موضوع نوادگان و فرزندان حضرت عباس(ع)، از جمله موضوعاتی است که در کنار حادثه عاشورا، مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. حادثه عاشورا، بیگمان، یکی از محوری ترین وقایع تاریخ اسلام است. پژوهش ها و بررسی های گسترده ای در زمینه های مختلف این واقعه انجام شده، اما همچنان زوایای پنهان و ناگفته ای وجود دارد که نیازمند کاوش و بررسی بیشتر است. یکی از این زوایا، بررسی دقیق و مستند زندگی و سرگذشت نوادگان و فرزندان حضرت عباس(ع)، علمدار دشت کربلا، است. این نوشتار، تلاشی است برای روشن ساختن ابعاد مختلف زندگی این خاندان جلیل القدر و نقش آنان در تاریخ اسلام.
همسر و فرزندان حضرت عباس(ع)
حضرت ابوالفضل العباس(ع)، با لبابه دختر عبیدالله بن عباس، پسر عموى پیامبر اکرم(ص)، ازدواج نمود.[۱] لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش بود و در فضایى آکنده از نور و قرآن و مالامال از عطر روح نواز محبت به خاندان وحی، دیده به جهان گشوده و در سایه سار «قرآن و عترت» تربیت یافته بود. مادر لبابه، ام حکیم جویرى دختر خالد بن قرظ کنانى است.[۲]
تاریخ این ازدواج، به طور دقیق مشخص نیست؛ اما از سن فرزندان حضرت عباس(ع)، مى توان حدس زد که ازدواج او بین سال هاى ۴۰ تا ۴۵ هجرى صورت گرفته و اینکه سن او هنگام ازدواج، بیست سال بوده است. ثمره این پیوند، فرزندانى به نام هاى عبیدالله، فضل، حسن، قاسم ویک دختر بود.[۳] اما بین تاریخ نگاران در تعداد فرزندان حضرت عباس(ع) اختلاف نظر وجود دارد.
برخی، فرزندان حضرت عباس(ع) را دو فرزند به نام هاى عبیدالله و فضل دانسته اند[۴] و برخى دیگر عبیدالله، حسن و قاسم[۵] و برخى نیز عبیدالله و محمد[6] را فرزندان او بر شمرده اند.
پس از شهادت حضرت عباس(ع) و فرزندان او در کربلا، لبابه به عقد زید بن الحسن(ع) «فرزند امام مجتبی(ع)» در آمد و از او صاحب دخترى به نام نفیسه گردید.[7] برخى دیگر نوشته اند: او از زید، فرزند پسرى به دنیا آورد و نام او را حسن گذاشت. بنابراین، «حسن» پسر حضرت عباس(ع) نبوده بلکه نوه حضرت مى باشد[8] که از روى اشتباه در ردیف فرزندان حضرت عباس ذکر شده است.
شهادت فرزندان حضرت عباس(ع) در کربلا
نقش فرزندان حضرت عباس(ع) در ترویج فرهنگ عاشورا و زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای کربلا، بسیار حائز اهمیت است.
برخى منابع، از شهادت فرزندان حضرت عباس(ع) در کربلا سخن به میان آوردند اما در نام آنها گوناگونى وجود دارد. نوشته اند: هنگامى که حضرت عباس(ع) از روى اسب خود بر زمین افتاد و در درگیرى با دشمن به شهادت رسید، امام حسین(ع) خود را به او رسانید و وقتى که حالت او را مشاهده نمودند، فریاد برآورد: «واغوثاه بِک یا الله؛ واقِلَه ناصِراه؛ فریاد [از بى کسی]، به تو پناه مى برم اى خدا! واى از کمى یاران».
