؛ راز دل؛ ص ۱۱۶۹-۱۱۷۷ قم؛ انتشارات ابتکار دانش؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۵ ش