در این لحظه، محمد و قاسم صداى امام را شنیدند، نزد ایشان رفته و در پاسخ امام(ع)، فریاد زدند: «لبیک یا مولانا، نحنُ بین یدیک؛ در خدمت توایم اى سرور ما». امام حسین(ع) رو به آنان کرد و فرمودند: «بِشهادهِ ابیکُما الکِفایه؛ شهادت پدرتان بس است»؛ اما آنان امتناع ورزیدند و گفتند: «نه به خدا اى عمو» و از حضرت اجازه گرفته و به میدان نبرد شتافتند و پس از او، قاسم به شهادت رسید.[9]
علامه سید محسن امین تراجم نویس مشهور، عبدالله بن عباس(ع) را نیز در شمار شهیدان کربلا ذکر مى نمایند.[10] اما بنا به گزارش برخى دیگر از تاریخ نگاران، تنها محمد در کربلا به شهادت رسیده است.[11]
در این زمینه نوشته اند: در کربلا سه تن از فرزندان حضرت عباس(ع) با او حضور داشتند که در بین آنها، حضرت عباس(ع)، محمد را از همه بیشتر دوست مى داشت و او را از خود جدا نمى کرد. او نوجوانى پارسا و خداترس بود و در میان ابروانش اثر سجده دیده مى شد.
وقتى حضرت عباس(ع) برادر بزرگوار خویش امام حسین(ع) را بى یاور دید، فرزند خود محمد را صدا زد و با دست خود، لباس جنگ بر تن او پوشاند و شمشیر به کمر او بست. سپس دست او را گرفته و نزد امام خویش رفت و خود از امام اجازه پیکار او را گرفت. محمد دست امام را بوسید و پس از خداحافظى با زنان خیمه، به میدان رفته و مبارز طلبید و پس از ساعتى نبرد، به شهادت رسید.[12]
اعقاب و بازماندگان حضرت عباس(ع)
فرزندان حضرت عباس(ع) با تأسی به سیره عملی حضرت عباس(ع)، در راه خدمت به اسلام و مسلمانان تلاش کرده اند. آنچه همه تاریخ نگاران بدان تصریح کرده و اتفاق نظر دارند، این است که نسل حضرت عباس(ع) از طریق فرزند او عبیدالله گسترش یافته است.[13] او در هنگام حرکت امام حسین(ع) از مدینه به سوى کربلا در سنین کودکى بود ولى بعدها مردى دانشمند و فرزانه در دین و از فرهیختگان دوره خود گردید.[14] فرزندان حضرت عباس(ع) به عنوان نماد وفاداری و ایثار، همواره مورد توجه شیعیان و محبان اهل بیت(ع) بوده اند.
او با سه زن از زنان پاکدامن و فهیم مدینه به نام هاى رقیه دختر امام مجتبی(ع)، دختر معبد عبدالله بن عباس و دختر مسور بن مخرمه زهرى[15] ازدواج نمود و صاحب دو فرزند به نام عبدالله و حسن شد که نسل او نیز از طریق حسن، گسترش یافت.[16]
از این رو، باید حسن بن عبیدالله بن عباس(ع) را سرشاخه اصلى نوادگان حضرت عباس(ع) برشمرد؛ لذا به معرفى و بررسى زندگانى نوادگان حضرت عباس(ع) از نسل حسن بن عبیدالله بن عباس(ع) مى پردازیم.
فرزندان حسن بن عبیدالله بن عباس(ع)
حسن بن عبیدالله ۶۷ سال عمر نمود[17] و صاحب پنج فرزند به نام هاى عباس، عبیدالله، ابراهیم، فضل و حمزه گردید.[18] شاید این تیره از نسل حضرت عباس(ع) بلند آوازه ترین طایفه از تبار آن حضرت باشد که به شرح کوتاهى از سرگذشت آنان پرداخته مى شود.
۱-عباس بن الحسن
فردى شجاع و صریح بود به گونه اى که نوشته اند کسى از بنى هاشم در جرأت و صراحت لهجه مانند او وجود نداشت. وى در ایام خلافت هارون الرشید به بغداد آمد. هارون الرشید به خاطر فضل، ادب و شجاعت او همواره او را به کنیه مى خواند.[19]
او به اندازه اى شیوا شعر مى سرود که او را برترین شاعر از فرزندان امام علی(ع) مى دانستند.[20] او ده فرزند داشت، که از جمله آنان عبدالله بن العباس است. مأمون پس از درگذشت او گفت: «بعد از تو اى فرزند عباس! همه مردم مساوى شدند(تو با دیگران تفاوت داشتی)» مأمون جناره او را پیاده تشییع نمود و او را شیخ بن شیخ خواند.
محمد بن حمزه از دیگر نوادگان اوست که به جوانمردى و بخشش، مشهور بود و به نزدیکان خود بسیار رسیدگى نمود.نیکى او شامل حال همه مى شد و بخششى گسترده داشت، در طبریه اردن، اموال بسیار داشته و داراى اراضى زیادى بود. طغج بن جف بن فرغانى بر او حسادت کرد و سپاهى براى چپاول اموال او فرستاد. وی در نتیجه این درگیرى در باغ خود، در سال ۲۸۷ ق. به قتل رسید و شاعران در سوگ او قصیده ها گفتند. از این رو، به فرزندان و نوادگان او بنو الشّهید گفته مى شود.[21]
۲-عبیدالله بن الحسن
درباره اش گفته اند: مردى به سان او پرهیبت و شکوه دیده نشده بود. وى امارت حرمین شریفین مکه و مدینه را بر عهده داشت و امر قضاوت در این دو شهر نیز بر عهده او بود.[22] مأمون، او را در سال ۲۰۴ ق. به سرپرستى امور حجاج بیت الله الحرام منصوب کرد و در دوران مأمون نیز از دنیا رفت.
به فرزندان و نوادگان او که در سرزمین دمیاط بودند، بنى هارون و به دسته اى از آنان که در فساى امروزى بودند، بنى هدهد مى گفتند. گروهى از احفاد و دودمان او نیز در یمن سکنا گزیدند. عبیدالله بن الحسن داراى ۱۱ فرزند شد. از جمله آنان قاسم بن عبیدالله بود که پست جد خویش(امارت و قضاوت در حرمین شریفین) را عهده دار گردید. او از نزدیکان امام حسن عسکری(ع) هم بود.[23]
۳-ابراهیم بن الحسن
معروف به جردقه و در شمار پارسایان و ادیبان زمان خود بود.[24] وى صاحب نوزده فرزند گردید و در سال ۲۶۴ ق درگذشت. از فرزندان او على بن ابراهیم جردقه، فردى سخاوتمند و والا مقام بوده است. نوه او عبدالله بن على به بغداد آمد و سپس به مصر رفت و در آنجا به بیان حدیث پرداخت و کتابى به نام جعفریه نگاشت که حاوى مطالب عالى در فقه شیعه بود. او در رجب سال ۳۱۲ ق وفات یافت.[25]
۴-فضل بن الحسن
او مردى دانشمند، سخنور، شجاع و مورد بزرگداشت خلفاى وقت خود و معروف به ابن الهاشمیه بود. از او سه فرزند به نام هاى جعفر، عباس الاکبر و محمد به جاى ماند که آنان نیز داراى جایگاهى ویژه نزد مردم بودند و هر یک، داراى فرزندانى بزرگوار چون خود بودند. از جمله آنان فضل بن محمد است که مردى سخن دان و شاعر بود که بازماندگان او در قم و طبرستان پراکنده هستند. او اشعار زیادى در مدح دلاورى جد خود، حضرت عباس(ع) در کربلا سروده است.[26]
۵-حمزه بن الحسن
او بسیار شبیه به امام علی(ع) بود و در روزگار مأمون عباسى مى زیست.[27] از آنجا که عباسیان خود را از نوادگان عباس(عموى پیامبر ص) مى دانستند، این موضوع را در بسیارى مواقع، دستاویزى براى توجیه اعمال قرار مى دادند. مأمون بدین منظور، نامه اى با دست خط خود براى حمزه نوشت و در ضمن آن بیان داشت: «به حمزه بن الحسن هزار درهم به جهت شباهت وافرش به امیرالمؤمنین علی(ع) بخشیده شود».
او با زینب از نوادگان عبدالله بن جعفر ازدواج نمود. مردم او را زینبى مى خواندند؛ زیرا او با زینب(ع) دختر امیر مؤمنان(ع) نسبت داشت. از نوادگان حمزه بن الحسن مى توان شاعرى بلند آوازه به نام محمد بن على را نام برد که در بصره مى زیست و احادیثى را هم از امام رضا(ع) و برخى دیگر از امامان روایت کرده است.
از جمله بستگان حمزه بن الحسن، مى توان به برادرزاده اش که هم نام اوست، اشاره کرد. هم اکنون مقبره او در شهر حلّه است و داراى گنبد و بارگاه با شکوهى مى باشد. نوشته اند: مادر امام زمان(عج) مدتى در خانه او مهمان بوده است. او را نیز از راویان احادیث آل محمد(ص) و فردى درستکار و محترم و مورد اطمینان ذکر کرده اند.[28] از فرزندان او قاسم بن حمزه مى باشد که از دانشمندان و فقیهان زمان خود بوده است. او مردى بسیار زیباروى و ثروتمندى بخشنده در یمن بوده که ثروت او به صد هزار دینار مى رسیده است. او بسیار اهل بخشش به مردم بود.[29]
حمزه بن قاسم از دیگر نوادگان حضرت عباس(ع)
او از جمله نوادگان حضرت عباس(ع) مى باشد که از مشایخ بزرگ و علماى بنام شیعه در دوره خود بوده است. حضرت عباس(ع) نیاى پنجم او مى باشد و نسب کامل او عبارتست از: ابویعلى حمزه بن قاسم بن على بن حمزه بن الحسن بن عبیدالله بن عباس(ع).
درباره او نگاشته اند: ابویعلى از دانشمندان شیعه و بنام و برخاسته از خاندان وحى و درختى تناور در بوستان دانشمندان شیعى است. وى از راویان احادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بوده و دانشمندان بسیاری، شاگردى او را به جاى آورده اند[30] و وى را فردى مورد اعتماد و بلند مرتبه در نقل روایات معصومان(ع) ذکر کرده اند.[31] از او کتاب هاى زیادى بر جاى مانده است که عبارت مى باشد از: التوحید، الزیارات و المناسک.[32]
او در قرن چهارم هجرى مى زیسته و مرقد شریفش در جنوب شهر حله، بین رود فرات و دجله و در دهکده اى به نام قریه حمزه قرار دارد. پیشتر در مورد محل دفن او اختلاف بوده و مردم مى پنداشتند مرقد او متعلق به حمزه بن موسى کاظم(ع) است[33] و با این پندار، او را زیارت مى کرده اند اما داستان جالبى سبب بر طرف شدن این پندار مى شود.
مى گویند: عالمى ربانى و فقیهى بزرگ به نام سید مهدى قزوینى جهت تبلیغ معارف دینى به حله رفت. او گه گاه از کنار مرقد ابویعلى حمزه بن قاسم مى گذشت اما به زیارت مرقد او نمى رفت. این موضوع، موجب کم رغبتى مردم آن منطقه نسبت به زیارت آن مرقد شریف گردید. روزى از او خواستند به زیارت مرقد برود، او در پاسخ گفت به زیارت کسى که نمى شناسد، نمى رود.
روز بعد، او به دهکده مذکور رفت و در اواخر شب براى خواندن نماز شب برخاست. نزدیکى هاى طلوع آفتاب، سیدى از اهل همان روستا که مورد اعتماد آن عالم ربانى بود، نزد وى رفت و از او دلیل زیارت نکردن او را پرسید؛ ولى همان پاسخ پیشین را شنید.
آن سید علوى گفت:«چه بسیار امور مشهورى هستند که اصلى ندارند، این مرقد متعلق به حمزه بن موسى کاظم(ع) نیست که به اشتباه این گونه مى پندارند، بلکه این مرقد متعلق به ابویعلى حمزه بن قاسم از نوادگان حضرت عباس(ع) است که از علما اجازه حدیث داشته و دانشمندان رجال، او را بر وثاقت و پارسایى ستوده اند». سید مهدى قزوینى گمان کرد که او این سخن را از علما شنیده و هرگز نمى پنداشت که او از کتاب هاى رجالى و روایى چیزى بداند. از این رو، به آن سید علوى چندان توجهى نکرد.
سید علوی، خارج شد و سید مهدى قزوینى در سجاده خود به تعقیبات نماز مشغول گردید تا آفتاب دمید سپس به کتاب هاى رجالى که در دسترس داشت، مراجعه کرد و دید گفته آن سید علوى درست است. فردا در بین جمعیت، همان سید علوى را یافت. نزد او رفت و پرسید مطلبى را که دیشب پیش از سحر به او گفته، از کجا به دست آورده است؟ سید علوى انکار کرد که سحر، پیش او بوده و سوگند خورد که شب گذشته اصلاً در روستا نبوده و بیرون از روستا به سر مى برده است و حتى ادعا کرد اصلاً سید مهدى قزوینى را نمى شناسد.
سید مهدى بى درنگ سوار مرکب خود شد و عازم زیارت مرقد ابویعلى گردید و به مردم گفت:«اکنون بر من واجب شد که به زیارت او بشتابم؛ زیرا شک ندارم آن سید علوى که دیشب دیدم، امام زمان(عج) بوده است.»
از آن پس، مرقد او رونق بیشترى گرفت و مردم توجه بیشترى به زیارت او نشان دادند. سید مهدى قزوینى بعدها در کتاب فلک النّجاه خود تصریح نمود که مرقد مذکور، متعلّق به ابویعلى حمزه بن قاسم از نوادگان حضرت عباس(ع) است.[34]
جمع بندی
بررسی تاریخ و سرگذشت و نوادگان و فرزندان حضرت عباس(ع)، نشان می دهد که این خاندان، پس از واقعه کربلا، نقش مهمی در حفظ و ترویج ارزش های عاشورا داشته اند. نوادگان و فرزندان حضرت عباس(ع) در عرصه های مختلف علمی، فرهنگی و اجتماعی، منشأ خدمات ارزشمندی به جامعه اسلامی بوده اند.
از میان آنان، عالمان، شاعران و بزرگانی برخاسته اند که آثار و خدماتشان، میراثی گرانبها برای نسل های آینده است. فرزندان حضرت عباس(ع) با حفظ میراث معنوی اجداد خود، همواره در خط مقدم دفاع از ارزشهای اسلامی قرار داشته اند این پژوهش، تنها گامی کوچک در جهت شناخت هر چه بیشتر این خاندان بزرگوار است و امید است که با تلاش محققان و پژوهشگران، زوایای بیشتری از زندگی فرزندان حضرت عباس و خدمات آنان روشن شود.
پى نوشت ها
[۱] الزبیری، نسب قریش، ج۱، ص ۷۹؛ البغدادی، المحبّر، ج ۱، ص ۴۴.
[۲] المقرم، العباس(ع)، ص ۱۹۵.
[۳] المقرم، العباس(ع)، ص ۱۹۵.
[۴] الحائری، ذخیره الدارین، ج ۱، ص ۱۴۵؛ زنجانی، وسیله الدارین، ص ۲۷۸.
[۵] مظفر، بطل العلقمی، ج ۳، ص ۴۲۹.
[6]امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 1، ص 610.
[7]الزبیری، ابوعبدالله المصعب بن عبدالله، نسب قریش، ج 1، ص 32؛ المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 198.
[8]سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ، ج 1، ص 279.
[9]مظفر، محمدحسین، بطل العلقمی، ج 3، ص 433.
[10]امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 1، ص 610.
[11]المجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 45، ص 62؛ ابن شهر آشوب، ابو جعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 12.
[12]القزوینی، صدر الدین واعظ، ریاض القدس(حدائق الانس)، ج 2، ص 63؛ ابن نبی، رضی، تظلّم الزهراء(س)، ص 240.
[13]المسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین، التنبیه و الأشراف، ص 299؛ ابن حزم، ابو محمد علی بن احمد، المجهرة أنساب العرب، ج 1، ص 67؛ البیهقی، ابوالحسن علی بن ابی القاسم، لباب الأنساب، ج 1، ص 357.
[14]العمری، ابن العلوی، نجم الدین ابوالحسن علی بن محمد، المجدی فی أنساب الطالبیین، ص 231؛ البیهقی، ابوالحسن علی بن ابی القاسم، لباب الأنساب، ج 1، ص 358.
[15]بحر العلوم، محمد تقی، مقتل الحسین(ع)، ص 315؛ المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 197؛ البخاری، ابو نصر سهل بن عبدالله، سرّ السلسلة العلویة، ص 89.
[16]العمری، ابن العلوی، المجدی فی أنساب الطالبیین، ص 231؛ البیهقی، ابوالحسن علی بن ابی القاسم، لباب الأنساب، ج 1، ص 358.
[17]العمری، ابن العلوی، المجدی فی أنساب الطالبیین، ص 233.
[18]البخاری، ابو نصر سهل بن عبدالله، سرّ السلسلة العلویة، ص 90؛ البیهقی، ابوالحسن علی بن ابی القاسم، لباب الأنساب، ج 1، ص 357؛ ابن عنبة، جمال الدین احمد بن علی، الفصول الفخریة، ص 201؛ کیاء، احمد بن محمد بن عبد الرحمن، سراج الأنساب، ص 175.
[19]الخطیب البغدادی، ابو بکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 12، ص 126 و 127؛ امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 7، ص 413.
[20]الخطیب البغدادی، ابو بکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 12، ص 126؛ امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، ج 7، ص 413.
[21]الکلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ج 1، ص 67؛ العمری، ابن العلوی، المجدی فی أنساب الطالبیین، ص 235؛ المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 198؛ ابن عنبة، جمال الدین احمد بن علی، الفصول الفخریة، ص 202.
[22]المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 200؛ ابن عنبة، جمال الدین احمد بن علی، الفصول الفخریة، ص 203.
[23]الیمانی، ابو الفتوح بن سلیمان، النفحة العنبریة فی أنساب خیرالبریة، ص 134؛ الرفاعی المخزومی، عبد الله بن محمد، صحاح الأخبار فی نسب السادة الفاطمیة الأخیار، ص 10.
[24]الفخر الرازی، الشجرة المبارکة، ص 199؛ ابن طباطبا، محمد بن علی، الأصیلی فی أنساب الطالبیین، ص 328.
[25]المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 197.
[26]المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 197؛ البخاری، ابو نصر سهل بن عبدالله، سرّ السلسلة العلویة، ص 90.
[27]ابن طباطبا، محمد بن علی، الأصیلی فی أنساب الطالبیین، ص 328؛ ابن عنبة، جمال الدین احمد بن علی، الفصول الفخریة، ص 202.
[28]المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 197.
[29]البخاری، ابو نصر سهل بن عبدالله، سرّ السلسلة العلویة، ص 90 و 91.
[30]المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 201.
[31]النجاشی، ابو العباس احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 334.
[32]النجاشی، ابو العباس احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 334؛ التستری، الشیخ محمد تقی، قاموس الرجال، ج 4، ص 46.
[33]النجاشی، ابو العباس احمد بن علی، رجال النجاشی، ص 334؛ التستری، الشیخ محمد تقی، قاموس الرجال، ج 4، ص 46.
[34]المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، ص 205 و 206
منابع
- الزبیری، ابوعبدالله المصعب بن عبدالله، نسب قریش، قاهره، دارالمعارف للطباعه و النشر، ۱۹۵۳ م.
- البغدادی، ابو جعفر محمد بن حبیب، المحبّر، بیروت، منشورات دار الافاق الجدیده، بیتا، جلد ۱.
- المقرم، عبدالرزاق، العباس(ع)، نجف، مطبعه الحیدریه، بیتا.
- الحائری، السید عبدالمجید، ذخیره الدارین، نجف، مطبعه المرتضویه، ۱۳۴۵ ق.
- زنجانی، ابراهیم، وسیله الدارین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1402ق.
- مظفر، عبدالواحد، بطل العلقمی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1429ق.
- امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ ق.
- سپهر، محمد تقی، ناسخ التواریخ، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۶۸ ش.
- المجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳ ق؛
- ابن شهر آشوب، ابو جعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، مطبعة العلمیة، بیتا.
- القزوینی، صدر الدین واعظ، ریاض القدس(حدائق الانس)، تهران، کتاب فروشی اسلامیة، بیتا؛
- ابن نبی، رضی، تظلّم الزهراء(س)، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۳۶۰ ش.
- المسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین، التنبیه و الأشراف، لیدن، مطبعة بریل، ۱۸۹۳ م؛
- ابن حزم، ابو محمد علی بن احمد، المجهرة أنساب العرب، مصر، دار المعارف، چاپ سوم، ۱۳۹۱ ق؛
- البیهقی، ابوالحسن علی بن ابی القاسم، لباب الأنساب، قم، مکتبة السید المرعشی النجفی، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق.
- العمری، ابن العلوی، نجم الدین ابوالحسن علی بن محمد، المجدی فی أنساب الطالبیین، قم، مطبعة سید الشهداء، مکتبة آیة الله العظمی النجفی، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق؛
- بحر العلوم، محمد تقی، مقتل الحسین(ع)، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، ۱۴۰۵ ق؛
- البخاری، ابو نصر سهل بن عبدالله، سرّ السلسلة العلویة، نجف، مطبعة الحیدریة، ۱۳۸۱ ق.
- ابن عنبة، جمال الدین احمد بن علی، الفصول الفخریة، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳ ش؛
- کیاء، احمد بن محمد بن عبد الرحمن، سراج الأنساب، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق.
- الخطیب البغدادی، ابو بکر احمد بن علی، تاریخ بغداد، مصر، مکتبة الخابخی، ۱۳۴۸ ق.
- الکلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، بیروت، مکتبة النهضة العربیة، چاپ اول، ۱۴۰۷ ق.
- الیمانی، ابو الفتوح بن سلیمان، النفحة العنبریة فی أنساب خیرالبریة، قم، مکتبة السید المرعشی النجفی، چاپ اول، ۱۴۱۹ ق؛
- الرفاعی المخزومی، عبد الله بن محمد، صحاح الأخبار فی نسب السادة الفاطمیة الأخیار، بمبئی، مطبعة نخبة الأخبار، بیتا.
- الفخر الرازی، الشجرة المبارکة، قم، مکتبة السید المرعشی النجفی، چاپ دوم، ۱۴۱۹ ق؛
- ابن طباطبا، محمد بن علی، الأصیلی فی أنساب الطالبیین، قم، مکتبة السید المرعشی النجفی، چاپ اول، ۱۴۱۸ ق.
- النجاشی، ابو العباس احمد بن علی، رجال النجاشی، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، ۱۴۰۸ ق.
- التستری، الشیخ محمد تقی، قاموس الرجال، قم، مؤسّسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ق.
منبع اقتباس
مقاله نوادگان و فرزندان حضرت عباس(ع)، فصلنامه فرهنگ کوثر ، شماره ۶۴، نویسنده:ابوالفضل هادى منش، پورتال جامع علوم انسانی